دانلود پایان نامه با موضوع شهري، مامفورد، انساني، پيش

پيشنهادهاي اصلاح‌طلبانه پيش – شهرسازي و حدود ده سال پيش از آنکه شهرسازي مترقي به طرح و تحقيق شهرهاي نظريه‌اي خود براي انسان نظريه‌اي اقدام کرده باشد، گدس بر ضرورت مطلق ادغام مجدد انسان عيني و کامل در اقدام برنامه‌ريزي شهري تأکيد مي کند. بدين وسيله مکان و زمان عيني نيز وحدتي دوباره مي‌يابند. براي گدس يک طراحي شهري (دوباره الگوسازي از محلات از پيش موجود يا خلق ناموجود) نمي‌تواند از تجربه‌گرايي در امان باشد نگر آنکه پيش از طراحي، “بررسي وسيعي در مورد مجموعه پيچيده عواملي” انجام گيرد که به کار گرفته مي شوند . “اينک زماني است که جغرافي دانان بايد با بهداشت‌گر و هر دو آنان با جامعه‌شناسان عين همکاري کنند”16
اين چنين است که روش “بررسي جامعه‌شناختي”، اقتصاد، جمعيت‌شناسي و زيبايي‌شناسي را نيز به کمک مي‌خواند، در حالي که از هر گونه برتري بخشيدن به يکي از بخش هاي واقعيت خودداري مي کند. به نظر گدس “شهرسازان عادت کرده‌اند که به شهرسازي در معناي خط کشي و پرگار بيانديشند، مانند موضوعي که بايد تنها از سوي مهندسان و معماران براي شوراي شهرداري مهيا شود، حال آنکه يک طرح حقيقي … نتيجه و ثمره تمامي تمدن يک جامعه و يک عصر است”17.
“تاريخ” براي گدس نقش اساسي را بازي مي‌کند. برداشت تيزبينانه او از “حال” با تناسبي منطقي، برداشت موشکافانه‌اي از گذشته را در بر دارد. حيات‌گرايي‌اش با تکامل گرايي توأم مي‌گردد. اگر ايجاد و خلق مجموعه‌هاي زيستي نو، شناخت هر يک از بخش‌هاي واقعيت موجود را ايجاب کرده است ؛ اين بخش‌ها هرگاه در روشنايي “گذشته‌اي که از آن نشان دارند”، شناخته نشوند، غيرملموس هستند. بنابراين ادغام گذشته در طرح شهرسازي- تحت عنوان تاريخ عقايد و نهادها و هنرها – ضروري است. ولي به هر تقدير، نبايد موضع‌گيري گدس را با موضع‌گيري شهرسازان فرهنگ‌گرا اشتباه کرد. شکي نيست که گدس چون آنان با گذشته ارج مي نهد و گذشته را همچون ميراثي تلقي کرده، حتي شالوده‌اي مي‌داند که حال از آن تغذيه کرده و ريشه‌هايش را در آن مي‌دواند ، اما او اصالت موقعيت معاصر را نيز غيرقابل چشم پوشي مي‌داند، امروز گسترش و دگرگوني گذشته است و نه تکرار آن. خلاصه اينکه – به جاي زمان فضايي و مجرد فرهنگ‌گرايان – ما در اينجا نوعي “خصوصيت زماني” ، عيني و خلاق را مي‌يابيم .
بر حسب تعريف، اين “خصوصيت زماني” از پيش‌بيني فرار مي‌کند. بنابراين ، زماني که برنامه ريزي شهر18 تمامي اطلاعات مقدماتي به دست آمده را گرد هم آورد- خصوصيات مجموعه زيستي که بايد خلق شود چندان خود را به او تحميل نخواهد کرد. ا اين ويژگي‌ها را جز از طريق تلاشي شهودي و الفتي فعال براي زندگي اصل و خاص مکان مورد بحث “کشف نخواهد کرد”19 اين کشف دقيقاً معادل با تأمين خواسته خصوصيت زماني عيني است. يک چنين اقدام روشن‌شناختي “بازگشت به هر الگويي را منتفي مي سازد” يک شهر – نمونه براي آينده وجود ندارد. بلکه به تعداد شهرها، موارد ويژه‌اي وجود خواهند داشت.
انديشه پاتريک گدس توسط يک از برجسته‌ترين پيروانش لوئيس مامفورد بسط و توسعه شايان توجهي يافت. او به طور مشخص معاصر اولين شهرسازان ترقي‌گرا بوده و توانسته است شاهد تحقق تام و تمام آثار آنها باشد. مامفورد با برخورداري از اطلاعات به دست آمده از سراسر جهان، و با فرهگ و شناخت يک مورخ و يا جامعه‌شناس20 منقدي گذشت‌ناپذير است.
بدين گونه مامفورد به طور گسترده نقش مثله‌گر و بي خويشتن آن چيزي را به تصوير مي کشد، که ماه شهرسازي ترقي‌گرا ناميده‌ايم. او جنبه‌هاي متفاوتي را که از ستايش فن به دست آورده است، روشن مي‌سازد، و مواردي اين چنين يادآور مي‌شود: قطع تداوم فرهنگ، طبيعت‌زدايي مناطق روستايي و انقياد انسان به ماشين از طريق نقشه‌هاي طرح شده براي بيشترين استفاده از اتومبيل. نقد به هيچ وجه ملهم از گذشته‌گرايي نيست؛ براساس شناختي قاطع و استوار از اقتصاد و فن‌شناختي معاصر است. او براساس تعبيري از شبکه و شد متمايل به رايت و ملهم از آخرين پيشرفت‌هاي مهندسي راه از شهروند در مقابل اتومبيل دفاع مي‌کند. او در مقابله با خستگي و بي‌روحي مسکن لوکوربوزيه‌اي، نرمش، تغييرپذيري و انعطاف پذيري راه‌حل‌هايي را پيشنهاد مي‌کند که امروره فن ساختمان آنها را مسير ساخته است.
ل. مامفورد در جست‌و‌جوهايش براي يافتن معادلات نو، دائماً از درس‌هاي تاريخ مدد مي‌گيرد. براي او شهر کاملاً محدود عصر پيش – صنعتي، شکلي تطابق يافته‌تر با توسعه موزون توانايي‌هاي فردي و جمعي را دارا مي‌باشد ، تا کلان‌شهرها. به گمان او امروزه بايد تلاش بر آن داشت تا به گونه‌اي از آمايش انطباق اين واحد زندگي اجتماعي [شهر پيش – صنعتي] با زمان دست يافت، واحدي که به طور سنتي مکان فرهنگ بوده است. در نتيجه او نوعي از واحد چند هسته شهري در رابطه‌اي متقابل با منطقه‌گرايي را پيش‌بيني مي‌کند. او با تأکيد بر اينکه “منطقه‌گرايي” متعلق به آينده است21، به استقبال گرايش جغرافياي اقتصادي امروزه رفته است. افزون بر اين بينش، او براي “ادغام طبيعت” در محيط شهري به گونه‌اي وسيع از تاريخ آمايش شهرهاي قرون وسطايي الهام گرفته است.22 براي او – باغ‌ها تنها به دليل گسترششان، نقشي مهم‌تر از آنچه در شهرسازي فرهنگ‌گرا دارند ، نمي‌يابند . بلکه جايگزين محيط بي‌شکلي نيز مي‌گردند که فضاهاي سبز شهر ترقي‌گرا را تشکيل مي دهند. اين باغ‌ها داراي ساخت بوده و به گونه اي با معنا و مشخصي با بناها
و مسکن مرتبط گشته‌اند. مامفورد در آرزوي شهري است که هم شهري‌تر و هم روستايي تر از آني باشد که “الگوي ترقي‌گرا پيشنهاد مي‌کنند.”
اين نگاه اجمالي، نشانگر سهم جديد تمام کارهايي است که آمايش شهري را تحت عنوان “تداوم” تاريخي، اجتماعي، روان‌شناختي و جغرافيايي قرار مي‌دهد . اين جنبش پيش از هر چيز به معناي بريدن از آن شکل انديشه و روش اوليه الگوهايي است که در آن، واقعيت عيني بنا به گرايش يا به سيماي فن‌شناختي و يا به سنت فرهنگي تنزل داده مي‌شود. شايد به اندازه کافي بر اهميت تقريباً انقلابي انديشه‌هايي چون انديشه گدس و مامفورد تأکيد نشده باشد. انديشه هايي که به کمک آن‌ها پيچيدگي مسائلي روشن مي‌شود که از خلق و توسعه مجموعه‌هاي زيستي جديد ناشي شده است و خود را به اگاهي و شعور معاصر تحميل مي‌کند. تأثير اين دو متفکر بر کشورهاي انگلوساکسون و بخصوص ايالات متحده در تشکيل مراکز بزرگ جمع‌آوري اطلاعات جامعه‌شناختي مربوط به شهر، ترديد‌ناپذير است. مطالعات شهري.23 اين تحقيقات در فرانسه جز در بخش هاي جغرافياي انساني و جمعيت‌شناسي24 هنوز در مراحل اوليه‌اند، در اين دو زمينه است که تأليفات فرانسوي امکان مي‌يابند که تحسين از گدس را در زمان خود برانگيزند.
در عمل روش “مطالعات جامعه‌شناختي” بعد از آنکه در جريان اولين تجربيان باغ – شهرهاي انگليسي و سپس به وسيله شخص گدس در محدوده بعضي از قلمروهاي شاهزادگان هندي مورد استفاده قرار گرفت، خود را به شهرسازان کليه گرايش‌ها تحميل کرد. اين روش نوعي اطمينان اوليه عليه خطرات الگوها را به وجود مي‌آورد.
اگرچه رجوع به مجموعه علوم (از نشيب و فراز جبري تا تحليل جامعه‌شناختي و روانکاوانه) شرط بلاقيد هر پيشنهاد آمايش شد؛ اين مجموعه اطلاعات براي پايه‌گذاري يک راه‌حل بسنده نيست، حتي داده‌هاي يک بررسي مي‌تواند به دو برنامه‌ريزي شهري، دو طرح آمايش کاملاً متفاوت را الهام بخشد . بدين‌سان مي‌توان نتيجه گرفت که در انديشه گدس کشف شهود عميق از شرايط بايد بي هيچ کم و کاستي به بهترين راهحل بينجامد. از اين‌رو، شهر آينده‌اي که امروزه کاملاً پيش‌بيني نشدني است، زماني که تحقق يابد ، به نظر ضروري مي‌آيد، چونکه حلقه زنجير، يک تحول خلاق است. ولي آيا استفاده از چنين کشف شهودي که بسيار نزديک به آني است که به وسيله برگسون25 تعريف شده، و بازگشت به حرکتي خلاق از اين دست، در يک جهان‌بيني و يک نظام ارزشي اوليه جاي نمي‌گيرد ؟
روش کشف شهود طرفداران گدس عملاً به “مفهومي از زمان” و تاريخ “چون آفرينش دائمي و تداوم” وفادار است. از اين‌رو، اين روش برابر نهاد موضع‌گيري شهرسازان ترقي‌گرا است. کساني که نوگرايي برايشان فرايند انقطاع و عدم تداوم است. افزون بر اين گدس و مامفورد علي‌رغم ارزش و توجهي که براي زمان حاضر قائل هستند ؛ اصولاً با جهان‌بيني شهرسازان فرهنگ‌گرا نزديک‌تر مي‌باشند. در واقع آنان چون فرهنگ‌گرايان، حفظ سنت فرهنگي را در رديف اول اهداف خود قرار مي‌دهند (اين تصادفي نيست زيرا يکي از مهم‌ترين آثار مامفورد عنوان “فرهنگ شهرها” يافت) . گدس همانند مامفورد از بزرگ‌شهر جديد که در آنجا زندگي جز با ديگران ممکن نيست و کلان‌شهر ناميده مي‌شود، متنفر است. در 1914 گدس بحق، اما با احتياط اعصار شهري‌شدن عمومي را بشارت مي دهد؛ به عنوان مثال ، ريويرا در طول يک نسل عملاً شهري ممتد و بسيار يک‌دست شده و در چند کيلومتر گسترده خواهد شد”26. اين واکنش براي پيش‌بيني کردن نوع مالتوسيانيسم شهري است که مامفورد نيز اغلب بدان باز مي‌گردد؛ چون که مي‌گويد “اصل محدوده اولويت دارد” و “حدود تفکيک ، تراکم و سطح” براي مناسبات اجتماعي واقعي الزامي هستند.27
ديدگاه تداوم، در نحوه تفکر در مورد شهر عصر صنعت دگرگوني ايجاد مي‌کند . اين نظريه به گونه‌اي برگشت‌ناپذير روش آمايش شهري را دگرگون کرده است و راه‌حل‌هايي در تماس همه جانبه و بسيار واقع‌گرا به مسائل روز را سامان مي‌دهد؛ ولي کماکان در يک جهان‌بيني متمايل به فرهنگ گرايان ميماند.
بررسي مقياس انساني و عملکرد انساني به معني تعيين نيازهاي انساني است. [اين نيازها] بس اندک هستند؛ و بسيار هم‌سان در بين همه انسان‌ها، انسان‌هايي که همه از زمان‌هايي بس دور و تا آنجا که ما مي‌دانيم، بر قالبي مشابه ساخته شده‌اند. لاروس که براي دادن تعريفي از انسان در دست ماست ، براي نمايش انساني که جست‌و‌جو مي‌کنيم، سه تصور به دست مي‌دهد؛ کل ماشين در اينجاست، اسکلت، دستگاه اعصاب و گردش خون، و اين به هر يک از ما و بي هيچ استثنايي مربوط مي‌شود. اين نيازها همسان هستند، بدين ترتيب که همه‌ي ما اين نيازها را داريم؛ همه ما نياز داريم که ظرفيت طبيعي خود را به وسيله عناصر کمکي، کامل کنيم.
“عضو- شئ”هاي انساني، “اشياء – گونه”هايي هستند که به نيازهاي همساني پاسخ مي گويند: صندلي براي نشستن، ميز براي کارکردن، امکانات براي روشنايي، ماشين براي نوشتن (آه، بله) و قفسه براي طبقه‌بندي کردن .
اگرچه ذهنيات ما متفاوت‌اند ولي استخوان بندي ما همانند است ، ماهيچه‌هاي ما جاي يکساني داشته و عملکردهاي مشابهي دارند؛ بنابراين اين سازوکار آنها تعيين شده‌اند. از اين رو مسأله اي مطرح شده است و اين بر عهده کسي که بخواهد اين مسأله را هوشيارانه، محکم و ارزان‌قيمت حل کند. ما چيزي را مي‌شناسيم که با اندام ما هماهنگي دارد، با حساسيت‌هايي براي اين هماهنگي که آرامش‌بخش باشد . زماني که “الف” ب
ا “ج” مساوي هستند، “الف” و “ب” با خود نيز مساوي‌اند . اين اينجا الف= عضو شئ‌هاي انساني ما؛ ب= احساس ما از هماهنگي ؛ ج= اندام ما . پس ، عضو – شئ‌هاي انساني که در انطباق با اندام ما هستند، با احساس ما از هماهنگي نيز مطابقت دارد. بدين سان خوشحال هستيم … به اميد تکميل آتي اين ابزار.

3-6- تصور شهر
3-6-1- خوانايي
با بررسي کردن تصور ذهني که شهروندان از شهرهايشان دارند، در زمينه سيماي بصري‌اش مورد کاوش قرار خواهد گرفت. ما به ويژه از نوع کيفيت بصري خاص جانب‌داري خواهيم کرد، وضوح ظاهري يا “خوانايي” منظر شهري. از اين طريق امکاني را مراد مي‌کنيم که به وسيله آن اجزاي شهري، مي توانند مورد بازشناسي واقع شده که بنا بر نقشه کلي (بافت) و منسجم سازمان يافته باشند .
[نقشه اي] دقيقاً مشابه با همين صفحه چاپ شد ، اگر خوانا باشد، مي‌تواند به گونه‌اي بصري و چون مجموعه‌اي کاملاً مرتبط از نمادهاي قابل شناخت، دريافت گردد، به همين روال يک شهر خوانا شهري است که در آن محلات، يا يادمان‌ها، يا مسيرهاي آمد و شد به‌راحتي قابل درک بوده و به سهولت در يک نقشه کلي (بافت) قابل ادغام باشند.
تأکيد مي‌کنيم که خوانايي، براي انتظام شهر، تعيين کننده است؛ ما عناصر آن را تجزيه و تحليل کرده و مي‌کوشيم نشان دهيم که چگونه مفهومي مشابه مي‌تواند براي بازسازي شهري مان مورد استفاده قرار گيرد.

3-6-2- يک شهر نمي‌تواند …
شکي نيست که وضوح و خوانايي، به طور قطعي تنها ويژگي يک شهر زيبا نيستند و از آن ديدگاه مقياس انساني، ابعاد زمان و پيچيدگي محيط، اهميتي خاص مي‌يابند. براي اينکه بتوان اين پيچيدگي را در مکان درست قرار داد ، نمي‌بايد به شهر، تنها و تنها چون يک شي در خود بنگريم، بلکه بايد آن را آن‌گونه ببينيم که ساکنانش دريافت مي‌کنند.

3-6-3- از تصور ذهني‌اش جدا مي‌شود
موهبت ساختن محيط و هويت دادن به آن، استعداد مشترک همه جانوران است. براي اين موضوع مورد استفاده قرار گرفته، عبارت است از تأثيرات بصري رنگ، شکل، حرکت يا تمرکز نور و همچنين دستاوردهاي ديگر حس‌هاي بويايي، چشايي، بساوايي، لرزش، احساس‌گرانش و شايد احساس ميدان‌هاي الکتريکي و مغناطيس. اين روش‌هاي جهت‌يابي، از روش‌هايي که مهاجرت پرستوان را هدايت مي‌کند، تا روش هايي که مسير يک نرم‌تن صدف‌دار28 را بر روي پستي و بلندي‌هاي بسيار کوچک يک صخره ترسيم مي‌کنند، همگي توصيف شده و اهميت آنها در آثار فراواني مورد تأکيد قرار گرفته است. روان‌شناسان همين توانايي‌ها را در نزد انسان، به گونه‌اي بس سريع و با روشي محدود‌، در آزمايش بررسي کرده‌اند. امروزه و علي‌رغم پايداري چند نکته ناشناخته، وجود يک “ميل غريزي” جهت‌يابي غير محتمل است. [قبول] يک فرايند سازماندهي و انتخاب معلومات مربوط به حواس متفاوت (جمع‌آوري شده در محيط)، گزينش بهتر است. اين توانايي سازماندهي براي کارايي و حتي بقاي موجودات داراي حرکت مستقل، حياتي است.

3-7- تصور ذهني از شهر و جهت‌يابي
در حرکتي که منجر به دستيابي به اين مسير شود، تصور از محيط، حلقه‌اي راه‌بردي است. اين تصور به گونه‌اي هم‌زمان، محصول تأثير فوري و تجربه‌ي گذشته گردآوري شده در حافظه بازشناسي محيط خودمان و توانايي شکل بخشيدن بدان، چنان ريشه‌هاي عميقي دوانيده‌اند که اين تصور براي فرد اهميتي عملي يافته و تأثيري چشمگير دارد.

3-8 – تصور شهر و رشد فرد
داشتن تصوري روشن از شهر بي‌ترديد راحتي و سرعت در جابجايي‌هاي ما را تسهيل مي‌کند، ولي امتيازات بيشتري نيز دارد، اين تصور مي تواند به عنوان يک چارچوب مرجع بسيار

دانلود پایان نامه با موضوع فهرست راهنما، مواد مخدر

کمک مالي بکنند؛ هر چند که بيشتر اين قول و قراردها، با کمال تأسف، عملي نشد. در انتهاي مراسم، پيش نويسي از فهرست جلسات تهيه شد که نشان از وجود جمعاً38 جلسه داشت، که يکي خارج از کاليفرنيا، در دنور تشکيل مي شد .
در اين ميان، تدارک براي دومين همايش جهاني که قرار بود اين بار در ليجن هال در شمال هاليوود برگزار شود ، در حال انجام بود . با اينکه همايش درست طبق زمانبندي برگزار شد، کمتر از 150 نفر هزينه ثبت نام در آن را پرداختند. همايش اين بار هم در کار افزودن به موجودي شکست خود و امنا بايد فکري به حال دفتر و هزينه هايش مي کردند . در1973 ، مشکلات مالي ديگري براي NA ظهور کرد :به دليل پرونده اي که سال قبل تشکيل شده بود، کم کم توجه اداره درآمد مالياتي به NA جلب شد. پس از آنکه به اين موضوع رسيدگش شد، امنا تصميم گرفتند در بزرگداشت بيستمين سالگرد تأسيس انجمن برپا کنند، و قرار شد همايش بعدي در کاليفرنياي شمالي برگزار شود در اين اثنا، اعضاي انجمن کاليفرنياي شمالي کتابچه‌اي براي بررسي به امنا ارائه داده بود.کميته اي حدود سه سال مشغول بررسي اين کتابچه بود، ولي امنا آن را رد کردند بر اين اساس که معتقد بودند به شکل گسترده اي از يکي از نشرياتAA رونويسي شده است. هر چند اين قضيه ، بيش از پيش به تقاضاي مطلب براي تنظيم کتاب جديد دامن زد . از هنگام درخواست اوليه در 1970 تا آن زمان ، مطالب زيادي نرسيده بود؛ اما جيمي تعدادي از تجربه هاي فردي و نظرهاي مکتوب اطرافيان خودش را جمع کرد و بر توده انديشه ها و برداشت هايي که گردآورده بود افزود.
با وجود تمام اين مشکلات که هرزگاهي سر بر مي آورد و کم و بيش با موفقيت حل مي شد، انجمن همچنان در حال رشد بود. هنگام برگزاري ضيافت شام بيستمين سالگرد تأسيس، در اگست، بيست و دو جلسه در کاليفرنياي جنوبي، سيزده جلسه در کاليفرنياي شمالي، و بيست جلسه ديگر بيرون از کاليفرنيا تشکيل مي شد، به علاوه چند جلسه در کشورهاي ديگر.
در پاييز 1973 ، جاي دفتر باز تغيير کرد، و اين بار به شماره 1246 در خيابان هاي لند، نزديک سان بلوار، در هاليوود، منتقل شد. اين جا کوچکتر و اجاره اش کمتر بود، و قرار شد به جاي جولي که همان تابستان از دفتر رفته بود يک کارمند دفتري استخدام شود. در اين اثنا، همين طور که انجمن رشد مي کرد، دوستي جيمي و گرگ هم عميق تر مي شد. اين دو اغلب درباره نياز به ساختارهاي خدماتي صحبت مي کردند که بتوانند تقاضاهاي اين انجمن در حال تحول را برآورده کند. در آن زمان، جمع کردن همه نمايندگان خدماتي گروه ها براي تشکيل جلسه مدام سخت تر مي شد . شايد از آن هم مهمتر، براي گروه هايي مثل سن فرناندو ولي سخت تر بود در برآوردن نيازهاي گروهي در لانگ بيچ، تقريباً 65 کيلومتر آن طرف تر، کمک مفيدي بکنند. در پرتو شرح و بسط مسائلي از اين دست، گرگ يک طرح جديد خدماتي را تدوين کرد که بعدها به کميته خدماتي ناحيه موسوم شد، و آن را براي بررسي به گروه هاي NA در سن فرناندو ولي ارائه کرد.
سومين همايش جهاني NA در اکتبر 1973 در سن خوزه برگزار شد و بيش از 400 نفر در جلسه شنبه شب شرکت کردند تا صحبت هاي جک دبليو را درباره NA و تاريخچه‌اش بشنوند.درآمد مختصري از برگزاري همايش حاصل شد که آن را صرف تأمين هزينه هاي دفتر کردند. در اين ميان، پيشنهاد تشکيل کميته هاي خدماتي ناحيه با برخوردهاي متفاوتي در کاليفرنياي جنوبي مواجه شد. گروه هاي نواحي ديگر تمايلي نداشتند که اين تغيير ساختاري (يعني تشکيل يک ناحيه) با که به دست گروه هاي سن فرناندو ولي، مصرانه از شرکت فردي در نشستهاي سازمان خدمات عمومي پرهيز مي کردند و در عوض نمايندگانشان را ميفرستادند. باب بي در خبر نامه دفتر به اين چرخش پرداخت و نوشت : “از هنگام نوشتن خبرنامه قبلي تا کنون ، اتفاقات زيادي افتاده است. تشکيل NA تغيير پرمسئوليتي را بر عهده گرفته است، سازمان خدمات عمومي نواحي شکل گرفته و مسئوليت ناحيه هاي مربوط را عهده دار شده اند . شرکت اعضا در جلسات اداري سازمان خدمات عمومي سن فرناندو ولي بسيار بيشتر شده و آنان بهتر مي توانند به نيازهاي خاص خود را در اين ناحيه رسيدگي کنند. به شما که نقش مسئولانه اي در رشد NA ايفا مي کنيد، درود مي فرستيم. اميد ما اين است که نواحي ديگر نيز از سرمشق سن فرناندو ولي، سن فرامسيسکو، سن خوزه، و فيلادلفيا پيروي کنيد”در حالي که مخالفت ها با اين ساختار جديد ادامه داشت، ناحيه سن فرناندو ولي رشد کرد و حضور تقريباً تمام نمايندگان خدماتي گروه ها در جلسات اداري اين ناحيه ، مايه خرسندي شد.در زماني نسبتاً کوتاه کميته هاي خدماتي ساير ناحيه ها نيز آغاز به کار کردند.
سومين همايش جهاني با موضوع “فقط براي امروز” در آناهايم برگزار شد. همايش موفقيت آميز بود، اما شايد مهمترين واقه در جلسه اداري همايش اتفاق افتاد. در آن جلسه ، پيشنهاد به ثبت رساندن دفتر خدماتي جهاني NA مطرح شد و حاضران با اکثريت قاطع آن را تصويب کردند. پس از تصويب اين طرح، جک بي به مقام اولين رئيس هيأت مديره دفتر برگزيده شد.
در 1975 دفتر به ناچار به خيابان نورث‌ هاي‌لند منتقل شد، و با اين که جک در کارها مدام بيشتر به باب کمک مي کرد و در واقع کاملاً جانشين او شده بود، تا آخر سال عملاً کارها را به جيمي و دوستش بتي جي واگذار کرد. حال جيمي از آخرين حمله بيماري سل به اين طرف خيلي بهتر شده بود و به تدريج دوباره داشت نقش فعاليتري در دفتر به عهده مي گرفت، و دست آخر دفتر را به خانه اش منتقل کرد که چند سالي هم همانجا ماند دفتر و
ظيفه دوگانه اي بر عهده داشت : از يک سو بايد نيارهاي انجمن کاليفرنيا جنوبي را تأمين مي کرد، و از سوي ديگر به درخواست هاي انجمن هاي نوپاي خارج کاليفرنيا مي رسيد. در ضمن، همچنان نارضايتي هايي درباره نحوه مديريت مالي و اداره دفتر وجود داشت.
آخر همان سال ، پنجمين همايش جهاني NA در سانتاروزاي کاليفرنيا برگزار شد که بيش از 300 نفر در آن شرکت کردند. هر چه انجمن در آمريکا بيشتر رشد مي کرد ، بيشتر معلوم مي شد که سالي يک بار برگزاري جلسه اداري در همايش، به شکل اسف باري ناکافي است، و بيرون از کاليفرنيا، به رغم احترامي که براي اعضاي هيئت امنا قائلند، اگاهي کاملي از ماهيت اين هيئت ندارند به بيان دقيق تر هيچ کدام از از حوزه هاي NA ، امنا را در مقام اختيار دار رسمي براي پيشنهادي که در 1975 به فراگروه فيلادلفيا شد در اين مورد که نام فرا گروه را به سازمان خدمات عمومي تغيير دهد. گرگ پي خوبي از اين وضعيت آگاه بود و مدام در گفتگو با جيمي و ديگران بود تا چاره اي براي اين موضوع انديشيده شود . تا بالاخره ، او و جيمي کتابچه راهنما به نام نمودار درختي NA {درخت NA} تهيه کردند که در 1975 منتشر شد. پس از مدت ها گله و شکايت بابت نبود يک تلفن امداد 24 ساعته ، بسياري از معتادان در نواحي ساحلي کاليفرنيايجنوبي به اين نتيجه رسيدند که اگر مي خواند کارها بهتر شود، خودشان بايد دست به کار شوند. اواخر همان سال، يک کميته خدمات ناحيه اي ديگر به نام بي سيتي در جنوب لوس انجلس تشکيل شد .
پس از بحث هاي دورو دراز، هيأت امنا در اوايل 1986 تصويب کردند که درخت NA جزو نشريات رسمي انجمن باشد. در همان جلسه ، اصلاحات کتابچه سفيد به تاييد رسيد که شامل حذف يکي از سرگذشت ها و افرودن سه سرگذشت ديگر بود. جمعاً 200 نسخه از درخت NA در انجمن توزيع شد و چيزي نگذشته بود که نخستين موج روند بازخواني و نظردهي آغاز شد و نمودار، با دقت و ريزبني مورد بررسي قرار گرفت. بهار همان سال، در مجمع کاليفرنيا که در سن لويي ابيسپو برگزار شد، تصميم گرفته شد که همايش ششم در ونتورا برگزار شود و زمان تشکيل اولين مجمع خدمات جهاني، روز شنبه در اين همايش باشد.
تقريباً در هماني زمان، تصميم گرفته شد فهرست جهاني راهنماي جلسات گرداوري و توزيع شود، به همراه تقاضانامه تصحيح مشخصات جلسه که بايد تا پيش از آغاز همايش به دفتر برگردانده مي شد . مدتي بعد در همان سال، اولين ترجمه از کتابچه سفيد و جزوه کيست ، چيست ، چگونه و چرا که به زبان اسپانيايي بود ، به تأييد رسيد . جيمي کي هم براي آنکه نشريات NA زير پوشش قانون کپي رايت قرار بگيرند همه را به نام “CARENA” {بازوي انتشاراتي NA } به ثبت رساند که سال بعد به “دفتر خدمات جهاني” تغيير نام داد . در حالي که همه در تدارکات همايش و مجمع بودند ، بررسي درخت NA ادامه داشت. جيمي و گرگ اصلاحاتي در متن انجام دادهند و چاپ دوم آن را تا آخر تابستان منتشر کردند ، و پيش نويس اساسنامه دفتر خدمات جهاني نيز در آخر اکتبر آماده شد. در اين مدت، از آنجا که بسياري از جلسات به درخواست روز آمد کردن مشخصات شان پاسخ داده بودند، بتي دست به کار تايپ کردن فهرست راهنمايي جهاني جلسات NA شد.

2-16-تاسيس مجمع خدمات جهاني NA
در اولين مجمع خدمات جهاني NA در 1976 ، شرکت کنندگان مطلع شدند که بيش از 225 جلسه NA در سراسر جهان وجود دارد:83جلسه در کاليفرنيا، 125 جلسه در ايالت‌هاي ديگر، 16 جلسه در استراليا، جلساتي در کانادا و آلمان، و چند جلسه در کشورهاي ديگر که وجودشان قطعي نشده بود. رشد انجمن در 1971 که در آن وجود سي و هشت جلسه گزارش شده بود، کاملاً اشکار بود. از باب استون، نماينده پارلمان آمريکا نيز که سال ها از دوستان غير معتاد NA بود، درخواست شده بود که در جلسات اداري مجتمع خدمات جهاني همکاربي کند. درخت NA در مجمع به تأييد نرسيد- درواقع سندي وجود دارد که مخالفت شديد با آن را نشان مي دهد- با اين همه همچنان معتبر باقي ماند، چون تنها راهنماي خدماتي بودکه هيئت امنا تأييدش کرده بودند.
متعاقب مجمع، کاليفرنياي شمالي نام بدنه خدماتي اش زا ار سازمان خدمات عمومي به کميته خدمات منطقه اي را تغيير داتد و حرف از افتتاح دفتر محلي به ميان آمد. در ژانويه 1977 دفتر خدمات جهاني به صورت يک شرکت به ثبت رسيد. مدت کوتاهي بعد، تشريفات اداري ثبت نام تجاري CARENA و دفتر خدمات جهاني به انجام رسيد.در اين ميان، جيمي هم چنان مشغول کارهاي جاري دفتر بود: هر روز به طور متوسط ده بسته نشريات، تعدادي کارت پستال و چند نامه پست مي کرد، و در ضمن تلفن ها را جواب مي داد و پاي صحبت اعضايي مي نشست که ار جاهايي مثل فرسنو، ردندو و بيچ و فيلادلفيا تماس مي گردفتند.
در همان حال رشد که انجمن ادامه داشت ف هفتمين همانيش جهاني در سن فرانسيسکو برگزار شد. مجمع خدمات جهاني هم قرار بود مثل سال گذشته روز شنبه برگزار شود که به دليل به حد نصاب نرسيدن تعداد حاضران- يا به تعبير بعضي از اعضا ، به دليل به حد نصاب اهميت دادن- تشکيل نشد . از عجايب اين همايش ، انتخاب محل برگزاري همايش سال بعد بود. تا آن زمان ، همايش يا در کاليفرنياي شمالي برگزار شده بود يا در کاليفرنياي جنوبي ، و کسي فکر نکرده بود که گزينه اي بيرون از اين ايالت هم مي شود در نظر گرفت . اما در آن سال ، دو پيشنهاد رقيب وجود داشت که هر دو از کاليفرنياي جنوبي بودند ، و هر دو پيشنهاد هم هواداران سفت و سختي داشت . بعد از راي گيري ، کاشف به عمل آمد که آرا مساوي است، و ناچار شدند دوباره راي گيري کنند. قبل از شروع راي گيري مجدد،
دو نفر که از هوستن تگزاس آمده بودند پيشنهاد کردند همايش بعدي در شهر آنها برگزار شود.هواداران هر دو پيشنهاد قبلي تصميم گرفتند به اين پيشنهاد جديد راي بدهند تا مطمئن شوند که رقيبشان راي نمي آورد و همايش بعدي در تکزاس برگراز شد.
سومين مجمع خدمات جهاني با حضور نمايندگان اين مناطق آغاز به کار کرد: کاليفرنياي شمالي و جنوبي، تگزاس، بريتيش کلمبيا، منطقه جنوب شرق، منطقه غرب ميانه، پنسيلوانيا، کلرادو و ناحيه مينياپوليس. از مجمع قبلي که در آنها تنها دو منطقه شرکت کرده بودند، فقط هجده ماه مي گذشت. به طور خلاصه، مجمع، ساختار خدماتي را به همان صورتي که پيشنهاد شده بود پذيرفت و شش کميته تشکيل داد. متعاقب مجمع، تامي بي که به عنوان نايب رئيس جلسه مجمع انتخاب شده بود، به آتلانتا برگشت و به اعضاي محلي توصيه کرد که به اتفاق طرحي براي نهمين همايش جهاني تهيه کنند.
اواخر تابستان همان سال، ترجمه کتابچه سفيد تمام شد و هيئت امنا ان را تأييد کردند، و دفتر گزارش داد که قضيه بخشودگي مالياتي دفتر خدمات جهاني به شکل مطلوبي درست شده است. در سپتامبر، اولين همايش جهاني NA که خارج از کاليفرنيا برگزار مي شد، در هوستن تکزاس افتتاح شد. 250 نفر از اعضا در همايش شرکت کردند، 150 نفر از کاليفرنيا و بقيه از تکزاس و جاهاي ديگر. در آخرين نشست، همه يک صدا به پيشنهاد آتلانتا براي ميزباني نهمين همايش راي مثبت دادند.

2-17-تاليفات درخصوص NA
از موضوع هاي جالب ديگر در همايش سن فرانسيسکو ، پيدا شدن سرو کله مرد جواني بود از جورجيا به نام بو اس ، که مي خواست با کساني که مشغول نوشتن کتاب بزرگ NA هستند ملاقات کند چنان که خود او بعدها گفت، هر کس بو را به نفر بعدي حواله داده بود تا بالاخره به جيمي معرفي کرده بودند، که بو هم به نوبه خود بور را سراغ گوگ فرستاده بود. بور بعد از چهار روز که بيشترش با گرگ و جيمي گذشت، با مأموريتي کاليفرنياي جنوبي را ترک کرد. او فهميده بود که همه چنين کتابي را مي خواهند، ولي همه انتظار دارند ديگري دست به کار شود . بو که از مبرزان کهنه کار ، مي دانست جلب حمايت ديگران در انجام طرح موثر خواهد بود، و در شش ماه بعدي در جلسات، يا در تنفس‌ها و موقع قهوه خوردن، يا هر جاي ديگر که مي شد، از اين طرح صحبت کرد؛ و چيزي نگذشته بود که در ناحيه خودش، آتلانتاي جورجيا، هواداران پرو پا قرصي پيدا کرد.
بر اثر کم بودن تعداد شرکت کنندگان در مجمع خدمات جهاني، و با توجه به اينکه همايش سال بعد قرار بود در هوستن برگزار شودف تصميم بر اين شد که مجمع خدمات جهاني بعدي در اوايل 1978 تشکيل شود. جيمي و لين اي که از شمال ايالت نيويورک که به غرب آمده بود، چاپ جديدي از نداي NA منتشر کردند که در آن اعلام شد مجمع در آوريل برگزار خواهد شد. در اوايل 1978 ف انستيتو ملي اعتياد به مواد مخدر (NIDA)، به نشانه به رسميت شناختن معتادان گمنام ، از انجمن دعوت کرد تا کسي را به کنفرانس تحقيقاتي درباره برنامه هاي خود ياري و درمان سرپايي بفرستد.گرگ راهي کنفرانس شد، و سر راه از بعضي حوزه هاي NA در شرق آمريکا ديدار کرد. به نوعي از نتايج اين سفر بود که بعضي از اين حوزه ها تصميم گرفتند نماينده اي براي شرکت در مجمع اوريل بفرستند.

فصل سوم:
مباني

دانلود پایان نامه با موضوع اوقات فراغت، رفتار انسان، انسان کامل

نظري

3-1-آنتروپوپوليس (انسان‌گرايي)
روان‌شناسي انسان‌گرا فلسفه‌اي است که به مقام و اميال و اهميت انسان بيش از هر چيز معتقد است.روان‌شناسان انسان‌گرا معتقدند که رفتار انسان معني‌دار است و معلول عده زيادي از عوامل فيزيکي، رواني، اجتماعي، فرهنگي و پيچيده است.
جنبش انسان‌گرايي بر خصوصيت مثبت يک شخص، ظرفيت انسان براي کمال و حق تعيين سرنوشت تاکيد دارد. آنها معتقدند که مردم مي توانند عنان زندگي‌شان را در اختيار بگيرند و بازيچه دست محيط نباشند. از نظر آنها مردم توان حيرت‌آوري براي خودشناسي هشيارانه دارند و راه کمک کردن به مردم جهت رسيدن به خودشناسي، گرم بودن، دلگرمي دادن و حمايت کردن از آنها است.
از نظر روان‌شناسان انسان‌گرا، انتخاب، خلاقيت و خود شکوفايي انسان است که بايد در زندگي انسان اصل قرارگيرد.آنها مخالف ره‌يافت انسان‌کاوانه هستند و معتقدند دانشي که از شناخت شخصيت‌هاي عليل حاصل شده باشد، صرفا رواني عليل به بار مي‌آورد. آنها با رفتارگرايي هم مخالفند و مي گويند دانشي که به شعور و آگاهي نپردازد، بايد عمدتا از بررسي سازواره‌هاي پست‌تر حاصل شده باشند. انسان صرفا از سائق‌هاي اساسي نظير، سائق جنسي يا پرخاشگري يا نيازهاي نکردشناختي (فيزيولوژيک) نظير گرسنگي و تشنگي انگيزه نمي‌گيرد.انسان به بسط و پرورش توانايي‌هاي بالقوه و قابليت‌هاي خود هم نياز دارد. آنها بالاترين ارزش را حرمت فرد مي دانند.
بيشترين تاکيد انسان‌گرايان بر تجربه هشيار، اعتقادبر تماميت طبيعت آدمي، توجه به آزادي اراده، خود‌انگيختگي، خود آگاهي، تصميم‌گيري نيروي خلاق فرد و مطالعه همه عامل‌هاي مربوط به وضعيت انسان است.
آنها معتقدند که انسان اساسا پاک، طالب رشد و پيشرفت و نيز اصلاح پذير و فعال است. از نظر آنها فقط کسي را مي توان از لحاظ رواني سالم دانست که در حال رشد و حرکت به سمت خود شکوفايي باشد.اکثر روان‌شناسان انسان‌گرا با تغيير متغيرهاي زيستي و محيطي بر رفتار مخالفتي ندارند، اما بر نقش خود فرد در تعريف و خلق سرنوشت خود تاکيد مي کنند و لذا آن نوع جبرگرايي را که مشخصه ساير رهيافت‌هاست، بي‌ارزش مي‌دانند.آنها اظهار مي دارند که ما به مراتب بيشتر از موشهاي آزمايشگاهي يا آدم‌هاي ماشيني هستيم و مارا نمي‌توان به صورت عيني وکمي در آورد وبه واحدهاي محرک پاسخ کاهش داد. هدف روان‌شاسي انسان‌گرا، فهميدن جنبه‌هايي از طبيعت انساني افراد است نه پيش‌بيني يا تنظيم رفتار آن‌ها.

3-2- تاريخچه انسان‌گرايي
در نخستين سال‌هاي دهه 1960 جنبشي در روان شناسي آمريکا به وجود آمد که به عنوان روان‌شناسي انسان‌گرا يا “نيروي سوم” شناخته شده است. چنانچه از اسطلاح نيروي سوم استنباط مي‌شود، روان‌شناسي انسان‌گرا مي‌خواست جاي دو نيروي عمده روان‌شناسي، يعني رفتارگرايي و روان‌کاوي را بگيرد.
آبراهام مازلو (1971-1968) بنيان‌گذار مکتب انسان‌گرايي و يکي از شاخص‌ترين و فصيح‌ترين مبلغان روان‌شناسي کمال، همچنين يکي از مهم‌ترين نظريه‌پردازان نهضت توانايي انسان مي‌باشد. او کسي است که اين ديدگاه را به عنوان نيروي سوم در روان‌شناسي آمريکا مطرح کرد. به عقيده او هر فرد، داراي گرايش ذاتي براي رسيدن به خود شکوفايي است که بالاترين سطح نياز انسان است.
کارل راجرز(1987-1902)يکي ديگر از نظريه‌پردازان مکتب انسان‌گرايي است. راجرز در حرکت بالقوه انسان نفوذ داشت و کارهاي او بخش اصلي جنبش بالنده براي انساني‌کردن روان‌شناسي به شمار مي رود.به عقيده او همگي ما از يک گرايش فطري براي رشد و کمال برخورداريم. يعني از نياز براي پرورش و گسترش تمامي توانايي‌ها و قابليت‌هايمان بهره‌منديم، اما فقط در صورتي اين توانايي‌ها را پرورش خواهيم داد که خودمان را درست شناخته باشيم.

3-3- تفکرات و مباني نگاه به انساني بودن بر اساس الگوهاي معماري و شهرسازي
در اين قسمت به بررسي ديدگاه‌ها و اقدامات برجسته در تاريخ معماري و شهرسازي در دوراني که سازماندهي براي اين کاربوجود آمد مي‌پردازيم و نظرات و اقدامات انجام گرفته را بر اساس الگوهايي که در آن دسته بندي شده اند بيان مي‌کنيم.

3-4- الگوي ترقي گرا2
اين الگو را مي توان از طريق آثار متفاوتي چون اثار اوئن ، فوريه، ريچارد سن ، کابه و پرودون3 معنا کرد.
تمامي اين مؤلفان، مفهوم مشترکي از انسان و منطق دارند، که پيشنهادهايشان را در مورد شهر در بر گرفته و تعيين مي کند. اين نويسندگان از انسان زماني که نقدهايشان را از شهرهاي بزرگ صنعتي در مورد رسوايي فرد “از خود بيگانه” پايه‌گذاري مي‌کنند، و زماني که انسان کامل را هدف خود قرار دهند، تغييري از فرد انساني به مثابه گونه‌اي مستقل از هر اجبار و اختلاف زماني و مکاني در نظر دارند که در گونه – نيازهايي، از نظر علمي قابل قياس، تعريف‌پذير است. به گمان اينان مسائل ناشي از رابطه انسان‌ها با جهان و بين خودشان را، نوعي خردگرايي، علم و فن مي تواند حل کند، اين انديشه خوشبينانه، روي به آينده دارد و مقهور عقيده ترقي است. انقلاب صنعتي پديده‌اي تاريخي- کليدي است که آينده بشريت را تضمين و سعادتش را تأمين خواهد کرد. اين مقدمات عقيدتي به ما اين امکان را مي دهد تا الگويي را که اين مقدمات فراهم مي‌آورند، الگوي ترقي‌گرا بناميم. الگويي پيشاپيش و تنها از ويژگي‌هاي “انسان- گونه” ناشي شده است. کونسيدران بي هيچ ابهامي مسأله را مطرح مي کند:
“انسان با نيازهايشان، با سليقه‌هايش و تمايل‌هايش و آنچه به آنها وابسته است، شرايط مجموعه‌اي از نظام ساختماني را تعيين مي کند که بيشتر با طبيعت او سازگار است” بدين گونه ما به راه‌حل مسأله مهم و زيباي معماري انسان دست پيدا کنيم. آن معماري که بنا بر احتياجات اندام انسان محاسبه شده، به مجموعه نيازها و اميال انسان پاسخ گفته و با منطق رياضي با نيازهاي مهم و اساسي ساختمان کالبدي او مطابقت دارد4. به عبارت ديگر، تحليل خردگرايانه اجازه خواهد داد تا تعريف از نوع نظم – گونه به دست داده شود که در هر گروه اجتماعي، هر زمان و هر مکان قابل اجرا است. براي اين نظم مي توان تعداد مشخصي از خصوصيات را بازشناخت.
پيش از هر چيز، فضاي الگوي ترقي گرا بسيار “باز” و پر از عرصه هاي سبز و خالي است و البته اين ضورت بهداشت است. چگونه مي توان آن را از ريچاردسن روشن‌تر بيان کرد که در طرح هيژريا5 آن را آشکار مي‌نمايد، “هيژيا شهري با نازل‌ترين شاخص مرگ و مير است”. فضاي سبز که بخصوص چارچوبي براي اوقات فراغت عرضه مي کند، به آموزش فرهنگي و پرورشي منظم جسم اختصاص يافته است. پرودون مي‌نويسد6: “لازم است که فرانسه را به باغي بزرگ و آميخته به بيشه‌ها تبديل کنيم. هوا، نور و آب بايد بين همگان عادلانه توزيع شود”. گودن مي گويد: اين “نشانه پيشرفت” است.
در دومين رده، فضاي شهري – بنابر تحليل از عملکردهاي انساني – قطعه قطعه شده است. يک “طبقه‌بندي” دقيق ، کاربري‌هاي مسکن، کار آموزش و اوقات فراغت را در مکان هاي متمايز قرار مي‌دهد “فوريه” حتي بدانجا مي رسد که شکل‌هاي مختلف کار (صنعت، آزاد، کشاورزي) را به گونه اي مجزا مکان‌يابي کند.
اين منطق عملکردي بايد به وضعيتي ساده که فوراً نظر را جلب و اقناع کند. ترجمه شود. در نظام و مجموعه اصلاحات “فوريه”، شهرهاي عصر ششم، اصطلاحاً “تضامني بر مبناي “ديدگرايي” به نظم درآمده‌اند (يا تضمين هايي براي ارضاي حس بينايي)، و “مي‌دانيم که اساس تمامي پيشرفت اجتماعي از آن استخراج مي‌شود”7.
اين ارج نهادن به احساس بينايي، به اندازه کافي نقش زيبايي شناسي را در مفهوم نظم ترقي‌گرا نشان ميدهد. به هر حال مي بايد بر استحکام اين زيبايي شناسي تأکيد کرد، چون در آن منطق و زيبايي با هم در هماهنگي هستند. شهر ترقي – گرا، براي آنکه انحصاراً از قوانين هندسه “طبيعي” پيروي کند ، همه ميراثهاي هنري گذشته را مردود مي‌داند. دستورالعمل‌هاي نو، ساده و معقول جايگزين مقررات و آذين‌بنديهاي سنتي مي گردد. کونسيدران براي ارزيابي تأسف‌هاي بيهوده‌ي ويکتورهوگو از نابودي مناظر جذاب پاريس قرون وسطايي، واژه‌هايي متناسب نمي‌يابد.
در بعضي از موارد نظم خاص شهر ترقي‌گرا با موشکافي و قاطعيتي در جزئيات بيان مي گردد که امکان گزينه‌ها يا تطبيق دادن‌ها را از طريق همان الگو از بين مي‌برد . براي مثال اين چنين است طرح‌هايي که در آن فوريه شهر مطلوب را معرفي مي‌کند، شهري با چهار حصار، هر کدام به فاصله هزارتوآز8 با راه‌هاي آمد و شد به دقت اندازه‌گيري شده و با خانه‌هايي که ترتيب، قواره و حتي گونهي محوطه‌شان يک بار براي هميشه اندازه‌گيري شده است. بناهاي بزرگ، به محض اينکه مورد تحليل عملکردي کاملي قرار مي گيرند – دقيقاً همانند مجموعه‌هاي شهري – داراي نمونه‌هاي اصلي هستند که يک بار براي هميشه تعريف گشته‌اند. پرودون اين چنين مي نويسد: “برماست که الگوي مسکن را کشف کنيم”، و فوريه “مجموعههاي کار و زندگي”9 ، الگوي خانه‌هاي جمعي، کارگاه‌هاي نمونه و ساختمان‌هاي دهقاني خود را ارائه مي‌دهد، “اوئن نوعي مدرسه و ريچارسن الگوي يک بيمارستان يا الگوي يک رختشوي‌خانه عمومي را توصيه مي‌کند.
در ميان بناهاي نمونهاي متفاوت، در نظر “ترقي‌گرايان” مسکن استاندارد اهميت و ارجحيتي خاص مي‌يابد، جمع‌بنديها تکان دهنده‌اند. “شناخت سازمان يک جامعه … ترکيبي از شناخت شيوه کار (غيره)، و پيش از همه، شيوه ساختماني مسکني که انسان در آن جاي خواهد شد”، چون آنچنان که کونسيدران ميگويد10: نفش معمار ديگر ساختن بيغوله کارگري، خانه پورژوازي و قصر سوداگران و مارکي‌ها نيست. “اين قصري است که انسان بايد در ان سکني گزيند” و پرودون تأکيد مي‌کند. “اولين چيزي که نياز به تيمار دارد مسکن است”11 دو جمع‌بندي بناگاه ابراز مي شود، اول، راه‌حل جمعي مورد ستايش فوريه و هوادارن اشکال مختلف شرکت‌ها و تعاوني‌ها، دوم راه حل فردي بدان گونه که پرودون ميستايد. “ساختن خانهاي کوچک به ميل خود که به تنهايي ساکن آن باشم؛ خانه‌اي که در محدوده‌اي يک هکتاري قرار داشته و در آنجا، آب، سايه، سرسبزي و سکوت داشته باشيم” ولي در هر دو الگو اصل اساسي ، محور بودن مسکن و مفهوم آن از طريق يک نمونه اصلي است. خانه شخصي ريچاردسن با بام مسطح براي آفتاب‌گيري، آشپزخانه و آزمايشگاه در طبقه بالا و با حمام‌هايش – همان ارزش عام مجموعه‌ي کار – زندگي را مطرح مي‌کند.
اگر الگوي ترقي‌گرا به جاي تحليل عناصر آن، به عنوان مجموعه در نظر گرفته شود. درک مي شود که اين الگو- برخلاف شهر سنتي غرب و مراکز شهرهاي بزرگ صنعتي – ديگر راه حلي متراکم سنگين و کم و بيش اندامواره (ارگانيک) نيست ، بلکه استقراري واضح و تفکيک شده را پيشنهاد مي‌کند. در بيشتر موارد، محلات ، مجموعه‌هاي اشتراکي، مجموعه‌هاي همبسته12 و مجموعه‌هاي خودکفا، توانايي کنار هم قرار داشتن تا بي‌نهايت را دارند، بي آنکه تجميع آنها به کليتي متفاوت با طبيعت منجر گردد. فضاي آزاد با سبز
ي بسيار و فضاهاي خالي فراوان، بر مجموعه‌هايي استقرار يابنده در آنجا مقدم بوده و دقيقاً جو شهري را منتفي مي‌سازد. مفهوم سنتي شهر از ميان رفته و مفهوم شهر- روستا که در مباحث آتي به آن خواهيم پرداخت، قوت مي‌گيرد.
علي‌رغم اين تمايلات، که به منظور رهايي از زندگي روزمره – بخشي از تباهي‌ها و بندگي‌هاي شهر بزرگ صنعتي- است، اشکال متفاوت الگوي ترقي‌گرا خود را به عنوان نظام‌هايي اجباري و سرکوب گر عرضه مي کند. اجباري که در آن ها مطرح است در وهله نخست، عدم انعطاف چارچوب فضايي از پيش تعيين شده است. فوريه تا منظم کردن آذين‌بندي هاي شهر پيش مي‌رود. اين “آذين‌بندي‌هاي اجباري” زير نظر کميته‌هاي تزئين – برخلاف هرج و مرج مجاز کنوني – حصارهاي متفاوتي را زينت خواهند کرد. در وهله دوم، نظم فضايي ميبايد به وسيله اجباري کاملاً سياسي تضمين گردد. اين مسأله گاه شکل پدرسالارانه به خود مي گيرد (نزد اوئن و گودن) و گاه شکل سوسياليسم دولتي (به عنوان مثال نزد کابه13) و سرانجام – براي مثال نزد فوريه – اين نظام ارزش‌هاي اشتراکي، زاهدانه و سرکوبگر است که خود را در پس معادلات دلنشين پنهان کرده است نظامي که از طريق آن مي توان، دلواپسي مصرف کننده و دفاع از او را در مقابله با فن سالاري مستبدانه طرفداران سن سيمون قرار داد.
اقتدار سياسي بالقوه که در تمامي اين پيشنهادها و در کلامي دمکراتيک نهفته است، در ارتباط با هدفي مشترک در همه آنها مي‌باشد و اين حداکثر بازدهي است. اين موضوع نزد اوئن به خوبي ديده مي شود، که براي بازدهي مورد نظر – در مقايسه استفاده درست از ابزار مکانيکي و استفاده درست از ابزار زنده (انسان) – ترديد نمي‌کند. اين همان وسواس فوريه است که برتري (مراحل) تضامني و هماهنگ را بر مراحل تاريخي متقدم، به معناي بازدهي به کار مي برد.14
شهرسازي مترقي نقدي ريشه‌اي را برانگيخته است، نقدي که هم مطلقه بودن اين شهرسازي و هم کم بها دادنش به واقعيات عيني در سطح اجرايي را نشانه رفته است. اين نقد بر آن است تا بر مبناي اطلاعات داده شده به وسيله انسان‌شناختي توصيفي، مسأله شهر را در محتواي کلي خويش جمع آورد.
اين نقد – که مي توان ان را بشردوستانه ارزيابي کرد – در وراي محيط تخصصي شهرسازان و سازندگان گسترش يافته است. اين نقد دستاورد مجموعه‌اي از جامعه‌شناسان، تاريخ‌شناسان، اقتصاد دانان، حقوق‌دانان و روان‌شناساني است که بخصوص به مالک انگلوساکسون تعلق دارند.
ويژگي تجربي و تنوع زوايايي که اين نقد بر آنها پا گرفته – تشخيص پيچيدگي آن را ميسر مي‌سازد. با فکر کرديم که مي‌توانيم – در بين اين مجموعه – سه گرايش کاملاً بامعنا را جدا سازيم که به سه پژوهش روش شناختي ارتباط مي يابد.

3-5- استقرار انساني چون ريشه فضايي – زماني، يک شهرسازي متداوم
قديمي‌ترين اين گرايش‌ها بر آن است تا محتواي مشخص استقرار انساني را تا حد ممکن به کمک بيشترين بخش‌هايي، از واقعيت تعريف مي کند. اين بخش ها نيز در بعد تاريخي خود مورد بررسي قرار مي گيرند، بخش هايي که به وسيله يک خصوصيت زماني مشخص و خلاق به هم بسته شده اند، نقش اين خصوصيت را در دوره برگسوني آشکار مي‌سازد.
پاتريک گدس اسکاتلندي مبتکر اين روش است.15 او که در اصل زيست‌شناس بوده، بعداً به تاريخ و جامعه‌شناسي و پژوهش شهرها روي آورده است. بايد گفت که انديشه او از نظريه دارويني تکامل، و از تصور اندام زنده در همبستگي مضاعف عملکردهايشان در ميان خود و با مجموعه محيط متأثر بوده است.
در رويارويي با توسعه نامتعادل شهرهاي بزرگ صنعتي و همچنين در برخورد با خصوصيت تخيلي و اوليه

دانلود پایان نامه با موضوع مواد مخدر

شمال هاليوود، و خيلي با هم دوست بوديم. و من چون مي دانستم جيمي معتاد است درباره اين قضيه با او صحبت کرده بودم، و هيچ به فکرم نرسيده بود ازش خواهش کنم بيايد و کمکمان کند. ولي خودش سروکله‌اش پيداشد، و من هشت هفته پاي اين ماجرا ايستادم. اين بود تنها ماجراي جدي‌اي بود که من در آن روزهاي اول، با آن اولين جلسه براي انجمن معتادان جوان انجام دادم”.
با اين‌که اين جلسه اول به اصرار فرمانده هميلتون تشکيل شده بود، باز هم مسئولان آن را تحت نظر گرفتند، که البته روال معمول آن دوران بود. معتادان همچنان به چشم مجرم ديده مي‌شدند، و تجمع آن‌ها به هر منظوري مطلقاً ممنوع بود. به گفته جک در همان مصاحبه : “بعد از اين‌که{آن جلسه} تمام شد، رفتيم بيرون. توي خيابان پليس‌ها توي ماشين‌هايشان نشسته بودند و چراغ ها را روشن کرده بودند، و معتادها که آمدند بيرون دو تا پليس آن‌جا ايستاده بودند و يادداشت مي‌کردند. وسط خيابان نعره کشيدن “مچت را گرفتيم جان. ما مي دانيم چه کار مي خواهي بکني. فکر کردي ما احمقيم ” و از اين جور حرف‌ها که براي همه تان آشناست. من برگشتم سراغ فرمانده هميلتن و گفتم اين جور کار از پيش نمي‌رود او گفت: درستش مي‌کنم و هرطور شده اين کار را کرده، و از آن به بعد ديگر مزاحممان نشدند. خلاصه وقتي جيمي کارها را در جولاي1953 تحويل گرفت، حالا خوب يادم نيست اواسط جولاي1953 بود يا اواخرش، او و من گهگاهي درباره کارهايي که داشت در معتادان گمنام مي کرد حرف مي زنيم.
در آگوست1953 گروهي به نام کميته اجرايي نشست هايي رسمي را آغاز کرد که صورت جلسه اش ثبت مي شد. اولين نشست ثبت شده در اين گروه در 17 آگوست 1953 در خانه فرانک و دوريس سي واقع در خيابان استگ ، ون نايز ، کاليفرنيا ، تشکيل شد. شرکت کنندگان شش نفر بودند : فرانک و دوريس، جيمي، پل آرا، گيلدا کي ، و استيو ار . همه حاضران براي سه تا شش ماه مسئوليت خدمت هاي مختلف را بر عهده گرفتند ، همچنين در راي گيري ، جيمي را براي گردانندگي و دوريس را براي منشي گري کميته موقت انتخاب کردند .
دو مورد مهم ديگر ميز در اين نشست تصويب شد . به رغم اعتراض جيمي کي حاضران در ابتدا راي دادند که اسم گروه “انجمن الکلي هاي گمنام سن فرناندو ولي” باشد. جيمي بعدها گفت خودشان مرا به گردانندگي انتخاب کرده بودند، بعد بلا فاصله اولين پيشنهادم را رد کردند . خلاصه شروع کارمان خيلي ماه بود با اين همه ، جيمي مي توانست ساير اعضا را قانع کند تا با خدمات جهاني AA تماس بگيرند و ببينند که آيا مي شود از نام AA استفاده کنند يا نه. بعد از اين که دفتر خدمات عمومي AA جواب داد که گروه نمي تواند خود را زير چترAA قرار دهد، نام گروه به معتادان گمنام تغيير کرد.
اتفاق مهم دوم، تهيه اساسنامه بود که حکم دستور کار گروه را داشت. در ماه‌هاي بعد، شش نشست صرف تهيه و تکميل اين اساسنامه شد. بيانيه اهداف گروه نيز، برگرفته از همان بيانيه گروه نارکو در لکزينگتن بود که در نشريه اين گروه- به نام کي- چاپ شده بود. به بيانيه افزوده شد که اگر بعضي اعضا مدام با نظر ديگران مخالفت داشته باشند، از آنها درخواست مي شود تا کناره گيري کنند؛ گروه خود گردان و پيرو سنت‌هاي دوازده گانه NA(برگرفته از همان سنت AA) خواهد بود؛ و هيچ يک از اعضاي کميته مجاز نيستند يک پست را همزمان در گروه يا گروه‌هاي ديگر بر عهده بگيرند. هفتمين نشست کميته اجرايي، صرف زمينه چيني براي برگذاري يک جلسه دائمي شد؛ جلسه‌اي که در پنجم اکتبر1953، در تقاطع خيابان‌هاي کانترا و کلايبرن، در سان ولي کاليفرنيا افتتاح شد. هفده الکلي و معتاد در فهرست شرکت کنندگان در آن جلسه ثبت شده است. اندکي بعد، به گفته جيمي و ديگران، کميت ها مايه ناسازگاتري شد و اختلاف اعضا را به درگيري داخلي کشاند، چنان که تا آخر آن سال، همه اعضاي اوليه کميته کناره گيري کردند، از جمله جيمي که در16 دسامبر استعفا داد. با اين همه، جيمي به ياد دارد که حتي پس از استعفا هم، دوشنبه شب ها در جلسه قهوه درست مي کرد. اين جلسه تا اواخر 1954 در همان مکان داير بود.
با اين همه، در آن سال تغييراتي هم اتفاق افتاد. در ماه مي، کميته اجرايي جديدي تشکيل شد که البته هيچ يک از شش عضو اوليه در آن نبودند. يکي از تغييراتي که در آن جلسه اتفاق افتاد در اساسنامه بود که ايجاب مي کرد سخنرانان جلسه از الکلي ها، معتادان به مواد مخدر، و کساني باشند که خود مصرف کننده نيستند اما مي توانند در باز تواني زن يا مرد معتادي {کذا} آگاهي بخش باشند. از نظر ساير اعضا ، گروه با اين کار، قدم در راه انحراف تدريجي از مسير سنت‌ها گذاشت. اين نظر هنگامي تشديد شد که در آخر همان سال، گروه به شيرز دارير، آسايشگاه الکلي‌ها واقع در شمال هاليوود، نقل مکان کرد. تا آن زمان، گروه يک صندوق پستي در استوديو سيتي کرايه و کتابچه قهوه اي کم ورقي از نوشته‌هاي مربوط به بهبودي تهيه کرده بود، که آن را جک پي، به کمک ساي ام و جيمي کي، نوشته بود.
در همان مصاحبه در سال 1986 ، جک مي گويد: … بالاخره وقتي رسيد که بايد اولين متن را مي‌نوشتم، و جيمي و ساي خواستند که اگر مي شود من اين کار را بکنم. من و جيمي سر مطالبي که بايد نوشته مي شد توافق کرديم، و ساي گفت نخير، اين جوري نبايد نوشت، آن جوري درست نيست. و بعد از کلي جر و بحث که در هر جمعي طبعاً پيش مي آيد، جيمي و من سر حرفمان مانديم و مردي که توي AA بود و چاپخانه‌چي هم بود، به رايگان 500 نسخه از آن را چاپ کرد مطالب اين جزوه، با اين که بعدها حذف شد يا به کلي تغيير ک
رد، محملي بود که گروه توانست از آن براي انتقال پيام بهره بگيرد.
گروه NA در دوران تشکيل در شيرز دارير تغيير کرد.مدير آسايشگاه، آقاي دکتر، پولي از گروه براي اجاره قبول نکرد و پول قهوه و پيراشکي گروه را هر هفته خودش مي داد . NA داشت رشد مي کرد و توجه رسانه ها را هم جلب کرده بود؛ گرچه اين جلب توجه، چنان که بعدها معلوم شد ، نشان دهنده انحراف پيش از پيش گروه از سنت‌ها بود که مدام شديدتر هم مي شد . در 1955 ، جک و کواتس، ستون نويس سن فرناندو ولي ميروز، مطلب پر خواننده‌اي به نام “باري که دوش آنهاست” در سه شماره منتشر کرد که در آن، گستردگي مشکل اعتياد در کاليفرنياي جنوبي را تشريح ، و NAرا جايي براي يافتن راه حلي معرفي کرده بود. در مارچ 1956 ، گروه به اين نتيجه رسيدند که وقتش رسيده تا پول جمع کنند.
جاي جديدي براي برگزاري جلسه بيابند، و براي تهيه نشريات پول خرج کنند. اما براساس خاطرات اعضا، گروه تا مدت‌ها بعد در مان شيرز دارير ماند. بيشتر پول‌هاي جمع شده، صرف بنزين براي پيام رساني‌هاي قدم دوازده و ساير مخارج شخصي شده بود .
از 1975 ، نشاني ديگري هم روي جزوه اين گروه چاپ مي شد که در سن ديگو بود، اما فعاليت ‌هايي که در اين محل انجام مي شد، جز خاطرات بعضي از اعضا و بعضي اطلاعات مختصر، مستندات چنداني در دسترس نيست. يکي از اين مستندات، مقاله اي است به تاريخ 7 نوامبر 1975 در سان فراندو ولي ميرز نيوز با عنوان “در جنگ غريبانه براي کمک به معتادان” . در اين مقاله ، مصاحبه‌اي است با ساي ام (با نام مستعار مايک کرتيس) که در آن، لغب “بنيان گذار NA” به او داده شده است. اين مقاله از يک سو ثبت دستاوردهاي برنامه و بنيان گذاران بود، اما از سوي ديگر نشان مي داد نظرهاي گروه درباره رسانه‌اي شدن و روش‌هاي متداول چقدر با تلقي فعلي ما از اول برنامه فرق داشت. در اين مطلب، شرحي آمده بود از طرح گروه NA در آن زمان براي تأسيس درمانگاه‌هاي ملي به منظور توزيع رايگان مواد مخدر بين معتادان، زير نظر پزشک. علاوه بر آن، طرح اجمالي برنامه اي ضربتي براي درمان کامل معتادان، و پيش گرفتاري در تدريس واقع گرايانه مقوله مواد مخدر در مدارس دولتي نير در مقاله آمده بود. اندکي پس از آن بود که خبرهايي از مشکلات اساسي گروه، به تدريج به بيرون درز کرد.
جيمي هم چنان سعي مي کرد ماهي يک يا دو بار در آن جلسه شرکت کنند تا به گفته خودش فقط ببينم اوضاع و احوال به چه قرار است.علاوه بر آن، مرتب اعضاي جديدي را به جلسه مي آورد؛ اما تغييراتي که مي ديد دلسردش کرد : “در جلسات صندلي اعتراف در باب کرده بودند و بر خودشان با تازه واردها خيلي خوشايند بود” و اين مدت ها قبل از آغاز به کار “ساي نانان” بود در واقع ، بعضي بر اين گمانند که ايده ساي نانان بعيد نيست عملاً در آن جلسات صندلي اعتراف در شيرز دارير سرچشمه گرفته باشد. از قرار معلوم، بعدها اعضاي گه‌گاه به جيمي تلفن مي زدند که به دليل رفتاري که با آن‌ها شده، ديگر به معتادان گمنام نخواهد آمد. خيلي از اعضا يا لغزش کردند يا براي يافتن و چشيدن طعم بهبودي به AA بازگشتند. گاهي نوعي جلسات خرگوشي جلسه‌اي که از اين سوراخ مي پريد و هيچ وقت به طور متوالي در يک مکان برگزار نمي شد در خانه يکي از اعضا تشکيل مي شد، اما برقراري چنين جلساتي به ندرت اتفاق مي افتاد . تنها چيزي که برقرار ماند، قول مجريان قانون مبني بر راحت گذاشتن معتادان حاضر در جلسات بود.
در اين مکان، الکي‌ها همچنان در انجمن الکلي‌هاي گمنام در کار يافتن بهبودي بودند، معتادان همچنان در اين انجمن با مشکلاتي مواجه بودند. در تشريع اين موضوع، بيل دبليو در اواخر دهه 1950 مقاله اي در باب معضل حضور معتادان AA نوشت که در آن اشکال هاي مرتبط با قدم اول وسنت پنجم مطرح شده بود. اردوگاه هاي دولتي معتادان در لگزينگتن و فورث ورث نيز همچنان داير بود، و پزشکان و مددجويان و بيماران اين دو اردوگاه، مدل گروه نارکو را امتحان کرده بودند و به موفقيتي نرسيده بودند. پيش‌تر، گروهي به نام “معتادان و الکلي ها” در ونيس تشکيل و مدت کوتاهي بعد منحل شده بود. يکي از اين معتاداني که به اين گروه راه پيدا کرد باب بي بود که بعدها در رشد کمک به NA وسيله ساز شد. در اين زمان، باب چيزهايي از NA مي دانست، چون همسرش، زن جيمي، آليس، را در ال- آنان ديده بود و چيزهايي از NA شنيده بود. اما به قول باب : “من اوايل يا اواسط 1959 سري به NA زدم اما ديدم از هيچ چيزي خوشم نمي آيد”.
در اوايل 1959 ، گروه NA بالاخره تصميم گرفت شيرز دارير را ترک کند، و اندکي بعد به کليساي ترتينيتي در تقاطع رودز و مورپارک منتقل شد. تعداد شرکت کنندگان در جلسه به تدريج تحليل رفته بود ، چون اعضا يا نمي توانستند پاک بمانند يا به دليل حال و هواي جلسات از شرکت در آن اکراه داشتند. تا نوامبر آن سال، فقط چهار يا پنج نفر در جلسه شرکت مي کردند، تا دست آخر اين نسخه از NA به کلي از سنت ها دور شد و عمرش به پايان رسيد. عضوي که رهبر اصلي گروه بود تصميم گرفت آن را به جيمي واگذار کند. در اين زمان ، جز جيمي کي، سيلويا دلبيو ، پني کي، کسي نبود تا آن را که از گروه باقي مانده، ضبط و ربط کند.
به روايت جيمي در خاطرات ضبط شده اش، او و سلويا دببليو مشغول بربرسي چيزهايي شدند که از آن جلسه NA باقي ماند و تحويل آن دو شده بود؛ حتي يک نسخه از آن کتابچه قهوه اي باقي نمانده بود، سام هم صندوق پستي گروه را به اداره پست پس داده بود، و هر چند قرار بود بيشت دلار در خزانه گروه مانده باشد اما معلوم نبود اين پول دست کيست و کجا مي ش
ود آن را پيدا کرد. با پراکنده شدن همه اعضاي اوليه و دائم، ناپديد شدن پول ها، از ميان رفتن نشريات ، و بيآن که حتي يک نفر از رهبران قبلي گروه به جا مانده باشد، NA به شکلي که تا آن زمان وجود داشت، نابود شد.
با ديدن اين اوضاع، سيلويا به گريه افتاد : “آخ جيمي، بعد از اين چه کار کنيم؟ حال چطور مي شود به معتادها کمک کرد؟”.
جيمي گفت : “غصه نخور سيلويا ، درست مي شود. اول از همه مي رويم جاي مي نشينيم و قهوه اي مي خوريم ؛ بعدش معلوم مي کنيم در آينده چه کار باشد کرد. ناچاريم دوباره برگرديم سر خانه اول، مثل 1953 که براي بار نشستيم و سعي کرديم چيزي براي کمک به معتادها سر هم کنيم، و بعد از اين در همه موارد بايد از سنت ها پي روي کنيم. درست مي شود”.
NA ، به شکلي که ما امروز مي شناسيم ، در آستانه تولد است .در گيرو دار اين تغيير و تحولات اجتماعي، معتادان گمنان سرگرم پي ريزي زير بنايي براي سال هاي آينده بود. در نظر اعضاي اوليه، از جمله جيمي، يک چيزي کاملاً روشن بود: اين بار بايد NA بي چون و چرا به سنت ها وفادار مي ماند، و گرنه مثل تمام آن نمونه هاي قبلي از ميان مي رفت . در حقيقت، در آخرين سالهاي دهه قبل، گروه‌هايي با اسم هاي “معتادان گمنام” در همه جاي آمريکا پديدار شده بودند. علاوه بر نيويورک و کليولند، نمونه هايي از NA در لويزيانا و جاهاي ديگر هم پيدا شده بود. چنان که جيمي بعدها گفت، چيزي که NA در کاليفرنياي جنوبي را از جنبش هاي ديگر متمايز مي کرد، نوعي آگاهي رو به رشد بود: اعضاي اوليه ما از تجربه هاي گذشته شان درس گرفته و وفادار ماندن به سنت‌هايمان را به روشني درک کرده بودند. به اين تعبير، همه نمونه هاي متفاوت و گونه گونه NA، در نهايت به رشد برنامه اي که ما امروز مي شناسيم ياري رساندند. همان تلاش هاي نخستين براي خلق انجمني جديد، به رقم شکست در وفادار ماندن به اصولي که در AA ظهور کرده بود، راه گشاي موفقيت NA در سن فرناندو ولي شد.
نوزايي NA در اواخر 1959 آغاز شد. مدتي پس از آن قهوه خوردن کذايي جيمي و سيلويا، اين دو به اتفاق پني کي، دوباره جلسات تقاطع مور پاک و رودز را راه اندازي کردند، و به فکر چاره انديشي در باب فقدان نشريات افتادند سيليل به کمک به رشد NA مقيد بود و مي خواست هر طور شده کمک کند. او و جيمي نشستند و هر يک به طور مجزا متن هاي کوتاه نوشتند که پايه گذار برنامه اي شد که ما امروز مي شناسيم . در زمان کوتاه، جيني و سيلويا “معتاد کيست؟” ، “چه بايد کرد؟”، چرا اين جا هستيم ؟ و “بهبودي و لغزش” را در 1960 ، و “ما بهبود پيدا مي کنيم” را در 1961 نوشتند. اين مطالب؛ به راه چند پاراگراف که به بخش چگونه عمل کرد افزوده شد، مجموعه اي را تشکيل دادند که بعدها کتابچه سفيد نام گرفت. جيمي سراغ چاپخانه چي اش در AA رفت تا اين کتابچه را با قيمت ارزان براي انجمن نوپاي ما چاپ کند. در 1961، هنگامي که اين کتابچه چاپ شد، هر هفته سه جلسه در سن فرناندو ولي تشکيل مي شد.
در اين ميان پيچيد که NA دوباره به همان شکل اوليه اش در پاييز 1953 برگشته و از سنت ها پي روي مي کنند. کساني که کفته بودند ديگر هيچ وقت به معتادان جوان بر نخواهد گشت، به تدريج برگشتند و گروه رو به رشد گذاشت. تازه وارداني هم آمدند و ماندگار شدند، اعضايي چون راسل سي و جين اچ ، و ديگران

پایان نامه با کلید واژگان استان کرمان، اداره کل ورزش و جوانان، سطح مهارت، عصر اطلاعات

گسترش رشته ورزشي مربوطه و ايجاد انگيزه و نيز جذب آحاد مردم به امر ورزش و كشف استعدادها و بالابردن سطح مهارتهاي ورزشي بر اساس اصول و مباني پيش‌بيني شده در اهداف فدراسيون و سازمان تربيت‌بدني ايجاد گرديده است. اين هيأت نماينده و جانشين فدراسيون ورزشي مربوطه در استان بوده كه فعاليتهاي مرتبط در سطح استان را برابر مقررات فدراسيون مربوطه و بين‌المللي و هماهنگي با اداره تربيت‌بدني استان و با رعايت كامل قوانين اجراء و نظارت مي‌نمايند. درعصر اطلاعات و ارتباطات، انسانها بزرگترين سرمايه هاي هر سازماني ميباشند. بسياري از دانشمندان دانش مديريت سرمايههاي انساني را يگانه منبع پايدار مزيت رقابتي سازمانها ميدانند (رحمتي 1390، 63). ايکوجيرو کارشناس مشهور معاملات ژاپن ميگويد:” در اقتصادي که تنها چيز با ثبات، بيثباتي است، يک منبع مطمئن و با دوام مزيت رقابتي، دانايي است.”وقتي هر شب تقاضاها تغيير ميکند، فن آوريها توسعه مييابد، رقبا زياد ميشوند، سازمانهايي موفق هستند که همواره دانش جديد ايجاد کنند. آن را به طور گسترده در سراسر سازمان اشاعه دهند و به سرعت آن را بصورت فناوريها و محصولات جديد نشان دهند (حسيني 1385، 102). پيلار اعتقاد دارد که دانش (و خصوصاًٌ ايجاد دانش، در امتداد انتشار و جمعآوري آن در سازمان ميتواند يک منبع استراتژيک کليدي براي يادگيري سازماني باشد(راب 2003، 78). از طرف ديگر سازمانها در محيط پر از تغيير و تحول قرار دارند و براي بقا و تداوم فعاليت خود نياز به افزايش دانش و آگاهي کارکنان و پرسنل خود دارند. بنابراين هر مکانيزم سازندهاي که براي افراد چنين امکاني را براي افزايش دانش و آگاهي فراهم سازد، به طور طبيعي به کارآيي و اثربخشي سازماني کمک خواهد کرد و بقا و تداوم فعاليت و رقابت آن سازمان را موجب خواهد شد. از طرف ديگر براي پيشرفت و توسعه ورزش کشور، ادارات ورزش و جوانان استانها نقش بسيار مهم و کليدي در برنامهريزي، سازماندهي، و اجراي فعاليتهاي ورزشي را دارا هستند و اين ادارات در صورت داشتن مديريتي کارآمد و اثربخش بهتر ميتوانند به توسعه و پيشرفت ورزش در کشور کمک کنند (رحمتي 1390، 70).
همانگونه كه در دنياي انساني و در حيات پرتلاطم بشري انسانهايي موفق و كارآ خواهند بود كه داراي هوشي سرشار و بهرهمند از درجهي هوشي بالا باشند، قطعاً در دنياي سازماني نيز وضع به همينگونه خواهد بود، به خصوص اين كه در عصر حاضر هر چه زمان به جلوتر مي رود با توجه به پيشرفت علوم و فنون و پيدايش نيازها و چالشهاي جديد، سازمانها نيز پيچيدهتر و ادارهي آن ها نيز مشكلتر ميشود و نياز به دانش جديد بيش از پيش مورد تأکيد قرار ميگيرد (غلامي 1390، 53). اكثر مديران اجرايي بر اين باور هستند كه دانش مهمترين موهبت يا نعمت در سازمان است. آنها باور ميكنند كه آگاهي مغزي، ذهني و هوشياري، اصلي عمده و مهم در سازمان آنها است، همان چيزي كه موجب ايجاد رقابت در سازمان ميشود، لذا تلاش ميكنند تا از هوش سازماني بهره ببرند تا به يك رقابت صحيح دست يابند (ليبويتز 1999، 79). در دنياي امروز ارتقاء هوش سازماني يكي از الزامات غيرقابل انكار براي اغلب سازمانهااست تا بتوانند از طريق كسب و تجزيه و تحليل اطلاعات، و همين طور افزايش دانش و ايجاد آگاهي، بر قابليتهاي خود بيفزايند. از طرفي نيز افزايش هوش سازماني موجب ميگردد سازمانها اطلاعات محيط اطراف خود را سريعتر و با دقت بيشتري تجزيه و تحليل كرده و نتايج حاصل را به طريق سودمند ذخيره و در مواقع مقتضي در دسترس تصميمگيرندگان قراردهند. اين امر جريان تبادل اطلاعات و دانش را در بستر سازمان تسريع كرده و اثربخشي فرآيند تفكر و تصميمگيري جمعي را به نحو چشمگيري بهبود مي بخشد (شاهين 1390، 60). ميزان هوش سازماني سازمانها، مانند انسانها، متغير و متفاوت است. يعني مجموعه اي از عوامل دروني و بيروني در بروز و رشد آن تأثير ميگذارد. سازمانها نيز همانند انسانها، درجهاي از هوشمندي را به نمايش ميگذارند. برخي از سازمانها بسيار كند ذهن هستند.آنها حتي نميتوانند سيگنالهاي بسيار قوي از تغييرات محيط خود را تشخيص دهند و در پاسخ به اين محركها بسيار ناتوانند. اين سازمانها به آرامي ياد ميگيرند و بدون هيچگونه درك و بينش اشتباهات قبلي خود را تكرار ميكنند (غلامي 1390، 107).
با توجه به نکات ذکر شده و با توجه به تأکيد دولت به اقتصادهاي دانش محور در افق توسعة کشور، و همچنين مزاياي مديريت دانش و شناخت بهتر عوامل موفقيت آن به ويژه هوش سازماني، و همچنين اينكه هم اكنون موضوع مديريت دانش و هوش سازماني به عنوان يك نياز شناخته ميشود و موضوع جديدي ميباشد و به دليل كمبود پژوهشهاي صورت گرفته در رابطه با موضوع هوش سازماني در ايران، و بخصوص در سازمانهاي ورزشي، اين موضوع نيازمند بحث بيشتري ميباشد. تا از يك طرف مديران و دست اندركاران سازمانها با مقوله مديريت دانش و هوش سازماني و همچنين ابعاد آن آشنا باشند و هم بتوانند عملكرد خويش را با توجه به ابعاد هوش سازماني بهبود بخشند. بنابراين هيأتهاي ورزشي استان ها ميتوانند ضمن ارزيابي وضعيت مديريت دانش به کمک هوش سازماني به ايجاد تنوع در منابع مالي، تحليل برنامهها و عملكردها، توسعه چشم اندازها، باز تعريف ماموريتها و طراحي راهبردهاي مناسب بپردازد.

1-4- اهداف پژوهش
1-4-1 هدف کلي
هدف از اجراي اين تحقيق “رابطه مؤلفههاي مديريت دانش و هوش سازماني در هيئتهاي ورزشي استان کرمان” بود.
1-4-2 اهداف اختصاصي
1. توصيف ميزان مديريت دانش در کارمندان هيئتهاي ورزشي استان کرمان
2. توصيف ميزان هوش سازماني در کارمندان هيئتهاي ورزشي استان کرمان
3. بررسي رابطه بين خلق و اکتساب دانش و هوش سازماني در کارمندان هيئتهاي ورزشي استان کرمان
4. بررسي رابطه بين تسهيم دانش و هوش سازماني در کارمندان هيئتهاي ورزشي استان کرمان
5. بررسي رابطه بين سازماندهي و ذخيرهسازي اطلاعات و هوش سازماني در کارمندان هيئتهاي ورزشي استان کرمان
6. بررسي رابطه بين کاربرد دانش و هوش سازماني در کارمندان اداره کل ورزش و جوانان و هيئتهاي ورزشي استان کرمان
7. بررسي رابطه بين مديريت دانش و هوش سازماني در کارمندان هيئتهاي ورزشي استان کرمان
8. پيش بيني هوش سازماني از طريق عوامل مديريت دانش در هيئتهاي ورزشي استان کرمان

1-5- فرضيههاي تحقيق
1. بين خلق و اکتساب دانش و هوش سازماني در کارمندان هيئتهاي ورزشي استان کرمان ارتباطي وجود دارد.
2. بين تسهيم دانش و هوش سازماني در کارمندان هيئتهاي ورزشي استان کرمان ارتباطي وجود دارد.
3. بين سازماندهي و ذخيرهسازي اطلاعات و هوش سازماني در کارمندان هيئتهاي ورزشي استان کرمان ارتباطي وجود دارد.
4. بين کاربرد دانش و هوش سازماني در کارمندان هيئتهاي ورزشي استان کرمان ارتباطي وجود دارد.
5. بين مديريت دانش و هوش سازماني در کارمندان هيئتهاي ورزشي استان کرمان ارتباطي وجود دارد.
6. عوامل مديريت دانش پيشبين معنيداري براي هوش سازماني و هيئتهاي ورزشي استان ميباشد.

6-1- محدوديتهاي تحقيق
1. همکاري محدود برخي از کارکنان هيئتهاي ورزشي استان کرمان در تکميل پرسشنامه.
2. اگرچه در تحقيق حاضر به هيچ عنوان، نام افراد در پرسشنامه ذکر نشده است اما ممکن است پارهاي از ملاحظات و همچنين احساسات مثبت و منفي آنها نسبت به اداره خود، در پاسخگويي آنها دخيل شده باشد.

1-7- پيشفرضهاي تحقيق
1. آزمودنيها مفهوم هر سوال را به درستي درک کردهاند.
2. امکانات، روشها و ساير شرايط محيطي در پاسخگويي آزمودنيها تأثيري نداشته است.
3. محقق بر اين فرض است که کليه پاسخ دهندگان دانش و اطلاعات کافي را براي فهم اطلاعات تخصصي دارا ميباشند.

‌1-8- قلمرو تحقيق
قلمرو مکاني: قلمرو مکاني اين تحقيق بررسي مديريت دانش و هوش سازماني هيئتهاي ورزشي استان کرمان ميباشد.
قلمرو زماني: اين پژوهش، مربوط به بهار 1392 ميباشد.
قلمرو موضوعي: تحقيق مباحث رفتار سازماني و مديريت منابع انساني است.
1-9- تعريف واژهها و اصطلاحات تحقيق
1-9-1 تعريف مفهومي واژههاي تحقيق
هوش سازماني: ظرفيت و توان ذهني سازمان براي انجام يک وظيفه يا اقدام مهم (بيکزاده و ديگران 1389، 68).
مديريت دانش: رويکردي يکپارچه و نظاممند در جهت تشخيص ، مديريت و تسهيم کليه داراييهاي فکري است که شامل پايگاههاي داده، مستندات، رويهها و سياستها و تجارب موجود در ذهن افراد مي باشد (رحمتي 1390، 90).
خلق دانش: خلق دانش به توانايي سازمان در ايجاد ايدهها و راهحلهاي نوين و مفيد اشاره دارد (رحمتي 1390، 92).
تسهيم دانش: چن و همکاران(2001) معتقدند برخلاف پول و زمين، دانش منتقل شده هم توسط اهداء کننده و هم توسط دريافت کننده نگه داري ميشود. بنابراين دانش به صورت رسمي منتقل نميشود بلکه تسهيم ميشود (رحمتي 1390، 93).
کاربرد دانش :دانش سازماني بايستي در جهت خدمات، فرآيندها و محصولات سازمان به کارگرفته شود(رحمتي 1390، 94).
ذخيره دانش: هدف از سازماندهي و ذخيره دانش، قابليت بازيابي و دسترسي افراد جهت استفاده از آن مي باشد و شامل فرآيندهايي نظير مستندسازي، تدوين، برون سازي، ترجمه، طبقه بندي و به روز رساني دانش است (رحمتي 1390، 100).
1-9-2 تعريف عملياتي واژههاي تحقيق
مديريت دانش: در اين تحقيق منظور از مديريت دانش وضعيت سازمان مورد نظر از لحاظ توجه وگردآوري و حفظ و اشاعه دانش مورد نظر خود ميباشد که با استفاده از يک پرسشنامه که شامل مؤلفههاي زير مي باشد مورد بررسي قرارگرفت.
خلق و اکتساب دانش: ازسؤال 1 تا 6 تسهيم دانش: از سؤال 7 تا 9
سازماندهي: از سؤال 10 تا 13 ذخيره سازي دانش، و کاربرد دانش: از سؤال 14 تا 19
هوش سازماني: در اين تحقيق به منظور جمعآوري اطلاعات مورد نياز براي ارزيابي متغير هوش سازماني از پرسشنامه هوش سازماني آلبرشت(2003) که شامل 36 سؤال است و هوش سازماني کل و هفت مؤلفه آن را مورد سنجش قرار ميدهد، استفاده خواهد شد.

فصل دوم:
ادبيات و پيشينه تحقيق

2-1- مقدمه
هر تحقيق و پژوهش علمي که صورت ميگيرد بر پايهها، ارکان و نتايج مطالعات و تحقيقات پيشين استوار است که هر پژوهشگر بايد سعي کند مرتبطترين دستاوردهاي تحقيقات پژوهشگران قبلي را مورد شناسايي قرار دهد و دريابد که ديگران تا چه درجهاي مسأله تحقيق مورد نظر او را بررسي کردهاند و به آن نزديک شدهاند؛ به عبارت ديگر چه ابعادي از مساله تحقيق، مورد پژوهش قرارگرفته و چه ابعادي بررسي نشده است. مطالب اين فصل حاوي چکيدههايي از کندوکاوي عميق و وسيع در آنچه که پيرامون موضوع پايان نامه و موضوعهاي مشابه در کتابها، مقالات و تحقيقات وجود دارد، ميباشد. به طوريکه بخش اول اين فصل مربوط به مديريت دانش، تعريف و انواع آن، اهميت و مزايا، مدلهاي مديريت دانش و… ميباشد. در بخش ديگر اين فصل مطالبي در خصوص اثربخشي ورويکردها و معيارهاي اثربخشي سازم
انها و غيره ارائه ميشود. همچنين در اين فصل به تحقيقات انجام شده در رابطه با مديريت دانش و اثربخشي سازماني به عنوان پيشينه تحقيق اشاره خواهد شد.

2-2- هيئتهاي ورزشي
2-2-1 تعريف هيئت
هئيت ورزشي تشکيلاتي است که به منظور فراهم نمودن زمينه مساعد در جهت گسترش رشته يا رشتههاي ورزشي مربوطه و ايجاد انگيزه و نيز جذب آحاد مردم به امر ورزش و کشف استعدادها و بالابردن سطح مهارتهاي ورزشي بر اساس اصول و مباني پيشبيني شده در اهداف سازمان تربيتبدني و فدراسيون ذيربط ايجاد ميگردد. هيئت، نماينده و جانشين فدراسيون ورزشي مربوطه در استان ميباشد که فعاليتهاي مرتبط در سطح استان را با هماهنگي اداره کل ورزش و جوانان و با رعايت کامل قوانين و مقررات مربوطه اجرا و نظارت مينمايد.

2-2-2 وظايف هيئت
1. تعميم و گسترش رشته يا رشتههاي ورزشي تحت پوشش در سطح استان از طريق به کارگيري مربيان و کشف، جذب و پرورش استعدادها
2. برگزاري کلاسهاي آموزشي، توجيهي و تکميلي در ردههاي مختلف سني با اخذ مجوز از فدراسيون و هماهنگي با اداره کل ورزش و جوانان استان
3. برگزاري مسابقات استاني در ردههاي مختلف سني با توجه به ضوابط و رعايت تقويم فدراسيون وبا هماهنگي اداره کل ورزش وجوانان استان
4. انتخاب، معرفي و پيشبيني لازم جهت آماده نمودن و اعزام افراد و تيمهاي ورزشي استان به مسابقات
5. اجراي مقرارت و آيين نامههاي ابلاغ شده از سوي فدراسيون در سطح استان و نظارت بر نحوه فعاليتهاي هيئتهاي شهرستانها، شهرها و بخشهاي مستقل تابعه
6. اعزام داوران و مربيان استان به کلاسهاي ارتقاء درجه آموزشي و توجيهي با هماهنگي اداره کل ورزش و جوانان استان.
7. کوشش در بهرهگيري از خدمات داوطلبانه مردم جهت پيشبرد رشته يا رشتههاي ورزشي تحت پوشش و ترغيب و حمايت آنان در حدود قوانين و مقررات.
8. ايجاد ارتباط و هماهنگي با مؤسسات دولتي و غيردولتي که در رشته يا رشتههاي ورزشي تحت پوشش در سطح استان فعاليت دارند.
9. تهيه و تنظيم برنامه و تقويم ورزشي ساليانه با توجه به تقويم ورزشي فدراسيون با همکاري هيئتهاي شهرستانها، شهرها و بخشهاي مستقل تابعه و با هماهنگي اداره کل ورزش و جوانان استان
10. تشکيل کميتههاي مورد نياز بر اساس ضوابط فدراسيون
11. کمک مالي، فني، پشتيباني و تجهيزاتي به هيئتهاي شهرستانها و بخشهاي تابعه با هماهنگي اداره کل ورزش و جوانان استان
12. تهيه وارسال گزارش کليه فعاليتها در سطح استان به فدراسيون مربوط و اداره کل ورزش و جوانان استان

2-2-3 ارکان هيئت
* مجمع عمومي
* هيئت رئيسه
* رئيس هيئت
2-2-3-1 ترکيب مجمع
1. رئيس فدراسيون بعنوان رئيس مجمع
2. مديرکل تربيت بدني استان بهعنوان نايب رئيس مجمع
3. رئيس هئيت
4. نايب رئيس هيئت
5. دو نفر داور از ميان داوران فعال رشته يا رشتههاي تحت پوشش هيئت، در صورتيکه در رشته يا رشتههاي ورزشي مربوطه، بانوان فعاليت داشته باشند، يک نفر از داوران از ميان بانوان انتخاب ميشود.
6. دو نفر مربي از ميان مربيان فعال رشته يا رشته هاي تحت پوشش هئيت. در صورتيکه در رشته يا رشتههاي ورزشي مربوطه، بانوان فعاليت داشته باشند، يک نفر از مربيان از ميان بانوان انتخاب ميشود.
7. سه نفر از بهترين ورزشکاران رشته يا رشتههاي ورزشي تحت پوشش هيئت. در صورتيکه در رشته يا رشتههاي ورزشي مربوطه، بانوان فعاليت داشته باشند،يک نفر از آنها از ميان بانوان انتخاب ميشوند.
8. دو نفر نماينده از باشگاههاي استان
9. رئيس انجمن ذيربط آموزشگاههاي استان ب

منابع پایان نامه با موضوع انتقال اطلاعات، زمان فوق العاده، ارزش افزوده، دانش آشکار

و اعلام جهت صدور حکم به رئيس فدراسيون
* تاييد 3 نفر عضو هيئت رئيسه که از سوي رئيس هيئت پيشنهاد ميگردند.
2-2-3-2 ترکيب هيئت رئيسه
* رئيس هيئت
* نايب رئيس
* دبير
* خزانه دار
* سه نفر به پيشنهاد رئيس هيئت و تصويب مجمع
2-2-3-2-1 وظايف هيئت رئيسه
1. تهيه گزارش عملکرد يکساله هيئت و ارائه آن به مجمع
2. پيشنهاد بودجه سالانه و برنامه تقويم ورزشي به مجمع براساس منابع مالي قابل تأمين
3. نظارت بر اجراي مقررات و برنامههاي ورزشي در رشته يا رشتههاي مربوطه در سطح استان
4. تأييد مسئولين کميتههاي مختلف در هيئت که از طرف رئيس هيئت پيشنهاد ميشوند.
5. تشکيل کميتههاي متناظر در فدراسيون مرتبط در صورت نياز
6. تأييد رؤساي هيئتهاي شهرستانها(يا شهرهاي) تابعه استان بنا به پيشنهاد رئيس اداره تربيت بدني شهرستان(يا شهر) مربوطه
2-2-3-3 رئيس هيئت
بالاترين مقام اجرايي رشتههاي ورزشي تحت پوشش هيئت، در استان ميباشد که از بين افراد علاقمند به ورزش و آگاه به امور مديريت و براي مدت4 سال از طرف مجمع انتخاب ميشوند و انتخاب مجدد وي بلامانع است.
2-2-3-3-1 وظايف رئيس هيئت
1. نظارت بر انجام فعاليتهاي ورزشي مرتبط بر اساس ضوابط و مقررات مربوطه
2. انتخاب نايب رئيس، دبير و خزانهدار
3. انجام اقدامات لازم براي تدوين برنامه، تنظيم تقويم ساليانه هيئت و تهيه بودجه مورد نياز
4. امضاي احکام مسئولين و اعضاي کميتههاي مختلف در هيئت و رؤساي هيئتهاي شهرستانها(و شهرهاي) تابعه
5. امضاي اسناد اداري و مالي و اداري و مالي و اوراق بهادار بر اساس اختيارات حاصله از آيين نامهها و دستورالعملها
6. حسن اداره هيئت و نظارت براي عملکرد کميتههاي مختلف در هيئت و مسابقات ورزشي و برنامه هاي آموزشي و ورزشي در سطح استان
7. پيشنهاد و معرفي سه نفر عضو هئيت رئيسه به مجمع
8. اعلام جهت صدور احکام اعضاي هئيت رئيسه به مدير کل تربيت بدني استان پس از طي مراحل قانوني
9. تشکيل جلسات هيئت رئيسه

2-2-3-4 وظايف نايب رئيس هيئت رئيس
1. در هئيتهايي که رشته يا رشتههاي ورزشي با فعاليت بانوان را تحت پوشش دارند و نايب رئيس هيئت از ميان بانوان انتخاب شده باشد. نايب رئيس مسئول برنامهريزي و هماهنگي امورمرتبط با توسعه ورزش مربوطه در ميان بانوان، پيگيري و هماهنگي فعاليتهاي مختص بانوان و نيز مراقبت از رعايت حقوق بانوان در کليه تصميمات و اقدامات تحت پوشش هيئت ميباشند.
2. در غياب رئيس هيئت، نايب رئيس عهده دار مديريت ميباشند.
3. نايب رئيس مجري دستوراتي است که در چارچوب ضوابط از سوي رئيس هيئت صادر ميگردد.
2-2-3-5 وظايف دبير هيئت
1. اجراي دستورات رئيس هيئت
2. انجام کليه امور اجرايي هيئت
3. تهيه و تنظيم نامهها و نظارت بر نگهداري سوابق و دفاتر و انجام امور مکاتبات و بايگاني مورد نياز هيئت
4. تهيه و تنظيم تقويم ورزشي با کمک کميتههاي مرتبط و بر مبناي تقويم ورزشي فدراسيون و ارائه آن به هيئت رئيسه
5. ابلاغ مصوبات هيئت رئيسه به مراجع مختلف
6. شرکت در جلسات کميتهها براي هماهنگ نمودن امور و هدايت و حمايت لازم
7. دبير جلسات مجمع( بدون حق رأي) و دبير جلسات هئيت رئيسه
2-2-3-6 درآمد و هزينههاي هيئت استان
الف- درآمدها:
1. کمکهاي مالي دولت
2. درآمد حاصله از برگزاري مسابقات
3. درآمد حاصله از برگزاري کلاسهاي آموزشي
4. درآمد حاصله از انجام امور مسابقات ورزشي
5. درآمد حاصله از اجاره اماکن ورزشي
6. کمکهاي سازمانها و اشخاص حقيقي و حقوقي
7. درآمد حاصله از محل حق اعتراض مسابقات
8. درآمد حاصله از فعاليتهاي بازرگاني، تجارتي و خدماتي
9. ساير درآمدهاي مرتبط با فعاليتهاي هيئت با هماهنگي فدراسيون
ب- هزينهها:
1. هزينه اعزام و برگزاري مسابقات و جشنوارهها و آمادگي تيمهاي مرتبط
2. پرداخت حقالزحمه کارکنان فني و اداري و حقالتعليم مربيان و حقالزحمه داوران وهزينه برگزاري کلاسهاي آموزشي
3. هزينه تهيه ملزومات اداري، خدماتي و تبليغاتي
4. کمک به هيئتهاي شهرستانها، شهرها و ساير واحدهاي تابعه
5. کمک به ورزشکاران و پيشکسوتان رشته يا رشتههاي ورزشي تحت پوشش هيئت
6. ساير هزينههاي مرتبط

2-2-4 هيئت شهرستانها و شهرها
در هر يک از شهرستانها و شهرهاي استان هيئتي بنام هيئت ورزشي شهرستانها و شهر بر اساس ضوابط و آييننامه هيئتهاي ورزشي تشکيل خواهد شد. در کلان شهرهايي که ضمن تقسيم بندي منطقهاي، با چند اداره مستقل تربيت بدني فعاليت ميکنند( از جمله تهران) در هر اداره تحت پوشش ميتوان مشابه شهرهاي تابعه استان، هيئتهاي ورزشي تأسيس نمود.

2-3- مديريت دانش
در سالهاي اخير، مديريت دانش به عنوان يکي از جالبترين و چالش برانگيزترين موضوعات مديريت کسب و کار بوده و دايره کاربرد آن همواره با ساير مباحث عرصه مديريت، گستردهتر ميشود. مديريت دانش فرآيندي است که به سازمان ها در شناسايي، انتخاب، سازماندهي، انتشار و انتقال اطلاعات مهم و مهارت هايي که بخشي از سابقه سازمان هستند و عموما به صورت ساختار نيافته در سازمان وجود دارند، ياري ميرساند (جعفري مقدم سعيد 1385، 83). از آنجا که مديريت دانش ريشههايي در سيستمهاي خبره، يادگيري سازماني و نوآوري دارد، به خودي خود ايده جديدي نيست. مديران موفق هميشه از سرمايههاي فکري بهره برده و ارزش آن را تشخيص دادهاند. اما اين تلاشها، سازمان يافته نبوده و تضميني وجود نداشت که دانش به دست آمده به طور مناسب، براي ح
داکثر منافع سازمان، به اشتراك گذاشته شده و توزيع گردد (جعفري مقدم سعيد 1385، 85) در حاليکه، دانش و سرمايه فکري پايه و اساس شايستگيهاي اصلي و نيز راهبردي براي عملکرد بهتر ميباشد. دانش در صورتي نقش راهبردي دارد که سازمان بتواند آن را در فعاليتهاي ارزشآفريني استفاده نموده و از دانش ابزاري براي عملي ساختن فرصتهاي موجود در بازار رقابتي بهرهبرداري کند. زيرا براي شرکتها ديگر امکان پذير نيست که با انجام سريعتر و بهتر کارها مزيت رقابتي خود را حفظ کنند، بلکه مزيت رقابتي هنگامي امکان پذير ميشود که کارهايي صورت گيرد و قابل تقليد توسط ديگران نباشد. در دستيابي به مزيت رقابتي پايدار، هم توجه به دانش موجود و استفاده مؤثر از آن و هم ايجاد ساختاري براي استفاده از دانش نوين اهميت بسيار دارد. سازمان ها بايد به همه امور توجه داشته باشند، زيرا مديريت دانش همچون يک استراتژي کاري، همزمان، در کل سازمان عمل ميکند و ابزار پيشرفت برنامه کلي يک سازمان محسوب ميشود.
2-3-1 تعاريف مديريت دانش
تعاريف متعددي از اين مقولهها ارائه شده است که در اينجا به چند نمونه اشاره ميشود. فرهنگ لغت وبستر (2000) دانش را واقعيت و حالت دانستن بعضي چيزها يا مهارتهايي که به وسيله تجربه يا تداعي حاصل ميشود، تعريف کرده است.
دانپورت و پروساک(2000) دانش را به عنوان ترکيب سيالي از تجارب نظام يافته، ارزشها، اطلاعات مفهومي و بينشهاي متخصصان که چارچوبي براي ارزيابي و تلفيق تجارب جديد و اطلاعات فراهم ميکند، تعريف کرده و بيان ميکند دانش در واقع استنباط و استنتاج ذهني است که فعاليت ميکند (لطيفي نژاد مرجان 1386، 121).
نوناکا (2003) اظهار ميدارد دانش يک مفهوم چند وجهي است ودر بسياري از هويتهاي سازماني شامل فرهنگ، سياستها، اسناد و اعضاي سازمان جاسازي شده است (نوناکا 2003، 90).
دانش يکي از حياتيترين منابع براي رقابتهاي سازماني است. به هرحال تشخيص داده شده است که دانش سازماني ميتواند از کل داراييهاي سازماني مهمتر باشد (ژنگ 2010، 72).
به نظر جونز، مديريت دانش يک رويکرد سيستماتيک يکپارچه جهت شناسايي، مديريت و تسهيم تمام دارايي‌هاي اطلاعاتي سازمان است، که شامل بانکهاي اطلاعاتي، مدارك، سياستها و رويهها ميباشد (جانگ 2003، 118).
همچنين مديريت دانش به عنوان يک کاربرد هدفگرا و سيستماتيک پيمانههايي جهت هدايت و کنترل دارايي هاي دانش قابل لمس و غير قابل لمس سازمان شناخته ميشود که با هدف استفاده از دانش موجود داخلي و خارجي اين سازمانها جهت فعال کردن خلق دانش جديد، ايجاد ارزش، خلاقيت و پيشرفت در نظر گرفته ميشود (لاوسون 2003، 29).
پيتر دراکر اعتقاد دارد “راز موفقيت سازمانها در قرن 21 اجراي صحيح مديريت دانش است”. بنابراين در سازمانهاي هزاره سوم اجراي مديريت د انش ضروري بوده و مؤسسات بايد با برنامه ريزي براي اجراي آن اقدام کنند. موفقيت سازمان ها بطور فزآيندهاي به اين موضوع وابسته است که چطور به طور مؤثر سازمان مي تواند دانش را بين کارکنان سطوح مختلف جمع آوري، ذخيره و بازيابي کند. به هر حال اين منبع سازماني مانند ساير منابع نيازمند مديريت است که به اين طريق مديريت دانش شکل ميگيرد.

2-3-2 انواع دانش
البته در رابطه با دانش، دسته بنديهاي مختلفي انجام شده است:
– دانش بر مبناي شناخت و تخصصهاي رشتهاي
– دانش بر مبناي صريح (آشکار) – ضمني (نا آشکار) بودن
– دانش متمرکز، دانش مولد
– کاربرد و انواع دانشهاي مورد نياز در سطوح گوناگون مديريتي
– اشکال دانش با توجه به سطوح حاملان (دارندگان) آن
– تقسيم بندي دانش بر مبناي بعد(جعفري مقدم سعيد 1385، 95).
در بررسي منابع علمي موجود، رايجترين نوع طبقهبندي محتواي دانش ياد شده، طبقهبندي آن با دانشضمني و دانش آشکار يا دانش رسمي و دانش غيررسمي است. دستاوردهاي کارکنان دانشي که به صورت گزارشها، اوراق، طرحها، برنامهها، يادداشتها و… ايجاد و نگهداري ميشود، دانش رسمي سازمان را تشکيل ميدهد. سازمانهاي دانشي، به آساني و به صورت مرتب، دانش رسمي را گردآوري و نگه داري مي کنند و به آن به عنوان حافظه سازماني اطمينان دارند. نوع ديگر دانش سازماني، دانشي است که در فرآيند ايجاد دانش رسمي نقش دارد و در واقع، زمينه ساز و زيربناي دانش سازمان است. اين نوع دانش در قالب ايدهها، واقعيتها، مفروضات، فهمها، پرسشها، تصميمها، حدس و گمانها، داستانها و ديدگاهها عينيت مييابد. اهميت اين نوع دانش براي سازمان و کارکنان به اندازه دانش رسمي است، اما اين نوع دانش، دانشي زودگذر و ناپايدار است، دانشي سرکش است که تصرف و تسخير آن براي سازمان فوق العاده دشوار است. اين دانش فرآيند مدار را دانش غيررسمي سازمان مينامند. به بيان ديگر، سازمانها دارايي ارزشمندي را در قالب دانش غيررسمي خود دارند که در ميان کارکنان دانشي آنها رايج است، اما اين دارايي معمولا تنها درحافظه جمعي افراد سازمان زنده است، لذا به نحوي ضعيف و ناکارآمد حفاظت و مديريت ميشود. واقعيت آن است که حفظ ونگه داري دانش ارزشمند سازمان با موانع فرهنگي و فني قابل توجيهي روبرو است. اهميت دانش ضمني را اولين بار پليني در سال 1948 مورد توجه و تأکيد قرار داد. اين دانش، دانش نانوشته سازمان است که بيانگر ميزان تجربه و مهارت کارکنان است (ستاري قهفرخي 1386، 98). در نقطه مقابل دانش ضمني، دانش صريح وجود دارد که داراي قابليت کدگذاري و بيان از طريق گويش است (جلالي و همکاران 1384، 85). تفاوت ميان دانش ضمني و صريح سازماني تفا
وت ميان “چه چيز دانستن” و “چگونه دانستن” است که در آن “چگونه دانستن” سازمان، “چه چيز دانستن” را به عمل در ميآورد. هنگامي که کارکنان شرکت را ترک ميکنند، دانش صريح حفظ ميشود، و دانش ضمني پيوسته با کارکنان از دست ميرود (منوريان و همکاران 2007، 69).
2-3-3 سيستمهاي مديريت دانش
سيستمهاي مديريت دانش1 به استفاده از فناوري نوين اطلاعات (مثل اينترنت، شبکه داخلي، شبکه خارجي، فيلترهاي نرم افزاري، انبارهاي داده)، براي سازماندهي، ارتقاء و تسريع مديريت دانش درون و برون سازماني، اشاره دارند (فرخ نژاد قادري 1388، 135). سيستمهاي مديريت دانش، در پي آن هستند که با فرآهم آوردن امکان دسترسي گسترده به مهارت سرمايه انساني سازمان، به آن در تطابق با شرايطي نظير ريزش نيروها، تغييرات سريع و کوچک شدن اندازه سازمان، کمک کنند. يک سيستم مديريت دانش فعال، شش گام را در يک چرخه دنبال مي کند (جعفري مقدم 1385، 100). (مطابق شکل 2-2). دليل چرخه مانند بودن سيستم، بهبود پويايي آن در طول زمان است. در يک سيستم مديريت دانش مناسب، دانش هرگز تمام نميشود، زيرا با گذشت زمان، محيط تغيير ميکند و دانش براي اينکه اين تغييرات را منعکس کند بايد به روز شود .چرخه سيستم مديريت دانش به صورت زير، عمل ميکند.

شکل 2-1: چرخه سيستم مديريت دانش

1. خلق دانش2: دانش هنگامي که افراد، روشهاي نوين انجام کارها را دريافته يا مهارت جديدي کسب مينمايند، خلق ميشود. گاهي اوقات دانش خارجي، وارد سازمان ميشود.

2. کسب دانش3: دانش جديد بايد ارزشمند تلقي شود و به صورتي معقول، ارائه گردد.
3. پالايش دانش: دانش جديد، بايد با شرايط، تطبيق داده شود و بدين ترتيب کاربردي گردد. اينجااست که بينشهاي انسان (قابليتهاي ضمني) بايد در راستاي حقايق عيني، به کار گرفته شوند.
4. ذخيرة دانش: سپس دانش مفيد بايد به شکلي منطقي در يک مخزن دانش، به گونهاي ذخيره شود که ديگران نيز در سازمان بتوانند به آن، دسترسي داشته باشند.
5. مديريت دانش: دانش، مانند يک کتابخانه، بايد به روز نگه داشته شود. بررسيهاي لازم جهت تأييد مرتبط بودن و صحيح بودن آن، بايد دائماً انجام شود.
6. اشاعه دانش: دانش بايد هميشه و همه جا در قالبي مناسب، براي هر کسي که در سازمان به آن نياز دارد، قابل دسترس باشد.
2-3-4 اهميت مديريت دانش
با توجه به آنچه گفته شد، برخورد هوشمندانه با منبع دانش، عاملي مؤثر و مهم در موفقيت سازمانها به شمار ميرود. توجه به مديريت دانش به دلايل زير داراي اهميت است:
– دانش موتور توليد کننده درآمد
– دانش يک دارايي مهم و استراتژيکي سازماني
– رشد روز افزون مشاغلي که بر پايه ايجاد و استفاده از دانش قرار دارد
– همگرايي فناوريهاي اطلاعات و ارتباطات و آمدن ابزارهاي جديد در اين زمينه
اگر کشورهاي در حال توسعه همچون کشورهاي توسعه يافته به دانش توجه نکنند، فاصله علمي اقتصادي بين کشورهاي ثروتمند و فقير افزايش مييابد.
اشتغال زايي: در سال 2002، 80 درصد شاغلان در پستهاي مرتبط با دانش، در کارهاي خدماتي، سازمانهاي پيشرفته، مشغول به کار بودهاند.
اقتصادي: نزديک به 80 درصد ارزش افزوده در سازمانها، از راه دانش به دست آمده است و ميتوان مزيت رقابتي، تکنولوژي و تحول سازماني را نيز اضافه نمود(علامه و همکاران 2011، 79).
2-3-5 کارکرد مديريت دانش
محققي به نام “کارول گرليک4” کارکردهايي براي مديريت دانش برشمرده است که معرفي آنها در جهت درک رسالت مديريت دانش در

منبع مقاله با موضوع ساختار کلاس، استفاده از کتابخان، کلاس اطلاعاتی

طولانی97 میباشد. برای پیادهسازی چنین کارکردهایی در سیستم عامل اندروید یکی از راهها پیادهسازی یک سرویس میباشد. برای این منظور میتوان از کلاس Service ارثبری نمود.
از ملزومات پیادهسازی کلاس WifiStateChangeReceiver این است که بتواند از تغییرات وضعیت Wi-Fi گوشی هوشمند مطلع شود. برای این منظور میبایست یک Broadcast Receiver پیادهسازی شود. از این رو این کلاس از کلاس BroadcastReceiver ارثبری شده است.
ساختار کلاسهای بسته Business Component
در شکل ‏57 نمودار کلاس بسته Business Component به همراه بستههایی که به آنها وابستگی دارد، نمایش داده شده است. در این بسته در کلاس DomainBusinessComponent منطقهای مرتبط با دامنه پیادهسازی شده است. در کلاس ServiceBusinessComponent منطقهای مرتبط با سرویس پیادهسازی شده است. در کلاسهای ApplicationBusinessComponent و EnvironmentBusinessComponent نیز به ترتیب منطقهای مرتبط با برنامههای کاربردی که از دایرکتوری استفاده مینماید و محیطهایی که گوشی هوشمند در آنها قرار میگیرد، پیادهسازی شدهاند.

شکل ‏57- نمودار کلاس بسته Business Component و وابستگیها
ساختار کلاسهای بسته Classification
در شکل ‏58 نمودار کلاس بسته Classification مشاهده میشود. کلاسهایی که دستاندرکار کلاسهبندی سرویسهای وب هستند در این بسته سازماندهی شدهاند. کلاس FeatureMiner وظیفهی بررسی فایلهای WSDL و استخراج خصوصیتها از آن را دارد. این کلاس به عنوان ورودی یک فایل WSDL دریافت کرده و مشخصاتی مانند نام سرویس، نام عملیات و نام پارامترهای ورودی و خروجی را از آن استخراج مینماید. این کلاس خصوصیتهای را که استخراج نموده در اختیار کلاس KeywordExtractor قرار میدهد. کلاس KeywordExtractor خصوصیتها را در اختیار کلاس Tokenizer قرار میدهد. این کلاس وظیفه دارد هر خصوصیت را به قسمتهای معنیداری تجزیه نماید. مثلا این کلاس یک خصوصیت با نام getProductPrice را به قسمتهای معنادار get، product و price تجزیه مینماید. سپس کلمات کلیدی استخراج شده را مجددا در اختیار کلاس KeywordExtractory قرار میدهد. کلاس KeywordExtractor نسبت به حذف کردن کلمات تکراری اقدام مینماید. سپس لیست کلمات کلیدی را در اختیار کلاس StopList قرار میدهد. کلاس StopList لیست کلمات کلیدی دریافتی را با لیستی که در اختیار دارد مقایسه مینماید و در صورتیکه وجود کلماتی که معنای خاصی نمیتوانند داشته باشند – مانند افعال ربطی و حروف اضافه – آنها را از میان کلمات کلیدی حذف مینماید و در نهایت خروجی در اختیار کلاس KeywordExtrator قرار میگیرد. کلاس KeywordExtractor لیست کلمات کلیدی را در اختیار کلاس Classifier قرار میدهد. این کلاس با استفاده از کتابخانه edu.mit.jwi به پایگاهداده واژگانی WordNet مراجعه کرده و کاربردهای مختلف هر کلمهکلیدی را به دست آورده و با استفاده از کلاس XwndApi از طریق مراجعه به منبعداده98 Extended WordNet Domain بردار ارتباط هر کاربرد کلمه کلیدی را با دامنههای کاربرد به دست میآورد و نسبت به انجام محاسبات مربوطه و تعیین دامنههای مرتبط با یک سرویس اقدام مینماید.

شکل ‏58- نمودار کلاس بسته Classification
Domain در برگیرنده کلیه دامنههایی است که در پروژه Extended WordNet Domain به عنوان دامنه شناخته میشود. رابط99 IDomainMapper این قابلیت را ایجاد مینماید که در صورتیکه استفادهکننده کلاس Classifier نیاز داشت، تا فرآیند کلاسهبندی را برای دامنههایی غیر از دامنههای Extended WordNet Domain انجام دهد، با پیادهسازی این رابط برای دامنههای مدنظر خود، عمل کلاسهبندی را انجام دهد.
ساختار کلاسهای بسته Content Provider
در شکل ‏59 نمودار کلاس بسته Content Provider به همراه وابستگیهای مربوطه نمایش داده شده است. کلاس ServiceDirectoryContentProvider وظیفه پیادهسازی کلیه تعاملات دایرکتوری سرویس با سایر نرمافزارهای کاربری روی گوشی را بر عهده دارد. به عنوان مثال نرمافزارهای کاربردی گوشی هوشمند از طریق استفاده از واسط برنامهنویسی کاربری100 که توسط این کلاس فراهم میشود، میتوانند دامنههایی که مورد نظر آنها است در دایرکتوری ثبت نمایند. همچنین لیست سرویسهای متعلق به هر دامنه را دریافت نمایند.
در سیستم عامل اندروید یکی از ساز و کارهایی که برای ارتباط بین نرمافزارهای کاربردی روی گوشی هوشمند وجود دارد استفاده از Content Provider میباشد. از این رو میبایست یک Content Provider پیادهسازی شود. برای این منظور میبایست از کلاس Content Provider ارثبری شود.

شکل ‏59- نمودار کلاس بسته Content Provider
ساختار کلاسهای بسته Data Source
در شکل ‏510 نمودار کلاس بسته Data Source مشاهده میشود. کلاسهای این بسته را در سه دسته میتوان بررسی نمود. دسته اول شامل کلاسهایی میشود که اطلاعات ساختار101 جداول اقلام دادهای را که در پایگاهداده نگهداری میشوند را در خود نگهمیدارند. این دسته شامل کلاسهای ذیل میشود:
Domain
UserDomain
Application
ApplicationDomain
Environment
Service
ServiceRelevancy

شکل ‏510-نمودار کلاس بسته Data Source
برای مثال کلاس Service با جزئیات بیشتری در شکل ‏511 نمایش داده شده است. همانگونه که مشاهده میشود، این کلاس اطلاعاتی را درباره جدولی که در پایگاه داده اطلاعات سرویسها را ذخیره مینماید در خود دارد. برای مثال نشان میدهد نام این جدول چیست، شامل چه ستونهایی میشود و دستور SQL که برای ایجاد جدول استفاده میشود به چه صورت است.

شکل ‏511- کلاس Service
دسته دومی کلاسهایی که در این بسته قرار دارند، کلاسهایی میباشند که عملیات مربوط به خواندن و نوشتن اطلاعات در پایگاهداده را به عهده دارند. این گروه شامل کلاسهای ذیل میباشد:
DomainDataSource
UserDomainDataSource
EnvironmentDataSource
A
pplicationDataSource
ApplicationDomainDataSource
ServiceDataSource
ServiceRelevancyDataSource
دسته سوم کلاسهایی که در این بسته وجود دارند، کلاسهایی هستند که وظیفه سهولتبخشی به کارکردن با پایگاهداده SQLite را بر عهده دارند. این دسته شامل کلاسهای ذیل میشود:
AppSQLiteHelper
Boolean
Date
ساختار کلاسهای بسته Discovery
در شکل ‏512 نمودار کلاس بسته Discovery به همراه بستههای وابسته نمایش داده شده است. کلاس EnvironmentServiceChecker در برگیرنده پیادهسازی منطقهای مرتبط با کشف سرویسها میباشد.

شکل ‏512- نمودار کلاس بسته Discovery و بستههای وابسته
ساختار کلاسهای بسته Entity
در شکل ‏513 نمودار کلاس بسته Entity نمایش داده شده است. این بسته شامل کلیه کلاسهای اقلام دادهای میباشد. توضیح هر یک از کلاسها به قرار ذیل میباشد:
Domain: این کلاس اطلاعات یک دامنه را درون خود نگهداری مینماید.
UserDomain: این کلاس اطلاعات یک دامنه که توسط کاربر ثبت شده را نگهداری مینماید.
Application: این کلاس اطلاعات یک برنامه کاربردی را نگهداری مینماید.
ApplicationDomain: این کلاس اطلاعات یک دامنه را که توسط یک برنامه کاربری ذخیرهشده را نگهداری مینماید.
Environment: این کلاس اطلاعات یک محیط را نگهداری مینماید.
Service: این کلاس اطلاعات یک سرویس را ذخیره مینماید.
ServiceRelevancy: این کلاس اطلاعات ارتباط یک سرویس با یک دامنه خاص را نگهداری مینماید.

شکل ‏513- نمودار کلاس بسته Entity
ساختار کلاسهای بسته ServiceDirectory
در شکل ‏514 نمودار کلاس بسته Directory و بستههای وابسته نمایش داده شده است. این بسته ریشه اصلی بستهها در برنامه میباشد. و کلیه کلاسهایی که در درون آن قرار داده شدهاند، کلی میباشند و در سطح کل برنامه کاربرد دارند و منحصر به بسته خاصی نمیشوند. کلاس ServiceDirectory وظیفه نگهداری از متغیرهای کلی را در سطح برنامه بر عهده دارد. کلاس AppIntializer وظیفه راهاندازی اولیه برنامه را بر عهده دارد. کلاس AppUtility در برگیرنده مجموعهای از کارکردهای کمکی کلی در سطح برنامه میباشد.

شکل ‏514- نمودار کلاس بسته Directory
جمعبندی و نتیجهگیری
از نظر دیدگاه مورد استفاده، بازیگران نرمافزار دایرکتوری “کاربر گوشی هوشمند” و “برنامه کاربردی” میباشند. بازیگر “کاربر گوشی هوشمند” با مورد استفادههای “ثبت دامنه مورد نظر کاربر”، “مشاهده لیست سرویسها” و “مشاهده لیست دامنههای برنامههای کاربردی” در ارتباط میباشد. بازیگر “برنامه کاربردی” با موردهای استفاده “ثبت دامنه مورد نظر برنامه کاربردی” و “دریافت لیست سرویسها” در ارتباط میباشد.
در پیادهسازی از دو کتابخانه خارجی edu.mit.jwi و javax.jmdns استفاده شده است. کتابخانه edu.mit.jwi برای کار کردن با پایگاهداده واژگانی WordNet به کار گرفته شده است. کتابخانه javax.jmdns برای کشف سرویسها مبتنی بر DNS استفاده شده است.
با استفاده از سازوکارهایی که ContentProvider در سیستم عامل اندروید در اختیار میگذارد، کارکردهایی که برای ارتباط سایر نرمافزارهای کاربردی با دایرکتوری سرویسها مدنظر بود، پیادهسازی گردیده است.
با استفاده از امکاناتی که Service در سیستم عامل اندروید در اختیار قرار میدهد. کارکردهای مربوط به کشف سرویسها به صورت بلادرنگ پیادهسازی شده است.

فصل ششم
ارزیابی روش پیشنهای

ارزیابی روش پیشنهادی
در این فصل قصد داریم نحوهی ارزیابی روش پیشنهای برای کلاسهبندی سرویسهای وب را بررسی نماییم. به این منظور یک مجموعه داده102 آماده نمودهایم و روش پیشنهادی را بر روی آن مجموعه داده اجرا کردیم. نتایج حاصل از اجرا را که شامل دقت، مصرف حافظه و زمان اجرا میشود، اندازهگیری نمودیم. در نهایت مقادیر اندازهگیری شده را با روش دیگری که در این زمینه ارائهشده مقایسه کردیم.
مجموعهداده
در بعضی پژوهشها در حوزه کلاسهبندی سرویسهای وب، مجموعهدادههای مورد استفاده، توسط خود پژوهشگر تهیه میشود. به این صورت که با پیادهسازی یک spider و اجرای آن بر روی سایتهایی در اینترنت که سرویسهای وب را جمعآوری مینمایند، مجموعه دادههای مورد استفاده به دست میآید.
در مقالات دیگر در حوزه کلاسهبندی و خوشهبندی سرویسهای وب از مجموعه دادههای از پیش تهیه شده استفاده میشود. در این پژوهش از یک مجموعهدادههای از پیش تهیه شده به نام SAWSDL-TC3_WSDL11 استفاده شده است. ما از این مجموعهداده برای اجرای روش پیشنهادی و مقایسه با روشهای دیگر استفاده نمودهایم.
این مجموعه داده در برگیرنده 1088 تعریف سرویس وب به صورت WSDL103 میباشد. این سرویسهای وب متعلق به 9 دامنه میباشند. دامنههایی که این سرویسهای وب به آنها تعلق دارند عبارتند از: ارتباطات، اقتصاد، آموزش، غذا، جغرافیا، پزشکی، شبیهسازی، مسافرت و سلاح.
برای انجام ارزیابی دقت روش پیشنهادی و روش مبتنی بر SVM مجموعهداده را به دو قسمت تقسیم نمودیم. نسبت قسمتها برابر با 70 درصد و 30 درصد میباشد. در روش مبتنی بر SVM که شامل دو فاز آموزش و تست است، از قسمت 70 درصدی مجموعهداده برای فاز آموزش و از قسمت 30 درصد برای فاز تست استفاده نمودیم. در روش پیشنهادی که نیاز به فاز آموزش ندارد، از قسمت 30 درصدی برای تست روش استفاده شده است.
برای ارزیابی زمان اجرا و میزان حافظه مصرفی روش پیشنهادی و روش مبتنی بر SVM مجموعهداده را به 5 قسمت مساوی تقسیم نمودیم و هر یک از روشها را یکبار با هر یک از 5 قسمت اجرا کردیم و میانگین نتیجه به دست آمده از اجرای 5 بار را به عنوان نتیجهای نهایی ملاک قرار دادیم.
اجرای روش پیشنهادی
ابتدا از
مجموعهدادهها، سرویسهای وب به همراه دامنههای مربوط با آنها استخراج گردید. دامنههای مورد استفاده در روش پیشنهادی از پروژه WordNet Domain استخراج شده بود. از این رو برای استفاده از مجموعه داده لازم بود نگاشت بین دامنههای مجموعهداده و دامنههای پروژه WordNet Domain مشخص شود.
بررسی دقت روش پیشنهادی
در این قسمت به بررسی دقت روش پیشنهادی میپردازیم. نتیجهای که از بررسی دقت روش پیشنهادی بهدست آمده است در جدول ‏61 مشاهده میشود.

پیشنهاد یک دامنه
پیشنهاد دو دامنه
پیشنهاد سه دامنه
صحیح
211
263
283
کل
325
325
325
دقت
65%
81%
87%
جدول ‏61- بررسی دقت روش پیشنهادی
ستون پیشنهاد یک کلاس مربوط به حالتی میشود که برای هر سرویس وب تنها یک کلاس پیشنهاد داده شده است. ستونهای پیشنهاد دو کلاس و پیشنهاد سه کلاس به ترتیب مربوط به حالتهایی میشوند که برای هر سرویس وب به ترتیب 2 و 3 کلاس پیشنهاد داده شده است.
مشخصات محیط اجرا
در این بررسی به عنوان محیط اجرا، یک گوشی root شده Samsung Galaxy Note 3 N9002 انتخاب شده است. مشخصات سخت افزاری این گوشی در جدول ‏62 آمده است.
Android 4.3 (Jelly Bean)
OS
Qualcomm Snapdragon 800
Chipset
Quad-core 2.3 GHz Krait 400
CPU
Adreno 330
GPU
3 GB
RAM
16 GB
Internal Memory
جدول ‏62- مشخصات گوشی که به عنوان محیط اجرا استفاده شده
بررسی زمان اجرای روش پیشنهادی
برای ارزیابی زمان اجرای روش پیشنهادی مجموعه داده را به 5 قسمت مساوی تقسیم نمودیم و برای هر قسمت به طور جداگانه عملیات کلاسهبندی صورت گرفت و زمان مربوط به هر اجرا ثبت گردید. در نهایت میانگین زمانهای اجرا را به عنوان نتیجه اصلی مورد نظر قرار دادیم. نتایج حاصل از اجرا در جدول ‏63 آمده است.

اجرای اول
اجرای دوم
اجرای سوم
اجرای چهارم
اجرای پنجم
زمان اجرا
49
59
51
47
63
میانگین
54 ثانیه
جدول ‏63- زمانی اجرای روش پیشنهادی
میزان حافظه مصرفی روش پیشنهادی
برای بررسی میزان حافظه مصرفی روش پیشنهادی مجموعه داده را به 5 قسمت مساوی تقسیم نمودیم و برای هر قسمت به طور جداگانه عملیات کلاسهبندی صورت گرفت و میزان حافظه مصرفی هر اجرا ثبت گردید. در نهایت میانگین حافظههای مصرفی ثبتشده را به عنوان نتیجه اصلی مورد نظر قرار دادیم. نتایج حاصل از اجرا در جدول ‏64 آمده است.

اجرای اول
اجرای دوم
اجرای سوم
اجرای چهارم
اجرای پنجم
حافظه مصرفی
15.414
15.412
15.515
15.534
15.426
میانگین
15.460 کیلوبایت
جدول ‏64- حافظه مصرفی روش پیشنهادی
اجرای روش مبتنی بر SVM104
در این قسمت به ارزیابی روش مبتنی بر SVM میپردازیم. روش مبتنی بر SVM شامل دو مرحله پردازش متنی105 و کلاسهبندی سرویسها106 میشود. در مرحله پردازش متنی هدف پردازش توصیفهای

منبع مقاله با موضوع اجرای برنامه

متنی سرویس است. مستندات متنی سرویس به صورت فایلهای WSDL ارائه میگردند. برای پردازش متنی مستندات WSDL محتوای تگ Documentation و نام پیامها و پارامترها را از تگ Message استخراج مینماییم. در مرحله بعد کلمات ترکیبی را براساس تغییر Case از هم جدا مینماییم. برای مثال کلمه ترکیبی BookTicket به کلمات Book و Ticket تفکیک میشود. در مرحله بعد کلماتی که در لیست توقف107 وجود دارند را حذف مینماییم. لیست توقف شامل حروف اضافه و به طور کلی بخشهایی از زبان میشود که کاربرد کلی دارند و از نظر معنایی برای ما ارزش خاصی ندارند. سپس در مرحله Stemming افعال را به مصدر و اسامی جمع را به مفرد تبدیل مینماییم. برای این منظور از پایگاهداده واژگانی WordNet استفاده مینماییم. لیست به دست آمده خروجی مرحله کلاسهبندی سرویسها میباشد. این لیست میبایست در اختیار مرحله کلاسهبندی سرویسها قرار گیرد.
در مرحله کلاسهبندی سرویسها هر سرویس به دامنه خاصی که به آن تعلق دارد منسوب میشود. برای این منظور از روش SVM استفاده میگردد. در پیادهسازی صورت گرفته از ابزار LIBSVM استفاده شده است. برای اعمال روش SVM میبایست لیست کلماتی که از مرحله پردازش متنی به دست آوردیم را به بردار تبدیل نماییم. در نتیجه به ازای هر یک از سرویسها یک بردار خواهیم داشت که هر مولفه این بردار متناظر با یک کلمه میباشد. مقداری هم که در بردار برای هر مولفه در نظر گرفته شده است برابر با مقدار TFIDF(i, j) است. بهطوریکه مقدار TFIDF برای سرویس i و کلمه j محاسبه میگردد. نمایی از بردار مذکور در شکل ‏61 آمده است.

کلمهکلیدی N

کلمهکلیدی 3
کلمهکلیدی 2
کلمهکلیدی 1

TFIDF(i, N)

TFIDF(i, 3)
TFIDF(i, 2)
TFIDF(i, 1)
بردار سرویس i
شکل ‏61- بردار نمونه یک سرویس در روش متنی بر SVM

در شکل ‏61 منظور از TFIDF(i, 1) محاسبهی مقدار TFIDF برای سرویس i و کلمهکلیدی 1 میباشد.
تابع Kernel ای هم که به کارگرفته شده تابع غیرخطی sigmoid میباشد.
ارزیابی این روش شامل دو فاز آموزش و تست میباشد. برای اجرای فاز آموزش از 70 درصد مجموعهداده و برای اجرای فاز تست از 30 درصد باقیمانده مجموعه داده استفاده نمودهایم. در ادامه با جزئیات بیشتری به بررسی هر یک از فازها خواهیم پرداخت.
فاز آموزش
مجموعهدادهای که در این پژوهش از آن بهرهگرفته شد، شامل 1088 سرویس وب که متعلق به 9 دامنه مختلف میباشد. در فاز آموزش از 70 درصد سرویسهای وب این مجموعهداده استفاده شده است. انتخاب سرویسهای وب به این صورت انجام گرفته که بهطور تصادفی برای هر دامنه 70 درصد سرویسهای مرتبط با آن دامنه برای فاز آموزش جدا شده و 30 درصد سرویسهای باقیمانده برای فاز تست کنار گذاشته شده است.
در فاز آموزش با استفاده از ابزار LIBSVM Tools و مجموعهداده در نظر گرفته شده برای فاز آموزش، مدل آموزشدادهشده 108را به دست آوردیم.
فاز تست
در فاز تست مدل آموزشدادهشدهای را که از فاز آموزش به دست آوردیم برای پیشبینی کلاس برای 30 درصد از دادهای که برای فاز تست در نظر گرفتهایم استفاده نمودیم.
بررسی دقت روش مبتنی بر SVM
در این قسمت به بررسی دقت روش مبتنی بر SVM میپردازیم. نتیجهای که از بررسی دقت روش مبتنی بر SVM به دست آمده است در جدول ‏65 مشاهده میشود.

پیشنهاد یک دامنه
پیشنهاد دو دامنه
پیشنهاد سه دامنه
صحیح
198
241
270
کل
325
325
325
دقت
61%
74%
83%
جدول ‏65- بررسی دقت روش مبتنی بر SVM
ستون پیشنهاد یک کلاس مربوط به حالتی میشود که برای هر سرویس وب تنها یک کلاس پیشنهاد داده شده است. ستونهای پیشنهاد دو کلاس و پیشنهاد سه کلاس به ترتیب مربوط به حالتهایی میشوند که برای هر سرویس وب به ترتیب 2 و 3 کلاس پیشنهاد داده شده است.
بررسی زمان اجرای روش مبتنی بر SVM
برای ارزیابی زمان اجرای روش مبتنی بر SVM مجموعهداده را به 5 قسمت مساوی تقسیم نمودیم و برای هر قسمت به طور جداگانه عملیات کلاسهبندی صورت گرفت و زمان مربوط به هر اجرا ثبت گردید. در نهایت میانگین زمانهای اجرا را به عنوان نتیجه اصلی مورد نظر قرار دادیم. نتایج حاصل از اجرای برنامه در جدول ‏66 آمده است.

اجرای اول
اجرای دوم
اجرای سوم
اجرای چهارم
اجرای پنجم
زمان اجرا
55
64
56
51
65
میانگین
58 ثانیه
جدول ‏66- زمانی اجرای روش مبتنی بر SVM