کارآفريني

رويكرد اكثر كشورهاي جهان در دهه‌هاي اخير به موضوع كارآفريني و توسعه آن، موجب گرديده‌ موجي از سياستهاي توسعه كارآفريني در دنيا ايجاد شود. كشورهاي مختلف راه حلي راكه در سه دهه گذشته براي فائق آمدن بر مشكلات مختلف اقتصادي و اجتماعي به آن روي آورده‌اند، توسعه فرهنگ كارآفريني، انجام حمايت‌هاي لازم از كارآفرينان، ارائه آموزشهاي مورد نياز به آنان و انجام تحقيقات و پژوهشهاي لازم در اين زمينه بوده است.

كارآفريني به عنوان يك پديده نوين در اقتصاد نقش موُثري را در توسعه و پيشرفت اقتصادي كشورها يافته است. كارآفريني در اقتصاد رقابتي و مبتني بر بازار امروزه داراي نقش كليدي است. به عبارت ديگر در يك اقتصاد پويا، ايده ها، محصولات، و خدمات همواره در حال تغيير مي باشند و در اين ميان كارآفرين است كه الگويي براي مقابله و سازگاري با شرايط جديد را به ارمغان مي آورد.از اين رو در يك گستره وسيع تمام عناصر فعال در صحنه اقتصاد (مصرف كنندگان، توليد كنندگان،
سرمايه گذاران) بايد به كارآفريني بپردازند و به سهم خود كارآفرين باشند.

2-2-1- تاريخچه کارآفريني

کارآفريني از کلمه فرانسوي entreprendre به معني”برعهده گرفتن” يا “واسطه گري” است. در قرون وسطي اصطلاح کارآفرين هم براي بازيگر و هم براي شخصي که طرحهاي توليدي بزرگ را اداره مي کرد به کار مي رفت. کارآفرينان عموماً از بزرگان بودند، اشخاصي که مسئول اجراي طرح هاي عمراني بزرگ بودند. در قرن هفدهم کارآفرين به شخصي اطلاق مي شد که به منظور عرضه خدمات يا توليد محصولات مقرر با دولت قرارداد مي بست. از آنجا که مبلغ قرارداد ثابت بود، نتيجه سود يا زيان از آن کارآفرين بود. کانتيلون[1] مقاله نويس اقتصادي و نويسنده دهه 1700 يکي از نخستين نظريه ها در مورد کارآفريني را عرضه کرد و به همين دليل برخي او را بنيانگذار اين واژه مي شناسند.او کارآفرين را کسي مي داند که اهل ريسک باشد. در قرن هجدهم بين صاحب سرمايه و فردي که به سرمايه نياز دارد تفاوت گذاشته شد.به بيان ديگر، کارآفرين از تأمين کننده سرمايه (به بيان امروز سرمايه گذار فعاليت کارآفرينانه) متمايز شد. در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم غالباً کارآفرينان را از مديران متمايز نمي دانند و عموماً از جنبه اقتصادي به آنها نگاه مي کردند: مختصراً اينکه کارآفرين بنگاه اقتصادي را به منظور منفعت شخصي، سازماندهي و اداره مي کند. او براي مواد مصرفي در کارش، استفاده از فضا، خدمات افرادي که به کار گرفته و سرمايه که نياز دارد، بهاي لازم را مي پردازد. قدرت ابتکار، مهارت و هوش خود را در برنامه ريزي، سازماندهي و اداره بنگاه اقتصادي به کار مي گيرد. همچنين احتمال سود و زيان ناشي از موقعيت هاي غيرقابل پيش بيني يا غير قابل کنترل را لحاظ مي کند.باقيمانده خالص از دريافت ساليانه بنگاه اقتصادي پس از پرداخت کليه هزينه ها، چيزي است که برايش باقي مي ماند.

در اواسط قرن بيستم نظريه کارآفرين نوآور توسط شومپيتر[2] پايه ريزي شد، مطابق اين نظريه:

“وظيفه کارآفرين عبارتست از اصلاح و متحول ساختن الگوي توليد با بهره برداري از يک اختراع يا به طور عمومي تر يک امکان فني امتحان نشده براي توليد يک کالاي جديد، بازگشايي منابع جديد براي دسترسي به مواد يا يک بازار جديد براي محصولات به وسيله تجديد سازماندهي يک صنعت جديد مي باشد” (هيزرک و پيترز، 2002).

2-2-2- تعاريف و مفاهيم کارآفريني

کارآفريني در ابتدا با شناسايي فرصت ها و ايجاد مجموعه اي از منابع سروکار دارد که در آينده بهره برداري مي شوند، بنابراين به عنوان مکانيسمي ديده مي شود که جستجو براي مزيت رقابتي را از طريق محصول، فرايند و نوآوري بازار ارتقا مي دهد.کارآفريني دو جزء نگرشي و رفتاري را دارد و مي تواند توسط انواع سازمان ها- کوچک يا بزرگ- عملي شود. گرايش ها و رفتارهاي کارآفرينانه پايه و اساسي براي موفقيت رقابتي بلند مدت در محيط و بازارهاي مختلف فراهم مي کنند.

فعاليت و اقدام اصلي کارآفريني ورودي جديد[3] است. ورودي جديد با وارد کردن محصولات يا خدمات جديد مي تواند محقق شود. ورودي جديد ايده اصلي کارآفريني است (لامپکين و ديس[4]، 1996).

از نظر بايگرو[5] و هافر[6] (1991) فرايند کارآفريني شامل “همه کارکردها و اقدامات مربوط به درک موقعيت ها و اقدام به سازماندهي براي تعقيب آنها “مي باشد. شين[7]  ونکاتارامن[8] (2000) بيان مي کنند که کارآفريني درباره چگونگي و چرايي کشف، ارزيابي و بهره برداري از فرصتها براي ايجاد کالا و خدمات آينده است. تعريف کلاسيک که از کارآفريني توسط شومپيتر  ارائه شده، بيان مي کند کارآفريني بايد با ترکيب منابع به شيوه هاي جديد انجام شود (معرفي محصولات جديد با کيفيت بالاتر، با
شيوه هاي توليد جديد، رخنه در بازارهاي جديد،تسخير منابع جديد عرضه براي مواد خام يا محصولات نيمه تمام و شناخت بخش جديد) که تعادل را در سيستم اقتصادي به هم مي زند. فعاليتهاي کارآفريني همچنين به عنوان خلق منابع جديد يا ترکيب منابع موجود به شيوه اي جديد براي توسعه دادن و سودآور کردن محصولات جديد ، حرکت به سوي بازارهاي جديد يا ارائه خدمات جديد به مشتريان تعريف شده است (هيت و همکاران[9]،2001).

قلب کارآفريني گرايش استراتژيک به ديدن فرصتها بدون در نظر گرفتن منابع موجود است، سازمان ها و خصوصاً کسب و کارهاي کوچک اگر خواهان بقا و انطباق استراتژيهايشان با محيط و منابع خود هستند بايد فرصت هاي جديد را شناسايي کنند (آلولو و فيول[10]،2005).

ميلر[11] و فريسن[12] استدلال مي کنند که شرکت هاي کارآفرين با تأکيد زياد روي نوآوري محصول متمايز مي شوند. چنين سازمان هايي با تمايل به نوآوري به شکل متهورانه و منظم مشخص مي شوند. در عين حال ريسک هاي قابل ملاحظه اي در استراتژي بازار-محصولشان مي پذيرند. زهرا[13] بيان مي کند که مشخصه اصلي يک شرکت کارآفرين تعهد  زياد به ايجاد و معرفي محصولات جديد به بازار است به خصوص قبل از رقابت. بروکهاوس[14] استدلال مي کند تمايل کارآفرينان به درگيري در ريسک هاي از قبل محاسبه شده “کارآفريني ” ناميده مي شود (کريزر و همکاران[15]،2002).

کوين[16] و اسلوين[17] استدلال مي کنند که کارآفريني ممکن است به عنوان مشخصه شرکت ها ديده شود، که با نگاه به شيوه مديريت همچنين درگير شدن سازمان در فرايند کارآفريني تشخيص داده
مي شود. نامن[18] و اسلوين بيان مي کنند که کارآفريني با اقدامات استراتژيک و عملياتي کردن فلسفه هاي مديريت که شرکت اتخاذ مي کند مشخص مي شود (جاکرتن و تس[19]، 2006).

کارآفريني، اغلب مالکيت کسب و کار[20] يا خوداشتغالي[21] تعبير مي شود.کري و ديگران بيان
مي کنند که مالکيت کسب وکار مترادف با کارآفريني نيست، اما روند سطوح کسب و کار انعکاس خوبي از توسعه سطح کارآفريني است (کري و همکاران[22]،2002). کارآفريني نمايانگر رفتار سازماني است (ژاو[23]،2005).امروزه کارآفريني به عنوان فرايندي ديده مي شود که ريشه در فرهنگ سازماني دارد به جاي اينکه به عنوان يک واقعه ديده شود.کارآفريني با ديگر فاکتورهاي سازماني براي معرفي نتايج کسب و کار تعامل دارد و با انجام عملکرد به شکل مستقل مخالف است (هالت و همکاران[24]،2002).

کارآفريني به عنوان يک کارکرد به اختلال در تعادل شرکت اطلاق مي شود که باعث ايجاد و  بکارگيري ترکيب منابع جديد مي شود و مي تواند در و بين سازمان ها رخ دهد (هالت و همکاران، 2003)

علي رغم توجه رو به رشدي که به کارآفريني مي شود، دانشمندان به يک توافق کلي روي  تعريف کارآفريني نرسيدند. به هر حال دو فرض اساسي از مفهوم کارآفريني در ادبيات برداشت مي شود:

1- کارآفريني يک پديده رفتاري است.

2- همه شرکت ها در پيوستاري از کاملاً محافظه کار تا شديداً کارآفرين قرار مي گيرند.

شرکت هاي کارآفرين ريسک پذير، نوآور و پيشتاز هستند و در مقابل شرکت هاي محافظه کار ريسک گريز با نوآوري کمتر هستند و بيشتر موضع “منتظر باش و ببين”[25] را اتخاذ مي کنند (لي و همکاران[26]، 2006).

کارآفريني مي تواند بر مبناي اين حقيقت تعريف شود که :

– يک عمل خلاقانه است. بنابراين شامل هر چيزي است که ساخته يا ايجاد شود و قبلاً وجود نداشته باشد.

– ايجاد چيز جديد بر اساس برداشت و به دست آوردن يک فرصت که ممکن است در سر و صداي محيط فراموش شود.

– به خاطر نو بودن، تازه و متمايز بودن، مستلزم درجاتي از مخاطره است که محاسبه ارزش آن را دشوار مي سازد.

– منتج به ايجاد ارزش براي افراد،نهادها و اجتماع مي شود.

پس کارآفريني در محدودترين مفهوم، مستلزم به دست آوردن نظرات، تبديل آنها به کالا و خدمات و سپس سرمايه گذاري براي ارائه محصول به بازار مي باشد (جانسون[27]،2001).

با توجه به تعاريف ارائه شده در اين خصوص مي توان گفت كارآفرين كسي است كه:

– كار و شغل ايجاد كند.

– ارزش افزوده ايجاد كند.

– خود اشتغالي و ديگر اشتغالي ايجاد كند.

– محصولات يا خدمات جديد به وجود آورد.

– خلاقيت و نوآوري كاربردي داشته باشد.

– با خطرپذيري، فعاليت هاي توليدي و اقتصادي انجام دهد.

– نيازها را شناسايي و آنها را برآورده سازد.

– فرصت ها را به دست آورد ها تبديل كند.

– منابع و امكانات را به سوي هدف هدايت كند.

– براي تقاضاهاي بالقوه محصول بيافريند (پيش بيني در عرضه و تقاضا).

– ايده خلاق را به ثروت تبديل كند.

2-2-3- توسعه کارآفريني

با نگاهي به روند رشد و توسعه جهاني مشخص مي شود که با افزايش و گسترش فناوريهاي پيشرفته، نقش و جايگاه کارآفرينان به طور فزاينده اي بيشتر مي شود. اگرچه در سالهاي گذشته اختراع جايگاه ويژه اي در توسعه کشورها داشته است، اما امروز کارآفريني از عوامل مهم رشد و توسعه اقتصادي به شمار مي آيد. در اکثر کشورهاي پيشرفته و در حال توسعه، مقوله کارآفريني به عنوان اصلي ترين منبع توسعه مورد نظر قرار گرفته است. کارآفريني از منابع مهم و پايان ناپذير همه جوامع بشري است. منبعي که به خلاقيت انسانها بر مي گردد، از يک سو ارزان و از سوي ديگر بسيار ارزشمند و پايان ناپذير است. امروزه همگان دريافتند که جوامعي که به منابع انساني متکي بودند تا به منابع زيرزميني، در بلند مدت موفق تر بوده اند (اکبري،85).

به طور خلاصه مي توان گفت توسعه کارآفريني پيامدهاي مثبتي دارد، از جمله:

1- رشد و توسعه اقتصادي: موتور حرکت و رشد اقتصادي يک جامعه کارآفرينان هستند که در محيط رقابتي و در شرايط عدم تعادل، جامعه را به حرکت درآورده و توسعه مي بخشند. کارآفرين با شناخت صحيح فرصت ها و استفاده از سرمايه، امکاناتي را فراهم نموده و با سازماندهي و مديريت مناسب منابع، ايده هاي خود را عملي مي سازد. کارآفريني مترادف با ايجاد اشتغال نيست، اما يکي از اثرات قابل توجه آن ايجاد اشتغال است.

2- بهره وري: کارآفرينان بهره وري را افزايش مي دهند. بهره وري بيشتر باعث افزايش و بهبود روشهاي توليد، روشهاي انجام کار و باعث سازماندهي بهتر منابع و استفاده اثربخش از آنها مي شود.

3- ايجاد تکنولوژي جديد، محصولات و خدمات جديد: در بحث ارتباط بين تغيير و کارآفريني نقش کارآفرينان در نوآوري و تکنولوژي جديد محصولات و خدمات اساسي است.

2-2-4- کارآفريني در مقابل مديريت

کارآفريني با مديريت تفاوت دارد. همانگونه که پل ويلکن[28] اشاره مي کند: “کارآفريني شامل ترتيباتي است که به تغيرات ابتکاري در توليد منجر مي شود، در حالي که مديريت به معناي ترکيب عوامل براي توليد است”. بنابراين مديريت به معناي هماهنگي مستمر در فرايند توليد، بين عوامل توليد است، ولي کارآفريني پديده اي غير مستمر (اتفاقي) است که تغييرات ابتکاري را در فرايند توليد به منصه ظهور مي رساند و از همين رو، کارآفريني تا زمان ظهور مجدد براي ايجاد يک تغيير ابتکاري ديگر به چشم نخواهد آمد. با توجه به اين تعريف حتي کارآفرينان راسخ نيز هميشه نمي توانند نقش کارآفرينانه ايفا  کنند. غالباً کارآفرينان نقشهاي ديگري را ايفا مي کنند و در مقاطع خاص تغييرات ابتکاري خاصي را بروز مي دهند.حتي افرادي که براي اولين بار به عنوان مدير فعاليتي را آغاز مي کنند ممکن است زماني کارآفرين شوند.

به هر حال کارآفريني با تغيير رابطه تنگاتنگي دارد. کارآفرينان تغيير را به عنوان يک هنجار و امري مطلوب پذيرفته اند. هرچند که هميشه خود کارآفرينان تغيير را نمي آفرينند اما کارآفرين دائماً به دنبال تغيير بوده و سعي مي کند از آن به عنوان يک فرصت بهره برداري کند. مديران سنتي بر کوتاه مدت تأکيد مي کنند، در حاليکه کارآفرينان بر بلند مدت بودن تأکيد دارند. کارآفرينان ريسک کنندگاني ميانه رو هستند، اما مديران در مواجهه با ريسک محتاط تر عمل مي کنند و تا جايي که ممکن است از اشتباه و اعمال غافلگيرانه اجتناب مي کنند اما کارآفرينان معمولاً حداقل يک بار شکست مي خورند (هيرزک و پيترز،2002).

 

 

[1] Cantilon

[2]- Shumpeter

[3]- new entry

[4]- Lumpkin&Dess

[5]- Bygrarave

[6]- Hofer

[7]- Shane

[8]- Venkataraman

[9]- Hitt et al

[10]- Aloulou&Fayolle

[11]- Miller

[12]- Friesen

[13]- Zahra

[14]- Brockhaus

[15]- Kreiser et al

[16]- Covin

[17]- Slevin

[18]- Naman

[19]- Jogaratnam&Tse

[20]- business ownership

[21]- Self-employment

[22]- Carree et.al

[23]- Zhao

[24]- Hult  et.al

[25]- Wait-and-see

[26] – Li et.al

[27] – Johnson

[28]- Paul Wilken

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *