فایل – بررسی بازنویسی ها و بازآفرینی های کلیله و دمنه برای کودکان و نوجوانان، منتشر …

شروع داستان با ذکر سخنانی است در مورد زاهد و همسرش و اینکه بعد از ناامیدی از بچهدار شدن، با رحمت خداوند، همسرش حامله میشود. اما اندیشههای دور و دراز زاهد در مورد فرزند به دنیا نیامدهاش گرهافکنی را شکل میدهد. همسر زاهد برای دور نگه داشتن شوهرش از این افکار پراکنده به نصیحت او میپردازد و برای تاثیرگذاری بیشتر سخنانش، داستان مرد پارسا را برایش نقل میکند تا زاهد با عبرت گرفتن از او، به سرنوشتی تلخ گرفتار نشود و این قسمت کشمکش درونی داستان را شکل میدهد. بعد از آن داستان به مرحلهی جدیدی وارد میشود؛ کودک به دنیا آمده و مادرش با سپردن او به زاهد، برای انجام دادن کاری منزل را ترک میکند. در این میان پادشاه، زاهد را احضار میکند و او چارهای جز رفتن ندارد. دراینجا خواننده در حالتی از تعلیق و دلهره قرار میگیرد که آیا در غیاب پدر و مادر، اتفاقی برایی کودک میافتد و این تعلیق زمانی بیشتر میشود که ماری به سمت گهوارهی او حرکت میکند. بحران زمانی است که زاهد ندانسته راسوی خونآلود را میکشد، زیرا تصور میکند که او فرزندش را کشته است. وقتی زاهد به سمت گهوارهی کودکش میرود و او را صحیح و سالم میبیند، از کشتن راسو پشیمان و داغدار میشود. در این قسمت، داستان به نقطهی اوج و گرهگشایی خود میرسد. اندیشهی درونی زاهد و سرزنش خود و اینکه این اتفاق را ناشی از شکر نکردن نعمت خدا میداند و همچنین با آمدن همسر زاهد و سخنان پندآمیز او، پایان داستان رقم میزند.
– شخصیتپردازی
به جز راسو، تمامی شخصیتهای داستان انسانی هستند.
زاهد شخصیت اصلی داستان است؛ شخصیتی که در آرزوهای دور و دراز خود با فرزند به دنیا نیامدهاش سیر میکند و آیندهای خوب و خوش را در مقابل دیدگان مجسم میکند؛ آیندهای که به گفتهی همسرش، ممکن است، هرگز آمدنی نباشد:
«طولی نمیکشد که تو صاحب پسری میشوی و من برای او نام زیبا انتخاب میکنم و آیین دینداری و خداپرستی را به او میآموزم و ….» ( گلمحمدی، ۱۳۸۹: ۱۱۶)
«…. اصلاً شاید فرزندمان قبل از به دنیا آمدن بمیرد! شاید هم عمر ما به پایان برسد!» (همان: ۱۱۶)
نمونهی مجسم و بارز در معرفی این شخصیت، مرد پارسا است که به گفتهی همسر زاهد آیینهی تمامنمای وجود او است؛ همان شخصیتی که اندیشههای بیپایانش، او را به حسرت و پشیمانی میکشاند؛ حسرتی که دامنگیر زاهد نیز میشود. او در پایان داستان چنان از کشتن راسو پشیمان و مصیبت زده است که آرزو میکند ای کاش آرزوی دیرینهاش هرگز به دنیا نمیآمد:
«کاش این کودک هرگز به دنیا نمیآمد و من به او خو نمیگرفتم، تا به خاطر او خون راسوی بیگناه ریخته نمیشد.» (همان: ۱۱۷)
او با عجله در کارش بدون تفکر و صبر، خود را داغدار میکند و راسوی بیگناه را به کام مرگ میفرستد:
«کدام مصیبت از این بدتر است که بدون علتی هم خانهی خود را کشتم و خود را اندوهگین ساختم.» (همان: ۱۱۷)
این شخصیت بیشتر در ضمن سخنان خود و همسرش به خواننده معرفی میشود (شخصیتپردازی غیر مستقیم).
همسر زاهد شخصیت مقابل زاهد است. شخصیتی که با گفتار و رفتارش سعی دارد درون همسرش را متحول کند.
همسر زاهد از همان آغاز به او گوشزد میکند که اینگونه سخنان ناشایست، عاقبتی جز پشیمانی و حسرت ندارد:
«…. گفتن اینگونه سخنان خالی از عیب نیست و سرانجام آن پشیمانی و حسرت است.» (همان: ۱۱۶)
او حتی از پیشامد بدی که زاهد را داغدار کرده است استفاده میکند تا او را نصیحت کند و این اتفاق را درس عبرتی میداند:
«این اتفاق را به یاد داشته باش و بدان که هر کس درکارهایش عجله کند و از نعمت صبر و حوصله بیبهره باشد، با این حکایت آگاه میشود و از آن تجربه بهرهمند میشود.» (همان: ۱۱۷)
کودک دیگر شخصیت داستانی است که هرچند آرام درون گهواره خفته است؛ اما حوادث بعدی داستان را رقم میزند تا جایی که زاهد که در تمام طول عمرش، آرزوی داشتن چنین فرزندی را داشته است، اکنون آرزو میکند که ای کاش این کودک پا به عرصهی هستی نمیگذاشت:
«کاش این کودک هرگز به دنیا نمیآمد و من به او خو نمیگرفتم، تا به خاطر او خون راسوی بیگناه ریخته نمیشد.» (همان: ۱۱۷)
میتوان راسو را نیز شخصیت حیوانی داستان به حساب آورد که اقدام عجولانهی زاهد، مرگ او را رقم میزند:
«زاهد گمان کرد که آن خون، خون پسر است. پس ناراحت شد و قبل از اینکه مطمئن شود، با عصا چند ضربه بر سر راسو زد و او را کشت.» (همان: ۱۱۷)
زاهد جان او را میگیرد، درحالی که او به کودکش هستی دوباره بخشیده است:
«راسو مار را دید و او را کشت و پسر را نجات داد.» (همان: ۱۱۷)
حضور این شخصیت توسط راوی برای خواننده مملوس میشود.
– سبک و زبان
عمدهترین تمایز اثر حاضر با متن مأخذ، تغییرات زبانی است. نویسنده به تناسب فهم و درک کودک، زبان را ساده و امروزی کرده است.
کتاب مأخذ سرشار از کلمات دشوار عربی، آیه، حدیث و اشعار عربی است: نویسنده در سادهنویسی این اثر، بسیاری از این موارد را حذف کرده است از جمله تمام اشعار عربی و آیات و احادیث، بسیاری از کلمات دشوار عربی؛ اما در مواردی هنوز به نشانههایی از متن مأخذ برمیخوریم. برای نمونه کلمات مترادف و عربی:
«و از فایدههای اندیشیدن و تفکر غافل است.» (همان: ۱۱۵)
«سرانجام کار او پشیمانی و ندامت است.» (همان: ۱۱۵)
«با دیدن این صحنه خود را ملامت کرد.» (همان: ۱۱۷)
«و اسمش از گروه شکرگزاران محو میشود.» (همان: ۱۱۷)
«…. و از فایدههای تفکر

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.

و اندیشیدن غافل است و بگو که آخر و عاقبت کار او به کجا میرسد.» (همان: ۱۱۵)
«نشانههای صبر جز به ثبات عزم و اراده و آرامش به دست نمیآید.» (همان: ۱۱۵)
«و به او علم و دانش میآموزم.» (همان: ۱۱۶)
«آنها شاد و خوشحال نذرهای خود را ادا کردند.» (همان: ۱۱۷)
توصیفات دشوار اما زیبا و هنری مأخذ، یکی دیگر از مواردی است که برای نوجوان نامفهوم است و نویسنده به حذف آن اقدام کرده است:
« آوردهاند که زاهدی زنی پاکیزه اطراف را که عکس رخسارش ساقهی صبح صادق را مایه داده بود و رنگ زلفش طلیعهی شب را مدد کرده.» (منشی، ۱۳۸۶: ۲۶۱)
– درونمایه
نویسندهی کلیله و دمنه، اشارهای مستقیم به درونمایه دارد. اثر حاضر نیز به این مطلب اشاره دارد، البته به زبانی سادهتر:
«اکنون داستان کسی را بیان کن که در انجام کارها عجله میکند، و از فایدههای اندیشیدن و تفکر غافل است و بگو آخر و عاقبت کار او به کجا میرسد.» (همان: ۱۱۵)
راوی عاقبت چنین فردی را نیز بیان کرده و درونمایه را آشکارتر میکند:
«هرکس بنای کار خود را بر دوراندیشی و خردمندی قرار ندهد، سرانجام کار او پشیمانی و ندامت است.» (همان: ۱۱۵)