گلمحمدی، مجید (۱۳۸۹). «زاهد و راسو»؛ کلیله و دمنه [۱۸۵ص]. تهران: آوای سورنا.
گروه سنی ذکر شده در کتاب: نوجوان
مأخذ کتاب: کلیله و دمنه
نویسنده در صفحه عنوان، کتاب مأخذ را ذکر کرده است.
مشخصات ظاهری:۳ ص [۱۱۷-۱۱۵]
۳-۹-۳-۱- خلاصهی داستان
بعد از ناامیدی زاهد، خداوند او را مورد رحمت قرار میدهد و همسرش باردار میشود. زاهد که بسیار خوشحال است، پیوسته از بچهی به دنیا نیامده و کارهایی که قرار است برای او انجام دهد، سخن میگوید. همسرش با سرزنش کردن زاهد، او را به مرد پارسایی تشبیه میکند که تنها داراییاش که کوزههای عسل و روغن است، او را به آرزوهای بیپایان میکشاند، آنچنان که تنها صدای شکستن همین کوزهها که عصایش به آن برخورد میکند، بین او و اندیشههای دور و درازش فاصله میاندازد. سرانجام کودک زاهد به دنیا میآید. روزی در غیاب پدر و مادر کودک، ماری به سمت گهوارهی او حرکت میکند و راسویی که خانهزاد زاهد است، آن را میکشد. با آمدن زاهد، راسو با دست و پنجهی خونین به سمت او میرود. زاهد نیز که تصور میکند، راسو بچهی او را کشته است، همان لحظه جان او را میگیرد، اما لحظاتی بعد با دیدن مار تکه تکه شده و کودک خویش، انگشت ندامت به دندان میگیرد.
۳-۹-۳-۲- تطبیق متن بازنویسی شده با متن اصلی
الف. بخشی از متن بازنویسی شده
«آوردهاند که زاهدی همسری داشت، و در آرزوی داشتن فرزند روزگار میگذراند. زاهد بعد از مدتی ناامید شد. پس از ناامیدی، خدای مهربان بر آنها رحمت کرد و همسر زاهد باردادر شد. پیرمرد زاهد شادمان شد و دوست داشت شب و روز درمورد آن بچه صحبت کند. یک روز به همسرش گفت: «طولی نمیکشد که تو صاحب پسری میشوی و من برای او نام زیبایی انتخاب میکنم، و آیین دینداری و خداپرستی را به او میآوزم و برای تربیت و پرورش او تلاش میکنم، چنانکه پس از مدتی شایستهی انجام اعمال دینی میشود و نام او جاودان میگردد! همچنین از وجود او صاحب نوههایی میشویم که به آنها افتخار میکنیم و از وجودشان خوشحال میشویم.».» (گل‌محمدی، ۱۳۸۹: ۱۱۶)
ب. بخشی از متن اصلی
«آوردهاند که زاهدی زنی پاکیزه اطراف را که عکس رخسارش ساقهی صبح صادق را مایه داده بود و رنگ زلفش طلیعهی شب را مدد کرده

مُخَصَّرَه الأَوساطِ زانَتۀ عقودَها بِأَحسَنَ مِمّا زَیَّنَتها عقودُها

درحکم خود آورده بود و نیک حرص مینمود بر آنچه او را فرزندی باشد. چون یک چندی بگذشت و اتفاق نیفتاد نومید گشت. پس از یأس ایزد تعالی رحمت کرد و زن را حبلی پیدا آمد. پیر شاد شد و میخواست که روز و شب ذکر آن تازه میدارد. یک روزی زن را گفت: سخت زود باشد که تو را پسری آید، نام نیکویش نهم و احکام شریعت و آداب طریقت در او آموزم و در تهذیب و ترتیب و ترشیح او جدّ نمایم، چنانکه در مدت نزدیک و روزگار اندک، مستحق اعمال دینی گردد و مستعد قبول کرامت آسمانی شود و ذکر او باقی ماند و از نسل او فرزندان باشند که ما را به مکان ایشان شادی دل و روشنایی چشم حاصل آید.

مَواعِدُ لِلۀ أَیامِ فیهِ وَ رغبَتی اِلی اللهِ فِیِ اِنجازِ تِلکَ المَواعِدِ.»
(منشی، ۱۳۸۶: ۲۶۲)

۳-۹-۳-۳- روش خلق اثر
حکایت زاهد و راسو در کلیله و دمنه با همین عنوان، یک باب را به خود اختصاص داده است.
سبک داستانپردازی گلمحمدی شبیه نویسندهی کلیله و دمنه است. باب اصلی و حکایت فرعی آن و سخنان شخصیتهای خارج از داستان، یعنی رای و برهمن نقل میشود و در پایان بازنویس نتیجهی مورد نظرش را آشکارا بیان میکند و اساسیترین تمایز آن با متن اصلی در این است که در آن از هنرنماییهای نویسندهی کلیله و دمنه که کلامش را با استشهاد جستن از اشعار و آرایههای ادبی زینت میدهد، نشانی نیست.
از آنجا که اثر حاضر یک بازنوسی ساده است؛ بنابراین عناصر داستانی به کار رفته در آن مانند شخصیتپردازی، زبان، درونمایه و … همانند متن مأخذ است.
۳-۹-۳-۴- عناصر داستان
– پیرنگ
روابط علی و معلولی وقایع را به هم پیوند زده است و از آنجا که هیچگونه پیچیدگی در این روابط نیست، پیرنگ از نوع باز است:
همسر زاهد به منظور متنبه و آگاه کردن شوهرش که در اندیشههای دور و دراز است، داستان مرد پارسا را نقل کرده و او را نصیحت میکند. فردی از طرف پادشاه زاهد را با خود میبرد و به همین دلیل کودک در خانه تنها میماند. زاهد راسو را میکشد، زیرا تصور میکند که راسو پسرش را کشته است. او اندک زمانی بعد پشیمان میشود، چونکه با دیدن مار و کودک خویش، به بیگناهی راسو پی میبرد.
عناطر طرح به کار رفته در داستان همچون حکایت مأخذ است:

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir