بررسی اثربخشی مشاوره گروهی مبتنی بر رویکرد لازاروس در بهزیستی ذهنی و …

سلطانی وهمکاران(۱۳۸۹)، در پژوهشی با عنوان بررسی اثربخشی آموزش گروهی با رویکرد لازاروس بررضایت زناشویی زنان دریافتند که درمان روش شناختی-رفتاری و در زمینه کاهش تعارضات زناشویی، افزایش رضایت وسازگاری زناشویی وبهبود ارتباط اثربخش بوده است.
هرمن(۱۹۹۹)، پژوهشی درشیوۀ زوج درمانی به روش چند وجهی انجام داده است در این پژوهش ۶۵زوج(جمعاً۱۳۵ نفر)بوسیلۀ پرسشنامه ساختارمندچندوجهی وپرسشنامۀ رضایت زناشویی بمنظور یافتن حمایت های تجربی از شیوۀ زوج درمانی چند وجهی مورد ارزیابی قرار گرفتند این پژوهش از شباهت زوج ها در مقابل تفاوت زوج ها حمایت می کندوشیوۀ زوج درمانی چند وجهی به وسیلۀ ای داده ها حمایت می شود.وروش چند وجهی می تواند باعث افزایش رضایت از زناشویی شود.
مالوکا نیز درپایانامه ی خود همسو با نتایج این تحقیق در سال(۲۰۰۵)، سلامت ذهن وخود پنداره را در جوامع آسیب دیده مورد بررسی قرار داد.مطابق با هرم نیاز های مازلو، داشتن خودپنداره مناسب، نقش بسیار زیادی درقضاوت درباره کیفیت زندگی دارد.بر همین اساس،۵۷۰ آزمودنی مورد بررسی قرارگرفتند.پرسشنامه ها طوری طراحی شده بود که سطوحی از سلامت ذهن،خودپنداره، یک سری اطلاعات جمعیت شناختی، را مورد ارزیابی قرار می داد. یافته ها مشخص کردندکه دراین جوامع(جامعه آفریقای جنوبی) سطح سلامت ذهن با میزان خودپنداره به شدت به هموابستگی دارند. تحلیل رگرسیون چند متغیری، تایید کرد که متغیرهای جمعیت شناختی، ارتباط ضعیفی با سلامت ذهن دارند. خودپنداره ارتباط بسیار بالایی با میزان رضایت از زندگی دارد. که نتایج مشابه با نتایج تحقیق ما است.
همچنین نتایج این تحقیق با نتایج وانسا(۲۰۱۰)، ولی پور وهمکاران(۱۳۹۲)، بهزادنیا وهمکاران(۱۳۸۸)، همسو بوده است.
در تبیین احتمالی این پژوهش می توان گفت با توجه به پژوهش های پیشین که رضایت از زندگی تحت تاثیر خودپنداره وتصورات ذهنی فرد درمورد خودش، ورزش، عدم اضطراب وافسردگی در زندگی واحساس امنیت است ما دربرنامۀ مشاوره ای خود که وجوه رویکردهفتگانۀ لازاروس بوده اند این موارد را عملاً کار کرده ایم وتوانستیم که در جلسات خود تصورات خوشایند ومثبت را آموزش دهیم علاوه برآن نحوۀ شناخت از توانایی ها ونقاط ضعف را بیان کردیم وهمچنین با انجام فعالیت های عملی، برای جلوگیری از افسردگی واضطراب راهکار دادیم. با توجه به اینکه رضایت از زندگی جنبۀشناختی دارد، وبا موارد ذکر شده ارتباط دارد می توان نتیجه گرفت که تغییرات شناختی ایجاد شده در جلسات مشاوره ای باعث افزایش رضایت از زندگی شده است.
در تبیین احتمالی دیگر می توان نتیجه گرفت که رویکرد لازاروس دارای هفت وجه شناختی –رفتاری است رضایت از زندگی تحت تاثیر شناخت وعوامل محیطی است وبا توجه به این که در نیمرخ ساختاری هم شرکت کنندگان در وجه شناخت نمرۀ خوبی نداشتند وما در طول جلسات به این امر توجه می کردیم همیشه فنون را گوشزد می نمودیم به نظر می رسد که باعث افزایش رضایت اززندگی شدواز طرفی یک وجه رویکرد لازاروس هم شناخت است وبقیه وجه ها به نحوی تحت تاثیر شناخت ودر نتیجه با آموزشی که گروه آزمایش در یازده جلسه دریافت نمودندباعث افزایش رضایت از زندگی شرکت کنند گان شده است.
۵-۳-۲بحث در نتایج فرضیه سوم
نتایج تحلیل کواریانس مطابق جدول۴-۱۰،نشان می دهد که بین میانگین عاطفه منفی درگروه آزمایش نسبت به گروه کنترل تفاوت معناداری وجود دارد(۰۵/۰>P)،نمرات عاطفه منفی در گروه آزمایش بطور معناداری کاهش یافته است.کاهش درعاطفه منفی، با یافته های جعفری(۱۳۹۲)، دهقانی وهمکاران(۱۳۸۸)، رحمانی وهمکاران(۱۳۸۶)، بیابانگرد(۱۳۸۰)، دادستان ودباغی (۱۳۸۰) وآلکس وود وهمکاران(۲۰۱۱)، سین ولیمبومیرسکی(۲۰۰۹) ، چارلز ومانک(۲۰۰۵)، همخوان است.
رحمانی وهمکاران(۱۳۸۶)، در پژوهشی به تاثیر مشاوره گروهی مبتنی بررویکرد لازاروس بر ارتباط مادران با دختران نوجوان با استفاده از روش تحلیل کوواریانس دریافتند؛ که تفاوت معناداری بین گروه آزمایش وگروه گواه درخرده مقیاس های عاطفه مثبت ومنفی، همانندسازی وارتباط وجود دارد.
پریرخ دادستان وپرویز دباغی درسال(۱۳۸۰)، تحقیقی با عنوان مقایسه اثربخشی دو روش درمان وآرامش آموزی تدریجی درکاهش اضطراب انجام دادند که دراین پژوهش ۲۷نفر دانش آموز مقطع متوسطه دارای اختلال اضطرابی[۲۷۶] در گروه سنی ۱۸-۱۴ سال از دبیرستان های منطقه ۱۸ آموزش وپرورش متوسطه توسط پرسش نامه کتل ومصاحبه بالینی انتخاب وپس از همتا سازی متغیر ها ی سن ،تحصیلات،وضعیت اقتصادی واجتماعی بطور تصادفی در سه گروه درمان وآرامش آموزی[۲۷۷] تدریجی هرکدام طی ۱۰جلسه درمان مداخله های مربوط را دریافت نمودند در هرگروه نمره حاصل ارزیابی ها در یک طرح پیش آزمون پس آزمون با استفاده از پرسش نامه های حالت صفت اسپیل برگر[۲۷۸]واضطراب کتل مورد ارزیابی قرار گرفتند .نتایج نشان دادند که در هردو روش درمان و تنش زدایی تدریجی در کاهش معنی دار اضطراب کلی، اضطراب آشکاروحالت اضطرابی موثر بودند. همچنین نتایج نشان داد روش درمان در کاهش عوامل زیربنایی وعمیق مانند صفت اضطرابی، اضطراب پنهان ومؤلفه های اضطرابی شخصیت بطور معنا داری مؤثرتر از روش آرامش آموزی بوده است.
جعفری وهمکاران(۱۳۹۲)،در پژوهشی با هدف تعیین اثربخشی آموزش گروهی با رویکرد چند وجهی لازاروس در سازگاری زناشویی زنان مراجعه کننده به کلینیک شهر اسلامشهر پرداخت

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.

ه است .یافته های پژوهش نشان داده است که مداخلات مبتنی بر آموزش گروهی با رویکرد چند وجهی لازاروس می تواند ابعاد سازگاری زناشویی زنان را بطور معناداری افزایش دهد.لذا برای افزایش سازگاری زناشویی زنان لازم است که زمینۀ تقویت ابعاد گوناگون ویژگی های شناختی،عاطفی ورفتاری آنان فراهم شود.
در تبین احتمالی این پژوهش، می توان گفت که ازنظر لازاروس عواطف منفی شامل هیجاناتی مانند اضطراب، افسردگی، پشیمانی، خشم واحساس گناه است.برخلاف سایر ابعاد شخصیت،عواطف مستقیما قابل دستکاری نیستند،بلکه ازطریق تغییر شیوه تفکر درباره یک واقعه(شناخت)،تغییر می کند.به عبارت دیگر همه تغیرات در عواطف منفی از طریق تغییر در دیگر ابعادایجاد می شود. درپژوهش حاضر با مدنظر قراردادن این موضوع، در جلسات به شرکت کنندگان کمک شد تا افکار وشناخت های منطقی وغیرمنطقی وتاثیر آنها دراحساس،رفتار وعواطف را مورد توجه وتمرین قرار دهند، بر احساساتشان تمرکز نمایند، تصورات مثبت راایجاد کنندوهیجانات خود را به موقع ومناسب ابراز کنندوبرای برقراری روابط بهتر وسازنده، با بهره گیری از چهارچوب رویکرد اقدام نمایند.به عبارت دیگر سعی براین بود که با تمرکز بروجوه رفتار، عاطفه، احساس، تخیل یا تصویر ذهنی،شناخت، روابط بین فردی وداروها/زیست شناسی،به شرکت کنندگان درایجادکاهش عواطف منفی کمک شود، لذا تاثیر بکار گیری این رویکرد بر عواطف منفی که شامل افسردگی وروان رنجوری می شود دور از انتظار نیست.
در تبیین احتمالی دیگراین پژوهش می توان گفت؛ عاطفه منفی شامل اضطراب،افسردگی وروان رنجوری بود.همانطور که تعداد زیادی از پژوهش هاپیشین نشان داده اند روش وشناختی رفتاری که دربرگیرندۀ رویکرد لازاروس هستند، نقش قابل توجهی درکاهش اضطراب وافسردگی داشته است.دلیل عمده آن می تواند این باشد که دراین روش افراد با افکار، رفتار، احساسات ، تصورات وعواطف خود روبرو می شوندومشاور ویا درمانگر آنها را متوجه غیرمنطقی بودن یا تحریف شناختی این افکار می کند ویا آنها را متوجه کج رفتاری ها وعواطف ناخوشایند وتصور ذهنی نامطلوبشان می کند.
در برنامه آموزشی این پژوهش نیز سعی براین شد ابتدا شرکت کنندگان با این افکاروعواطف منفی خود وروش مقابله وتغییر آنها آشنا شوند وسپس از روش هایی که باعث بهبود نگرش آنها می شود استفاده شده؛بنابراین، این روش کاهش عاطفه منفی را منجر شد.
۵-۳-۳بحث درنتایج فرضیه چهارم
نتایج تحلیل کواریانس جدول ۴-۱۰، نشان داد که تفاوت معناداری بین میانگین نمرات عاطفه مثبت در گروه آزمایش وگروه کنترل وجود ندارد.یکی از عوامل مرتبط با یافته های حاضر،نقش عوامل وراثتی وشخصیتی مرتبط با بهزیستی ذهنی که باعث می شود این متغیرها در طول زمان کمتر دستخوش تغییر قرار بگیرند، است.
فیلیپس(۲۰۰۶)، معتقد است ژنتیک درنگاه اول دارای اهمیت تعیین کننده ای دررابطه با بهزیستی ذهنی است.افراد با طبیعت خوشحال وناراحت متولد می شوند واین طبیعت درکل مانند شخصیت شان به میزان قابل توجهی درطول زندگی ثابت است،اگرچه رویدادهایی مانند،عاشق شدن،بیکاری،ناتوانی جسمی،افت تحصیلی،اضطراب واسترس تحصیلی وکاهش اعتماد به نفس و…این عامل را دستخوش تغییر قرار می دهد، اما تقریبا افراد خیلی زود به حالت قبلی خود بر می گردند.
دینر ولوکاس(۱۹۹۵)، همسو بانتایج این تحقیق اذعان می دارند که در کل شخصت وژنتیک،۵۰درصد از بهزیستی ذهنی کوتاه مدت و۸۰ درصد بهزیستی ذهنی بلند مدت را توجیه می کند.لوکاس ودوننلاند[۲۷۹] (۲۰۰۷)، معتقدند که ۳۴ و۳۸ درصد شادی در زندگی، در طول زندگی غیر قابل تغیر است وبقیه آن تحت تاثیر عوامل محیطی است.
گوتیرز وهمکاران(۲۰۰۵)،نشان دادند که برخی از پژوهش ها، رابطه میان ویژگی های شخصیت وابعاد شناختی وعاطفی بهزیستی ذهنی را بررسی کرده ودریافتند که ازمیان ویژگی های شخصیت ، روان رنجور خویی مهمترین پیش بینی کننده عاطفه منفی ورضایت از زندگی به شمار می روددر حالی که برون گرایی درپیش بینی عاطفه مثبت مهم به نظر می رسد،برخی از پژوهش ها نشان داده اند که سازگاری و وظیفه شناسی احتمال تجربه عواطف مثبت در موقعیت های اجتماعی وپیشرفت را افزایش می دهدواز این راه با بهزیستی ذهنی رابطه دارند.می توان نتیجه گرفت که درپژوهش های مرتبط با بهزیستی،باید به دنبال شناسایی عوامل باثبات تر در این متغیر بودوهمچنین مداخلات باید عمیق تر باشند وخصوصیاتی که مرتبط با بهزیستی هستند وکمتر تحت تاثیر عوامل وراثتی قرار دارند را هدف قرار دهند
کیونگ(۲۰۰۳)،با مدل پنج عاملی شخصیت،مشخص کرد که همه ساختارهای شخصیت بطور معناداری با عاطفه مثبت ومنفی در ارتباط معنادار است.برحسب موارد ذکر شده دربالا می توان نتیجه گرفت که ژنتیک وبه دنبال آن شخصیت تاثیر بسزایی در قضاوت های افراد درمورد بهزیستی ذهنی(عواطف مثبت، عواطف منفی)دارد.
تحقبقات دیگر ارتباط نزدیک بین بهزیستی ذهنی رابا میزان سروتونین ودوپامین موجود در مغز وتاثیرات آشکاری که ژنتیک برآن دارد،نشان میی دهند(فیلیپس،۲۰۰۶؛ کومینس[۲۸۰]،۲۰۰۲). بصورتی که اختلاف دردرآمد، تحصیلات، حرفه، تعداد اعضای خانواده ودیگر ویژگی های جمعیت شناختی فقط۴درصدازاختلافات رادربهزیستی ذهنی توجیه می کند(گونزالز[۲۸۱]وهمکاران،۲۰۰۵).
برحسب موارد ذکر شده دربالا در تبیین احتمالی این پژوهش می توان گفت که ژنتیک وبه دنبال آن شخصیت تاثیر بسزایی در قضاوت های افراد درمو
رد بهزیستی ذهنی(یعنی عاطفه مثبت ومنفی) دارد.به همین دلیل مداخلات ممکن،تنها بخشی از واریانس افراد در میزان بهزیستی ذهنی را تبیین می کند.هر چند در برنامۀ مشاورۀ گروهی آموزش های لازم اجرا گردید ولی شایدآن طور که انتظار می رفت عواطف مثبت را به دلیل تاثیر پذیرفتن از ژنتیک نتوانست بخوبی افزایش دهد که با نتایج ذکر شده دربالا نیز همخوان است.
درتبیین احتمالی دیگر می توان گفت که درجلسات مشاورۀ گروهی بیشتر به بهبود عواطف وهیجانات منفی توجه شده است تا به ارتقا بخشیدن به عواطف مثبت وبه نظر می رسد که درجلسات مشاوره باید بیشتر کار می شد.
۵-۴ نتیجه گیری
یافته های تحقیق حاضر نشان داد که اثربخش بودن نظریه لازاروس منجر به افزایش بهزیستی ذهنی و رضایت از زندگی وکاهش عاطفه منفی در مولفه بهزیستی ذهنی می شودولی عاطفه مثبت همچنان ثابت باقی می ماند. به نظر می رسد بهزیستی ذهنی مولفه ی پیچیده ای استکه عوامل زیادی در تغییر و بهبود آن موثر است.بنابراین آموزش لازاروس فقط بخشی از واریانس بهزیستی ذهنی را تبیین می کندوبا توجه به این امر می توان پژوهش های گسترده تری همراه باآموزش های متنوع برمولفه بهزیستی ورضایت از زندگی انجام داد، ونتایج به دست آمده را مورد مقایسه قرار داد،تابدین وسیله بتوان ازنتایج کاربرد بیشتری به عمل آورد.
۵-۵محدودیت های پژوهش
عدم وجود پیشینۀ کافی درزمینۀ اثربخشی رویکردلازاروس بر بهزیستی ذهنی بود وتقریباً اولین تحقیقی است که اثربخشی رویکرد چند وجهی را بر بهزیستی ذهنی دانش آموزان در ایران مورد بررسی قرار می دهد.
در تعمیم نتایج به سایر گروههای سنی ونیز به جنس دختران باید جانب احتیاط رعایت شود.
اگرچه در طرح های آزمایشی باید گزینش فردی باشدولی به دلایل محدودیت هایی که دردبیرستان های ایران وجود دارد در این پژوهش از گروه به جای فرد استفاده شد.
با توجه به اینکه نمونه دانش آموزانی بودند که در دورۀ نوجوانی بسر می بردند احتمال کنش متقابل شرکت کنندگان با بلوغ ورشد شناختی وعاطفی همراه استواین عامل یک محدودیتی بود که اعتبار درونی را به خطر می اندازد.
۵-۶٫پیشنهادات
۵-۶-۱٫ پیشنهادات پژوهشی
۱- پیشنهاد می شود اثربخشی مشاوره گروهی آموزش مبتنی بر رویکرد لازاروس با دیگر آموزش ها (عقلانی عاطفی الیس،واقعیت درمانی گلاسر،شناخت درمانی،آموزش مهارت های اجتماعی وآموزش حل مسئله)، به شیوه مشاوره گروهی بر بهزیستی ذهنی ورضایت اززندگی مقایسه شود و با مقایسه نتایج میزان اثربخشی هریک از رویکردها را تعیین نماید.
۲- با توجه به کمبود پژوهش های آزمایشی انجام شده در زمینه رویکرد لازاروس وبهزیستی ذهنی،پژوهش های بیشتری در این مورد ضروری است.
۳-با توجه به اینکه پژوهش بروی دانش آموزان پسر انجام شد.انجام چنین پژوهشی در جامعه دانش آموزان دخترودیگر گروههای جامعه انجام دهند تا تعمیم یافته های پژوهش افزایش یابد.
۴-پیشنهاد می شود درتحقیقات بعدی برای ارزیابی میزان پایداری نتایج، پیگیری بلند مدت نتایج در نمونه بزرگتری انجام شود.