آرجیل،کروسلند [۱۲۳](۱۹۸۷) دینر(۲۰۰۰) بهزیستی ذهنی را بعنوان یک ارزیابی عاطفی وشناختی فرد از زندگی تعریف کرده اند.وین هوون[۱۲۴] (۱۹۹۷، به نقل از کاشدن،۲۰۰۴) بهزیستی ذهنی را مجموعه ای از ارزیابی های شناختی و عاطفی مرتبط با زندگی فرد شامل چقدر احساس خوبی می کند و مانند آن تعریف کرده اند.
دینر(۱۹۸۴، به نقل از هاریس و لیتسی[۱۲۵]،۲۰۰۵) خاطر نشان می سازد که وجه تمایز نظریه های روان شناختی بهزیستی ذهنی بر تاکید آنها نسبت به اثرات پایین-بالا[۱۲۶] (بیرونی/موقعیتی)یا اثرات بالا-پایین [۱۲۷](صفات درونی و فرآیندها)پیش بینی کننده های بهزیستی ذهنی است. در نظریه های پایین-بالا، بهزیستی ذهنی محصول مجموعه لحظات خوشایند و ناخوشایند است.به عبارت دیگر از آنجا که فرد در مقایسه با لحظات ناخوشایند،لحظات خوشایند بیشتری را تجربه می کند،شاد به نظر می رسد (ریف، بوچر، جرج و لینک،۱۹۹۳؛ به نقل از هاریس و لیستی، ۲۰۰۵).همسو با یافته های پژوهش های دینر و لوکاس (۱۹۹۹)،دینر،ساه،لوکاس و اسمیت(۱۹۹۹)،کیس ، شموتکین و ریف(۲۰۰۲)،نتایج مطالعه گانن و رازین[۱۲۸] (۲۰۰۵) نشان داد که ۳۴ درصد از واریانس بهزیستی ذهنی از طریق صفات شخصیت قابل تبیین و تفسیر است.نتایج مطالعات آرجیل(۲۰۰۱)، دینر و همکاران(۱۹۹۹) نیز نشان دادند که بین ۸ تا ۲۰ درصد از واریانس بهزیستی ذهنی از طریق عوامل جمعیت شناختی نظیر سن،درآمد،جنسیت و تحصیلات قابل پیش بینی است.به عبارت دیگر همبسته های بیرونی توان پیش بینی کنندگی کمتری دارند(آرجیل،۲۰۰۱). در رویکردهای بالا-پایین، بهزیستی ذهنی محصول صفات درونی و فرآیندهای روان شناختی مانند صفات شخصیت،حالت خلقی،اهداف و سبک های مقابله است(دینر و همکاران،۱۹۹۹؛دینر،۲۰۰۰). روی هم رفته، بهزیستی ذهنی متشکل از سه عامل ویژه است:۱٫فراوانی و شدت حالات عاطفی مثبت ۲٫فقدان نسبی اضطراب و افسردگی(فقدان عواطف منفی) ۳٫رضایت کلی از زندگی.
بسیاری از نویسندگان از اصطلاحات«بهزیستی»یا «بهزیستی ذهنی» بدون یک تعریف روشن استفاده می کنند.از این رو ارزیابی های بهزیستی اغلب ارزیابی کننده میزان شادکامی یا رضایت از زندگی افراد است.برخی نویسندگان دیگر پیشنهاد می کنند که بهزیستی ذهنی را می توان با استفاده از سوالات خودسنجی درباره«شادکامی[۱۲۹]» و «رضایت از زندگی» اندازه گیری کرد.
۲-۱-۶ عوامل مؤثر بر بهزیستی ذهنی
شخصیت و ژنتیک:[۱۳۰]
نتایج حاصل از پژوهش طولی نشان داده است که تقریبا نیمی از تنوع تغییرات در عاطفه مثبت و منفی ژنتیکی است.در چهارچوب مشابه به نظر می رسد که شخصیت یک پیش بینی کننده مهم بهزیستی ذهنی است.عزت نفس بالا نیز همچنین یکی از پیش بینی کننده های مهم بهزیستی ذهنی است.خوش بینی نیز عامل شخصیتی دیگر مرتبط با این سازه است که به طور مثبت با بهزیستی ذهنی مرتبط است(تساتیس و همکاران، ۲۰۰۷).
شخصیت نسبت به رویدادهای زندگی، نقش مهمتری در تعیین بهزیستی ذهنی دارد.مگنوس [۱۳۱]و دینر(۱۹۹۱) در یک پژوهش طولی که به مدت چهار سال به طول انجامید، دریافتند که شخصیت با رضایت از زندگی و بهزیستی ذهنی رابطه دارد و رویدادهای زندگی تاثیری بر این رابطه ندارند.علاوه بر این عوامل بیرونی که ارزش زیادی برای شخص دارند،مثل،ثروت، جذابیت جسمانی و سلامت عینی، همبستگی کمی با بهزیستی ذهنی دارند(دینر، ولیسک و فوجیتا[۱۳۲]،۱۹۹۵).
سن:
مطالعات اولیه نشان دادند که افراد جوان از افراد مسن شادتر هستند. براون(۱۹۹۷) دریافت که پاسخ دهندگان جوان تر هم عاطفه مثبت و هم عاطفه منفی را در سطح بالاتری گزارش دادند اما پاسخ دهندگان مسن تر،سطوح پایین تری از شادکامی کلی را گزارش کردند به طور کلی پژوهش ها به طور مداوم رابطه منفی میان سن وبهزیستی ذهنی و رابطه مثبت میان سن به توان۲(همبستگی انحنایی)و سلامت ذهن نشان داده اند،که پیشنهادکننده یک منحنی شکل با سطوح بالاتر بهزیستی در سنین پیری و جوانی و کمترین رضایت در سنین میانی، بین سنین۳۵ تا ۵۰سالگی است(دولان[۱۳۳]،۲۰۰۷؛ نقل از مولوی و همکاران، ۱۳۸۷).ادینگتون و شومن[۱۳۴] (۲۰۰۴)،نیز معتقدند کاهش نیافتن رضایت از زندگی به هنگام افزایش سن، نشان می دهد که ارتباط بین شرایط زندگی و بهزیستی ذهنی به وسیله انتظارات تعدیل می شود.
تحصیلات
دولان(۲۰۰۷) اشاره می کند که برخی پژوهش ها رابطه مثبتی را میان سال های تحصیلی و بهزیستی ذهنی پیدا کرده اند در حالی که برخی دیگر نشان داده اند که تحصیلات دوره متوسطه با بالاترین میزان رضایت از زندگی مرتبط است.جالب تر اینکه ادینگتون و شومن (۲۰۰۴) معتقدند که تحصیلات اگر منجر به انتظاراتی شود که نتوان آنها را برآورده ساخت،ممکن است حتی با شادکامی تداخل کند، بنابراین فاصله بین هدف و دستیابی به آن را افزایش می دهد.همچنین تحقیقات نشان داده است که تحصیلات در مورد افرادی که در کشورهای فقیر زندگی می کنند، با بهزیستی ذهنی ارتباط دارد.این مسئله ممکن است به علت موقعیت های اجتماعی باشد که به وسیله تحصیلات بوجود می آید(دینر و همکاران،۱۹۹۳،به نقل ازجلوانی،۱۳۹۰).
درآمد و اشتغال[۱۳۵]
میزان قابل توجهی از شواهد وجود دارد که رابطه مثبتی میان درآمد و بهزیستی ذهنی را در کشورها نشان می دهد این رابطه حتی زمانی که سایر متغیرها نظیر تحصیلات کنترل می شود، وجود دارد.

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.

همانگونه که انتظار می رود رضایت از درآمد همچنین با شادکامی مرتبط است.بسیاری افراد دیگر دریافتن که درآمد عینی با بهزیستی ذهنی مرتبط است.اگرچه تاثیر درآمد غالبا هنگامی که سایر عوامل کنترل می شوند،کم است.این عوامل ممکن است همان چیزهایی باشند که درآمد می تواند از طریق آنها اثراتش را ایفا کند(دینر، ۱۹۸۶)
مذهب[۱۳۶]
شواهد نسبتاً پایداری وجود دارد که مشغولیت منظم در فعالیت مذهبی به طور مثبت با سلامت ذهن مرتبط است.شواهد از این نظر حمایت می کنند که اعتقاداتمان،بهزیستی ذهنمان را تحت تاثیر قرار می دهد.افراد مذهبی صرف نظر از ایمان و اعتقادشان عموماً شادتر از افراد غیرمذهبی هستند(دولان،۲۰۰۷؛ نقل از مولوی و همکاران،۱۳۸۷).
جنسیت[۱۳۷]
یافته ها نشان می دهد که زنان عاطفه منفی و افسردگی بیشتری را نسبت به مردان گزارش می کنند و به احتمال بیشتری به دنبال درمان این اختلال هستند، اما زنان و مردان تقریباً سطوح مشابهی از بهزیستی ذهنی را گزارش می کنند. یک تبیین برای این مسئله این است که زنان به آسانی احساسات منفی را می پذیرند در حالی که مردان چنین احساساتی را انکار می کنند. بنابراین ممکن است هر دو جنس سطوح مشابهی از عاطفه منفی و افسردگی را تجربه می کنند،اما زنان این احساسات را گزارش می کنند و بیشتر به دنبال کمک تخصصیهستند(ادینگتون و شومن،۲۰۰۴).
ازدواج و خانواده[۱۳۸]
اگرچه برخی تفاوتها در میان پژوهش ها به چشم می خورد با این وجود به نظر می رسد که متاهل بودن با بیشترین سطح بهزیستی ذهنی همراه است و تنها بودن با کمترین سطح بهزیستی ذهنی، حتی کمتر از مطلقه یا بیوه بودن(دولان،۲۰۰۷؛نقل از مولوی و همکاران،۱۳۸۷). آنچه به نظر می رسد امروزه بهزیستی ذهنی با روابط اجتماعی با ازدواج،طلاق و بیوه شدن مرتبط است. روابط اجتماعی دیگر برای مثال،خانواده و دوستان به صورت مثبتی با بهزیستی ذهنی ارتباط دارد(پیچلر[۱۳۹]،۲۰۰۶؛نقل از مارتین بیندر و الکس کود،۲۰۱۱).
بنابرابن می توان نتیجه گرفت که اثر عوامل جمعیت شناختی مجموعاً مقدار قابل توجهی از واریانس بهزیستی ذهنی را تعیین نمی کند.بر عکس، فرآیندهای روانی مانند تعیین هدف و راهبردهای مقابله ممکن است بر تجربه شادمانی و بهزیستی فرد تاثیر بیشتری داشته باشند.
۲-۱-۷ ویژگی افراد دارای بهزیستی
ویژگی مهم روانی، که فرد واجد سلامت می بایست از آن برخوردار باشند احساس بهزیستی یا رضایت مندی است.احساس بهزیستی این گونه تعریف می شود: احساس مثبت و رضایت مندی عمومی از زندگی که شامل خود و دیگران در حوزه های مختلف خانواده،شغل و…است.احساس بهزیستی هم دارای مؤلفه های عاطفی و هم شناختی است. افراد با احساس بهزیستی بالا بطور عمده ای هیجانات مثبت را تجربه می کنند و از حوادث و وقایع پیرامون خود ارزیابی مثبتی دارند، در حالی که افراد با احساس بهزیستی پایین حوادث و موقعیت زندگی شان را نامطلوب ارزیابی می کنند و بیشتر هیجانات منفی نظیر اضطراب، افسردگی و خشم را تجربه می کنند(مایرز و دینر[۱۴۰]،۱۹۹۵؛ به نقل از محمدی،۱۳۹۰).
به نظر می رسد استرس تاثیر نیرومندی بر بهزیستی داشته باشد. با این وجود، مطالعات همیشه تاثیر مجزای استرس بر مقیاس های مثبت و منفی را نشان نداده است. با توجه به رابطه ی بین سلامت فیزیکی و بهزیستی،به نظر می رسد که وقتی سلامت فیزیکی ما به خطر می افتد بهزیستی ما نیز کاهش می یابد(لین لی[۱۴۱] و جوزف،۲۰۰۴).علاوه براین،افرادی که سطوح بالای بهزیستی را تجربه می کنند بطور متوسط بیشتر قابل اعتماد هستند و همکاری بیشتر،نگرش های صلح جویانه بیشتر، اطمینان بیشتر در مدیریت، حمایت قوی از دمکراسی و سطوح پایین تر تعصب نسبت به مهاجران و گروه های نژادی را نشان می دهند(دینر، ۲۰۰۸).
۲-۱-۸ درمان و ارتقاء بهزیستی
بهزیستی درمانی بوسیله فاوا و همکارانش[۱۴۲](۱۹۹۹) مبنی بر تحقیقات ریف در شش حوزه شناخته شدۀ بهزیستی روانشناختی: تسلط بر محیط، رشدشخصی، هدفمندبودن در زندگی، خودپیروی، خویشتن پذیری و ارتباط مثبت با دیگران طراحی شده است.
بهزیستی درمانی به عنوان یک راهبرد درمانی کوتاه مدت در طول ۸ جلسه ۳۰تا۵۰ دقیقه ای انجام می شود.این درمان بر خویشتن نگری تاکید می کند که شامل استفاده از یادداشتهای روزانه ی ساختارمند و تعامل بین مراجع و درمانگر است. فاوا(۱۹۹۹)دریافت که درمان های شناختی-رفتاری در کاهش نشانه های اختلال مؤثرند اما فاقد راه حل های کامل برای حل مشکلات آسیب شناسی روانی اند.بر این اساس فاوا سعی کرده تا بر پایه ی چهارچوب شناختی-رفتاری فعلی[۱۴۳] دیدگاهی بنا کند که متمرکز بر تسهیل بهزیستی افراد باشد،بر اساس این عقیده که بهبود بهزیستی می تواند به عنوان سپری در مقابل آسیب شناسی روانی،جلوگیری عود،کاهش نشانه های باقی مانده در پایان درمان عمل کند و عملکرد کلی و بهزیستی را بهبود بخشد(استفان و الکس[۱۴۴]،۲۰۰۶؛نقل از قربان زاده،۱۳۸۹).
در این درمان در جلسات اول از مراجعان خواسته می شود وقایع و پیشامدهای مرتبط با بهزیستی خود را شناسایی و آنها را در بافت موقعیتی خود مشخص کنند. در طول جلسات میانی مراجعان تشویق می شوند که افکار و عقایدی که منجر به وقفه ی زود هنگام در بهزیستی ذهنی می شوند را شناسایی کنند منتهی با توجه به خویشتن نگری که متمرکز بر بهزیستی باشد تا استرس. درمانگر از این ا
طلاعات برای تشخیص آسیب های خاص در بهزیستی استفاده می کند و سپس با مراجع کار می کند تا این آسیب ها بازسازی شوند.بهزیستی درمانی به طور مؤثری در مورد افرادی که از اختلالات بالینی مانند اختلالات خلقی، افسردگی عود کننده، اضطراب فراگیر رنج می برند کاربرد دارد(استفان و الکس،۲۰۰۶؛نقل از قربان زاده، ۱۳۸۹).
ریف و سینگر[۱۴۵](۲۰۰۶) به منظور تاکید بر الگوی چند بعدی بهزیستی روانشناختی اذعان می کنند که حتی اگر برخی از زیر مجموعه های بهزیستی روانشناختی با یکدیگر همپوشی بالایی نشان دهند،متخصصانی درتلاش اند با استفاده از یک نظریه بهزیستی به بهبود زندگی افراد کمک کنند،در می یابند که تفسیر هریک از ابعاد شش گانه در ارتباط با مسائلی که بیمار از خود نشان می دهد به صورت برابر و یکسان غیر مؤثر است،به عبارت دیگر،تفاوت در چالش های فراسوی هر بیمار می تواند با تفاوت در هریک از ابعاد بهزیستی روانشناختی رابطه نشان دهد. بنابراین با توجه به معنای مفهومی و مراجع تجربی برای هر بعد، درمانگر می تواند درمان را با توجه به آسیب های منحصربه فرد و نقاط قوت هر بیمار تنظیم کند(نقل از قربان زاده، ۱۳۸۹).
۲-۱-۸-۱ آثارونتایج مطلوب بهزیستی ذهنی ورضایت از زندگی
روی آوردن به روان شناسی نوین و خلق مفاهیم مثبت، عاطفه خوشایندوروان شناسی مثبت، اهمیّت وتاثیر این موضوع را بر افزایش سطح بهزییستی افراد جامعه می رساند وپژوهش های بسیاری تاکنون توانسته اند پیامد های مطلوب بهزیستی ذهنی وتاثیرات آن را برای متغیر های گوناگون نشان دهند. داشتن بهزیستی ذهنی روحیه ای شاد ورضایت ازشرایط زندگی می تواند موجب خلق اعمال وبینش های نو شوند (پیوسته گر وهمکاران، ۱۳۸۹).
افراد با احساس بهزیستی ذهنی بالا،هیجان های مثبت بیشتری را تجربه می کنند ،از گذشته وآینده خودشان،دیگران،رویدادها وحوادث پیرامونشان ارزیابی مثبتی دارند وآنها را خوشایند توصیف می کنند. در حالی که افراد با بهزیستی پایین موارد مذکور را نامطلوب ارزیابی کرده وهیجان های منفی مانند اضطراب و افسردگی بیشتری را تجربه می کنند(گلستانی بخت،۱۳۸۷).
افراد دارای بهزیستی ذهنی بالا احساس مهار وکنترل بالاتری دارند و میزان پیشرفت تحصیلی ورضایت از زندگی بیشتری را تجربه می کنند (بوردین ووانسا[۱۴۶]،۲۰۱۰)، نظام ایمنی سالم تر وخلاقیت بالاتری دارند(به نقل از دینر وسلیگمن،۲۰۰۳).
سانجوان (۲۰۱۱)نیز در پژوهش خود به این نتیجه دست یافت که بهزیستی ذهنی و رضایت از زندگی وسایر شاخص های سازگاری مثبت،می تواند پیش بینی کنند ه قوی برای میزان ناسازگاری های هیجانی (افسردگی واضطراب)در مردان دارای بیماری قلبی باشد.
بهزیستی بالاتر علاوه براینکه افراد را به کارکردهای بهتر در سلامتی رهنمود می سازد با قوی تر کردن پاسخ سیستم ایمنی و تحمل درد به افراد در واکنش پذیری روان شناختی در هنگام بیماریها کمک می کند(لیمبومیرسکی، ۲۰۰۷). همچنین بهزیستی روی پیامد های کوتاه مدت و بلند مدت سلامت وکنترل بیماریها وسندرم ها تاثیر دارد(سلیگمن، ۲۰۰۳).
امروزه پژوهشگران معتقدند که ایجاد بهزیستی ذهنی ورضایت از زندگی، انسان ها را به سمت موفقیّت بیشتر در زندگی، سلامت بهتر،ارتباط اجتماعی حمایت گرایانه سالم تر ودر نهایت سلامت روانی وجسمی بالاتر رهنمون سازد(دینر۲۰۰۲؛فینچام[۱۴۷] ۲۰۰۶).
لیمبومیرسکی[۱۴۸] (۲۰۰۷)مشخص کرده است که همبستگی قوی بین بهزیستی ذهنی با طول عمر بیشتر وسلامت جسمی بیشتر وسبک زندگی سالم تر وجود دارد.

این نوشته را هم بخوانید :   مقاله علمی با منبع :مطالعه و رتبه بندی میزان تاثیر عوامل موثر بر خلاقیت کارکنان بر جذب منابع مالی ...