انسان ها معمولا در مورد اهداف وآرزوهای خود هشیارانه تر از نیازها عمل می کنند. بیشتر افراد زمانی که به بعضی اهداف مهم خوددست می یابند، سلامت ذهن را تجربه می کنند. به هر حال یک سوال مهم دراین باره این است که آیا رسیدن به هدف فقط خلق شخص را در کوتاه مدت افزایش می دهد، یا اینکه موجب می شوددر دراز مدت،بهزیستی ذهنی، افرادی که به اهداف خود می رسند، بیشتر از بهزیستی ذهنی افرادی باشند که به اهداف خود دست پیدا نمی کنند(سیکزنت میهالی،۱۹۷۵).
دراین نظریه که دستیابی به اهداف،به بهزیستی ذهنی منجر می شود، چند نکته لازم به ذکر است.اول اینکه افراد ممکن است اهدافی را انتخاب کنندکه درکوتاه مدت بربهزیستی آنها اثر بگذارند،اما ممکن است در دراز مدت باعث کاهش بهزیستی ذهنی آنان گردد؛ زیرا ممکن است با دیگر اهدافی که شخص برای خود دارد،درتعارض باشند.دوم اینکه اهداف وآرزوهای اشخاص ممکن است درتضاد با یکدیگر باشند. بنابراین اینکه فرد بطورکامل به همه اهداف خود دست یابدتقریباً غیر ممکن است درصورتی که نیازها وآرزوهای افرادمخالف با یکدیگر باشندتطبیق وانسجام آنها مشکل خواهد بود. سومین نکته این است که افرادی که دارای اهداف یا آرزوهایی نباشند، از بهزیستی ذهنی بی بهره هستند.ودرنهایت، افراد ممکن است به دلیل شرایط نامناسب یا عدم مهارت، یا به دلیل اینکه اهدافشان دست یافتنی ناست، قادر به رسیدن اهدافشان نباشند.چندین نقطه ضعف برای این گونه رویکردها در مورد بهزیستی ذهنی وجود دارد.این رویکردها قابل ابطال نیستند.نیازها واهداف، بعضی مواقع بصورت دورانی تعریف می شوند.این گونه رویکردها به ندرت بصورت عملیاتی تنظیم شده وسپس مورد آزمایش قرار گرفته اند.این نظریه که رسیدن به اهداف ونیازها بهزیستی ذهنی را افزایش می دهد، دارای معنای ضمنی است.اهداف یا نیاز های فرد برمبنای کم بودن چیزی درزندگی اواست. بنابراین دراین رویکردها تلویحاً این مطلب بیان می شودکه کمبود یا محرومیت یک مقدمه ضروری برای بهزیستی ذهنی است.براین اساس هرچه محرومیت وفقدان بیشتر باشد،لذت دستیابی به هدف نیز بیشتر است(هاستون[۹۸]،۱۹۸۱،به نقل ازاعتمادی،۱۳۸۷).
نظریه های تداعی گرایانه[۹۹]
یکی از رویکرد های شناختی که درمورد سلامت ذهن وجود دارد،به اسناد رویدادهایی که برای افراد اتفاق می افتد،مربوط می شود.برای مثال این امکان وجود دارد که رویدادهای خوب، اگر به عوامل درونی وپایدار نسبت داده شوندبیشترین بهزیستی ذهنی را ایجاد می کنند(شوارز[۱۰۰] واستراج[۱۰۱]،۱۹۹۹).
رویکرد شناختی دیگر درمورد بهزیستی ذهنی، با شبکه تداعی حافظه ارتباط دارد.باور(۱۹۸۱)، نشان داده است که افراد،خاطره هایی را سریعتر به یاد خواهند آورد که از لحاظ خلقی با حالت هیجانی آنها سازگار باشد.پژوهش صورت گرفته برروی شبکه های حافظه نشان می دهدکه بعضی افراد می توانند یک شبکه تداعی گسترده وغنی از رویدادهای مثبت ویک شبکه تداعی محدود از رویداد های منفی را ایجاد کنند دراین گونه افرادبیشتر رویدادها وعقاید بصورت مثبت پردازش می شوند وبه خلق خوش معطوف خواهند گردید.بنابراین شخصی که چنین شبکه ی تداعی مثبتی دارد،می تواند آماده پذیرش رویدادها به گونه ای مثبت باشد.یکی دیگر از نظریه های تداعی گرایانه برپایه نظریه شرطی سازی کلاسیک خلق قرار دارد.پژوهش ها نشان داده اند که شرطی سازی خلقی می تواند درمقابل خاموشی[۱۰۲] بسیار مقاوم باشد.بنابراین،اشخاص دارای بهزیستی ذهنی ممکن است افرادی باشند که تجربه های خلقی مثبت زیادی داشته اند وروزانه با تعداد زیادی از محرک های مثبت در ارتباط بوده اند.زایجنک[۱۰۳](۱۹۸۰)،نیز معتقد است که عکس العمل های خلقی،مستقل از ارزیابی شناختی محرک اتفاق می افتد.این نظریه با رویکرد شرطی سازی در مورد بهزیستی ذهنی سازگار است.شرطی سازی وشبکه های تداعی حافظه، ممکن است بدون مداخله آگاهانه عمل نمایند(به نقل از رئیسی،۱۳۸۶)
۲-۱-۳-۲ رویکردهای بهزیستی ذهنی
با توجه به تعاریف ارائه شده از مفهوم بهزیستی ذهنی وعناصر سه گانه آن ،تا کنون مدل ها ونظریات گوناگونی در این این حیطه مطرح شده است که هر یک تاکید خود را برسازه ها قرار داده اند(فریش[۱۰۴]، ۲۰۱۱). بهزیستی مفهوم پیچیده ای است که به زندگی با کیفیت بهتر اشاره دارد.تحقیقات جاری در مورد بهزیستی از دو دیدگاه کلی تبعیت می کنند. الف)دیدگاه لذت گرایی که بر شادکامی تاکید داشته و بهزیستی را کسب لذت و اجتناب از درد می داند .
ب)دیدگاه فضیلت گرایی که بر معنای زندگی و تحقق خود تاکید دارد.این دیدگاه بهزیستی را در این می نگرد که شخص تا چه اندازه می تواند به طور کامل از تواناییهای خود بهره ببرد(وود و جوزف،۲۰۱۰،به نقل از محمدی،۱۳۹۰).
رویکرد لذت گرایی
برابر دانستن بهزیستی با خوشی لذت گرایانه یا شادکامی پیشینه ای طولانی دارد. لذت گرایی به عنوان یک نظریه اخلاقی در آموزه های آریستیپوس کورنی[۱۰۵] در سه قرن قبل از میلاد مسیح جلوه کامل یافت.او معتقد بود تنها چیز خوب لذت جسمی، مثبت و آنی، صرفنظر از علت آن است (واترمن،۱۹۹۳؛به نقل از جوشن لو و رستگار،۱۳۸۶).لذت از نظر وی غایت زندگی است.چنانچه بعدها اپیکور نیز چنین باوری را برگزید،اما برای اپیکور بیشتر فقدان درد، یعنی لذت منفی اهمیّت داشت درحالی که برای آریستیپوس حضور لذت یعنی لذت مثبت(کاپلستون[۱۰۶]،۱۳۷۵؛ به نقل از جوش

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

ن لو و رستگار،۱۳۸۶).
لذت گرایی فلسفی توسط اندیشمندان بسیاری دنبال شد. برای مثال هابز[۱۰۷] فیلسوف انگلیسی معتقد بود شادکامی محصول تعقیب موفقیت آمیز امیال است،یا جان استوارت میل فیلسوف سودگرا باور داشت که عمل درست عملی است که منجر به ارتقاء سطح شادکامی در فرد می شود(انگ،هونگ و اسمیت[۱۰۸]،۲۰۰۳؛ به نقل از جوشن لو و رستگار،۱۳۸۶).
همچنین نپتال شکل گیری یک جامعه مطلوب و ایده آل را مستلزم تلاش جمعی برای دستیابی به حداکثر لذت و نفع شخصی آحاد جامعه می داند.همانگونه که ملاحظه می شود لذت جویی به عنوان یک رویکرد در بهزیستی روانی به اشکال متفاوتی تبیین شده است و از یک دید نسبتاً محدود از لذت های بدنی گرفته تا دید گسترده تری مثل امیال و منافع جمعی که موجب رضایت خاطر می شود را در بر می گیرد. روانشناسانی که واجد گرایشات لذت جویی هستند تمایل دارند بر مفهوم وسیع لذت جویی که شامل اولویت ها و لذت های ذهنی و بدنی است تاکید کنند(کابوی[۱۰۹]،۱۹۹۹؛به نقل از مداحی،۱۳۸۳). بسیاری از روانشناسان نیز آموزه های این سنت را در جهت دهی و طراحی پژوهش های تجربی در حوزه بهزیستی سر لوحه کار خود قرار داده اند.
دیدگاه غالب روانشناسان لذت گرا آن است که بهزیستی برابر با شادکامی فاعلی و مرتبط با تجربه لذت در مقابل تجربه ناخشنودی است. بهزیستی ذهنی به منزله ارزیابیهای عاطفی و شناختی شخص از زندگی خود،متشکل از سه مؤلفه اصلی است: رضایت از زندگی،حضور عواطف خوشایند و فقدان عواطف ناخوشایند(دینر، لوکاس و اویشی،۲۰۰۲؛ به نقل از جوشن لو،۱۳۸۶).
رویکرد فضیلت گرایی
به رغم ماهیت جذاب لذت گرایی،که بهزیستی را به معنای به حداکثر رساندن لذت و حداقل رساندن درد می داند،جمع کثیری از بزرگان علم و متفکران شرق و غرب مخالفت خود را با این برداشت از بهزیستی بیان کرده اند.از جمله سقراط اعلام کرده بود که فضیلت تنها راه رسیدن به سعادت است و معتقد بود که سعادت محرکی است برای عمل به فضیلت(کاپلستون،۱۳۷۵؛ به نقل از جوشن لو و رستگار،۱۳۸۶).
ارسطو نیز صراحتاً با برداشت لذت گرایانه از بهزیستی به مخالفت پرداخت و سبک زندگی پیشنهادی این سنت را برده وار و مشابه زندگی حیوانات دانست.در عوض تایید می کرد که شادمانی واقعی در تجربه شرافت است،به معنی رضایت خاطری که پس از انجام دادن کاری شایسته به انسان دست می دهد(فروم[۱۱۰]،۱۹۸۱؛ به نقل از مداحی،۱۳۸۳).
نیازهای انسان به دوبخش قابل تقسیم است: نخست نیازهایی که به طور ذهنی احساس می شوند و رضایت آنها به لذت آنی می انجامد، دوم نیازهایی که در طبیعت انسان ریشه دارند و ارضای آنها سرچشمه رشد و تحول انسان است و موجب تحقق طبیعت و شکوفایی استعدادهای بالقوه در فرد می شود. ارضای افراطی نیازهای نخست برای تحول انسان مضر و پاسخگویی به نیازهای اخیر مرتبط با مقتضیات طبیعت بشر است(فروم،۱۹۸۱؛ به نقل از مداحی،۱۳۸۳).
در ازای برابر دانستن بهزیستی با شادکامی و لذت، پژوهشگران آن را با فضیلت برابر می گیرند و بر این باورند که ارضای میل به رغم ایجاد لذت همیشه منتهی به بهزیستی نمی شود و در نتیجه، بهزیستی نمی تواند صرفا به معنای تجربه لذت باشد. نظریه های فضیلت گرا اساسا از آموزه های ارسطو در مورد مفهوم فضیلت گرایی بهره می گیرند که بر به فعل درآوردن تمامی پتانسیل ها در زندگی دلالت دارد.پژوهش های روانشناختی نشات گرفته از این دیدگاه نیز بر شناسایی عواملی که ظرفیت افراد برای محقق ساختن پتانسیل هایشان را به حداکثر می رسانند،متمرکز شده اند(رایان و دسی،۲۰۰۱). به طور کلی نظریه های فضیلت گرا بیشتر از هر چیز بر وجود معنا(یا هدف) در زندگی فرد و احساس تحول شخصی مداوم تکیه می کنند.
۲-۱-۴ مدل سه مؤلفه ای دینر
ازدیدگاه مدل سه مؤلفه ای دینر بهزیستی ذهنی به سه بخش رضایت از زندگی، عاطفه مثبت وعاطفه منفی است.بخش رضایت از زندگی به عنوان بخش شناختی است زیرا براساس ارزیابی باورها(نگرش ها)فرد دربارۀ زندگی خود استوار است. بخش عاطفه مثبت یک از دوبخش هیجانی بهزیستی ذهنی است که میزان احساسات خوشایند را شامل می شود که افراد در زندگی تجربه می کنند. این شاخص میزان خوش بینی ،لذت بردن از زندگی،احساس رضایت وخشنودی را می سنجدکه عاطفه مثبت ابعاد فرعی خوشرویی مانند(بشاش،شادوسرزنده)واتکای به نفس مانند(مطمئن،قوی،جسور)وگوش به زنگی مانند(هشیاری،متمرکز،مصمم)را شامل می شود. وعاطفه منفی یکی دیگر از بخش های بهزیستی است که میزان احساسات ناخوشایندی است که افراد در طول زندگی تجربه می کنند وهمچنین شاخصی است که سطح نگرانی، افسردگی، ضطراب وناامیدی را می سنجد(صلاحیان،۱۳۸۷)
۲-۱-۵ تعاریف بهزیستی ذهنی (SWB[111])
بهزیستی ذهنی به دامنه ای از پدیده ها اطلاق می شود که رضایت کلی فرد از زندگی، احساسات خوشایند و ناخوشایند، و خشنودی در قلمروهای مشخصی مانند کار، اوقات فراغت و اوضاع مالی را در بر می گیرد. بهزیستی ذهنی مدتهاست که مورد علاقه ی پژوهشگران بنیادی بوده است و برای کارهای بالینی نیز می تواند مفید باشد.
مروری بر پژوهش هایی که به تازگی انجام شد، نشان می دهد که پیشرفت بسیار در مورد درک مؤلفه های بهزیستی ذهنی و شناسایی موقعیت ها و خصوصیات جمعیت شناختی که با بهزیستی ذهنی ارتباط دارند، حاصل شده است. بحث اصلی این بوده است که نقش هیجان های مثبت در مقایسه با هیجان های منفی چیست؟ اگرچه این دو طبقه از عواطف، همبستگی معکوس و متوسط با ه
م دارند ولی به نظر نمی آید که در انتهای یک پیوستار قرار داشته باشند. در عین حال،به نظر می رسد این دو سازه عاطفی مستقل از رضایت از زندگی هستند، رضایتی که سومین مؤلفه بهزیستی ذهنی محسوب می شود و شامل ارزیابی شناختی فرد از زندگی خویش است(مولوی، ۱۳۸۹).
بهزیستی ذهنی، ارزیابی زندگی بر حسب رضایت کلی از زندگی وتعادل بین عاطفه مثبت ومنفی است. بهزیستی ذهنی در اواخردهه (۱۹۵۰) میلادی درپژوهش درباره شاخصهای مهم کیفیت زندگی ظهور یافت (ریف وکیس،۲۰۰۲).پژوهش های که بوسیله اندرز و ویتی (۱۹۷۶)وکمپبل[۱۱۲]،کانورس [۱۱۳](۱۹۷۶)صورت گرفت نشان داد که هر چند افراد در محیط های عینی (خارجی)زندگی می کنند ولی این جهان ذهنیتشان (درونشان)است که آنها بدان پاسخ می دهند .بنابراین به بهزیستی ذهنی به عنوان یک شاخص مهم کیفیت زندگی اهمیت داده شد. کتاب های با نفوذ دیگر در همان زمان (مثل برادبرن ،۱۹۶۹، کانتریل[۱۱۴]،۱۹۶۵ ؛گورین، وروف وفلد،۱۹۶۰) به رضایت از زندگی و شادی بعنوان مؤلفه های کیفیت زندگی اشاره نمودند(ریف وکیس،۲۰۰۲؛به نقل از محمدی، ۱۳۹۰).
ارزیابی شناختی[۱۱۵]
بهزیستی ذهنی
ارزیابی عاطفی[۱۱۶]
شکل(۲-۱):الگوی نظری دیدگاه بهزیستی ذهنی
به عقیده کمپبل و دیگران (۱۹۷۶)رضایت از زندگی،فاصله ادراکی فرد از آرمانهایش را نشان می دهد.شادی به زعم برادبرن (۱۹۶۹)از تعادل بین عاطفه مثبت و منفی ناشی می شود .رضایت از زندگی نوعی قضاوت وارزیابی دراز مدت زندگی فرد است .درحالیکه شادی ، نوعی انعکاس عواطف خوشایند و ناخوشایند بصورت یک تجربه زود گذر فردی است.ساختار سه لایه رضایت از زندگی،عاطفه مثبت وعاطفه منفی در مطالعات متعددی ثابت شده است (لوکاس، دینر و ساه، ۱۹۹۶؛ به نقل از ریف وکیس۲۰۰۲).
بهزیستی ذهنی یک ساختار مهم در پژوهش های مربوط به تفسیر شخصیت است و بعنوان ارزیابی مثبت از زندگی وتعادل میان عاطفه مثبت و منفی تعریف شده است(والکروشیماک[۱۱۷]،۲۰۰۷). دنیر(۱۹۸۴) مدلی سه مؤلفه ای برای مفهوم بهزیستی ذهنی پیشنهاد کرده است. مؤلفه ی اول که با رضایت افراد از جنبه های مختلف زندگی (مانند شغل،ازدواج،پدرومادر بودن، دوستی و همچنین زندگی بعنوان یک کل)رابطه دارد، جنبه شناختی بهزیستی ذهنی است .
دو مؤلفه دیگر این سازه (عاطفه مثبت وعاطفه منفی)واضح تر وابعاد کلی تر هستند که تجارب عاطفی روزانه را توصیف می کنند(تساسیس، نیکلاو ، وجاج[۱۱۸]،۲۰۰۷).
عواطف مثبت به عواطفی اشاره دارد که به شخص اجازه می دهد هشیار، پرشور و فعال باشد.این حالت عموماً به انرژی مثبت،تمرکز حواس و شادی منجر می شود (واتسون ، کلارک و تلگن[۱۱۹]،۱۹۸۸).عاطفه مثبت یک صفت شخصیتی است که به تفاوتهای فردی ثابت اشاره دارد. افرادی که از خود عاطفه مثبت بالایی بروز می دهند حال و احوال خوشی را تجربه می کنند و عموماً خوشحال،پرشور و اشتیاق، پرانرژی و دارای اعتماد بنفس و هشیاری هستند(واتسون[۱۲۰]،۲۰۰۲).از طرف دیگر،افرادی که دارای عاطفه مثبت پایینی هستند میزان اندکی از شادی، هیجان، انرژی و اعتمادبنفس را از خود بروز می دهند(دینر و همکاران،۲۰۰۲).
عاطفه منفی به عواطفی اشاره دارد که شخص را به تجربه ی حالت عاطفی همچون ترس، عصبانیت، ناراحتی، احساس گناه و حقارت سوق می دهد(واتسون،۲۰۰۲).همچنین عاطفه منفی یک صفت شخصیتی است که تفاوتهای فردی ثابت را در تجارب عاطفی منفی انعکاس می دهد(دینر و همکاران،۲۰۰۲).رضایت از زندگی را می توان به طور کلی مورد ارزیابی قرار داد یا آن را به مقوله های جداگانه ای همچون رضایت از خود،شغل، خانواده و یا روابط خانوادگی تقسیم کرد(مورفی[۱۲۱]، مک دویت-مورفی و بارنت،۲۰۰۵).پژوهش ها نشان می دهند که رضایت از زندگی متاثر از تمایلات ذهنی و همچنین شرایط و تجارب زندگی است(دینر و همکاران، ۱۹۹۹).
پولارد و لی (۲۰۰۳به نقل از گالوی،۲۰۰۵) بامرورنظامدارادبیات پژوهشی، بهزیستی را سازه ای پیچیده و توصیف می کنند که تعریف آن برای پژوهشگران دشوار است. در حیطه اقتصادی، بهزیستی به منزله رضایت از زندگی در نظر گرفته می شود که ممکن است مفهومی یک وجهی (رضایت کلی از زندگی ) یا (رضایت مندی از حیطه های مختلف زندگی )تلقی شود. کریستف ونال[۱۲۲] (۲۰۰۳به نقل از گالوی، ۲۰۰۵)بهزیستی ذهنی را بر حسب رضایت از زندگی تعریف می کنند.
همچنین شواهد بدست آمده از مطالعات روانشناختی نشان می دهدکه درجه بندی رضایت یا عدم رضایت از زندگی شاخص معتبری از نحوی ادراک فرد از زندگی خویش است وتصویر خوبی از بهزیستی ذهنی فراهم می سازد(مام،۱۹۹۶). بر این اساس اقتصاددانان نیز رضایت مندی از زندگی را بعنوان شاخص سودمندی از بهزیستی ذهنی پذیرفته اند (گالوی ،۲۰۰۵)کریستف ونال (۲۰۰۳) معتقدند که بهزیستی ذهنی بخشی یا یکی از اجزاء رفاه و آسایش است ،اصطلاحی که آنان بکار گرفتند در این بافت معادل کیفیت زندگی است، آنها بهزیستی ذهنی را بر حسب رضایت از زندگی تعریف کردند.
چندین مدل تجربی غیر رسمی درباره ساختار بهزیستی ذهنی وجود دارد. بردبرن (۱۹۶۹، به نقل از کاشدن،۲۰۰۴)بیان نمود که بهزیستی ذهنی کارکردی از ابعاد مستقل عاطفه مثبت و منفی کلی است.