فایل دانشگاهی – بررسی اثربخشی مشاوره گروهی مبتنی بر رویکرد لازاروس در بهزیستی ذهنی و …

شناخت : این افراد رضایت از زندگی را تجربه می کنند.به نظر آنها زندگی قابل درک و کنترل است.
رفتار: افراد بهزیست،چالش های زندگی را می پذیرند و به کار و فعّالیت علاقه دارند.
روابط بین فردی: افراد بهزیست به دیگران اعتماد می کنند و از تعامل اجتماعی نیز برخوردارند.
نظریه ریف: در طول دهه گذشته برای اولین بار تعریفی چندبعدی[۷۹] برای بهزیستی روانی ارائه شد.ریف(۱۹۸۹) شش مؤلفه را مطرح کرد.تحقیقات بسیاری بر روی بهزیستی با توجه به این مدل انجام شد که برخی به بررسی تاثیر سن،جنسیت و وضعیت اقتصادی-اجتماعی بر بهزیستی پرداختند و برخی دیگر بهزیستی را به عنوان عاملی متاثر از تجارب زندگی(ازدواج، بچه دار شدن و طلاق) و یا تحولات زندگی و نیز چالش های خاص(داشتن والدین الکلیک، داشتن بچه عقب مانده ذهنی، پرستاری از همسر یا والدین بیمار) مورد مطالعه قرار دادند.
این مؤلفه ها عبارتند از:
۱٫خویشتن پذیری[۸۰]: داشتن یک نگرش و ارزیابی مثبت نسبت به خود، تصدیق و پذیرش جنبه های چندگانه خود اعم از خوب و بد، احساس مثبت درخصوص زندگی گذشته.
۲٫تسلط محیطی[۸۱]: توانایی و ظرفیت اداره و کنترل تقاضاهای پیچیده زندگی روزمره، توانایی انتخاب یا خلق محیط متناسب با نیازها و ارزشهای فردی.
۳٫روابط مثبت با دیگران: وجود حلقه ها و پیوندهای بین شخصی با کیفیت بالا، ظرفیت همدردی، صمیمیت و داشتن عاطفه قوی.
۴٫رشد و بالندگی فردی[۸۲] : رشد و بالندگی مداوم، استقبال از تجارب جدید،احساس تحول و پیشرفت در خود و رفتار در گذر زمان.
۵٫هدف و جهت گیری در زندگی[۸۳]: توانایی پیداکردن معنا و جهت گیری در زندگی، و داشتن هدف و دنبال کردن آنها، که تمامی اینها در تقابل با خوشبختی قراردارند، از وجوه مهم بهزیستی هستند. اولین و روشن ترین نظریه در مورد هدفمند بودن در زندگی را فرانکل(۱۹۹۲) ارائه داده است.
۶٫خودپیروی[۸۴] : داشتن حس خودرایی و احساس استقلال،ارزیابی خود با استانداردها و معیارهای شخصی، ظرفیت مقاومت در برابر فشارهای اجتماعی که شخص را به عمل نمودن یا فکر کردن به شیوه ای خاص وادار می کند.
پیلگریم[۸۵] (۱۹۹۷) بیان می کند، به رغم تاکید بر مسایل مثبت غالباً متخصصان سلامت به قدری بر مشکلات افراد دچار بیماری متمرکز می شوند که نیاز های افراد سالم را فراموش می کنند.به بیان دیگر، مراکز سلامت روانی به جای توجه به جنبه های مثبت سلامت، بیشتر درگیر مهار و درمان بیماریهای روانی اند.در واقع آنچه از سلامت روانی در اذهان جا افتاده یک مفهوم روانپزشکی است،که فرد را از لحاظ روانشناختی بیمار یا سالم می پندارد.چنین موضعی بر مبنای این مفروضه آزمون نشده قرار دارد که بیماری و سلامت روانی دو قطب پایانی یک پیوستار[۸۶] واحد را تشکیل می دهند(جوشن لو، نصرت آبادی و رستمی،۱۳۸۵).
امروزه همه جوامع به این آگاهی رسیده اند که بهزیستی ذهنی وتوجه به ابعاد بهزیستی ذهنی انسان ها اساس ومبنای پیشرفت جوامع و رشد وتکامل انسان است ودر این جهت تلاش می کنند تا به سطح مطلوبی از بهزیستی ذهنی وروانی که محور رشد همه جوامع است دست یابند.
از دیگر سو، افراد با خلق شاد ومثبت،محبوبیت بیشتر و سازگاری بهتری با تحصیل،شغل، ورزش ونیز موقعیت های زندگی اجتماعی وخانوادگی دارند، بطوریکه لازاروس اشاره می کند بین سلامت ذهن وسلامت جسمانی ارتباط عمیقی وجود دارد (میرزایی وهمکاران،۱۳۸۸؛ به نقل از سازگاری،۱۳۸۹).
بهزیستی ذهنی و شادکامی موجب رشد متعادل وسلامت آدمی می شود وراه راجهت پرورش صحیح تر و وسیع تر استعداد های وی هموارمی سازد. رشد فردی وتوسعه اجتماعی به آن بستگی دارد که تا چه اندازه به این امر بها داده شود. بهزیستی ذهنی باعث می گردد تا شخص به شیوۀ اجتماعی، خردمندانه وهنرمندانه بازی خلق کند(به نقل ازپیوسته گر،۱۳۸۹).
بهزیستی ذهنی یکی از مفاهیم مهم دریافت کیفیت زندگی ورویکرد روانشناسی مثبت است. ازلحاظ تاریخی، فلاسفه در تئوری های اخلاقی به خصوص رویکردهای لذت گرایانه ی اپیکوری به مفهوم بهزیستی پرداخته اند. وبرای اولین بار در سال ۱۹۸۰دینر اصطلاح بهزیستی ذهنی وساختارهای مرتبط با آن را بصورت روش مند در حوزه روان شناسی بررسی کرد. وآن را جایگزین و مترادف شادمانی قرار داد.
بهزیستی ذهنی یا همان ارزیابی های شناختی وهیجانی مردم از زندگی شان، شامل آنچه که مردم شادکامی نام می نهند، آرامش، وفورنعمت، رضایت از زندگی است.افرادبا بهزیستی بالا هیجانهای مثبت بیشتری را تجربه می کنند، از گذشته وآینده خودشان، دیگران، رویدادها وحوادث پیرامون شان ارزیابی مثبت دارند و آنها را خوشایند توصیف می کنند در حالی که افراد با بهزیستی پایین، موارد مذکور را نامطلوب ارزیابی کرده اندوهیجان های منفی مانند اضطراب وافسردگی بیشتری را تجربه می کنند.
۲-۱-۲ مفهوم بهزیستی
بهزیستی موضوعی است که در سه دهه گذشته مورد بحث های نظری و عملی قرار گرفته است. هرچند مفاهیمی که پایه های اساسی این نظریه ها و تحقیقات مربوط به آنها را تشکیل می دهند،از گذشته مورد توجه روانشناسان بوده است. در بیست سال گذشته دو الگوی متمایز مطالعات مربوط به بهزیستی را تحت تاثیر قرار داده است. نخستین نظریه پردازی ها را برادبرن[۸۷] (۱۹۶۹) انجام داده است که بین عواطف مثبت و منفی تمایز قائل شده است.وی شادمانی را به عنوان یکی از وجوه اساسی بهزیستی بصورت وجود تعادل بین ع

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

واطف مثبت و منفی در نظر گرفت.یکی از چالش های اساسی بر سر راه مفهوم سازی در مورد عواطف مثبت و منفی،فرض مستقل بودن آنها از یکدیگر است.چالشی که به ایجاد تمایز بین دو وجه عواطف یعنی شدت و فراوانی آنها منجر گردید.فراوانی عواطف مثبت و منفی با یکدیگر همبستگی منفی دارد.در حالی که همبستگی های مربوط به شدت این عواطف،مثبت است.این روابط متضاد چنین تلقی می شد که رابطه بین عاطفه مثبت و منفی انکار شود و این توهم بوجود آید که این دو از یکدیگر مستقل هستند.از این دو به نظر می رسد که فروانی شاخص بهتری برای بهزیستی است. زیرا قابل اندازه گیری است و بیشتر از شدت به بهزیستی هیجانی طولانی مدت مربوط می شود(دینر و لارسن،۱۹۹۳؛ به نقل از کاظمی،۱۳۸۸).
دومین مفهوم که در میان جامعه شناسان از اهمیت ویژه ای برخوردار است،رضایت از زندگی است.رضایت از زندگی به عنوان یک شاخص کلیدی از بهزیستی است که هم به عنوان یک مؤلفه شناختی و هم تکمیل کننده شادکامی که بیشتر بعد عاطفی عملکرد مثبت مربوط می شود،مورد توجه قرار گرفته است(اندرو، مک کنل،۱۹۸۰؛به نقل از کاظمی، ۱۳۸۸).
برای تبیین مفهوم بهزیستی، واترمن[۸۸] (۱۹۹۳) با تمایزی که بین مفاهیم فضیلت گرایی و لذت گرایی در احساس شادمانی قائل شد موجب توسعه قلمرو نظری مفهوم بهزیستی شد. هرچند که فقدان یک پایه نظری در تدوین بهزیستی مانع شکل گیری یک توضیح جامع و مانع از بهزیستی شده است. در چنین شرایطی روانشناسان تعابیر مختلفی از این مفهوم ارائه دادند. دینر(۱۹۸۴)تعریف بهزیستی را در سه مقوله گروه بندی نموده است: ابتدا بهزیستی یک حالت ذهنی نیست،بلکه یک سری کیفیت های مطلوب را در بر می گیرد. دوم: محققان اجتماعی به دنبال چالش کشیدن سوالی هستند،که به ارزیابی افراد از زندگیشان بر حسب واژه های مثبت استوار است.این تعریف از بهزیستی بر حسب رضایت از زندگی و پاسخی که تعیین کنندۀ یک زندگی خوب است را به همراه دارد. سوم: معنی بهزیستی به اصطلاحی که افراد در گفتگوهای روزمره به کار می برند نزدیکتر است و آن فزونی عاطفه مثبت بر عاطفه منفی (برادبرن،۱۹۶۹)، که بر تجربیات هیجانی خوشایند تاکید دارد(تانگ[۸۹]،۲۰۰۸،به نقل جلوانی،۱۳۹۰).
برخی از محققان بهزیستی را از نظر مؤلفه ها یا فرایندهای ویژه نظیر فرایندهای عاطفی مفهوم سازی می کنند.عده ای نیز بر فرایندهای جسمانی تاکید کرده و خاطرنشان می سازند که بین سلامت جسمانی بالا و کیفیت بالای زندگی رابطه وجود دارد.برخی دیگر از محققان نیز بهزیستی را بیشتر بصورت یک فرایند شناختی که رضایت از زندگی نشانگر اصلی آنست، توصیف می کنند.عده ای نیز در توصیف بهزیستی بر نقش فرایندهای معنوی، نظیر هدفمندی در زندگی که منجر به عملکرد بهینه می گردد،تاکید می کنند.بنابراین بنظر می رسد بهزیستی می تواند باتوجه به فرایندهای عاطفی، جسمانی، شناختی، معنوی، فردی و اجتماعی مفهوم سازی شود(شکری و همکاران،۱۳۸۷ ).با وجود این بهزیستی را می توان بصورت های مختلف عملیاتی نمود فقط بستگی به این دارد که برای کدامیک از جنبه های زندگی نظریه پردازی می کنیم(ریف،۱۹۸۵؛ به نقل از وود و جوزف[۹۰]،۲۰۱۰).
۲-۱-۳ نظریه ها و رویکردهای بهزیستی
۲-۱-۳-۱ نظریه های بهزیستی ذهنی
نظریه های فعالیت
نظریه های فعالیت براین نکته تاکید می کنندکه بهزیستی ذهنی مسئول فرعی فعالیت است. برای مثال ممکن است دویدن به خودی خود سلامت ذهن ایجاد می کند تا رسیدن به خط پایان.انواع سرگرمی ها،تعاملات اجتماعی وورزش به عنوان فعالیت تلقی می شوند. ارسطو[۹۱] یکی از پیشگامان ومطرح کنندگان نظریه فعالیت بود. اوعقیده داشت که بهزیستی ذهنی دراثر فعالیت هایی بوجود می آید که بخوبی انجام شده باشند.طبق نظر ارسطو،بشر دارای فعالیت های مشخصی است وبهزیستی هنگامی حاصل می شود که این توانایی ها به نحو بسیار خوبی به عمل درآیند. شاید بهترین تبیینی که از رابطه بین فعالیت وبهزیستی ذهنی ارائه شده است،این نظریه باشد که بعضی از فعالیت ها،هنگامی که با سطح مهارت های شخصی برابری کند نشاط آور به نظر می رسند.اگر یک فعالیت بسیار ساده باشد، باعث افزایش کسالت می شودواگر بسیار سخت باشد، منجر به نگرانی فرد درمورد آن فعالیت می شود. وقتی فرد به انجام فعالیتی مشغول می شود که نیاز مند تمرکز بیشتری است، چنانچه مهارت فرد باعث شود که اوبتواند آن فعالیت را انجام دهد، یک حالت لذت بخش حاصل می شود. مردم به همان اندازه که به انجام فعالیت های جذاب وپیچیده مشغول شوند، بهزیستی ذهن آنهانیز افزایش خواهد یافت(سیکزنت میهالی،۱۹۹۹۷،به نقل از سوری،۱۳۸۹)
نظریه های قضاوت[۹۲]
ویلسون(۱۹۶۷)،اظهار می داردکه اززمان یونان باستان تاکنون نظریه های اندکی در مورد سلامت ذهن ارائه شده است.در زیر به تعدادی از این نظریه ها اشاره می شود.
طبق نظریه بریکمن ۱۹۷۸زندگی گذشته شخص می تواند به عنوان معیاری برای قضاوت مورد استفاده قرار گیرد.اگر زندگی فعلی فرد ازاین معیار بالاتر باشد،آن شخص دارای بهزیستی ذهنی خواهد بود. همچنین ممکن است فرد سطح معینی از کمال را به عنوان معیار قرار دهد که برپایه خودمختاری یا برپایه آنچه والدینش به اوگفته باشند،قرار داشته باشد. اگرچه معیارها ممکن است ازراههای مختلفی بدست آیند،در هرصورت این معیارها به عنوان پایه ای برای قضاوت در هر شرایطی استفاده می شود. در نظریه های مقایسه اجتماعی، افرادی که به معیار های شخصی
نزدیکترباشد،معمولا با اهمیت تر هستند، پژوهش درسر وهمکاران (۱۹۷۹؛ به نقل از قاسمی، ۱۳۸۸) نشان دادکه حتی کسانی که درزمان حیات فرد زندگی نمی کنند، می توانند به عنوان معیاری برای مقایسه درهمان زمان مورد استفاده قرار گیرند. نمونه دیگر از نظریه قضاوت سطح انتظار است.
مطابق این نظریه بهزیستی ذهنی به تضاد بین شرایط واقعی وانتظار شخص از زندگی بستگی دارد(کارب،۱۹۸۲؛ به نقل از قاسمی،۱۳۸۸).ویلسون (۱۹۶۷)، معتقد است که سلامت ذهن با نسبت آرزوهای ارضا شده برکل آرزوها برابر است. طبق این نظریه، انتظارات غیر واقع بینانه به اندازه شرایط بد، موجب کاهش سلامت ذهن می شود.اگر چه شواهدی برای تایید این عقیده وجود دارد که اختلاف بین شرایط واقعی وسطح آرزوهای یک شخص با بهزیستی ذهنی همبستگی دارد، ولی این همبستگی درحالت کلی به نظر نمی رسد که قوی باشد(کامان[۹۳]،۱۹۸۴؛ به نقل از قاسمی، ۱۳۸۸).
نظریه های جزء به کل دربرابر نظریه های کل به جزء[۹۴]
برخی فلاسفه بر این باورندکه بهزیستی ذهنی، مجموعه ای از لذت های کوچک است(یعنی جزءبه کل)، طبق این نظر وقتی یک شخص قضاوت می کند که آیا درزندگی اش دارای بهزیستی ذهنی هست، از یک سری محاسبات ذهنی برای جمع بستن لذت ها ودردهای گذرا استفاده می کند. از این نظر، زندگی دارای سلامت ذهن، صرفاً حاصل جمع لحظات شادآن زندگی است. فلسفه این دیدگاه، به نظریات کاهش گرایانه یا فرد گرایانه ی لاکین[۹۵] مربوط می شود.درمقابل این دیدگاه رویکرد کل به جز معتقد است که درافرادگرایشی وجود دارد که رویدادهارا بصورت مثبت تجربه کنندو این گرایش ها بروی تعامل هایی که فرد با دنیا دارد،تاثیر می گذارد.به عبارت دیگر هرشخص، به دلیل اینکه دارای بهزیستی ذهنی است، از خوشی ها لذت می برد وعکس این قضیه نادرست است. درحوزه بهزیستی ذهنی دونکته وجود داردکه به تمایز این دو رویکرد کمک می کند.نکته اول این است که بعضی از دانشمندان،بهزیستی ذهنی را به عنوان یک ویژگی یا حالت در نظر می گیرند. آنهایی که عقیده دارندبهزیستی ذهنی یک گرایش یا یک ویژگی است،براین باورندکه سلامت ذهن یک تمایل برای واکنش درجهت شادی است وحاصل احساسات خوشایندتجربه نیست،رویکرد جزء به کل معتقد است که شخص دارای بهزیستی ذهنی، فردی است با لحظات بسیار شاد،زیرا بهزیستی ذهنی به عنوان مجموعه بزرگی از لحظات شاد تصور می گردد(چکولا[۹۶]،۱۹۷۵).
نکته دوم به نقش رویدادهای خوشایند درایجاد بهزیستی ذهنی ارتباط دارد.بعضی روان شناسان عقیده دارند که فقدان رویدادهای خوشایند به افسردگی منجر می شود. این عقیده مبین رویکرد جزء به کل است،درحالی که عده ای دیگر براین باورند که وقتی شخص افسرده با رویدادهای خوشایند مواجه می شود نمی تواند از آنها لذت ببرد.این عقیده از رویکردجزء به کل حمایت می کند(واتسون،کلارک وکری،۱۹۸۸).
نظریه های هدفمندی
نظریه های هدفمندی اعتقاد دارندکه بهزیستی ذهنی به هنگام رسیدن به اهداف یا نیاز های شخصی افزایش پیدا می کند.در نظریه های نیاز،نیازهای ذاتی یا اکتسابی مشخصی وجود دارند که شخص به دنبال ارضای آنهاست وشخص ممکن است از این نیاز ها آگاه باشددرحالی که درنظریه های هدفمندی برمبنای آرزوهای مشخصی که شخص از آنها آگاه است استوار است.
شخص بطور جدی به دنبال اهداف خود استوسلامت ذهن وقتی حاصل می شود که فرد به آن اهداف دست یافته باشد(میکالوس[۹۷]،۱۹۹۱،به نقل از شکری،۱۳۸۶).