پایان نامه با موضوع ، جزئيات، سعي، بيشتر

اين سه کارويژه در قديم ترين مذهب هند يعني مذهب ودهيي به چشم ميخورد.
سرودههاي اوستا حاکي از وجود سه طبقه است که هر کدام از آنها جايگاه خاصي برخوردار بوده اند.
بر اين اساس ميتوان نتيجه گرفت که نظام طبقاتي در بين اقوام هندوايراني، اقوام هندي و اقوام ايراني وجود دارد. لذا بررسي بيشتر جزئيات مربوط به زندگي اجتماعي آرياييها اين موضوع را روشنتر ميکند که البته اين پژوهش سعي کرده است تا آنجا که توانسته حتي اشارهاي کوتاه به آن جزئيات داشته باشد. اما بايد گفت که اين خود موضوعي گسترده است که همت مضاعف را ميطلبد.

پایان نامه با موضوع سلسله مراتب، اجاره نامه، نامه تنسر

گرفته است. دو، خانه روستا(ويس) ناحيه، ايالت، سويسره، سرزمين دهيو( يسن 31 بند18، يسن 46 بند4، يسن 46 بند16) آخرين اصطلاح احتمالاً اشاره به ناحيهاي است که طايفههاي مربوط به آن زندگي ميکردند و يا رفت و آمد داشتند.( همان، 221).
در باب اينکه چرا طبقات اجتماعي در اوستا سه طبقه بوده گفته شده که در سنت زرتشتيان سه پسر زرتشت ايست واستره92، اورَوثَت نَرَ 93و هوره چيثره94به ترتيب نخستين موبد، نخستين برزگر و نخستين رزمي بودند که بر اساس اين هر يک از طبقات سه گانه به يکي از آنها تعلق داشته است. روايت ديگري نيز موجود است که ميگويد: در آغاز آفرينش آتش هستي يافت و به سه بخش تقسيم شد. از جنبش باد گرد جهان ميگشت تا هريک به جايي آرام گرفت. آذرگشنسب در آغاز پادشاهي کيخسرو و در گزن فرود آمد و آتش شهرياري و جنگيان شمرده ميشد. آتش دوم موسوم به آذرفرنبغ که آتش پيشوايان ديني است و آن در فارس اندر کاريان فرود آمد، آتش سوم آذربرزين مهر نام دارد و آن آتش برزيگران است که در نيشابور نزول کرده است. بنابراين روايات طبقات سه گانهاي که در ايران قديم وجود داشته است به ترتيب طبقه اعيان و نظامي ها،طبقه روحانيون و عامه مردم يعني برزيگران و شبانان بوده اند. آنچه از تقسيم بندي پيشين به دست ميآيد، اين است که تمدن زرتشتي بيشتر اساس مذهبي داشته است تا اجتماعي و سياسي. برحسب اين روايت يکي از طبقات سهگانه به پسران زرتشت نسبت داده شده است.
جاي ديگر آتش هاي مقدس منسوب به طبقات سهگانه جامعه ايراني است و بالاخره به نقل از زرتشت تقسيم بندي طبقات به مردم برميگردد به زماني که هنوز اقوام آريايي با هم زندگي ميکردند و آيين رايج بين آنها آيين ودهيي بوده است.(طبيبي،سال ششم:83-82).
همچنين پژوهشهاي بويس بيانگر اين است که متنهاي اوستاي کهن يعني گاهان و دو مانثراي مؤجز و يسناي هفت هات حاوي اشارات و قراين گرانبها درباره جامعهاي است که زرتشت را در دامان خويش پرورانده بود. بويس به خوبي توانسته ويژگيهاي آن جامعه را توصيف کند. به اين ترتيب جامعهاي که خود را از نظر قومي و نژادي يکدست و يکپارچه ميديد و به اقوام بيگانه يا نا ايراني اشارهاي نداشت. اسامي خاص معدود که در آن آمده همه آهنگي ايراني دارد. با وجود برخي دوگانگي ها به نظر ميرسد عبادت و دين دو عنصر بنيادي و مشترک است. جامعه نظمي استوار دارد که به کرات به آن اشاره ميشود. آنچه که بويس به عنوان تقسيمات چنين جامعهاي بيان ميکند عبارت است از: خانواده و آبادي و طايفه و سرزميني که دهيو ميخواند. با اين تفاسير بويس اين احتمال را در نظر ميگيرد که خويشاوندي به عنوان پيوند دهنده جوامع بوده است. گفتني است آنچه در اين متنها آشکار است اشاره به قدرت “خشتريه” است که ميبايستي با “درجات چند نواخت” از سوي رؤساي سه گروه نامبرده اعمال ميشده است. در اين زمينه اصطلاحاتي چون سستار به معني کسي که امر مي کند و اصطلاح اهو به معني سرور و ارباب به کار مي بردند.(صنعتي زاده،1377: 44،45).
لذا منابع ناقص و مبهم موجود به طرق گوناگون تفسير شدهاند. جديدتر از همه اين که بويس رده بندي دوگانه اي از دين مردان و جنگاوران-رمه داران در جامعه گاهاني ارايه ميکند. (شکي، 1381: 27). بنابراين آنچه که از طبقات اجتماعي در اوستاي متقدم ياد ميشود در ابتدا سه گروه است. طبق نظر بويس جامعهاي که زرتشت در آن پرورش يافت از سه گروه خانواده، طايفه و دهيو تشکيل مي شد. آنچه که بعدها به عنوان طبقه روحانيون، جنگاوران و کشاورزان شناخته شد، در پي گسترش تقسيمات اجتماعي و گذشت زمان بوجود آمد؛ لذا شاهد شکل گيري طبقه چهارمي به نام صنعتگران هستيم که آن با دوره اوستاي متأخر همراه ميشود.
2.نظام طبقاتي در اوستاي متأخر
بررسيهاي گوناگون نظام طبقاتي نه تنها در متون گاهاني بلکه اوستاي متأخر نيز مورد مطالعه قرار گرفته و اهميت مساله از اينجا مشخص ميشود. ابتدا به معرفي اين متون ميپردازيم.
اوستاي متأخر شامل ادعيه و اذکاري است که پس از زرتشت تاليف شده است. درباره تاريخ تأليف و تدوين اوستاي متأخر نميتوان به طور قاطع اظهار نظر کرد. احتمالا قديميترين بخشهاي آن يعني يشتهاي کهن، به صورتي که اکنون در دست است در قرن نهم يا هشتم پيش از ميلاد، حدود يک قرن پس از گاهان تاليف و تدوين شده است.(تفضلي،1378: 40-39).
همچنين آمده است که نگارش و تاليف برخي متون اوستاي متأخر با دوره ساسانيان همراه شد. به طوري که ميگويند اوستايي که اکنون در دست است همان اوستاي زمان ساسانيان ميباشد در صورتي که اکثريت قريب به اتفاق آثار زرتشتي شکل اصيل خود را از دست دادهاند. تمام تأليفات شفاهي زبان اوستايي چه آنهايي که جنبه ديني داشته يا غير مذهبي بودهاند، بدون استثنا نابود شدهاند. کسر ناچيزي از آن انبوه عظيم دوام آورد و سرانجام به صورت اوستاي بزرگ ساسانيان درآمد.(صنعتي زاده،1377: 187).
اوستاي متأخر پنج ششم از کتاب ديني زرتشتيان را تشکيل ميدهد که در آن با دين زرتشتي متأخر روبرو هستيم. درباره شکل گيري اين متون گفته شده که پس از زرتشت و شايد در زمان او، بسياري از عقايد قديم ايراني و هندوايراني که در نيايشها و آيينهاي ديني خدايان قديم منعکس بود، همراه با اسطورهها و افسانههاي اين خدايان يا آيينهاي ديني پيش از زرتشت درهم آميخت و از آن متون اوستايي متأخر حاصل شد. ايجاد اين تلفيق بر اثر گسترش ديني زرتشتي در نواحي مختلف ايران بوده است. بايد توجه داشت که آنچه باعث تقسيم بندي طبقات اجتماعي در اوستاي جديد عهد ساساني ش
ده است، لزوم ايجاد سازمان سياسي در دين زرتشت است. در اوستاي جديد يا متأخر طبقه بندي اجتماعي شامل چهار گروه البته با برخي دگرگونيها در نام آنها ذکر شده است. بدين گونه که آثرون طبقه روحاني، رثه ايشتر ايستاده بر گردونه(طبقه جنگاور، ارتشتار)، واستريوفشوينت طبقه کشاورز و دامپرور، هوئيتيش پيشهوران که بعدها به اين سه طبقه اضافه شده است.
پژوهشگران معتقدند بررسي طبقات پيش از عصر ساساني به علت قلت منابع ميسر نيست. در عوض آثار و مدارک برجا مانده از چيدمان طبقاتي عصر ساساني به مراتب بيشتر از دورههاي پيشين است. بر اساس اين منابع جامعه ساساني مرکب از همان سه طبقه الگوي باقي مانده از دوران کهن بوده که در اوستا از آن ياد شده است. فقط در يک عبارت از اوستا، طبقه چهارمي به نام هوتخشان آمده که در واقع يکي ديگر از کنش هاي طبقه سوم را بر عهده داشته است. به عبارتي ديگر در طبقه سوم کنش هاي متعدد کشاورزي، دامپروري، صنعتگري و حتي پزشکي که از انواع طبقه سوم اند. طبقه دبيران عصر ساساني نيز بر همين اساس تعريف شدني است. چون بنا بر گسترش قلمرو ساساني طبقه ياريگر در اداره امور ضرورت يافت. بر اين اساس طبقات جامعه ساساني به صورت زير شکل بندي شد: طبقه روحانيان، طبقه جنگاوران، طبقه دبيران،طبقه کشاورزان .(مختاريان ،1390: 21-20).
دليل ديگري براي اين شکل بندي ذکر شده و آن اين است که در زمان ساسانيان دودمانهاي بزرگ که سالها صاحب قدرت بودند کم کم رو به انقراض گراييد. به تدريج از قدرت رئيس خانواده کاسته شد و همينها باعث شد که طبقات اجتماعي مفهوم ديگري به خود بگيرد و در تقسيم بندي جديد بر عده طبقات افزوده شود. خانواده شاهي در اين زمان در رأس طبقات جاي دارد. روحانيان و هيربدان داراي قدرت بسيارند و تقريبا همه مسايل ميبايست توسط ايشان حل و فصل شود. هريک از اين طبقات به چند طبقه تقسيم ميشد. به عنوان مثال طبقه روحانيان به سه طبقه موبدان، هيربدان و آذربدان تقسيم ميشد که هر کدام سلسله مراتب خاص خود را داشت. برخي نويسندگان و مورخان عرب و ايراني در آثار خود از طبقات اجتماعي ايران ساساني سخن راندهاند. از جمله جاحظ در کتاب”التاج في اخلاق الملوک” چهار طبقه اجتماعي را چنين آورده است: فالاول الاساوره من ابناء الملوک. و اقسم الثاني انساء و سدنه بيوت النيران و القسم الثالث الاطباء و الکتاب و المجنون و القسم الرابع الزارع و المهارن و اضرابهم. همچنين مسعودي در مروج الذهب ميگويد: اردشير طبقات کسان را مرتب کرد و هفت طبقه بنا نهاد. هم او گويد: اردشير پسر بابک پيش قدم تنظيم طبقات بود و ملوک و خليفان بعد پيروي او کردند. و نيز در جاي ديگر روايت ميکند که طبقات اجتماعي هر کدام رئيسي داشته که واسطه ميان شاه و رعيت بود. چنانکه رئيس روحانيان، موبدان موبد؛ رئيس وزراء وزرگ فرماذار و رئيس دبيران دبيربذ بود. رئيس آخرين طبقه را هوتخش بذ و واستريوش بذ هم ميگفتند. شخص اخير رئيس پيشه وران و صنعتگران و کشاورزان و بازرگانان و غيره بود.(طبيبي،1343: :91،93).
گستردگي طبقات در عهد ساساني تاحدي بوده که بيشترين طبقات از اين دوره ياد شده است. در اين دوره هر يک از طبقات به چند دسته تقسيم ميشد. طبقه روحانيون مشتمل بوده بر: قاضي و علماي ديني همچنين دستوران و معلمان بودند که اخيراً اين صنف را مغان اندرزبد ميگفته اند. اما طبقه جنگيان مشتمل بر دو صف سوار و پياده بوده است که وظايف گوناگون داشتند. اصنافي که در طبقه مستخدمان ادارات تشخيص داده شده عبارت بود از: منشيان، محاسبان، نويسندگان احکام، حاکم و نويسنده اجاره نامه و قرادادها، مورخان و پزشکان و منجمان نيز جزء اين طبقه بوده اند. طبقه توده هم مرکب از شعبي بود مثل تجار و فلاحان و سوداگران و ساير پيشوايان. گفته شده که هر يک از طبقات رئيسي داشته و با نام خاصي مورد خطاب بودند. به طوري که رئيس روحانيون را موبدان موبد، رئيس جنگيان ايران سپاه بَد، رئيس دبيران ايران دبير بَد، رئيس طبقه چهارم را واستريوشان سالار يا هوتخشبد ميگفتند. اين سلسله مراتب ادامه داشت تا آنجا که هر رئيس يک نفر بازرس در اختيار داشت که مأمور سرشماري طبقات بود. همچنين يک نفر آموزگار که وظيفهاش آموزش به افراد از اوان کودکي بود. تقسيم بندي ديگري از اوايل عهد ساساني در دست است که بي شک از بقاياي عهد اشکانيان بوده است. نام اين طبقات را در کتيبه حاجي آباد که به دو زبان نوشته شده، مي بينيم. شاپور در آن سنگ نبشته کيفيت تيراندازي خود را با حضور شهرداران(امراي دولت) و واسپوهران(مقصود نجبا يا به طور کلي افراد خاندان هاي بزرگ) و وزرگان و آزادان شرح ميدهد. در اين سنگ نبشته فقط طبقات ممتاز ذکر شده است و نميتوان از روي يقين ذکر کرد که چه نسبتي بين اين صورت و طبقه بندي اجتماعي سابق الذکر بوده است. آنچه مسلم است اين است که ترتيب مذکور هميشه ثابت نميمانده است. به عقيده کريستينسن ترتيب مقامات و طبقات امري بسيار پيچيده و تاريک است. (کريستينسن،1384: 110-111-112). از نظر او دليل شکل گيري چهار طبقه بزرگ ساساني ترکيب هيئت اجتماعي با اوضاع سياسي است. به اين ترتيب که اول اصحاب دين(آثروان)، دوم مقاتله يعني مردان کارزار(ارتشتاران) سوم کتاب و اهل قلم (دبيران) آخرين طبقه عامه و مهنه(واستريوشان يعني چوپان و برزيگران به ضميمه هُوتخشان يعني محترفه يا شهريان.(همان،30).
با اندکي ژرف نگري درمييابيم طبقات در دورههاي مختلف نامهاي گوناگوني به خود گرفتهاند. براي مثال گروهي چهار طبقه را اين گونه تعريف کردهاند: سپاه
يان، کاتبان و دبيران، دهقانان. اين نکته را نبايد از نظر دور داشت که هر طبقه از جايگاه با اهميتي برخوردار بوده است. آنچه از اهميت طبقه دهقان بدست آمده در باب اساس اين طبقه است. اساس اين طبقه معمولاً در کتب زرتشتي قرن نهم و در منابع اسلامي به “وکرت” برادر هوشنگ شاه اسطورهاي ايران نسبت دادهاند. از آنجايي که اصطلاح دهقان در اسناد اوايل عهد ساساني نيامده است اما گاهي در کتابهاي پهلوي (قرن نهم) ذکر شده و بارها در توصيف دستگاه اداري ساسانيان در منابع اوايل دوره اسلامي آمده است، ميتوان تصور کرد که دهقانان به عنوان يک طبقه اجتماعي در نتيجه اصلاحات ارضي خسرو اول پديدار شدند. از کتيبهها و آثار ادبي چنين برميآيد که طبقه دهقانان در سده دهم شانزدهم از بين رفت. از زمان طبقه دهقان تنها به معني کشاورز و روستايي به کار رفته است.(تفضلي،1385: 65،67،83).
اما کاملترين و معتبرترين تقسيم بندي از طبقات اجتماعي عهد ساساني را در نامه تنسر ميخوانيم. در اين نامه که به جُشنَسَف شاه(گُشنَسب يا ماه گُشنَسب)، شاهزاده طبرستان و فدشوار نوشته شده تنسر گويد:”ديگر آنچه نبشتي”شهنشاه از مردم مکاسب و مرده مي طلبد”، بداند که مردم در اين چهار اعضاءاند و در بسيار جاي در کتب دين بي جدال و تاويل، خلاف و اقاويل، مکتوب و مبين است که آن اعضاء اربعه مي گويند و سر آن اعضاء پادشاه است. طبق نظر تنسر عضو اول اصحاب دين، و اين عضو ديگر باره بر اصناف است: حکام و عباد و زهاد و سدنه و معلمان. عضو دوم مقاتل يعني مردان کارزار و ايشان بر دو قسماند: سواره و پياده و به مراتب و اعمال متفاوت. عضو سوم کتاب و ايشان نيز بر طبقات و انواع: کتاب وسايل، کتاب محاسبات، کتاب اقضيه و سجلات و شروط و کتاب سير و اطبا و شعرا و منجمان داخل طبقات ايشان و عضو چهارم را مهنه خوانند و ايشان برزيگران و راعيان و تجار و ساير محترفهاند و آدمي زاده بر اين چهار عضو در روزگار صلاح باشد مادام”.(مينوي، 1354: 10،57).
چيدمان اخير که از مهم ترين تقسيم بندي طبقات است، به وضوح جايگاه هر طبقه را نشان ميدهد. آنچه از بررسيهاي اخير به دست ميآيد، اين است که دوام طبقات در هر دورهاي حتي دوران پر از آشوب، حفظ شده است و نسل اندر نسل منتقل شده است. نکتهاي که درباره تقسيم سه گانه طبقاتي در اوستا مشاهده ميکنيم اين است که با بررسيهاي بيشتر با واقعيتهايي درباب آنها مواجه ميشويم که در اينجا به آن اشاره ميشود. فروردين يشت، يشت 13بند88 سه طبقه را اين گونه معرفي ميکند: “نخستين کسي که نيک انديشيد، نخستين کسي که نيک سخن گفت، نخستين کسي که نيک رفتار کرد. نخستين آتربان، نخستين ارتشتار، نخستن برزيگر ستور پرور، نخستين کسي که بياموخت، نخستين کسي که بياموزاند، نخستين کسي که ستور را، اَشه را، منثره ورجاوند را، فرمانبرداري از منثره ورجاوند را، شهرياري مينوي را، و همه نهادهاي نيک مزدا آفريده که از آن اَشه است، براي خود پذيرفت و دريافت.”(دوستخواه،1371: 424).
يشت 13 بند89: “نخستين آتربان، نخستين ارتشتار، نخستين برزيگر، نخستين کسي که از ديو روي گردانيد و مردمان را بپرورد. نخستين کسي که در جهان استومند(نماز) اشم وهو… خواند. ديوان را نفرين کرد.”(همان، 424).
زامياد يشت(يشت 19 بند 8): “هر اندازه که اين کوه ها زمين را فرا گرفته، به همان اندازه آفريدگار، آتربانان، ارتشتاران و

پایان نامه با موضوع دوران باستان، سلسله مراتب، حرفه و شغل، محل سکونت

89.(آن) که نخستين دين مرد، (آن) که نخستين ارتشتار،(آن) که نخستين کشاورز گله پرور(است) که نخست از نژاد(يدِ) ديو و مردم روي بگردانيد،(آن) که از هستي مادي نخست، راستي را ستود، ديوان را ناسزا گفت(و) اقرار کرد(که) مزديسن زرتشتي، ضد ديو، اهورا کيش (است). (مولايي،1382: 102-101).
آن طور که از مطالب اين بند آشکار است ظاهرا خود زرتشت بنيان گذار گروههاي اجتماعي بوده (نيبرگ،1938: 301) و يا بر طبق گفته فراي91 احتمالا تقسيم جامعه به گروههاي مختلف، بخشي از تعاليم ديني زرتشت بوده است.(فراي،1962: 56).
همچنين داريوش يکم در يکي از کتيبههايش ادعا ميکند که اهورامزدا سرزمينش را از سپاه دشمن، خشکسالي و دروغ حفظ کند. اين سه بليه را تهديد عليه آن سه طبقه تعبير کردهاند. يک افسانه سکايي به نقل از هرودوت از سه شيء طلايي سخن ميگويد که از آسمان فرو ميافتد؛ جام، تبر و يوغ و شايد اينها به آن سه رد? اجتماعي باز ميگردد. يکي از آثار متأخر اين تقسيم بندي را در کتاب پهلوي بندهش ميتوان يافت که در آن طبقات با سه پسر زرتشت نسبت مييابد. (شکي،1381: 19-17).
برخي نيز طبق روايت اوستا يسناي بيست و شش، از سلسله مراتب خانواده در ايران قديم ياد کرده اند؛ بدين گونه که نمان روايت خانواده بزرگ پدرسري؛ ويس روايت ده (قريه) مشتمل بر چند خانواده؛ زنتو يا گئو روايت قبيله يا بلوک؛ دهيو روايت کشور در معناي کوچک آن يعني ايالت. ميگويند که اين طبقهبندي در اوستا در واقع طبقهبندي طبقات اجتماعي نيست بلکه برحسب تقسيمات جغرافيايي است. زيرا نمانها که خود خانواده بزرگ پدرسري بودند در يک محل و دور يک اجاق باهم زندگي ميکردند و از اجتماع چند نمان، ده يا ويس به وجود ميآمد. زنتو يا گئو نيز بلوکي بوده مشتمل بر چندين ويس که محل سکونت قبيله بوده است. با اين تفاسير ملاحظه ميشود که منظور اوستا از اين تقسيم بندي طبقات بايد تقسيمات کشوري ايران زمين بوده باشد که در آنجا طوايف ايراني زندگي ميکردند. بنابراين ميتوان گفت در آغاز تمدن زرتشتي طبقات اجتماعي به مفهومي که بعدا در اوستا از آن سخن رفته وجود نداشته است. چرا که به استناد داستانهاي ملي ايران، تاريخ پيدايش طبقات اجتماعي در دوره تاريخي شاهنشاهي ايران (دوره ي ماد) بوده است. لذا اين نکته محل بحث است که با توجه به زمان زندگي فردوسي(قرن چهارم هجري) و اينکه محققان شاهنامه متفق القولند که يکي از مآخذ اصلي شاهنامه خداي نامک، کتاب داستاني معروف عصر ساساني بوده است. بنابراين احتمال دارد که داستان جمشيد و تقسيم مردم به طبقات چهارگانه مأخوذ از خداي نامک بوده باشد. از طرفي طبق اسناد موجود در زمان ساسانيان مردم به گروهها و طبقات خاص تقسيم مي شدند. بنابراين بايد بپذيريم که اصل داستان جمشيد و طبقات چهارگانهاي که او تشکيل داده است متأثر از تقسيم بندي عهد ساساني بوده است. پس معلوم ميشود در دورههاي ماقبل تاريخ ايران و قبل از برخورد طوايف ايراني با اقوامي که در مرزهاي غربي فلات ايران به تشکيل دولتهاي نيرومند توفيق يافته بودند، هريک از قبايل ايراني بصورت دودمانهاي بزرگ پدرسري در گوشهاي از اين مرز و بوم به زندگي کشاورزي و شباني خود سرگرم بودند و زندگي مشترک آنها احتياجي به تقسيم بندي طبقات نداشته است. اينکه فردوسي سابقه تقسيم مردم به گروهها و طبقات اجتماعي را به جمشيد نسبت ميدهد، افسانهاي بيش نيست. چنانکه بررسيها نشان ميدهد در عصر ماد که آغاز پادشاهي ايران است، طبقات اجتماعي از سه طبقه تجاوز نکرده است چگونه ميتوان قبول کرد در عصري که سازمان سياسي قوي در قبايل ايراني حکومت نميکرده مردم را به طبقات چهارگانه سياسي و اجتماعي و اقتصادي تقسيم کرده باشند. به هر حال اگر از تقسيم مردم به طبقات چهارگانهاي که در داستان هاي شاهنامه به جمشيد نسبت دادهاند، بگذريم و صرفا دورههاي تاريخي و متون اوستايي را مورد توجه قرار دهيم؛ تا قبل از برخورد ايرانيان با بين النهرين ميزيستند و به تشکيل دولتهاي مقتدري دست زده بودند. قبايل ايراني که مردماني صلح جو و آرام محسوب ميشدند و از آنجا که زندگي آنها بر اساس خانواده پدرسالاري تشکيل شده بود و همه از يک نژاد و پيرو يک آيين و سنت اجتماعي بودند لزومي نميديدند طبقه خاصي به نام سپاه داشته باشند. بنابراين تا اين زمان لزوم وجود طبقه خاصي به نام روحاني که انجام آداب و مراسم مذهبي در انحصارش باشد حس نميشد. به نظر ميرسد نخستين باري که قبايل ايراني از طرف مغرب احساس خطر کردند، لزوم تغيير اوضاع و احوال اجتماعي را که قرنها در حالت سکون و ايستايي بودند حس کرده باشند و با تشکيل طبقه جديدي به نام جنگجويان اقدام به انهدام جامعه بي طبقه قبلي نموده و پايه سيستم طبقاتي را نهاده باشند و دو طبقه تقسيم گرديدند: الف: سپاهيان ب: برزگران و شبانان (طبيبي،1343 :80-77).
بنابراين بايد اين نکته را يادآور شد که کارکرد نظام طبقاتي اجتماعي ايران در دوران باستان به عنوان يک نياز اجتماعي براي دوام جامعه به کار رفته است که امري عيني است در سازمان اجتماعي ايران. اساس معيشت و نظام اخلاقي جامعه بر اصل کارکرد طبقات قرار داشت و بر هر کس واجب بوده است که تنها به کار و پيشهاي که خاص و بايسته طبقه خود است بپردازد. در ادبيات ديني کيش زرتشتي نگهداشت آيين طبقاتي واجب بوده است و تجاوز از حدود طبقاتي گناه به شمار مي آمده است. در واقع کارکرد انسان آن است که در هر وضع و طبقه اجتماعي که باشند در دفع نيروهاي اهريمني و نگهداشت عدالت و داد و آيين الهي بکوشند. کسي که
چنين عمل کند از سعادت الهي يا فره ايزدي بهره مند خواهد شد و اگر در اين راه سستي ورزد به فرجام بدي خواهد رسيد. بر همين اساس است که نقش افراد در طبقات يک نقش مذهبي و ديني پيدا ميکند تا در همان جايي که هستند باشند و اعتراض نکنند چرا که سلطه نيروهاي اهريمني بر طبقات مردم وارد ميشود و آيينهاي جامعه برهم مي خورد و پر آشوب ميشود و با پيدايش دينياران نادان، جنگاوران ويرانگر، کشاورزان و صنعتکاران همهکاره ظلم، دروغ و آشوب جهان را فرا ميگيرد. به دنبال همين تفکر است که نظام طبقاتي به صورت مستحکم در جامعه ايراني برقرار بود که براساس حرف و مشاغل به وجود آمده بودند و بر همين اساس محققان زيادي اشاره به شباهتهاي نزديک ميان نظام طبقاتي اجتماعي ايرانيان و هنديها دارند.(سعيدي مدني، 83-80)
در اوستا درباره اهميت نظام طبقاتي آمده است: يسنا 19هات16:اين گفتار مزدا سه بخش دارد و به چهار پيشه و پنج ردان مينگرد و با دَهش و بخشش سرانجام ميگيرد. کدامند(سه) بخش اين گفتار؟ انديشه نيک، گفتارنيک، کردار نيک. هات 17: آتربان، ارتشتار، برزيگر ستور پرور و (دست ورز) سازنده. خويشکاري همه (اينان) در راست انديشي، راست گفتاري و راست کرداري با اَشون مرد پيرو رد دين پژوه، برابر است: “با کنش خويش جهان را به سوي اَشه پيش ميبرند.”(پورداوود،122-121).
در يسناي 45 بند 9 در مورد کشاورزان آمده است:
تو بايد خوشنودي او و”وهومن” را براي ما فراهم کني چه خوشي و ناخوشي ما به اراده او صورت پذيرد، بشود که مزدا اهورا از قدرت خويش ما را بکشت و کار ياري کند تا آن که به ستوران و برزيگران نمو و ترقي دهيم، براي آنکه(ما) توسط اشا از منش پاک برخورداريم. همچنين در فصل نخست شکند گمانيک وزار از چهار پيشه آسروني(روحانيان، دين مردان) ،ارتشتاري(نظاميان)، واستريوشي (کشاورزان) و هوتخشي(صنعتگران) نام برده و چهار پيشه را با اعضاي بدن مقايسه کرده است. چنان که سر به منزله آسروني( روحانيت) دست به منزله ارتشتاري، شکم به منزله واستريوشي(کشاورزي) پاي به منزله هوتخشي(صنعتگري) است. در ادامه از چهار هنر(فضيلت) که عبارت است از خيم، هنر، خرد، تخشايي ياد ميکند. خيم به منزله آسروني، چون بزرگترين خويشکاري (وظيفه) آسرونان خيم است و سبب شرم و بيم گناه نکنند. جاحظ نيز درکتاب التاج از زبان اردشير پادشاه ساساني طبقات اجتماعي را چنين بازگو ميکند: بخش نخست آسروان از دودمان پادشاهان، بخش دوم نيايشگران و پرستاران آتشکدهها، بخش سوم دبيران و اخترمارن و پزشکان و بخش چهارم کشاورزان و پيشه وران. در اين تقسيم بندي روحانيان در طبقه دوم اجتماع قرار گرفتهاند.(فکري،1388: 102).
مکنزي نيز در معناي سه واژه آثرون، هوتخشي و واستريوشي به ترتيب موبد، جنگاور و کشاورز ذکر ميکند.(مکنزي،1373: 42،43،92،155-154).
اما جالب است بدانيم که در هيچ جاي اوستا نيامده که مبتکر نظام طبقاتي در ايران چه کسي بوده است. تنها فردوسي در شاهنامه بيان ميکند که مبتکر اين نظام در جامعه ايران جمشيد، پادشاه اسطوره اي ايران زمين است. فردوسي به وضع طبقات اجتماعي در ايران پرداخته است. او ميگويد منشأ نظام طبقه بندي اجتماعي ايرانيان بر اساس حرفه و شغل بوده است. وي چهار طبقه دينياران، رزمياران، کشاورزان و پيشه وران را ايجاد ميکند و استخوان بندي اوليه اجتماع را شکل ميدهد. نام آنها به ترتيب کاتوزيان، نيساريان، نسودي واهتوخوشي است.(سعيدي مدني، بيتا: 78،79).
نظام طبقاتي در اوستاي متقدم
متون اوستايي براساس ويژگيها و قدمت زباني به دو دسته تقسيم ميشود: الف: متون گاهاني ب: متون اوستايي متأخر گاهان جمع گاه(در اوستا گاثها به معني سرود است) قديمترين بخش از اوستا و کهن ترين اثر ادبي ايران که بر جاي مانده است. سراينده اين سرودهها خود زرتشت است. اهميت آن زماني مشخص مي شود که بدانيم اين سرودهها نه تنها از نظر ادبي بلکه از جهت در برداشتن تفکرات نوين آن روزگاران اهميت بسزايي دارد زيرا نشان دهنده عقايد اصلي زرتشت است. ترجمه گاهان به زبان پهلوي در دست است و در مواردي به فهم بهتر گاهان کمک ميکند. زيرا در عهد ساساني به سبب گذشت زمان، فهم زبان گاهان براي موبدان زرتشتي دشوار و گاه ناممکن بوده است. گاهان را به پنج بخش تقسيم ميکنند و هر يک از بخشها داراي فصولي است که به پهلوي هات يا هاد و به فارسي”ها” ناميده مي شود. (تفضلي، 1378: 38-36).
با اين حال آنچه در اينجا حايز اهميت است زبان اوستاي کهن است که برعکس زبان اوستاي متأخر و يا ريگ ودهيي، اصطلاح خاصي براي طبقات جامعه که با پيشههاي گوناگون با يکديگر ارتباط پيدا ميکردند، ندارد. در دو جامعه اخير الذکر اين حرفهها عبارت بودند از روحاني، نجيب زاده، رزمنده و کشاورز و گله دار. شايان ذکر است که اصطلاحات اين مفاهيم در وده با واژههاي اين معاني در اوستاي متأخر هيچگونه شباهت و نزديکي با يکديگر ندارند. در وده ميگويد برهمن، کشتريه و وايشيه و دراوستاي متأخر آثروان، و ارتشتار و واستريوفشويانت. از يکسو در هندوايران اين نظام سه طبقهاي( در هر يک از اين دو قوم طبقه چهارمي يعني کارگران که در هند “شودره” و در ايران “هويتي” به آن اضافه شد) به عنوان طبقه بندي فرضي جامعه براي مدتي دوام آورد، از سوي ديگر جامعه بي طبقه اوستاي کهن که در خانواده و طايفه طبقه بندي شد، براي تمام افرادي که در آسياي مرکزي بعدها ساکن شدند الگو و به نوبت تکرار شد. به عقيده بويس اين شکل طبقه بندي جامعه را خود اقليم سرزمين آسياي مرکزي و نحوه زندگي آنجا بر ساکنان منطقه تحميل کر
ده بود. طبق اين ساختار ساده اجتماعي زرتشت هرگاه با مردهاي جامعه روبرو ميشده واژه واستريو که معادل گله دار است به کار ميبرده است. ظاهرا اصطلاح باستاني “پَسو-وتيريه” را که مرکب از دو واژه رساننده مفاهيم “گله و آدميان” ميباشد، گاهي به عنوان تمام اجتماع و يا به صورت جمع آدميان و چهارپاياني که يک واحد اجتماعي را تشکيل ميدادند، اطلاق ميشد.(صنعتي زاده ،1377: 46-44).
با توجه به جامعه اوستاي کهن يعني همان جامعهاي که در گاهان بازتاب يافته است، گايگر اين اجتماع را در قرن نوزدهم مورد مطالعه قرار داد و آن را جامعهاي ساده و ابتدايي يافت که درآن جامعه ميبايد لزوما ميان روحانيون و ساير مردم تقسيم شده باشد و در آن هر کدام از رعيت به طور همزمان مرد جنگي بوده که براي دفاع از دارايياش در برابر مهاجمان در زمان خطر آمادگي داشته است. به دنبال مطالعات زبان شناسان ثابت شد که در حقيقت ساير مردم روستاييان کشاورز نبودند بلکه آنها شبان دامپرور بودند و اصطلاح به کار رفته زرتشت براي آنها واستريو. مطالعات باستان شناسي نشان ميدهد که در استپهاي مرکزي به طور محدودي کشاورزي رواج داشته است. همچنين پيش از اين دوره در هزاره سوم پيش از ميلاد زندگي شباني آميخته در کنار گاو، گوسفند، بز، شتر و اسب معمول بوده است. اما نکته قابل توجه در اين رابطه اين است که به طور مکرر يک نوع همساني را ميان قبايل هندوايراني و برخي قبايل آفريقاي شرقي دريافتهاند که همان اقتصاد شباني است. اين کشفيات باعث شد که براي مردم اوستايي سه طبقه اجتماعي روحانيون، جنگجويان و شبان-کشاورزي شناخته شود که به ترتيب آثرونان، رثه ايشتاران، واستريوفشويانت است. بعدها همچنين مرتبط با اين تقسيم بندي کهن اوستايي بحثهاي زيادي انجام شده و تلاشهاي زيادي در اين زمينه انجام داده اند. از جمله اينکه به نظر ميرسد خود زرتشت انسان را گاهي اوقات براي رساندن معناي شجاع و مهربان به کار برده است. همچنين اين واژه در حالت جمع به معني جنگجويان به کار رفته است. گاهان در واقع جامعه ايرانيان باستان را به صورت جامعهاي در مرحله شباني منعکس ميکند يعني جامعه دامها و آدميان که همچنان در حال تجربه کردن تغيير شديد است ولي هنوز دوره هجوم يا مهاجرت هاي عظيم از استپها به جنوب ايران فرا نرسيده بود که بعدها طبقات اجتماعي پديد آمد. گاهان براي طبقه روحاني به کرات واژه کرپن را به کار ميبرد که عموماً به معني روحاني معمولياي ميباشد که مراسم ديني را انجام ميدهد. بايد به اين نکته اشاره کرد که اين طبقه توسط زرتشت مورد سرزنش قرار گرفتند و يک بار هم زرتشت واژه “زوتر” را براي روحاني رسمي به کار ميبرد. چنانکه در يسن 32 بند6 آمده است.(منتظري، 1387: 220-219).
هيچ اشاره اي مبني بر اينکه آيا منصب روحانيت موروثي بوده است يا نه وجود ندارد. اما خود گاهان از وجود يک شعر ديني عالمانه ظريف خبر ميدهد که اين متن به وضوح بيان ميکند که پرورش چنين متني به سالها مطالعه نياز داشته است. گفته شده در گاهان براي گروههاي اجتماعي دو دسته واژه وجود دارد: يک خانواده(جامعه، قبيله) وَزِرنه واَيريمن، طائفه(يسن 33بند3،يسن46 بند 1، يسن 49 بند7) تلاشهايي صورت گرفته که اين سه طبقه را با سه طبقه اوستاي متأخر يعني آثرونان، رثه ايشتار و واستريوفشويانت همسان بدانند که اين به درستي توسط بنونيست مورد نقد قرار

لايه، سولفيد، کاتد، نشاني

به عنوان الکترود مقابل به کار گرفته شد. در اين جا ابتدا به ترتيب زير پوششي از گرافن ، ( گرافن اکسيد سنتز شده و احيا شده) [112،113،90] بر روي FTO با روش پوشش دهي چرخشي لايه نشاني شد.هر لايه?نشاني چرخشي با سرعت 2000 دور بر دقيقه که در مدت 10 ثانيه دستگاه به اين

سولفيد، کاتد، جريان، سيلار

ذرات بزرگتر از 100 نانومتر متغير است. اين مشاهدات نشان مي دهد که آهنگ رشد لايه?ها در لايه ?نشاني متوالي متفاوت از لايه نشاني معمولي مي باشد که مي?تواند بر روي مقاومت لايه نشانده شده و همچنين ميزان بر هم?کنش آن با الکتروليت تأثير بگذارد.4-5- مشخصات فوتوولتايي سلول هاي ساخته شده بر پايه کاتدهاي مختلف

بهبود عملکرد

برش داده شده در چند مرحله به شرح زير انجام مي شود:– شستشو با آب وصابون در حمام فراصوت43 به مدت 2 تا 6 دقيقه در دماي اتاق– شستشو با آب بدون يون– شستشو با محلول 0.1 مولار هيدروکلريدريک اسيد (HCl) در اتانول در حمام فراصوت به مدت 2 تا 6 دقيقه در دماي اتاق–

بهبود عملکرد

CuInS2 [76] ، PbS [72،69] ، AgInSe2 [66] ، PbSe [77]، Ag2Se [68] ، CdS [70]، CdSe [71]، CdTe [78] و ZnS [79] مي?باشد. در بين اين مواد نقاط کوانتومي CdS و CdSe به عنوان انتخابي مناسب و پايدار در QDSSCs در نظر گرفته شده است.[80]روش ديگري توسط يو و همکارانش براي توسعه?ي QDSSCs مطرح

نيمه?هادي، اکسيدي، کوانتومي، لايه

که از مرتبه 10-7 ثانيه مي?باشد بنابراين فرايند تزريق الکترون با کمترين اتلاف و با بازدهي نزديک به 100% انجام مي?شود. تزريق الکترون و نفوذ آن از ميان لايه?ي متخلخل TiO2 به زير لايه از مرتبه ميلي?ثانيه مي باشد. اين انتقال به طور قابل ملاحظه?اي وابسته به شدت تابش است و سرعت آن با تابش

منابع پایان نامه با موضوع كشت، سازي، آزمايش، پنير

مرحله اول، اشرشياكلي از محيط كشت لوريل سولفات براث استفاده مي كنيم که اين محيط کشت مايع است و در لوله بايد انجام شود در ابتدا محيط سازي کرديم سپس در هر لوله آزمايش 10 ميلي ليتر از محيط كشت آماده سازي شده ريختيم و در هر لوله آزمايش، لوله دورهام قرار داديم سپس آن ها را اتوكلاو كرده و بعد آن ها را خنك کرديم و 1 ميلي ليتر از پنيررقت سازي شده را در لوله هاي آزمايش حاوي محيط كشت آماده سازي شده ريختيم و تکان داده و در انكوباتور 37 درجه سانتي گراد براي مدت 24 تا 48 ساعت قرار داديم . بعد از اين مدت زمان، اگر گاز در لوله دورهام مشاهده نشد كه اشرشياكلي منفي است و در غير اين صورت به مرحله دوم مي رويم محيط كشت مرحله دوم E.C براث 2مي باشد که اين محيط کشت هم مايع است و در لوله بايد انجام شود كه در ابتدا محيط سازي مي كنيم سپس در هر لوله آزمايش 10 ميلي ليتر از محيط كشت آماده سازي شده ريخته و در هر لوله آزمايش، لوله دورهام قرار داديم سپس آنها را اتوكلاو كرده و بعد آن ها را خنك کرده وبا يك لوپ يا حلقه كشت از لوله هاي گرمخانه گذاري شده حاوي گاز مرحله اول را در لوله هاي آزمايش حاوي محيط كشت آماده سازي شده E.C براث برديم و آن را در حمام آب گرم 44 درجه سانتي گراد به مدت 24 تا 48 ساعت قرار داديم بعد از اين مدت زمان، اگر گاز در لوله دورهام مشاهده نشد كه اشرشياكلي منفي است و در غير اين صورت به مرحله سوم مي رويم محيط كشت مرحله سوم تريپتون واتر87 مي باشد که اين محيط کشت هم مايع است و در لوله بايد انجام شود كه در ابتدا محيط سازي کرده سپس در هر لوله آزمايش 10 ميلي ليتر از محيط كشت آماده سازي شده ريخته سپس آن ها را اتوكلاو كرده و بعد آن ها را خنك نموديم وبايك لوپ يا حلقه كشت از لوله هاي گرمخانه گذاري شده حاوي گاز مرحله دوم را در لوله هاي آزمايش حاوي محيط كشت آماده سازي شده تريپتون واتر برديم و آن را در حمام آب گرم 44 درجه سانتي گراد به مدت 24 تا 48 ساعت قرار داده سپس 5/0 ميلي ليتر معرف ايندول يا کواکس88 را به لوله هاي گرمخانه گذاري شده مرحله سوم اضافه كرده و بعد از يك دقيقه آن را بررسي مي كنيم اگر حلقه رنگ قرمز و بنفش يا ارغواني تشكيل شد نشانه وجود ايندول است و اشرشياكلي مثبت است در غير اين صورت اشرشياكلي منفي است.(استاندارد ملي ايران به شماره 5234 ) (شكل3-21)
مطابق استاندارد ملي ايران به شماره 5234 اشرشياکلي پنير تازه و رسيده بايد منفي باشد.( استاندارد ملي ايران به شماره 5234)
3-3-4-6-4- روش كشت استافيلوكوكوس اورئوس در پنير:
ابتدا براي کشت استافيلوكوكوس اورئوس از محيط كشت جيوليتي براث استفاده شدکه اين محيط کشت مايع است و در لوله بايد انجام شود در ابتدا محيط سازي انجام شد سپس در هر لوله آزمايش 19 ميلي ليتر از محيط كشت آماده سازي شده ريخته و سپس آن ها را اتوكلاو و بعد خنك گرديد.
1 سي سي از رقت اوليه را در محيط جيوليتي ريخته و روي آن محيط کشت آگار- آگار (که محيط سازي ، اتوکلاو شده است )ريختيم. محيط کشت غني شده جيوليتي را به مدت 24 تا 48 ساعت در داخل انکوباتور37 درجه سانتيگرادقرار داديم.سپس با استفاده از لوپ از لوله هاي گرمخانه گذاري شده بر روي محيط کشت بردپاركر (که محيط سازي واتوکلاو شده است )به صورت خطي كشت داده شد و درانکوباتور 37 درجه سانتي گراد به مدت 48-24 ساعت قرار داديم. اگربر روي محيط كشت برد پاركر ، كلني هاي سياه يا خاکستري براق ومحدب با هاله شفاف ايجادشودبه مرحله بعد برده مي شود در غير اينصورت جواب آزمون منفي است.

3-3-4-6-4-1- تست كواگولاز :
اگر مشكوك به استاف بوديم ، تست کواگولاز را انجام مي دهيم.
محيط کشت برين هرت اينفوزيون براث89 به صورت مايع مي باشد و محيط سازي درون لوله آزمايش صورت مي پذيرد.بعد از محيط سازي و اتوکلاو با استفاده از يک حلقه کشت از هر کلوني انتخاب شده برداشتيم و به لوله آزمايش حاوي برين هرت اينفوزيون براث منتقل کرديم سپس در دماي37درجه سانتيگراد به مدت 24 ساعت گرمخانه گذاري شد.
در شرايط استريل 1/0ميلي ليتر از سوسپانسيون بالا را داخل لوله سترون ريخته و 3/0 ميلي ليتر پلاسماي خرگوش (نحوه آماده سازي مطابق دستور شرکت سازنده انجام شد)اضافه کرده و در دماي 37 درجه سانتيگراد به مدت 4 تا6 ساعت گرمخانه گذاري مي کنيم سپس تشکيل لخته پلاسما را بررسي مي کنيم در صورت مثبت بودن آزمون کواگولاز لخته تشکيل مي شود.
(استاندارد شماره 3-6806).(شکل3-22)
3-3-4-6-5-روش كشت كپك و مخمر:
جهت شمارش کپک و مخمر درپنير، از محيط كشت واي.جي.سي . استفاده مي كنيم . در ابتدا محيط سازي كرده، و سپس آن را اتوکلاو کرده و بعد خنک نموديم. براي کشت پنير 1 ميلي ليتر از رقت اوليه را در پليت خالي استريل ريختيم و سپس از محيط كشت آماده سازي شده به نمونه داخل پليت به ميزاني که روي ان را بپوشاند اضافه کرديم و به شكل 8 (8 انگليسي) مخلوط مي نماييم تا محيط و نمونه با هم مخلوط شوند و سپس صبر کرديم تا محيط كشت ببندد.
پليت را در دماي 25 درجه سانتي گراد به مدت 5 روز در داخل کلد انکوباتور نگه داري نموديم . اگر نمونه حاوي مخمر باشد به صورت پرگنه هاي سفيد مشاهده مي گردد و اگر نمونه حاوي كپك باشد، در سطح كپك مشاهده مي گردد (استاندارد شماره 10154).(شکل3-23)
مطابق استاندارد ملي ايران به شماره 10154 ميزان کپک و مخمردر پنير تازه و رسيده بايد کمتر از 100در هر گرم پنير باشد.( استاندارد ملي ايران به شماره 10154)
3-4-ارزيابي حسي:
پنير به تکه هايي در اندازه حدوداً 3×3×3 بريده شده و در بشقابهايي که د
اراي کد بودند قرار داده شد. تکه هاي پنير در دماي محيط حدوداً 2±20 درجه سانتيگراد نگه داشته شد و به صورت تصادفي به ارزيابها داده شد.ارزيابي ارگانولپتيکي در طي روزهاي 75،60،45،30،15،3 از دوره رسيدگي پنير بوسيله 10 نفر ارزياب آشنا به درجه بندي پنير ،از نظر طعم و مزه ،بو ،بافت و قوام ارزيابي شد.براي ارزيابي بافت و قوام ،مقدار نيروي لازم براي گاز زدن (دو تکه کردن) به کمک دندانهاي پيش ، تخمين زده شد و همچنين براي طعم و مزه ،نمونه مورد نظر به کمک سايش بين زبان و کام مورد ارزيابي قرار گرفت.جهت ارزيابي 4 درجه : بد،متوسط،خوب و عالي درنظر گرفته شد .
3-4-1-فرم ارزيابي حسي:
باسمه تعالي
تاريخ:
گروه ارزيابان حسي،لطفاً نمونه هاي پنير را که در بشقابهاي کد دار قراردارند، در برگه ارزيابي نماييد .ميزان امتياز خود را نسيت به هر نمونه مشخص کنيد.
نمونه
طعم و مزه
بو
بافت و قوام
پذيرش کلي

1

بد
2

متوسط
3

خوب
4

عالي

*لازم به ذکر است منظور از نمونه 1 نمونه شاهد با 100درصد نمک کلريد سديم ، نمونه 2: 50%کلريد سديم و 50% کلريد پتاسيم ، نمونه 3 : 30% کلريد سديم و 70%کلريد پتاسيم و نمونه 4: 10%کلريد سديم و 90%کلريد پتاسيم مي باشد.
3-5- روش طرح آماري:

منابع پایان نامه با موضوع پنير، ميلي، سانتيگراد، شير

شرکت مرک (ساخت کشور آلمان) ،محيط کشت يست اکسترکت گلوکزکلرامفنيکول آگار2 شرکت مرک (ساخت کشور آلمان) ، محيط کشت لوريل سولفات براث3 شرکت ليوفيلچم4 (ساخت کشور ايتاليا)، محيط کشت برد پارکر آگار5 شرکت مرک (ساخت کشور آلمان)، محيط کشت جيوليتي کانتوني براث6 شرکت ليوفيلچم (ساخت کشور ايتاليا)،محيط کشت آگار-آگار7 شرکت ليوفيلچم (ساخت کشور ايتاليا)،محيط کشت