پایان نامه درباره رفتار انسان، شناخت علم

نمرات آموزش مجازي حسابداري به حقيقت پيوسته است.

3- آموزش مجازي:
در سال (1997 )يک مرکز داخلي آمريکا براي آموزش مجازي آماري را ارائه داده بود که فقط يک سوم از مؤسسات آموزش عالي آموزش مجازي را پيشنهاد کرده بودند. در (1999) محققان ادعا کردند که( 85%) از دانشکده ها و دانشگاهها در سطح پيشنهاد مقدماتي تدريس آموزش مجازي هستند و رقابتهاي آموزش مجازي به وسيله آنها هموار شده است (2002).
خيلي از دانشکده هاي مدرن غيرسنتي و دانشگاهها انتظار داشتند که پيشنهادات رقابت هاي مختلف آموزشي و تماما در آموزش مجازي باشد. و اما امروزه انتطارات فراتر از رتبه دادن يا نمره دادن دانشکده ها مي باشد که چگونه آن ها در رقابت هاي آموزش مجازي نمرات را مشخص مي کنند.
در سال 2005 در ايالات متحده يک گزارش تاييد شده وجود داشت که آموزش مجازي به وسيله آلفرد اسلوان تأسيس شد و به وسيله گروه تحقيق باب سون که با دانشکده ها مشارکت داشتند هدايت و انتقال يافت و در گزارش سالانه خودشان يک وضعيت از آموزش مجازي به آموزش عالي ايالات متحده ارائه کردند که آموزش مجازي و هم آموزش سنتي در دو نوع کوچک يا بزرگ از برنامه ها و رقابت ها رخنه دارد.
گروه تحقيق باب سون يافته هاي خودشان را به صورت ذيل ارائه کرده اند:
1- ثبت نام آموزش مجازي يک نرخ بالاي 10 ساعت را نشان مي دهد که اين موضوع به وسيله مرکز داخلي آموزش حسابداري عمومي تاييد شده است.
2- 63% از مدارس که کلاسهاي چهره به چهره دوره ليسانس حسابداري داشتند پيشنهاد کردند که به آموزش مجازي تبديل شود.
3- از ميان همه مدارسي که پيشنهاد كلاس هاي بازرگاني چهره به چهره را داشته اند 43% نيز پيشنهاد کرده اند که آموزش برنامه هاي بازرگاني به صورت مجازي باشد.
در مطالعه ديگري که توسط اسلوان ضمانت داشت گزارش خود را اينطور تعريف کرده بود:
از آموزش مجازي در ايالات متحده سال 2006 يک گزارش توسط گروه تحقيق باب سون که با دانشکده ها در ارتباط بوده است نتيجه گيري شده بود که اهميت وسعت آموزش مجازي در ميان مؤسسات آموزش عالي ايالات متحده گزارش شده است که برخي يافته ها نيز به صورت ذيل بوده اند:
1- تقريباً 000/200/3 دانشجو در رقابت آموزش مجازي سال گذشته منتهي به ترم آخر 2005 ثبت نام کرده اند و تعداد 000/300/2 نفر هم در سال گذشته گزارش شده بود.
2- در ترم هاي جاري رقابت آموزش مجازي 000/800 نفر اضافي ثبت نام كرده بودند .
3- دانشجويان مجازي مانند لباس کار بدن دانشجو در مقابل فشار سخت دوره ليسانس هستند.
4- مؤسسات آموزش عالي گزارش ثبت شده اي از رشد آموزش مجازي دارند که اين رشد ناشي از رشد عددي و هم درصدي مي باشد و آن رشد زماني اساسي تر مي شود که اساتيد و دانشجويان به وسيله فاصله فيزيکي و تکنولوژي كاملا جداگانه هستند.
اينترنت مبني بر کلاسهاي درس نقش هاي اساسي را در مسير آموزش افراد دارد چنانچه قبلاً مسير آموزش نيز ويدئوها بودند . شناخت کلاسها نيز شباهت به رقابت هاي شتر با برجستگي ديررس قرن نوزدهم دارد. تکنولوژي هاي گذشته نيز راديو و تلويزيون بوده اند اما امروزه اينترنت فاصله و مسير آموزش را براي خيلي از مردم در فضاهاي گسترده دگرگون ساخته است.
لي ويز(1993) يک مطالعه قبلي و گذشته را در آموزش مجازي هدايت کرد. اين مطالعه ضمانتي براي شناسايي مبارزات و علاقه مندان به آموزش مجازي مي باشد. زمانيکه تدريس کلاسها در دانشگاهها برسر اختلافات بين تعليم دادن کلاسهاي مجازي و سنتي متمرکز شده بودند مبني بر اين گواه مي باشد. مطابق بررسي پان(2004) صفحه گستر وب مسير آموزش را بر مبناي ترکيب بندي ايده آل از آموزش خود انفعالي و اثر بخش آماده مي کند صحبت ها و گفتگوهاي مجازي، نگهداري ايميل و تشريک مساعي يک حس خوب از جامعه را براي دانشجويان فراهم مي کند. پان(2004) بيان کرد که آموزش مجازي مي توان چندان خوب يا از نظر کيفيت چنان بهتر باشد که در جلسات کلاسها يک يا چند گواه تحقيق از بحث و مذاکره وجود داشته باشد. آماده کردن کيفيات مختلف آموزش مجازي در يک ابزار آلات با چندين مقياس کنترل کيفي موافقت گفته هاي پان مي باشد.
4- مدارس اختصاصي در ايالات متحده :
اين خيلي مهم است که مالکيت مؤسسات خصوصي مورد بحث قرار بگيرد زيرا که آنها بخش بزرگي از بازار آموزشي را ثبت نام مي کنند.
با فرض اينکه شرکتهاي عالي و بزرگ مبارزه بازاريابي و سرمايه لازم سرمايه گذاري را براي رشد نقدينگي دارند. دورنماي بازار اختصاصي رشد سودي بين 14 تا 15% در سال 2007 بوده است و براي رسيدن به درآمد سالانه 20 بيليون دلاري در حال تلاش و رقابت هستند.
کالج هر(2005) اعتقاد داشت که چشم و هم چشمي نيز در مؤسسات خصوصي وجود دارد تا آنها شناخت بهتري از دانشجويان و مشتريان خود داشته باشند و مؤسسات خصوصي نيز نيازهاي خود را از زمان ثبت نام دانشجويان براي حفظ مشتريان برابر و يکسان مطرح مي کنند و از درآمد اجاره براي استمرار برنامه ها کمک مي گيرند.
تا تابلوي نمايشي تبليغاتي با قابليت هاي اينچنيني جذب کنند: آراستگي يا وضع ظاهري، اتاق براي اساتيد، صحبت و سمينارهاي زنده ويدئوئي و دسترسي نامحدود به کتابخانه ها و کتابخانه هاي مجازي نامحدود ديگر و وسايل نوشتن واقعي که هرکدام به دانش آموزان و دانشجويان کمک مي کند که نوشته هاي خود را اصلاح و بهبود بخشند و از معلم خصوصي مجازي نيز استفاده کنند.
با خيلي از فرض ها سازمانهاي خصوصي تلاش مي كنند كه براي حفظ دانشکده اثربخش و حضور شخصيت ها در محيط آم
وزش مجازي در صورت کلاس درس را با حداقل تعداد روزهاي هفته برگزار كنند. به وسيله ترسيمات فوق برنامه براي دانشجويان فرصتي را براي تصميم گرفتن انتشارت، پرسشها و جوابها، و مراقبت کردن از واکنش هاي کيفي را براي همه اوقات فراهم آورند. برخي از مدارس خصوصي نيز شرکتهاي عمومي هستند که زيرفشار سخت اداره کردن سهامداران يا سرمايه گذاران ويا موجودي کالاي بازار مي باشند.
5- اعتبار قانوني مدارس خصوصي:
مطابق دو مطالعه که توسط اسلوان جريان داشت نشان داد که رشد دادن دانشجويان به وسيله نمره دادن مي باشد و آموزش مجازي در ايالات متحده در سال 2005نمره و رتبه نيز داشته است. آموزش مجازي در سال 2006 اعتبار قانوني پيدا كرده است و برنامه هاي آموزش مجازي رشد بالايي را در اين سالهاي اخير داشته است و برنامه هاي آموزش مجازي مورد قبول همه واقع شده است همچنين از روش معمول توجه کردن به مدارس براي سودبخشي موافقت کرده بودند. در اندازه هاي فرصت دهي، نيز براي کيفيت و تمديد کردن آموزش مجازي در ايالات متحده 2002 و 2003 يک گزارش عمومي به وسيله اسلوان منتشر شد که مؤلفان تاکيد داشته اند که بيشتر دانشجويان هم زماني را ترجيح مي دهند و موسسه و مؤسساتي که آموزش مجازي را پذيرفته اند روشهاي تحويلي توجه شده بيشتر و گسترده تري را در آينده نزديک ارائه خواهند داد.
باير (2006) يادداشت کرده بود که اعتبار بخشي براي دانشجويان خيلي مهم است زيرا آنها مي خواهند که اعتمادهاي کارفرمايان خود را جلب کنند تا اين برنامه هاي آموزش مجازي را به رسميت بشناسند.
بنابراين آموزش مجازي براي جامعه سودآور است و دانشجويان آرام موارد باورکردني و اطمينان را جستجو مي کنند هرچند که برخي دانشجويان از جريان يافتن نمرات آموزش مجازي عقب مي مانند. هرجا که جزر و مد وجود داشته باشد حقانيت و درستي بيشتري براي برنامه هاي آموزش مجازي نمايان مي شود. اگر يک دانشكده تعهد نامه نداشته باشد اينطور برداشت مي شود که از نظر اعتباري فقير است پس کارفرمايان مجبورند که دانشجويانش را استخدام نکنند و يا بيشتر مورد توجه و رسيدگي قرار دهند.
6- آموزش مجازي آسان:
کن ويلز، هالتون، اسوانسون (1998) عقيده داشتند که مربيان و اساتيد قطعاً آرزو دارند که شناخت علم را انتشار دهند اما آنها براي راهنمايي آمده اند که به دانشجوياني که شناخت لازم را به وسيله تکنولوژي مساعدت شده است بدست آورده اند كمك كنند . مطابق بررسي کنولز(1984) رقابت هاي مسير آموزش تاکيد داشتند که اين محيط ها دانشجوسالاري باشند و هم چنين با محيط استاد سالاري مخالفت شده بود مدل متداول اين نوع روشها را مي توان در کلاسهاي درس سنتي يافت. کارزلي (1998) اظهار کرد که هيچ استاد يا کارشناس متخصصي چگونه در لحظه کنفرانس يا سخنراني در يک گروه آموزش مجازي مي تواند لحن و آهنگ خود را خارج از آن چيزهايي که تمرين کرده است سرعت بخشد.
7- آموزش دانش آموزان مجازي بالغ:
آموزش افراد بالغ يک پويايي و حادثه طبيعي پيچيده است که لازمه شناخت فرآيندهايي از آموزش و نيازهاي آمادگي دانش آموزان و زمينه هاي لازم آن مي باشد و ثبت نام دانشجويان بالغ منعکس کننده تعهدات آنها به وسيله آموزش عالي براي دسترسي بيشتر به نيازهاي عمومي مي باشد. زنان درصد بيشتري از دانش جويان بالغ را از آن خود ساخته اند که اين يک تهديد مي باشد و زنان تعدادشان بيشتر از حد تصور مي باشد و به طرف اين نرخ رشد تندتر حرکت مي کنند و بيشتر دانشجويان بالغ يک دوره كه بررسي شده بودند ( 85%) آن دوره مسئول و يا داراي سمت اداري بوده اند که براي اهداف کليدي خود ثبت نام کالج را انجام داده اند.
از آن زمان که شناخت اثربخشي ها فرض شد ساختن شکل تجربه قديمي تر از افراد بلوغ انتظار نيست و براي آموختن اثربخشي ها مي توان از ميان اساتيد با تجربه و هم چنين مذاکره و يا حل کردن مسئله و يا هرکدام که مورد استفاده تجربيات قديم بوده است استفاده کرد. براي آفريدن يک محيط آموزشي اثربخش که دانش آموزان آن گرفتار شده اند مي توان از ميان تشويق و تحريک دانش آموزان براي دنبال کردن اهداف نهايي ايشان استفاده کرد آن معمولاً باورکردني است که يک سطح عالي از اثربخشي بين يک مسير دانش آموزي و استاد چندان خوب از ميان همه مسيرهاي دانش آموزي بهتراست وکلاسهاي ويژه مسلماً مي تواند تجربه گرانتر دانش آموزان و رضايتمندي دانشجويان را فراهم کند.
در تحقيقات قبلي تاييد شده بود که اثربخشي در آموزش مجازي يکي از مهمترين اهداف و عوامل اساسي در تعيين کردن موفقيت يک رقابت مجازي مي باشد و اثربخشي هاي خوب طراحي شده نه فقط ارضاء کننده آموزش راضي کننده مي باشند بلکه آنها مي توانند راهنمايي، واکنش را براي دانش آموزاني که آموزش مجازي را دوست دارند آماده کنند.
مورد ديگري که رسيدگي شده بود فرصت اثربخشي است زيرا مسيرهاي آموزش اثربخش رشد شرح داده شده اي دارند و شکل هاي مختلف توانايي ها قاطعيت پيدا کرده اند در خيلي از مطالعات که خيلي از محققان آنرا بررسي کرده اند برخي از مطالعات ادعا کرده اند که دانشجويان به سطوح عالي گزارش مي دهند و دانشجويان آموزش ديده در محيط آموزش مجازي بايد به سطوح عالي نيزگزارش دهند در يک گزارش دستي خيلي از محققان روش مشارکتي آموزش دانشجو-دانشجو رابه کار برده بودند و در آن اهميت بيشتر اثربخشي ها را در مسير آموزش مشاهده کرده بودند آنها گمان کرده بودند که روش دانش آموز-دانش آموز بلند کردن تجربه آموزش دانشجويان براي سطو
ح عالي خواهد بود.
زاهو ولي و تن (2005) بر اين دلالت داشتند كه اثربخشي کليد ترکيب کننده اثرگذاري مسير آموزش است زيرا که رفتار انساني با تکنولوژي سودمندي بيشتري را براي آموزش دانشجو به دنبال دارد.
هانج(2002) يادداشت کرده بود که بايد خواسته هاي دانش آموزان بالغ در جمع آوري اطلاعات براي دختر يا پسر بلافاصله مفيد باشند. دانش آموزان بالغ احتياج دارند که براي آموختن و مهارتها گزارش دهند وآن را براي تجربه کاري خودشان و يک زندگي واقعي به كار ببرند و محيط آموزش بايد مبني بر محيط هاي آموزش معني دار وبا شناخت صحيح صورت گيرد. گروههاي مذاکره مجازي توصيف شده اند و نيز مصحح مبناي موضوعات پرسشهاي تمرکز يافته هستند و تشريک مساعي زيادي دارند و اين توانايي ها را براي کاربرد گزارشات و براي اهداف دانش آموزان بالغ وقتي که آنها وارد آموزش عالي شدند را لازم دارند.
تجربيات زندگي دانش آموزان بالغ به آنها اجازه مي دهد که به آوردن اطلاعات براي کلاس درس و دنياي تجاري به محل کار بروند و 40 يا 50 يا 60 ساعت کار در هفته داشته باشند. آيا يک استاد نمي تواند ببيند از ميان کار تجربي يا از ميان فعاليت کلاس درس کدام مفهوم کاربردها اثربخشي بيشتري دارد. رقابت هاي آموزش مجازي هرچند که هميشه و هرکجا موجود هستند اما دانشجو بايد به اينترنت دسترسي داشته باشد.و موفقيت دانشجويان در نيازهاي آموزش مثبت و راست دسته بندي شده اند و مبارزه کردن دانشجويان و انگيزه دانشجو براي کامياب شدن آنها صورت مي گيرد. و مساعدت و کمک دانشجويان بالغ در توانايي خودشان براي کاميابي و موفقيت در آموزش عالي انجام مي شود.
8- شيوه هاي آموزش افراد بالغ:
جيمز و گاردنر(1995) شيوه هاي آموزش را اينطور تعريف کردند، هرکدام از طريقه هاي آموزش که بيشترين اثربخشي را بردانش آموزان داشته باشد مانند مشاهده، فرآيندها، ذخيره کالا و يادآوري هر آنچه که باعث آموختن آنها شود و بيشتر محققان توافق کرده اند که شناخت سبک هاي آموزش زياد اثربخش، معلم چندان خوب نيز مي تواند به شناسايي دانش آموزان و آموزش استراتژي کمک کند.
بروک فيلد(1986) موارد ذيل را مشخص كرده بود :
دانش آموزان بالغ حالت خود انفعالي و خودمفهومي از استقلال فعلي خود دارند و انتخاب آزادي آنها در آموزش استراتژي خيلي مهم است و به نظر مي رسد که بيشترين اهميت براي دانش آموزان بالغ حس استقلال داخلي مي باشد . مشکلات آموزش افراد بالغ وقتي است که دانش آموزان بالغ مي خواهند که استقلال بيشتري را در آموزش خودشان داشته باشند اما اين فرصت ها به وسيله دانشكده ها تکذيب شده بود.
خيلي از تئوري ها در آموزش دانشجويان رشد دارند اخيراً تصديق و ثابت شده بود که شيوه هاي آموزش افراد بالغ به طور جداگانه و بدون حضور افراد انجام مي شود. در گذشته نوشتن و دانستن عاريه بود که به افراد بالغ آموزش داده مي شد و مانند آموزش بچه ها راههاي يکسان و يکنواخت وجود داشت. کن ولز(1980) گاهي اوقات در آموزش پدر تئوري آموزش افراد بالغ ناميده مي شد زيرا که او يکي از افرادي بود که آنرا به رسميت شناخته بود و براي شناخت و بي نظير بودن آموزش دانش آموزان بالغ از اين تئوري و از وسايل تعليم و تربيت استفاده کرده بود.
کن ولز (1980) بعداً به طور اساسي تئوري خود را توسعه داد و چهار فرض کليدي ذيل را براي اثبات اين تئوري ارائه کرد:
1- اساتيد براي

پایان نامه درمورد شناسايي، ماشين، پروفايل، سيستم

همچون نفوذهاي درون شبکه، تنظيمات تصادفي IP، تداخل نشستهاي SMB، نقاط کليدي TCP، منابع اشياء MSRPC، حملات بريده، حملات برهم نهي شده، همه و همه از جمله حملاتي هستند که ميتوانند با امضاء تشخيص داده شوند. با شناسايي هر امضاء آن امضاء اگر در پروفايل سيستم نباشد به آن اضافه ميشود و با اين احتمال که در آينده ممکن است حملهاي با اين امضاء دوباره رخ دهد آنرا زودتر چک کنيم.
4-3-1-2- بخش شناسايي ماشينها و ساخت پروفايل
شناسايي ساخت ماشينهاي جديد و پيام رساني و ساخت پروفايل مربوط به هر ماشين بر عهده اين بخش ميباشد. کنترل وضعيت روشن يا خاموش بودن ماشينها نيز در اين بخش انجام ميپذيرد. اين بخش در هر زمان به بررسي وضعيت کل شبکه ميپردازد تا موارد ذکر شده را به موقع انجام دهد. شايد اين بخش از نظر صرف منابع و ويژگيهايي از اين قبيل زياد مورد توجه نباشد، اما وجود آن و درست کارکردن آن بسيار مهم است، چرا که درصورت واکنش نادرست و يا از کار افتادن آن سيستم کاملا ناقص خواهد شد و ديگر نميتوان از آن براي محافظت از محيط استفاده نمود.
Get information of new virtual machine from Operating System or Hypervisor
Generate virtual machine profile in database
Prompt to Rules Generator section
4-3-1-3- بخش شناسايي
به محض ورود يک بسته يک نسخه آن به بخش شناسايي فرستاده ميشود و در آنجا نيز با تشخيص IP مقصد به نخ ايجاد شده مربوط به آن ماشين فرستاده ميشود. با ايجاد نخ براي هر ماشين آن به صورت مجزا و موازي ميتوان هر کدام را اجرا نمود و به اين ترتيب سرعت برنامه بسيار بالاتر ميرود. سپس ابتدا چک ميشود که آيا قوانين مربوط به اين ماشين تغيير نکرده است. اگر تغيير يافته خود را به روز رساني ميکند. در هر حال پس از آن بر اساس اولويت، احتمال حمله را چک ميکند. درصورت بروز حمله آنرا به بخش ساخت قوانين و همچنين پيشگيري گزارش ميدهد.
If connection is in handshake state
If SYN bit is one and other bits is zero
Increase number of SYN counter

پایان نامه درمورد سيستم، تشخيص، اجزاي، مديريت

شبکه تغيير کند. البته اين اقدام بايد شناخت کامل از ابزار و برنامهنويسي آن صورت گيرد تا عملکرد ابزار دچار اشکال نشود. مديران شبکه بايد در دورههاي زماني منظم به شرايط بارگذاري و پيکربندي سيستم توجه کنند، به بازبيني ليستهاي سياه و سفيد اقدام کنند و همينطور با بررسي دقت سيستم مقدار متغيرهاي حدود آستانه

پایان نامه درمورد انواع ارتباطات

مربوط به حمله را دارا ميباشند. به علت عبور ترافيک از اين حسگرها بايد قابليتهاي سختافزاري و نرمافزاري آن به نحوي باشد که به گلوگاه بهرهوري تبديل نشود. بر طبق پيشنهاد بنياد بين المللي استاندارد و فناوري[27] توپولوژي شکل (2-2) براي همبندي اجزاي سيستمهاي تشخيص نفوذ تحت شبکه پيشنهاد شدهاست. در اين ساختار حسگر IDS بعد از درگاه شبکه اينترنت عمومي و ديواره آتش قرار ميگيرد. اين حسگر دو واسط شبکهاي براي ورود و خروج ترافيک و نيز يک واسط براي ارتباط با شبکه مديريت دارد. با وجود ديواره آتش بعد از تشخيص نفوذ امکان اعمال سياستهاي مسدودسازي براي محدوده آدرس IP خاص در دورههاي زماني مشخص وجود دارد. همچنين حسگر IDS به محض تشخيص حمله امکان پاسخ سريع و بلوکه کردن آن را دارد. مديريت و پيکربندي حسگرهاي IDS از طريق سرور مرکزي مديريت انجام ميشود. دسترسي به اين سرور و انجام پيکربنديهاي مديريتي نيز معمولا از طريق کنسولهاي کاربري بر روي سيستمهاي ديگر صورت ميپذيرد. اين سيستم همچنين ميتواند داراي پايگاه داده باشد.

* حالت بي اثر
در اين حالت حسگرها يک کپي از ترافيک واقعي شبکه را پويش ميکنند و امکان بلوکه کردن مستقيم ترافيک را ندارند. بيشتر سوئيچهاي شبکه داراي يک درگاه به نام درگاه پوشان هستند که تمام ترافيک مربوط به همه درگاهها روي آن قرار داده ميشود. با اتصال واسط شبکهاي IDS به اين درگاه امکان دسترسي به تمام ترافيک شبکه وجود دارد. همچنين امکان انشعاب مستقيم از لينک ارتباطي وجود دارد109. حسگرهاي تشخيص نفوذ ميتوانند در نقاط کليدي شبکه و در ورودي قسمتهاي مختلف قرار گيرند. از جمله جاهاي مهم عبارتند از : بعد از ديواره آتش، در ابتداي ناحيه غير نظامي110 و همچنين در ورودي شبکه داخلي. ناحيه غير نظامي زير شبکه منطقي يا فيزيکي است که شامل سرويس دهندههايي مانند وب،ايميل و… به شبکه اينترنت خارجي است. براي دسترسي به اين سرويسها امکانايجاد ارتباط از خارج شبکه، نياز است، که اين مساله موجبايجاد آسيب پذيري در مورد حملات ميشود. با جدا کردن اين ناحيه از بقيه شبکه داخلي سازمان توسط ديواره آتش مجزا از شبکه داخلي سازمان در مورد حملات و نفوذهاي احتمالي حفاظت ميشود. در حالت کلي ميتوان گفت سطح امنيتي و سياست امنيتي اين ناحيه نسبت به شبکه داخلي متفاوت و پايين تر است، به همين خاطر به آن ناحيه غير نظامي گفته ميشود.
امکان توزيع ترافيک بين حسگرها در نقاطي که ترافيک عبوري سنگين دارند، با استفاده از تسهيم کننده ترافيک وجود دارد. اين ويژگي در سيستمهاي شبکهاي توزيع شده به تفصيل مورد بررسي قرار ميگيرد. مانند حالت قبل هر کدام از حسگرها خواه با استفاده از شبکه مديريت يا با استفاده از بستر شبکه اصلي با سرورهاي مديريت ارتباط برقرار ميکنند. در اين سيستمها انتخاب پاسخ مناسب براي حمله در سرور مديريت اتفاق ميافتد که سياست مربوطه ميتواند از طريق ديواره آتش اعمال شود.
2-3-3-3- سيستمهاي توزيع شده
امروزه با روند افزايش پهناي باند شبکهها و نياز به پويش بي وقفه اين دادهها، سيستمهاي تشخيص نفوذ تحت شبکه هم بايد همگام با آنها توسعه پيدا کنند. امروزه روشهاي معماريهاي متمرکز مبتني بر شبکه، جوابگوي شبکههاي امروزي نيست[3]. اين روشها براي تشخيص حملات چند مرحلهاي و نگهداري وضعيت انواع ارتباطات و نيز مراودات پروتکلي در جريان، به خاطر وجود يک نقطه سرويس دهي، سيستم دچار کوبيدگي و افت گذردهي ميشود. الگوريتمهاي تشخيص نفوذ مبتني بر يک سري قوانين هستند که به سرعت در حال بزرگ شدن هستند.ايجاد IDSهاي توزيع شده نياز به تمهيداتي براي معماري شبکهاي، نرمافزار مناسب براي عملکرد توزيع شده و تقسيم ترافيک شبکه بين بخشهاي موازي دارد.
براي عملکرد IDSهاي توزيع شده، دو نوع تکنيک مطرح وجود دارد: تقسيم ترافيک111 و متعادل کردن بار112[3]. شکل (2-3) بيانگر اين معماري است.
روشهاي مبتني بر تقسيم ترافيک بيشتر بر اساس جريانهاي دادهاي و سياستهاي امنيتي و ساختار IDS با اين هدفها کار ميکنند:
* بستههاي مربوط به هر کدام از حمله کنندههاي احتمالي به يک حسگر وارد شود.
* بر اساس سرعت و پهناي باند شبکه عملکرد و بهرهوري حفظ شود.
* تطابق پذيري سيستم در شرايطي با ترافيکهاي مختلف.

روشهاي مبتني بر تعادل بار در هر زمان مقدار بار مناسبي براي هر کدام از حسگرها در نظر ميگيرد به نحوي که از ظرفيت سيستم به نحو بهينه استفاده شود. تعادل بار ميتواند به دو صورت برآورده شود:
* استفاده از تسهيم کننده113 بار: اين ابزار در ورودي شبکه قرار ميگيرد و کل ترافيک شبکه بايد از آن عبور نمايد. به همين دليل بايستي ابزار مورد استفاده توانمندي بالايي داشته باشد تا به گلوگاه عبور ترافيک تبديل نشود.
* هر کدام از حسگرها با استفاده از چندين الگوريتم تسهيم بار و انجام محاسبات خاص، حسگرهايي را که دچار بار بيش از حد شدهاند را تعيين کرده و با انجام تنظيمهاي خاص، باعث ميشود که بار ورودي به آنها کاهش يابد[3].
اين عمليات با روشهاي مختلفي ميتواند صورت پذيرد. از جمله فيلتر کردن زودرس، که بعضي از بستهها در خود تسهيم کننده بار پردازش ميشوند. روش ديگر استفاده از يک گره مرکزي است، که از ديگر گرهها پيغامهايي را دريافت ميکند و بار زياد بر روي هر کدام از حسگرها و يا بروز حملات توزيع شده در شبکه يا حملات چند مرحلهاي را متوجه ميشود. بعد از اين مرحله اين گره با ارسال فرمانهاي کنترلي باعث ميشود که جريان بستهها در حس
گرها به نحو پويا تنظيم شود. اين الگوريتمها پيچيدگي بالايي دارند ولي در صورت پياده سازي موفق، بهرهوري قابل توجهي دارند.
به طور کلي براي سيستمهاي توزيع شده، موازي سازي عمليات تشخيص نفوذ در چهار سطح ميتواند صورت گيرد: سطح بستهها، سطح مراودات پروتکلي، سطح قانونهاي امنيتي و سطح اجزاي سيستم تشخيص نفوذ[3]. در شکل (2-4) اين معماريها نشان داده شدهاند.
1) موازي سازي در سطح بستهها: در اين حالت يک تسهيم کننده بار با سياست گردشي، بستهها را بين حسگرها تقسيم ميکند. در اين صورت تعادل بار به نحو مناسبي صورت ميگيرد. با اين حال براي ايجاد حالتمندي و حفظ اطلاعات جريانهاي مختلف و مراودات پروتکلي مختلف و همينطور داشتن اطلاعات کامل از هر ارتباط، نياز به عنصري تحت عنوان تحليل گر ارتباطات114 هستيم. اين عنصر تمام دادههاي مورد نياز خود را از طريق پيش پردازندهها به دست ميآورد. در ساختار چنين سيستمي بايد هريک از حسگرها با اين تحليلگر ارتباطات، ارتباط مناسب و امني داشته باشند. همچنين در پياده سازي آن بايد دقت بسياري شود، چون به سادگي ميتواند به گلوگاه بهرهوري تبديل شود.
2) موازي سازي در سطح ارتباطات و مراودات پروتکلي: در اين روش در تسهيم کننده بار، توزيع بستهها به روشي صورت ميگيرد تا بستههاي مربوط به هر کدام از ارتباطات به يک حسگر وارد شوند. در اين حالت وجود جدولها و اطلاعات مربوط به هر کدام از جريانها در هر يک از حسگرها ضروري است. در اين ساختار بايد توجه شود که بايد براي تشخيص حملات چند مرحلهاي و حملات مربوط به چندين ارتباط، نياز به عنصري تحت عنوان تحليلگر شبکه115 داريم. اين عنصر بايد توانايي تحليل رويدادهاي مربوط به جريانهاي مجزا و ايجاد ارتباط بين اين رويدادها را داشته باشد. اين روش موازي سازي هيچ تضميني در مورد تقسيم عادلانه بار ارائه نميدهد.
3) موازي سازي در سطح قوانين: در اين روش قوانين موجود در IDS بين حسگرهاي مختلف تقسيم ميشود. عنصري در ابتداي مسير تحت عنوان Traffic Duplicator يک کپي از ترافيک را براي هر کدام از بستهها ميفرستد. به اين ترتيب هر کدام از حسگرها مسئول اعمال تعداد محدودي از قوانين بر روي بستهها ميباشد. در صورت تقسيم مناسب قوانين بين حسگرها و اعمال قوانين از يک کلاس و دسته به يک حسگر خاص، عمل تشخيص به بهترين نحو صورت گرفته و تعادل بار صورت ميگيرد. با اين حال، هر کدام از حسگرها بايد جداگانه عمليات پيش پردازش و حذف بستههاي زائد را انجام دهد که اتلاف منابع را نسبت به روشهاي ديگر در پي دارد.
4) موازي سازي در سطح اجزا: در اين روش اجزاي ساختاري سيستم تشخيص نفوذ در چند حسگر قرار ميگيرد. اين حسگرها به صورت مجزا و با امکانات پردازشي در اختيار خود کار ميکنند. براي مثال دو عمليات طبيعي که در IDSها صورت ميگيرد شامل رمزگشايي116 بستهها، پيش پردازش و تطابق چند الگويي است. فرض کنيد حسگر اول بستههاي قطعهاي را سرهم بندي کرده و آنها را بر اساس پروتکل لايه انتقال و شبکه دسته بندي ميکند. حسگر دوم عمليات پيش پردازش و بازسازي جريانهاي لايه انتقال را انجام ميدهد و حسگر بعدي اعمال قوانين و کشف الگوهاي حمله را بر عهده دارد. اعمال هشدارها به پايگاه داده و ارتباطات خارجي هم در حسگر چهارم صورت ميگيرد.
2-3-4- انواع روشهاي تشخيص حمله
ابزارهاي تشخيص نفوذ از روشهاي مختلفي براي تشخيص انواع مختلف حملات استفاده ميکنند. اين روشها را ميتوان در سه کلاس مبتني بر امضا، تشخيص ناهنجاري و مبتني بر تحليل حالت پروتکل ارتباطي دسته بندي کرد[3].
2-3-4-1- روشهاي مبتني بر امضا
امضا يا ويژگي عبارت است از الگوي مربوط به يک عمليات مشخص. براي مثال ميتوان به اين موارد اشاره کرد:
* ايميلهايي با عنوان “تصاوير رايگان” که در ضميمه آن يک فايل اجرايي با اسم “freePics.exe” قرار داشته باشد، ميتواند نشانه يک نفوذ شناخته شده باشد.
* وجود يک فرمان اجرايي در بسته که براي افزايش سطح دسترسي به سيستم مورد نظر ممکن است مورد استفاده قرار گيرد. مانند فرمان دسترسي root
روش تشخيص مبتني بر امضا عبارت است از مقايسه الگوي رفتارهاي در جريان در شبکه با نمونههاي مشاهده شده به منظور مشخص کردن امکان بروز حملات. اين روش تشخيص حملات در برابر طيف حملات شايع و شناخته شده بسيار موثر و نتيجه بخش است. لکن با توجه به انواع مختلف حملات و الگوهاي رفتاري متنوعي که ميتواند توسط مهاجمين به کار گرفته شود، بازدهي اين روش محدود ميشود. به عنوان نمونه در مثال ايميلهايي که ضميمه فايل اجرايي داشتند، چنانچه نام فايل اجرايي ضميمه به “FREEPics.exe” تغيير يابد، اين روش قادر به تشخيص اين نوع نفوذ نخواهد بود.
روش تشخيص مبتني بر امضا ساده ترين روش تشخيص حملات به شبکههاي کامپيوتري ميباشد، زيرا در اين روش فقط فعاليت در جريان فعلي مورد بررسي قرار ميگيرد. مانند فرآيند آخرين بسته دريافتي يا گزارش آخرين فعاليت صورت گرفته. در اين عمليات با استفاده از روشهاي مقايسه رشتههاي حرفي، مقايسهاي با ليستي از الگوهاي موجود صورت ميگيرد. اين روش کارآيي اندکي در مقابل ارتباطات پيچيده تري که طي چند مرحله صورت ميگيرند و در هر مرحله در وضعيت خاصي به سرمي برند، دارد. اين روشها قادر نيستند درخواست ارسال شده را با پاسخ مربوط به آن کنار هم قرار دهند. براي مثال قادر نيستند در يک ارتباط وب درخواست HTTP ارسالي را با پاسخ مربوط به آن با هم در نظر بگيرند. اين روشها همچنين قادر نيستند درخواستهاي قبلي يک کاربر را با درخواستهاي فعلي او
با هم در نظر بگيرند. حفظ نکردن وضعيت، محدوديتهاي جدي به همراه دارد. اين روشها در مقابل حملاتي که از چند مرحله تشکيل شدهاند و مبتني بر يک سري رخداد پياپي هستند ناکامند، مگر اينکه هر کدام از مراحل شامل نشانه و يا الگوي مشخصي، دال بر بروز حمله داشته باشند.
2-3-4-2- روشهاي تشخيص حمله مبتني بر ناهنجاري
روشهاي مبتني بر تشخيص ناهنجاري عبارت است از مقايسه شرايط عادي سيستم با شرايط مشاهده شده، به منظور تشخيص تفاوتهاي جدي که معمولا در صورت بروز حملات رخ ميدهد. سيستمهايي که بر اساس اين روشها عمل ميکنند، داراي سابقههاي مستندي هستند که نمود وضعيت اجزاي مختلف سيستم در وضعيت عادي است. وضعيت ارتباطات، تعداد مشترکين، وضعيت رفتاري و درخواستهاي معمول مشترکين و نيز مناسبات نرمافزاري و سختافزاري در جريان از آن جملهاند. اين سابقهها با بررسي و ثبت عملکرد کاربران و وضعيت سيستم در يک دوره زماني مشخص به دست ميآيند. براي مثال اين مستندات ممکن است نشان دهند که استفاده از وب در حدود 40 درصد فعاليت کاربران شبکه و نيز پهناي باند در دسترس را نشان ميدهد. ابزار تشخيص نفوذ بر اساس روشهاي ايستايي ويژگيهاي وضعيت فعلي را اندازه گيري ميکند و با حدود آستانهاي که در سابقه سيستم ثبت شدهاست مقايسه ميکند. براي مثال ممکن است نسبت ترافيک وب از حد بالاي آستانه بيشتر شود. همچنين پارامترهاي ديگري ميتوانند مورد بررسي قرار بگيرند. از آن جمله ميتوان تعداد ايميلهاي ارسالي و يا دريافتي، تعداد دفعات تلاش براي وارد کردن رمز و ورود به سيستم و يا درصد به کارگيري پردازنده در يک دوره زماني اشاره کرد.
به عنوان يک نمونه ديگر از به کار گيري اين روشها ميتوان به تشخيص حملات سرريز اشاره کرد. در حالت عادي بعد با توجه به مراحل دست دهي سه گانه TCP، به طور معمول بايد تعداد بستههاي درخواست ايجاد ارتباط با پرچم SYN با بستههاي پاسخ ارتباط TCP که داراي پرچمهاي SYN و Ack هستند، برابر باشند. در صورتي که تعداد بستههاي نوع نخست افزايش فزآيندهاي نسبت به نوع دوم داشته باشد، اين نشانه ميتواند دليلي بر بروز حملات DoS باشد.
مزيت عمده روشهاي مبتني بر تشخيص ناهنجاري اين است که ميتواند با صرف کمترين هزينه، انواع مختلف و ناشناختهاي از حملات را که الگوي آنها قبلا مشاهده نشده را تشخيص دهد. براي مثال حملاتي که در آنها پردازنده سرور مشغول ميشود، يا آنکه تعداد زيادي ايميل فرستاده ميشود، يا تعداد زيادي ارتباط بي مورد براي مشغول نگه داشتن سرور به سمت آن ايجاد ميشود، با اين روش قابل تشخيصاند.
سابقه سيستم مورد استفاده در اين سيستمها در يک فاز آموزش، که ممکن است روزها و يا هفتهها ادامه داشته باشد، ثبت و بررسي ميشود. اين پروندهها ميتوانند به صورت ثابت باشند، يا در طول زمان به صورت تطبيقي تغيير داده شوند. در روش اول اطلاعات ثابت باقي ميمانند مگر آنکه به طور صريح از طرف مدير سيستم، فاز آموزش از سرگيري شود. به اين دليل که رفتارها و پارامترهاي وضعيتي سيستمها داراي توزيعي نرمال هستند و در طول زمان تغيير ميکنند. در روش پروفايلهاي تطبيقي مشکل کمتري به مرور زمان پيش ميآيد. لکن اين امکان وجود دارد که حمله کننده با صرف زمان، به مرور و مرحله به مرحله تغييرات مورد نظر راايجاد کند و با گذشت زمان اين رفتار براي سيستم تشخيص نفوذ تغيير رفتار عادي جلوه کند. از ديگر مشکلات سيستمهاي

پایان نامه درمورد رابط کاربر، ناخودآگاه

ابري، ابر عمومي و يا ابر خارجي56 ميباشد. اين گونه نخستين مدل توليد محيط محاسبات ابري ميباشد. فراهم کننده سرويس خدمات را به صورت بخشهاي کوچک و اشتراکي57 در اختيار کاربران قرار ميدهد.[16, 19] در پايان هر دوره مصرفي همانند صنعت برق و آب و… براي هر مشتري يک صورت حساب تهيه و ارسال ميگردد.

پایان نامه با موضوع ، جزئيات، سعي، بيشتر

اين سه کارويژه در قديم ترين مذهب هند يعني مذهب ودهيي به چشم ميخورد.
سرودههاي اوستا حاکي از وجود سه طبقه است که هر کدام از آنها جايگاه خاصي برخوردار بوده اند.
بر اين اساس ميتوان نتيجه گرفت که نظام طبقاتي در بين اقوام هندوايراني، اقوام هندي و اقوام ايراني وجود دارد. لذا بررسي بيشتر جزئيات مربوط به زندگي اجتماعي آرياييها اين موضوع را روشنتر ميکند که البته اين پژوهش سعي کرده است تا آنجا که توانسته حتي اشارهاي کوتاه به آن جزئيات داشته باشد. اما بايد گفت که اين خود موضوعي گسترده است که همت مضاعف را ميطلبد.

پایان نامه با موضوع سلسله مراتب، اجاره نامه، نامه تنسر

گرفته است. دو، خانه روستا(ويس) ناحيه، ايالت، سويسره، سرزمين دهيو( يسن 31 بند18، يسن 46 بند4، يسن 46 بند16) آخرين اصطلاح احتمالاً اشاره به ناحيهاي است که طايفههاي مربوط به آن زندگي ميکردند و يا رفت و آمد داشتند.( همان، 221).
در باب اينکه چرا طبقات اجتماعي در اوستا سه طبقه بوده گفته شده که در سنت زرتشتيان سه پسر زرتشت ايست واستره92، اورَوثَت نَرَ 93و هوره چيثره94به ترتيب نخستين موبد، نخستين برزگر و نخستين رزمي بودند که بر اساس اين هر يک از طبقات سه گانه به يکي از آنها تعلق داشته است. روايت ديگري نيز موجود است که ميگويد: در آغاز آفرينش آتش هستي يافت و به سه بخش تقسيم شد. از جنبش باد گرد جهان ميگشت تا هريک به جايي آرام گرفت. آذرگشنسب در آغاز پادشاهي کيخسرو و در گزن فرود آمد و آتش شهرياري و جنگيان شمرده ميشد. آتش دوم موسوم به آذرفرنبغ که آتش پيشوايان ديني است و آن در فارس اندر کاريان فرود آمد، آتش سوم آذربرزين مهر نام دارد و آن آتش برزيگران است که در نيشابور نزول کرده است. بنابراين روايات طبقات سه گانهاي که در ايران قديم وجود داشته است به ترتيب طبقه اعيان و نظامي ها،طبقه روحانيون و عامه مردم يعني برزيگران و شبانان بوده اند. آنچه از تقسيم بندي پيشين به دست ميآيد، اين است که تمدن زرتشتي بيشتر اساس مذهبي داشته است تا اجتماعي و سياسي. برحسب اين روايت يکي از طبقات سهگانه به پسران زرتشت نسبت داده شده است.
جاي ديگر آتش هاي مقدس منسوب به طبقات سهگانه جامعه ايراني است و بالاخره به نقل از زرتشت تقسيم بندي طبقات به مردم برميگردد به زماني که هنوز اقوام آريايي با هم زندگي ميکردند و آيين رايج بين آنها آيين ودهيي بوده است.(طبيبي،سال ششم:83-82).
همچنين پژوهشهاي بويس بيانگر اين است که متنهاي اوستاي کهن يعني گاهان و دو مانثراي مؤجز و يسناي هفت هات حاوي اشارات و قراين گرانبها درباره جامعهاي است که زرتشت را در دامان خويش پرورانده بود. بويس به خوبي توانسته ويژگيهاي آن جامعه را توصيف کند. به اين ترتيب جامعهاي که خود را از نظر قومي و نژادي يکدست و يکپارچه ميديد و به اقوام بيگانه يا نا ايراني اشارهاي نداشت. اسامي خاص معدود که در آن آمده همه آهنگي ايراني دارد. با وجود برخي دوگانگي ها به نظر ميرسد عبادت و دين دو عنصر بنيادي و مشترک است. جامعه نظمي استوار دارد که به کرات به آن اشاره ميشود. آنچه که بويس به عنوان تقسيمات چنين جامعهاي بيان ميکند عبارت است از: خانواده و آبادي و طايفه و سرزميني که دهيو ميخواند. با اين تفاسير بويس اين احتمال را در نظر ميگيرد که خويشاوندي به عنوان پيوند دهنده جوامع بوده است. گفتني است آنچه در اين متنها آشکار است اشاره به قدرت “خشتريه” است که ميبايستي با “درجات چند نواخت” از سوي رؤساي سه گروه نامبرده اعمال ميشده است. در اين زمينه اصطلاحاتي چون سستار به معني کسي که امر مي کند و اصطلاح اهو به معني سرور و ارباب به کار مي بردند.(صنعتي زاده،1377: 44،45).
لذا منابع ناقص و مبهم موجود به طرق گوناگون تفسير شدهاند. جديدتر از همه اين که بويس رده بندي دوگانه اي از دين مردان و جنگاوران-رمه داران در جامعه گاهاني ارايه ميکند. (شکي، 1381: 27). بنابراين آنچه که از طبقات اجتماعي در اوستاي متقدم ياد ميشود در ابتدا سه گروه است. طبق نظر بويس جامعهاي که زرتشت در آن پرورش يافت از سه گروه خانواده، طايفه و دهيو تشکيل مي شد. آنچه که بعدها به عنوان طبقه روحانيون، جنگاوران و کشاورزان شناخته شد، در پي گسترش تقسيمات اجتماعي و گذشت زمان بوجود آمد؛ لذا شاهد شکل گيري طبقه چهارمي به نام صنعتگران هستيم که آن با دوره اوستاي متأخر همراه ميشود.
2.نظام طبقاتي در اوستاي متأخر
بررسيهاي گوناگون نظام طبقاتي نه تنها در متون گاهاني بلکه اوستاي متأخر نيز مورد مطالعه قرار گرفته و اهميت مساله از اينجا مشخص ميشود. ابتدا به معرفي اين متون ميپردازيم.
اوستاي متأخر شامل ادعيه و اذکاري است که پس از زرتشت تاليف شده است. درباره تاريخ تأليف و تدوين اوستاي متأخر نميتوان به طور قاطع اظهار نظر کرد. احتمالا قديميترين بخشهاي آن يعني يشتهاي کهن، به صورتي که اکنون در دست است در قرن نهم يا هشتم پيش از ميلاد، حدود يک قرن پس از گاهان تاليف و تدوين شده است.(تفضلي،1378: 40-39).
همچنين آمده است که نگارش و تاليف برخي متون اوستاي متأخر با دوره ساسانيان همراه شد. به طوري که ميگويند اوستايي که اکنون در دست است همان اوستاي زمان ساسانيان ميباشد در صورتي که اکثريت قريب به اتفاق آثار زرتشتي شکل اصيل خود را از دست دادهاند. تمام تأليفات شفاهي زبان اوستايي چه آنهايي که جنبه ديني داشته يا غير مذهبي بودهاند، بدون استثنا نابود شدهاند. کسر ناچيزي از آن انبوه عظيم دوام آورد و سرانجام به صورت اوستاي بزرگ ساسانيان درآمد.(صنعتي زاده،1377: 187).
اوستاي متأخر پنج ششم از کتاب ديني زرتشتيان را تشکيل ميدهد که در آن با دين زرتشتي متأخر روبرو هستيم. درباره شکل گيري اين متون گفته شده که پس از زرتشت و شايد در زمان او، بسياري از عقايد قديم ايراني و هندوايراني که در نيايشها و آيينهاي ديني خدايان قديم منعکس بود، همراه با اسطورهها و افسانههاي اين خدايان يا آيينهاي ديني پيش از زرتشت درهم آميخت و از آن متون اوستايي متأخر حاصل شد. ايجاد اين تلفيق بر اثر گسترش ديني زرتشتي در نواحي مختلف ايران بوده است. بايد توجه داشت که آنچه باعث تقسيم بندي طبقات اجتماعي در اوستاي جديد عهد ساساني ش
ده است، لزوم ايجاد سازمان سياسي در دين زرتشت است. در اوستاي جديد يا متأخر طبقه بندي اجتماعي شامل چهار گروه البته با برخي دگرگونيها در نام آنها ذکر شده است. بدين گونه که آثرون طبقه روحاني، رثه ايشتر ايستاده بر گردونه(طبقه جنگاور، ارتشتار)، واستريوفشوينت طبقه کشاورز و دامپرور، هوئيتيش پيشهوران که بعدها به اين سه طبقه اضافه شده است.
پژوهشگران معتقدند بررسي طبقات پيش از عصر ساساني به علت قلت منابع ميسر نيست. در عوض آثار و مدارک برجا مانده از چيدمان طبقاتي عصر ساساني به مراتب بيشتر از دورههاي پيشين است. بر اساس اين منابع جامعه ساساني مرکب از همان سه طبقه الگوي باقي مانده از دوران کهن بوده که در اوستا از آن ياد شده است. فقط در يک عبارت از اوستا، طبقه چهارمي به نام هوتخشان آمده که در واقع يکي ديگر از کنش هاي طبقه سوم را بر عهده داشته است. به عبارتي ديگر در طبقه سوم کنش هاي متعدد کشاورزي، دامپروري، صنعتگري و حتي پزشکي که از انواع طبقه سوم اند. طبقه دبيران عصر ساساني نيز بر همين اساس تعريف شدني است. چون بنا بر گسترش قلمرو ساساني طبقه ياريگر در اداره امور ضرورت يافت. بر اين اساس طبقات جامعه ساساني به صورت زير شکل بندي شد: طبقه روحانيان، طبقه جنگاوران، طبقه دبيران،طبقه کشاورزان .(مختاريان ،1390: 21-20).
دليل ديگري براي اين شکل بندي ذکر شده و آن اين است که در زمان ساسانيان دودمانهاي بزرگ که سالها صاحب قدرت بودند کم کم رو به انقراض گراييد. به تدريج از قدرت رئيس خانواده کاسته شد و همينها باعث شد که طبقات اجتماعي مفهوم ديگري به خود بگيرد و در تقسيم بندي جديد بر عده طبقات افزوده شود. خانواده شاهي در اين زمان در رأس طبقات جاي دارد. روحانيان و هيربدان داراي قدرت بسيارند و تقريبا همه مسايل ميبايست توسط ايشان حل و فصل شود. هريک از اين طبقات به چند طبقه تقسيم ميشد. به عنوان مثال طبقه روحانيان به سه طبقه موبدان، هيربدان و آذربدان تقسيم ميشد که هر کدام سلسله مراتب خاص خود را داشت. برخي نويسندگان و مورخان عرب و ايراني در آثار خود از طبقات اجتماعي ايران ساساني سخن راندهاند. از جمله جاحظ در کتاب”التاج في اخلاق الملوک” چهار طبقه اجتماعي را چنين آورده است: فالاول الاساوره من ابناء الملوک. و اقسم الثاني انساء و سدنه بيوت النيران و القسم الثالث الاطباء و الکتاب و المجنون و القسم الرابع الزارع و المهارن و اضرابهم. همچنين مسعودي در مروج الذهب ميگويد: اردشير طبقات کسان را مرتب کرد و هفت طبقه بنا نهاد. هم او گويد: اردشير پسر بابک پيش قدم تنظيم طبقات بود و ملوک و خليفان بعد پيروي او کردند. و نيز در جاي ديگر روايت ميکند که طبقات اجتماعي هر کدام رئيسي داشته که واسطه ميان شاه و رعيت بود. چنانکه رئيس روحانيان، موبدان موبد؛ رئيس وزراء وزرگ فرماذار و رئيس دبيران دبيربذ بود. رئيس آخرين طبقه را هوتخش بذ و واستريوش بذ هم ميگفتند. شخص اخير رئيس پيشه وران و صنعتگران و کشاورزان و بازرگانان و غيره بود.(طبيبي،1343: :91،93).
گستردگي طبقات در عهد ساساني تاحدي بوده که بيشترين طبقات از اين دوره ياد شده است. در اين دوره هر يک از طبقات به چند دسته تقسيم ميشد. طبقه روحانيون مشتمل بوده بر: قاضي و علماي ديني همچنين دستوران و معلمان بودند که اخيراً اين صنف را مغان اندرزبد ميگفته اند. اما طبقه جنگيان مشتمل بر دو صف سوار و پياده بوده است که وظايف گوناگون داشتند. اصنافي که در طبقه مستخدمان ادارات تشخيص داده شده عبارت بود از: منشيان، محاسبان، نويسندگان احکام، حاکم و نويسنده اجاره نامه و قرادادها، مورخان و پزشکان و منجمان نيز جزء اين طبقه بوده اند. طبقه توده هم مرکب از شعبي بود مثل تجار و فلاحان و سوداگران و ساير پيشوايان. گفته شده که هر يک از طبقات رئيسي داشته و با نام خاصي مورد خطاب بودند. به طوري که رئيس روحانيون را موبدان موبد، رئيس جنگيان ايران سپاه بَد، رئيس دبيران ايران دبير بَد، رئيس طبقه چهارم را واستريوشان سالار يا هوتخشبد ميگفتند. اين سلسله مراتب ادامه داشت تا آنجا که هر رئيس يک نفر بازرس در اختيار داشت که مأمور سرشماري طبقات بود. همچنين يک نفر آموزگار که وظيفهاش آموزش به افراد از اوان کودکي بود. تقسيم بندي ديگري از اوايل عهد ساساني در دست است که بي شک از بقاياي عهد اشکانيان بوده است. نام اين طبقات را در کتيبه حاجي آباد که به دو زبان نوشته شده، مي بينيم. شاپور در آن سنگ نبشته کيفيت تيراندازي خود را با حضور شهرداران(امراي دولت) و واسپوهران(مقصود نجبا يا به طور کلي افراد خاندان هاي بزرگ) و وزرگان و آزادان شرح ميدهد. در اين سنگ نبشته فقط طبقات ممتاز ذکر شده است و نميتوان از روي يقين ذکر کرد که چه نسبتي بين اين صورت و طبقه بندي اجتماعي سابق الذکر بوده است. آنچه مسلم است اين است که ترتيب مذکور هميشه ثابت نميمانده است. به عقيده کريستينسن ترتيب مقامات و طبقات امري بسيار پيچيده و تاريک است. (کريستينسن،1384: 110-111-112). از نظر او دليل شکل گيري چهار طبقه بزرگ ساساني ترکيب هيئت اجتماعي با اوضاع سياسي است. به اين ترتيب که اول اصحاب دين(آثروان)، دوم مقاتله يعني مردان کارزار(ارتشتاران) سوم کتاب و اهل قلم (دبيران) آخرين طبقه عامه و مهنه(واستريوشان يعني چوپان و برزيگران به ضميمه هُوتخشان يعني محترفه يا شهريان.(همان،30).
با اندکي ژرف نگري درمييابيم طبقات در دورههاي مختلف نامهاي گوناگوني به خود گرفتهاند. براي مثال گروهي چهار طبقه را اين گونه تعريف کردهاند: سپاه
يان، کاتبان و دبيران، دهقانان. اين نکته را نبايد از نظر دور داشت که هر طبقه از جايگاه با اهميتي برخوردار بوده است. آنچه از اهميت طبقه دهقان بدست آمده در باب اساس اين طبقه است. اساس اين طبقه معمولاً در کتب زرتشتي قرن نهم و در منابع اسلامي به “وکرت” برادر هوشنگ شاه اسطورهاي ايران نسبت دادهاند. از آنجايي که اصطلاح دهقان در اسناد اوايل عهد ساساني نيامده است اما گاهي در کتابهاي پهلوي (قرن نهم) ذکر شده و بارها در توصيف دستگاه اداري ساسانيان در منابع اوايل دوره اسلامي آمده است، ميتوان تصور کرد که دهقانان به عنوان يک طبقه اجتماعي در نتيجه اصلاحات ارضي خسرو اول پديدار شدند. از کتيبهها و آثار ادبي چنين برميآيد که طبقه دهقانان در سده دهم شانزدهم از بين رفت. از زمان طبقه دهقان تنها به معني کشاورز و روستايي به کار رفته است.(تفضلي،1385: 65،67،83).
اما کاملترين و معتبرترين تقسيم بندي از طبقات اجتماعي عهد ساساني را در نامه تنسر ميخوانيم. در اين نامه که به جُشنَسَف شاه(گُشنَسب يا ماه گُشنَسب)، شاهزاده طبرستان و فدشوار نوشته شده تنسر گويد:”ديگر آنچه نبشتي”شهنشاه از مردم مکاسب و مرده مي طلبد”، بداند که مردم در اين چهار اعضاءاند و در بسيار جاي در کتب دين بي جدال و تاويل، خلاف و اقاويل، مکتوب و مبين است که آن اعضاء اربعه مي گويند و سر آن اعضاء پادشاه است. طبق نظر تنسر عضو اول اصحاب دين، و اين عضو ديگر باره بر اصناف است: حکام و عباد و زهاد و سدنه و معلمان. عضو دوم مقاتل يعني مردان کارزار و ايشان بر دو قسماند: سواره و پياده و به مراتب و اعمال متفاوت. عضو سوم کتاب و ايشان نيز بر طبقات و انواع: کتاب وسايل، کتاب محاسبات، کتاب اقضيه و سجلات و شروط و کتاب سير و اطبا و شعرا و منجمان داخل طبقات ايشان و عضو چهارم را مهنه خوانند و ايشان برزيگران و راعيان و تجار و ساير محترفهاند و آدمي زاده بر اين چهار عضو در روزگار صلاح باشد مادام”.(مينوي، 1354: 10،57).
چيدمان اخير که از مهم ترين تقسيم بندي طبقات است، به وضوح جايگاه هر طبقه را نشان ميدهد. آنچه از بررسيهاي اخير به دست ميآيد، اين است که دوام طبقات در هر دورهاي حتي دوران پر از آشوب، حفظ شده است و نسل اندر نسل منتقل شده است. نکتهاي که درباره تقسيم سه گانه طبقاتي در اوستا مشاهده ميکنيم اين است که با بررسيهاي بيشتر با واقعيتهايي درباب آنها مواجه ميشويم که در اينجا به آن اشاره ميشود. فروردين يشت، يشت 13بند88 سه طبقه را اين گونه معرفي ميکند: “نخستين کسي که نيک انديشيد، نخستين کسي که نيک سخن گفت، نخستين کسي که نيک رفتار کرد. نخستين آتربان، نخستين ارتشتار، نخستن برزيگر ستور پرور، نخستين کسي که بياموخت، نخستين کسي که بياموزاند، نخستين کسي که ستور را، اَشه را، منثره ورجاوند را، فرمانبرداري از منثره ورجاوند را، شهرياري مينوي را، و همه نهادهاي نيک مزدا آفريده که از آن اَشه است، براي خود پذيرفت و دريافت.”(دوستخواه،1371: 424).
يشت 13 بند89: “نخستين آتربان، نخستين ارتشتار، نخستين برزيگر، نخستين کسي که از ديو روي گردانيد و مردمان را بپرورد. نخستين کسي که در جهان استومند(نماز) اشم وهو… خواند. ديوان را نفرين کرد.”(همان، 424).
زامياد يشت(يشت 19 بند 8): “هر اندازه که اين کوه ها زمين را فرا گرفته، به همان اندازه آفريدگار، آتربانان، ارتشتاران و

پایان نامه با موضوع دوران باستان، سلسله مراتب، حرفه و شغل، محل سکونت

89.(آن) که نخستين دين مرد، (آن) که نخستين ارتشتار،(آن) که نخستين کشاورز گله پرور(است) که نخست از نژاد(يدِ) ديو و مردم روي بگردانيد،(آن) که از هستي مادي نخست، راستي را ستود، ديوان را ناسزا گفت(و) اقرار کرد(که) مزديسن زرتشتي، ضد ديو، اهورا کيش (است). (مولايي،1382: 102-101).
آن طور که از مطالب اين بند آشکار است ظاهرا خود زرتشت بنيان گذار گروههاي اجتماعي بوده (نيبرگ،1938: 301) و يا بر طبق گفته فراي91 احتمالا تقسيم جامعه به گروههاي مختلف، بخشي از تعاليم ديني زرتشت بوده است.(فراي،1962: 56).
همچنين داريوش يکم در يکي از کتيبههايش ادعا ميکند که اهورامزدا سرزمينش را از سپاه دشمن، خشکسالي و دروغ حفظ کند. اين سه بليه را تهديد عليه آن سه طبقه تعبير کردهاند. يک افسانه سکايي به نقل از هرودوت از سه شيء طلايي سخن ميگويد که از آسمان فرو ميافتد؛ جام، تبر و يوغ و شايد اينها به آن سه رد? اجتماعي باز ميگردد. يکي از آثار متأخر اين تقسيم بندي را در کتاب پهلوي بندهش ميتوان يافت که در آن طبقات با سه پسر زرتشت نسبت مييابد. (شکي،1381: 19-17).
برخي نيز طبق روايت اوستا يسناي بيست و شش، از سلسله مراتب خانواده در ايران قديم ياد کرده اند؛ بدين گونه که نمان روايت خانواده بزرگ پدرسري؛ ويس روايت ده (قريه) مشتمل بر چند خانواده؛ زنتو يا گئو روايت قبيله يا بلوک؛ دهيو روايت کشور در معناي کوچک آن يعني ايالت. ميگويند که اين طبقهبندي در اوستا در واقع طبقهبندي طبقات اجتماعي نيست بلکه برحسب تقسيمات جغرافيايي است. زيرا نمانها که خود خانواده بزرگ پدرسري بودند در يک محل و دور يک اجاق باهم زندگي ميکردند و از اجتماع چند نمان، ده يا ويس به وجود ميآمد. زنتو يا گئو نيز بلوکي بوده مشتمل بر چندين ويس که محل سکونت قبيله بوده است. با اين تفاسير ملاحظه ميشود که منظور اوستا از اين تقسيم بندي طبقات بايد تقسيمات کشوري ايران زمين بوده باشد که در آنجا طوايف ايراني زندگي ميکردند. بنابراين ميتوان گفت در آغاز تمدن زرتشتي طبقات اجتماعي به مفهومي که بعدا در اوستا از آن سخن رفته وجود نداشته است. چرا که به استناد داستانهاي ملي ايران، تاريخ پيدايش طبقات اجتماعي در دوره تاريخي شاهنشاهي ايران (دوره ي ماد) بوده است. لذا اين نکته محل بحث است که با توجه به زمان زندگي فردوسي(قرن چهارم هجري) و اينکه محققان شاهنامه متفق القولند که يکي از مآخذ اصلي شاهنامه خداي نامک، کتاب داستاني معروف عصر ساساني بوده است. بنابراين احتمال دارد که داستان جمشيد و تقسيم مردم به طبقات چهارگانه مأخوذ از خداي نامک بوده باشد. از طرفي طبق اسناد موجود در زمان ساسانيان مردم به گروهها و طبقات خاص تقسيم مي شدند. بنابراين بايد بپذيريم که اصل داستان جمشيد و طبقات چهارگانهاي که او تشکيل داده است متأثر از تقسيم بندي عهد ساساني بوده است. پس معلوم ميشود در دورههاي ماقبل تاريخ ايران و قبل از برخورد طوايف ايراني با اقوامي که در مرزهاي غربي فلات ايران به تشکيل دولتهاي نيرومند توفيق يافته بودند، هريک از قبايل ايراني بصورت دودمانهاي بزرگ پدرسري در گوشهاي از اين مرز و بوم به زندگي کشاورزي و شباني خود سرگرم بودند و زندگي مشترک آنها احتياجي به تقسيم بندي طبقات نداشته است. اينکه فردوسي سابقه تقسيم مردم به گروهها و طبقات اجتماعي را به جمشيد نسبت ميدهد، افسانهاي بيش نيست. چنانکه بررسيها نشان ميدهد در عصر ماد که آغاز پادشاهي ايران است، طبقات اجتماعي از سه طبقه تجاوز نکرده است چگونه ميتوان قبول کرد در عصري که سازمان سياسي قوي در قبايل ايراني حکومت نميکرده مردم را به طبقات چهارگانه سياسي و اجتماعي و اقتصادي تقسيم کرده باشند. به هر حال اگر از تقسيم مردم به طبقات چهارگانهاي که در داستان هاي شاهنامه به جمشيد نسبت دادهاند، بگذريم و صرفا دورههاي تاريخي و متون اوستايي را مورد توجه قرار دهيم؛ تا قبل از برخورد ايرانيان با بين النهرين ميزيستند و به تشکيل دولتهاي مقتدري دست زده بودند. قبايل ايراني که مردماني صلح جو و آرام محسوب ميشدند و از آنجا که زندگي آنها بر اساس خانواده پدرسالاري تشکيل شده بود و همه از يک نژاد و پيرو يک آيين و سنت اجتماعي بودند لزومي نميديدند طبقه خاصي به نام سپاه داشته باشند. بنابراين تا اين زمان لزوم وجود طبقه خاصي به نام روحاني که انجام آداب و مراسم مذهبي در انحصارش باشد حس نميشد. به نظر ميرسد نخستين باري که قبايل ايراني از طرف مغرب احساس خطر کردند، لزوم تغيير اوضاع و احوال اجتماعي را که قرنها در حالت سکون و ايستايي بودند حس کرده باشند و با تشکيل طبقه جديدي به نام جنگجويان اقدام به انهدام جامعه بي طبقه قبلي نموده و پايه سيستم طبقاتي را نهاده باشند و دو طبقه تقسيم گرديدند: الف: سپاهيان ب: برزگران و شبانان (طبيبي،1343 :80-77).
بنابراين بايد اين نکته را يادآور شد که کارکرد نظام طبقاتي اجتماعي ايران در دوران باستان به عنوان يک نياز اجتماعي براي دوام جامعه به کار رفته است که امري عيني است در سازمان اجتماعي ايران. اساس معيشت و نظام اخلاقي جامعه بر اصل کارکرد طبقات قرار داشت و بر هر کس واجب بوده است که تنها به کار و پيشهاي که خاص و بايسته طبقه خود است بپردازد. در ادبيات ديني کيش زرتشتي نگهداشت آيين طبقاتي واجب بوده است و تجاوز از حدود طبقاتي گناه به شمار مي آمده است. در واقع کارکرد انسان آن است که در هر وضع و طبقه اجتماعي که باشند در دفع نيروهاي اهريمني و نگهداشت عدالت و داد و آيين الهي بکوشند. کسي که
چنين عمل کند از سعادت الهي يا فره ايزدي بهره مند خواهد شد و اگر در اين راه سستي ورزد به فرجام بدي خواهد رسيد. بر همين اساس است که نقش افراد در طبقات يک نقش مذهبي و ديني پيدا ميکند تا در همان جايي که هستند باشند و اعتراض نکنند چرا که سلطه نيروهاي اهريمني بر طبقات مردم وارد ميشود و آيينهاي جامعه برهم مي خورد و پر آشوب ميشود و با پيدايش دينياران نادان، جنگاوران ويرانگر، کشاورزان و صنعتکاران همهکاره ظلم، دروغ و آشوب جهان را فرا ميگيرد. به دنبال همين تفکر است که نظام طبقاتي به صورت مستحکم در جامعه ايراني برقرار بود که براساس حرف و مشاغل به وجود آمده بودند و بر همين اساس محققان زيادي اشاره به شباهتهاي نزديک ميان نظام طبقاتي اجتماعي ايرانيان و هنديها دارند.(سعيدي مدني، 83-80)
در اوستا درباره اهميت نظام طبقاتي آمده است: يسنا 19هات16:اين گفتار مزدا سه بخش دارد و به چهار پيشه و پنج ردان مينگرد و با دَهش و بخشش سرانجام ميگيرد. کدامند(سه) بخش اين گفتار؟ انديشه نيک، گفتارنيک، کردار نيک. هات 17: آتربان، ارتشتار، برزيگر ستور پرور و (دست ورز) سازنده. خويشکاري همه (اينان) در راست انديشي، راست گفتاري و راست کرداري با اَشون مرد پيرو رد دين پژوه، برابر است: “با کنش خويش جهان را به سوي اَشه پيش ميبرند.”(پورداوود،122-121).
در يسناي 45 بند 9 در مورد کشاورزان آمده است:
تو بايد خوشنودي او و”وهومن” را براي ما فراهم کني چه خوشي و ناخوشي ما به اراده او صورت پذيرد، بشود که مزدا اهورا از قدرت خويش ما را بکشت و کار ياري کند تا آن که به ستوران و برزيگران نمو و ترقي دهيم، براي آنکه(ما) توسط اشا از منش پاک برخورداريم. همچنين در فصل نخست شکند گمانيک وزار از چهار پيشه آسروني(روحانيان، دين مردان) ،ارتشتاري(نظاميان)، واستريوشي (کشاورزان) و هوتخشي(صنعتگران) نام برده و چهار پيشه را با اعضاي بدن مقايسه کرده است. چنان که سر به منزله آسروني( روحانيت) دست به منزله ارتشتاري، شکم به منزله واستريوشي(کشاورزي) پاي به منزله هوتخشي(صنعتگري) است. در ادامه از چهار هنر(فضيلت) که عبارت است از خيم، هنر، خرد، تخشايي ياد ميکند. خيم به منزله آسروني، چون بزرگترين خويشکاري (وظيفه) آسرونان خيم است و سبب شرم و بيم گناه نکنند. جاحظ نيز درکتاب التاج از زبان اردشير پادشاه ساساني طبقات اجتماعي را چنين بازگو ميکند: بخش نخست آسروان از دودمان پادشاهان، بخش دوم نيايشگران و پرستاران آتشکدهها، بخش سوم دبيران و اخترمارن و پزشکان و بخش چهارم کشاورزان و پيشه وران. در اين تقسيم بندي روحانيان در طبقه دوم اجتماع قرار گرفتهاند.(فکري،1388: 102).
مکنزي نيز در معناي سه واژه آثرون، هوتخشي و واستريوشي به ترتيب موبد، جنگاور و کشاورز ذکر ميکند.(مکنزي،1373: 42،43،92،155-154).
اما جالب است بدانيم که در هيچ جاي اوستا نيامده که مبتکر نظام طبقاتي در ايران چه کسي بوده است. تنها فردوسي در شاهنامه بيان ميکند که مبتکر اين نظام در جامعه ايران جمشيد، پادشاه اسطوره اي ايران زمين است. فردوسي به وضع طبقات اجتماعي در ايران پرداخته است. او ميگويد منشأ نظام طبقه بندي اجتماعي ايرانيان بر اساس حرفه و شغل بوده است. وي چهار طبقه دينياران، رزمياران، کشاورزان و پيشه وران را ايجاد ميکند و استخوان بندي اوليه اجتماع را شکل ميدهد. نام آنها به ترتيب کاتوزيان، نيساريان، نسودي واهتوخوشي است.(سعيدي مدني، بيتا: 78،79).
نظام طبقاتي در اوستاي متقدم
متون اوستايي براساس ويژگيها و قدمت زباني به دو دسته تقسيم ميشود: الف: متون گاهاني ب: متون اوستايي متأخر گاهان جمع گاه(در اوستا گاثها به معني سرود است) قديمترين بخش از اوستا و کهن ترين اثر ادبي ايران که بر جاي مانده است. سراينده اين سرودهها خود زرتشت است. اهميت آن زماني مشخص مي شود که بدانيم اين سرودهها نه تنها از نظر ادبي بلکه از جهت در برداشتن تفکرات نوين آن روزگاران اهميت بسزايي دارد زيرا نشان دهنده عقايد اصلي زرتشت است. ترجمه گاهان به زبان پهلوي در دست است و در مواردي به فهم بهتر گاهان کمک ميکند. زيرا در عهد ساساني به سبب گذشت زمان، فهم زبان گاهان براي موبدان زرتشتي دشوار و گاه ناممکن بوده است. گاهان را به پنج بخش تقسيم ميکنند و هر يک از بخشها داراي فصولي است که به پهلوي هات يا هاد و به فارسي”ها” ناميده مي شود. (تفضلي، 1378: 38-36).
با اين حال آنچه در اينجا حايز اهميت است زبان اوستاي کهن است که برعکس زبان اوستاي متأخر و يا ريگ ودهيي، اصطلاح خاصي براي طبقات جامعه که با پيشههاي گوناگون با يکديگر ارتباط پيدا ميکردند، ندارد. در دو جامعه اخير الذکر اين حرفهها عبارت بودند از روحاني، نجيب زاده، رزمنده و کشاورز و گله دار. شايان ذکر است که اصطلاحات اين مفاهيم در وده با واژههاي اين معاني در اوستاي متأخر هيچگونه شباهت و نزديکي با يکديگر ندارند. در وده ميگويد برهمن، کشتريه و وايشيه و دراوستاي متأخر آثروان، و ارتشتار و واستريوفشويانت. از يکسو در هندوايران اين نظام سه طبقهاي( در هر يک از اين دو قوم طبقه چهارمي يعني کارگران که در هند “شودره” و در ايران “هويتي” به آن اضافه شد) به عنوان طبقه بندي فرضي جامعه براي مدتي دوام آورد، از سوي ديگر جامعه بي طبقه اوستاي کهن که در خانواده و طايفه طبقه بندي شد، براي تمام افرادي که در آسياي مرکزي بعدها ساکن شدند الگو و به نوبت تکرار شد. به عقيده بويس اين شکل طبقه بندي جامعه را خود اقليم سرزمين آسياي مرکزي و نحوه زندگي آنجا بر ساکنان منطقه تحميل کر
ده بود. طبق اين ساختار ساده اجتماعي زرتشت هرگاه با مردهاي جامعه روبرو ميشده واژه واستريو که معادل گله دار است به کار ميبرده است. ظاهرا اصطلاح باستاني “پَسو-وتيريه” را که مرکب از دو واژه رساننده مفاهيم “گله و آدميان” ميباشد، گاهي به عنوان تمام اجتماع و يا به صورت جمع آدميان و چهارپاياني که يک واحد اجتماعي را تشکيل ميدادند، اطلاق ميشد.(صنعتي زاده ،1377: 46-44).
با توجه به جامعه اوستاي کهن يعني همان جامعهاي که در گاهان بازتاب يافته است، گايگر اين اجتماع را در قرن نوزدهم مورد مطالعه قرار داد و آن را جامعهاي ساده و ابتدايي يافت که درآن جامعه ميبايد لزوما ميان روحانيون و ساير مردم تقسيم شده باشد و در آن هر کدام از رعيت به طور همزمان مرد جنگي بوده که براي دفاع از دارايياش در برابر مهاجمان در زمان خطر آمادگي داشته است. به دنبال مطالعات زبان شناسان ثابت شد که در حقيقت ساير مردم روستاييان کشاورز نبودند بلکه آنها شبان دامپرور بودند و اصطلاح به کار رفته زرتشت براي آنها واستريو. مطالعات باستان شناسي نشان ميدهد که در استپهاي مرکزي به طور محدودي کشاورزي رواج داشته است. همچنين پيش از اين دوره در هزاره سوم پيش از ميلاد زندگي شباني آميخته در کنار گاو، گوسفند، بز، شتر و اسب معمول بوده است. اما نکته قابل توجه در اين رابطه اين است که به طور مکرر يک نوع همساني را ميان قبايل هندوايراني و برخي قبايل آفريقاي شرقي دريافتهاند که همان اقتصاد شباني است. اين کشفيات باعث شد که براي مردم اوستايي سه طبقه اجتماعي روحانيون، جنگجويان و شبان-کشاورزي شناخته شود که به ترتيب آثرونان، رثه ايشتاران، واستريوفشويانت است. بعدها همچنين مرتبط با اين تقسيم بندي کهن اوستايي بحثهاي زيادي انجام شده و تلاشهاي زيادي در اين زمينه انجام داده اند. از جمله اينکه به نظر ميرسد خود زرتشت انسان را گاهي اوقات براي رساندن معناي شجاع و مهربان به کار برده است. همچنين اين واژه در حالت جمع به معني جنگجويان به کار رفته است. گاهان در واقع جامعه ايرانيان باستان را به صورت جامعهاي در مرحله شباني منعکس ميکند يعني جامعه دامها و آدميان که همچنان در حال تجربه کردن تغيير شديد است ولي هنوز دوره هجوم يا مهاجرت هاي عظيم از استپها به جنوب ايران فرا نرسيده بود که بعدها طبقات اجتماعي پديد آمد. گاهان براي طبقه روحاني به کرات واژه کرپن را به کار ميبرد که عموماً به معني روحاني معمولياي ميباشد که مراسم ديني را انجام ميدهد. بايد به اين نکته اشاره کرد که اين طبقه توسط زرتشت مورد سرزنش قرار گرفتند و يک بار هم زرتشت واژه “زوتر” را براي روحاني رسمي به کار ميبرد. چنانکه در يسن 32 بند6 آمده است.(منتظري، 1387: 220-219).
هيچ اشاره اي مبني بر اينکه آيا منصب روحانيت موروثي بوده است يا نه وجود ندارد. اما خود گاهان از وجود يک شعر ديني عالمانه ظريف خبر ميدهد که اين متن به وضوح بيان ميکند که پرورش چنين متني به سالها مطالعه نياز داشته است. گفته شده در گاهان براي گروههاي اجتماعي دو دسته واژه وجود دارد: يک خانواده(جامعه، قبيله) وَزِرنه واَيريمن، طائفه(يسن 33بند3،يسن46 بند 1، يسن 49 بند7) تلاشهايي صورت گرفته که اين سه طبقه را با سه طبقه اوستاي متأخر يعني آثرونان، رثه ايشتار و واستريوفشويانت همسان بدانند که اين به درستي توسط بنونيست مورد نقد قرار

لايه، سولفيد، کاتد، نشاني

به عنوان الکترود مقابل به کار گرفته شد. در اين جا ابتدا به ترتيب زير پوششي از گرافن ، ( گرافن اکسيد سنتز شده و احيا شده) [112،113،90] بر روي FTO با روش پوشش دهي چرخشي لايه نشاني شد.هر لايه?نشاني چرخشي با سرعت 2000 دور بر دقيقه که در مدت 10 ثانيه دستگاه به اين

سولفيد، کاتد، جريان، سيلار

ذرات بزرگتر از 100 نانومتر متغير است. اين مشاهدات نشان مي دهد که آهنگ رشد لايه?ها در لايه ?نشاني متوالي متفاوت از لايه نشاني معمولي مي باشد که مي?تواند بر روي مقاومت لايه نشانده شده و همچنين ميزان بر هم?کنش آن با الکتروليت تأثير بگذارد.4-5- مشخصات فوتوولتايي سلول هاي ساخته شده بر پايه کاتدهاي مختلف