پایان نامه با واژه های کلیدی آموزش و پرورش، فلسفه اخلاق، مکتب فرانکفورت

جهاني‌شدن را مي‌توان يك فرآيند تاريخي دانست كه بعد از فروپاشي شوروي و ديوار برلين سرعت بيشتري يافته است. (جوادي، 1384: 131). اما قدمت آن بيش از اين است.

جهاني‌شدن يا جهاني كردن:
رويكردهاي مكاتب و محققان نسبت به پديدة جهاني‌شدن غالباً در سه حيطه قابل بررسي است. گروهي از محققين، به عنوان يك فرآيند به آن مي‌نگرند كه هيچ طرح و نقشة واحدي ندارد. عده‌اي به عنوان يك فرآورده يا طرح به آن مي‌نگرند كه اهداف مشخص و از پيش تعيين شده‌اي را دنبال مي‌كند. اما در نظر گرفتن اين پديده بصورت طرح/ فرايند به نظر صحيح‌تر است چرا كه از يك سو نمي‌توان نقش نيات و خواسته‌هاي بشري را در هدايت اين جريان ناديده گرفت و از طرفي تأثير فرهنگها و مردمي كه به بومي كردن اين تغييرات مي‌پردازند و سعي در حفظ فرهنگ خود دارند را نمي‌توان در نظر نداشت (باقري، 1384: 74).

ابعاد مطالعاتي جهاني‌شدن با تأكيد بر نظرات هابرماس:
معمولاً (و براي سهولت مطالعه) جهاني شدن را در ابعادِ اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و فني و تكنولوژيك مطالعه مي‌كنند. مثلاً فرهنگ رجايي رويكردهاي مطالعاتي به جهاني‌شدن را شامل چهار رهيافت ويك رهيافت تركيبي(تمدني) مي داند (رجايي، ترجمه آذرنگ؛ 1382: 84).جنبه‌هاي اصلي جهاني‌شدن به قرار زير است:
الف-جهاني شدن اقتصاد:
هابرماس معتقد است كه مهم‌ترين جنبة جهاني‌شدن، بعد اقتصادي آن است. (هابرماس، ترجمه پولادي،1380: 102). البته شايد هابرماس همچون ماركس به اين امر نظر دارد كه اقتصاد به عنوانِ زير‌بناي تمام فعاليت‌هاي بشري بر روبنا (فرهنگ، امور اجتماعي، سياست و…) تأثير خواهد داشت و لذا چون زير‌بنا تعيين كنندة روبنا است، پس اهميت بيشتري دارد. عمده‌ترين تحولات اقتصادي ناشي از پديدة جهاني‌شدن را مي‌توان در موارد زير دانست:
1- رهايي و گسترش تجارت جهاني: رهايي تجارت جهاني از طريق موافقتنامه‌هاي بين‌المللي و وضع مقرراتي براي حذف تعرفه‌ها و مرزهاي اقتصادي (حذف گمرك)، سبب ورود كالاي خارجي به كشور‌ها شده و رقابت بين توليد‌كنندگان داخلي و خارجي را شديد‌تر مي‌كند. از جمله عواملي كه گسترش تجارتِ جهاني را تسريع كرده است، پديدة تجارت الكترونيكي است.
2- تعديل در فعاليت‌هاي توليدي: تغيير در الگوي توليد و توسعة اقتصادي از الگوي توسعة فورد (نظام كارخانة توليد انبوه) و الگوي تيلور (كاربرد مديريت علمي) به سمت مدلي كه بر ابداع مبتني است و سبب رفع تمايز بين كار جسمي و ذهني شده و نقش دانش در فعاليت توليد را بيشتر از سرمايه، كار و زمين كرده است.
3- افزايش سرمايه‌گذاري مستقيم خارجي و سرمايه‌گذاري‌هاي مشترك:
بسته به شرايط، مي‌توان بخشهاي مختلف توليدرا تكه‌تكه كرد و در قسمتهاي مختلف دنيا آن را به انجام رسانيد. بدين ترتيب هزينه‌هاي توليد به حد‌اقل رسيده و ارزش افزوده بالا مي‌رود. ‌‌ 4- يكپارچگي و توسعة بازارهاي جهاني: بعد از فروپاشي سيستم برتون وودز (كه در آن جهان شامل بازارهاي ملي جداگانه فرض مي‌شد)، با حذف مرزهاي اقتصادي، دنيا شاهد يك بازار جهاني است. از جمله خصوصيات عصر اطلاعات، مشتري‌مند6 شدنِ كالاها براي تك‌تك افراد است.
جهاني‌شدن اقتصاد جنبه‌هاي مثبت زيادي (خصوصاً براي كشورهايي مثل چين) داشته است. مثلاً تجارت الكترونيك سبب توسعة رفاه مي‌شود: افزايش خدمات و كاهش تعداد واسطه‌ها سبب كاهش حاشية سود مي‌شود. كاهش هزينة ارتباطات، مبادلة اسناد و كاهش هزينة اراية خدمات بانكي، از ديگر مزاياي آن است.
اما چالشهاي اقتصادي جهاني‌شدن مانند مشكلات اشتغال و معيشت كارگران، مهاجرت، فقر و افزايش شكاف بين غني و فقير، كم شدن منابع مالي دولتها براي هزينه‌هاي اجتماعي و آموزش و پرورش (كه مورد توجه هابرماس هم قرار گرفته است)، افزايش رقابت‌هاي نابرابر بين توليد‌كنندگان داخلي و خارجي، ظهور و قدرت‌گرفتن شركتهاي چند مليتي، وابستگي‌ بيشتر اقتصاد كشورها به اقتصاد بين‌المللي، نهادينه‌كردن مصرف‌گرايي و گسترش تقسيم كار بين‌المللي و… را نبايد اموري قطعي و اجتناب‌ناپذير دانست. از همين رو هابرماس در پي اين است كه اقتصاد فراملي را تحت كنترل سياست فراملي قرار دهد. او همصدا با كارل پولاني معتقد است كه تجارت بين‌المللي تنها توسط تكامل خود به خود بازار تعيين نمي‌شود بلكه سلطة جهاني نيز آن را تعيين مي‌كند (هابرماس، ترجمه پولادي،1380: 127).
ب- جهاني‌شدن ارتباطات (تكنولوژيك):
از جمله مؤلفه‌هاي اصلي پديدة جهاني‌شدن، گسترش ارتباطات بين‌المللي است. شايد به دليل اهميت اين حوزه و نقش آن در شكل‌گيري و تسريع پديدة جهاني‌شدن، انتظار بر اين بود كه قبل از ساير ابعاد به اين بعد پرداخته مي‌شد شايد هم به دليل درهم تنيدگي اين بعد با ساير ابعاد، نبايد بطور جداگانه آن را بررسي كرد، چرا كه وقتي به جهاني‌شدن سياسي، اجتماعي و… هم نظر داريم، منظورمان تغييرات اين حوزه‌ها با توجه به تغيير حوزة ارتباطات است. به هر حال در ذيل به برخي از مهم‌ترين جنبه‌هاي تغيير در حوزة ارتباطات در عصر جهاني‌شدن اشاره مي‌شود:
ارتباطات در قرون اخير تحولاتي انقلابي را تجربه كرده است. ارتباطات متعلق به دوران انقلاب صنعتي (مثل هواپيما) ارتباطات الكترونيكي (مثل تلويزيون) و ارتباطات ماهواره‌اي (اينترنت) يكي از اين تقسيم‌بندي‌هاست. (گل محمدي، 1383: 58)
اينترنت، تلويزيون ماهواره‌اي و رسانه‌هاي الكترونيكي در ايجاد و گسترش پديدة جهاني‌شدن نقش محوري يافته‌اند. در واقع موانع طبيعي زمان ومكان از پيش رو برداشته شده اند.به اين معنا كه مثلاً فاصلة بين تهران و برلين به شكلي پديدار شناسانه متفاوت از دنياي واقعي درك خواهد شد. بديهي است با گسترش امكانهاي ارتباطي، آگاهي نسبت به جهان به عنوان يك كل افزايش خواهد يافت و بدين ترتيب از درهم فشردگي جهان مي‌توان صحبت كرد. هابرماس معتقد است كه “اكنون اصطلاح “شبكه” چه در اشاره به وسايل حمل و نقل كالا و اشخاص، جريان سرمايه، يا انتقال و پردازش اطلاعات يا چرخة رابطة بين‌شهري، تكنولوژي و طبيعت، به يك اصطلاح كليدي تبديل شده است” (هابرماس،ترجمه پولادي،1380: 108).

ج- جهاني‌شدن اجتماعي- سياسي:
هابرماس در مقالة “منظومة پساملي و آينده دموكراسي” به جهاني شدن اجتماعي و سياسي توجه كرده است. عمده‌ترين مسائل جهاني شدن سياسي عبارتند از: گسترش مراكز قدرت در سطح جهاني، سلطة سازمانهاي بين‌المللي بر سازمانهاي ملي،حركت در جهت تشكل‌هاي منطقه‌اي و بين‌المللي، از بين رفتن مرزهاي جغرافيايي- سياسي، افزايش قدرت افكار عمومي و در نظر گرفتن خواسته هاي اقليتها. هابرماس بطور ويژه به افول دولت- ملت‌ها توجه كرده است:
“فراگرد دموكراتيك به عنوان نهادي قابل قبول در دولت عامه فقط در چارچوب دولت- ملت توانسته بود تحقق يابد. اكنون با فرايند جهاني شدن اين منظومة دولت- ملت‌ به زير پرسش رفته است” (ترجمه پولادي،1380: 94).
به لحاظ اجتماعي و سياسي، مشكلات عديده‌اي پيش روي ملت‌هاست. شعار مجمع اجتماعي جهاني مبني بر اينكه: “دنياي ديگري امكان‌پذير است” به تنهايي بيانگر آشفتگي اوضاع موجود است. افزايش فقر در جهان، شكاف بين غني و فقير، رشد حاشيه‌نشيني، حذف گروههايي از فرايند جهاني شدن، تغيير ساختار خانواده‌ها به سمت خانواده تك والد، بزهكاري جهاني، مواد مخدر و بيماريها نمونه‌هايي از نابسامانيهاي اجتماعي‌اند.
در اين شرايط توجه به تربيت مدني در آموزش و پرورش اهميت زيادي يافته است و مفهوم شهروند مقيم شهر يا كشور خاص به مفهوم شهروند بين‌المللي تغيير كرده است. ذكر اين نكته لازم است كه هر چند اقتصاد جهاني رشد گسترده‌اي داشته است اما هنوز تا ايجاد جامعه‌اي به واقع جهاني، فاصله داريم.

د- جهاني شدن فرهنگ:
شايد كمتر حوزه‌اي از جهاني شدن مانند حوزة فرهنگ مبهم و داراي چهره‌اي دوگانه باشد. در حاليكه برخي، از تسلط و همگاني شدن يك فرهنگ خاص، صحبت مي‌كنند (همچون فوكوياما) بعضي ديگر معتقدند كه با جهاني شدن، خاص‌گرايي‌هاي فرهنگي تقويت مي‌شود. تغيير الگوي مصرف، تغيير معيارهاي فرهنگي، ايجاد هويت‌هاي چند‌گانه (محلي، ملي، منطقه‌اي و بين‌المللي)، خودباختگي فرهنگي از جمله مسائل جهاني‌شدن فرهنگ هستند. (عليقليان، 1384: 31)
جهاني‌شدن باعث درك متقابل جوامع و احترام نسبت به ساير فرهنگها مي شود و نوع دوستي را افزايش مي دهد. انسانها از طريق تعامل با فرهنگ هاي ديگر، متوجه مي شوند كه فرهنگ امري نسبي است و بايد به همه ي فرهنگها احترام گذاشت.
در بحث فرهنگ جهاني، توجه به “بحران هويت” حائز اهيمت است. گروه در تعيين هويت نقش اساسي دارد. با جهاني‌شدن به موازات تشكيل چشم‌انداز‌هاي اجتماعي بزرگتر، فرد داراي سلسله‌اي از هويت‌هاي متوالي مي‌شود كه البته نبايد با هويت‌هاي اجتماعي كوچكتر در تعارض باشد. آنچه امروز در سطح فرهنگي نمايان است تكثر گرايي و توجه به اقليت‌هاست. مقاومتها و خاص‌گرايي‌هاي فرهنگي در برابر هجوم فرهنگِ غربي تقويت شده‌اند. هابرماس در اين شرايط به دنبال گفتگوي فرهنگ هاست. وي در مصاحبه‌اي در انجمن حكمت و فلسفة تهران، تسامح و “مدارا” را به عنوان راهبرد اساسي پيشروي به سمت اين هدف بيان مي‌كند.
تلاش براي ارائة تعريفي از “جهاني‌شدن”:
در پايان مبحث جهاني‌شدن با تأكيد مجدد بر اينكه اراية تعريفي دقيق و جامع از پديدة جهاني‌شدن ممكن نيست، تعريفي از اين پديده از ديدگاه هابرماس بيان مي‌شود هابرماس بدون اينكه در پي ارائه ي تعريفي جامع ومانع از اين پديده باشد در مقالة جهاني‌شدن و آيندة دموكراسي آورده است:
“جهاني‌شدن بر افزايش دامنه و شدت مناسبات تجاري، ارتباطي و مبادله در فراسوي مرزهاي ملي دلالت مي‌كند. من اين مفهوم را براي توضيح يك فرايند بكار مي‌برم، نه به عنوان يك وضع نهايي” (ترجمه پولادي،1380: 101)
2-2-2- يورگن هابرماس
يورگن هابرماس در سال 1929 ميلادي در آلمان به دنيا آمد. در 1956 به فرانکفورت رفت و مطالعات خود را در “‌موسسه تحقيقات اجتماعي” که بعدها به “‌مکتب فرانکفورت” مشهور گشت، دنبال نمود و اولين اثر خود يعني “‌تحول ساختاري در حوزه عمومي” را در سال 1962 تاليف نمود.
هابرماس را مي توان مهمترين انديشمند اجتماعي در جهان امروز به شمار آورد. او با ارائه نقدي جامع از شناخت شناسي و روش شناسي اثبات گرا توانست سهمي ماندگار در پذيرش انتقادي تجربه باوري انگليسي- آمريکايي در انديشه آلماني داشته باشد. او با آميختن افکار کانت، فيخته7 و هگل با افکار ويتگنشتاين8، پوپر9 و پيرس10 به زباني دست يافت که در آن نظرات مارکس، فرويد5 و همين طور ميد6 و پارسونز7 بيان شده است.
فلسفه اجتماعي او، نظريه دانش و ارتباطات، مارکسيسم و البته نظريه جامعه شناسي را در بر مي گيرد. او با متفکرين بزرگ قرن بيستم از جمله ” فوکو، گادامر8، لومان9، ليوتار10، دريدا” و با پوپري ها بحث و مذاكره داشته است.
براي درک بهتر آثار هابرماس ناگزير از بررسي افکار انديشمندان موثر بر وي هستيم. هر چند در اين فرصت، بررسي افکار تمام آنها ممکن نيست اما در ذيل به خلاصه اي از مهم ترين آنها اشاره مي شود:
انديشمندان موثر بر هابرماس:
الف- کانت11: نظريه اخلاقي هابرماس، بيش از هر چيز به نظريه اخلاقي کانت نزديک است (مك كارتي،7:1990). به همين جهت وي را فيلسوفي نوکانتي مي دانند. به جهت گستردگي نظريات کانت، تنها به فلسفه اخلاق وي وتاثير آن بر هابرماس نظري خواهد شد.
اخلاق کانت: خرد عملي براي كانت به معني بررسي و شناختن اصول اخلاقي است. معيار فضيلت، “دستور مطلق12” است. بنا به تاثير اين مفهوم در اخلاق گفتماني شرح آن دراين

دیدگاهتان را بنویسید