گویندگان ناشناس در نوبت ثالثة کشفالاسرار-میبدی ،کشفالاسرار، نوبت سوم، اقوال ناشناس، پیر طریقت.- قسمت 2

رویم بن عبدالله منسوب است؛ حال آنکه میبدی آن را به پیر طریقت نسبت داده است .این نمونه نیز همانند نمونة پیشین شاهد خوبی است برای این فرضیه که میبدی بسیاری از عرفای پیشین را با عنوان پیر طریقت یاد کرده است؛ فرقی نمیکند این کار به عمد بوده یا چون بسیاری از اقوال را از حافظه نقل میکرده، ضعف و خطای حافظه را با این روش میپوشانده است؛ چون بههرحال، در پسزمینة ذهنش این عارفان بزرگ را پیران طریقت میدانسته و این عنوان را برای آنها کاملاً مناسب دیده است:

«پیرِ طرِیقت را از حقیقت تصوف پرسیدند، گفت: ما هُوَ اِلّّا بَذلُ الروحِ فَلا تَشتَغلُ بتُرَّهاتهاتِ المُدّعینَ» )میبدی ،4964، ج 6: 161(.

  • «و قالَ أبو عُبَیدِ بنِ خفَیف لَماّ فارَقتُ رویم بن عبداللّّه قلتُ لَهُ: أوصنِی فَقالَ: یا بُنَیَّ ما هُوَ إلّّا بَذلُ الروحِ و النَفسِ، یعنی التَصَوُّف، فَإن قَدَرتَ على ذلکَ و إلّّا فَلا تَشتَغِل بِتُرَّهاتِ الصوفیةِ» )سلمی ،4141: 951(.

23/

 «و قالَ ابوعبداللّهِ بنِ خفَیف: لَماّ فارَقتُ رویم بن عبداللّّه قُلتُ لَهُ اوصِنی فَقالَ: یا بُنَیَّ ما هُوَ اِلاّ بَذلُ  الروحِ  و النَّفسِ یعنی التَصَوُّف فَاِن قَدَرتَ على ذلکَ و الا فَلا تَشتَغِل بِتُرُّهاتِ الصوفیةِ» )سلمی ،4911، ج 1: 541(.  

1-4-9. این قول نمونة جالبی است؛ شکل آن در منبع اصلی، یعنی لطایفالاشارت قشیری، با شکل ضبطشده در کشفالاسرار متفاوت است، امّا همین قول در روحالارواح

سمعانی، البته با ذکر گویندة آن، قشیری ،به همان صورتی آمده است که در       کشفالاسرار هست. محتمل است که میبدی قول را از سمعانی گرفته و نام گوینده را به هر دلیل عمدی یا سهوی حذف کرده باشد:

«پیر طریقت گفت: الاَغیارُ فی وُجودِهِ فَقدٌ و الرُّسومُ و الاَطلالُ عِندَ شُهودِ حقَِّهِ،

مَحوٌ. وجودى که حدودش به عدم باز شود، آن وجود مجاز گویند نه وجود حقیقت» )میبدی ،4964، ج 43: 665(.

  • «و یُقالُ لا إِلهَ إلََِّّا أَنََا: الأغیارُ فى وُجودى فَقدٌ و الرُسومُ  و الأطلالُ  عِندَ ثُبوتِ حَقّّى، مَحوٌ» )قشیری ،4914، ج 1: 119(.  
  • «استاد ابوالقاسم قشیرى گفت- قدََّسَ اللّهُ روحَهُ العَزیز- که الاغیارُ فى وُجودِهِ  فَقدٌ و الرّسومُ و الاَطلالُ عِندَ شُهودِ حَقِّهِ مَحوٌ» )سمعانی ،4994: 465(.  

1-4-1. این نمونه از منازلالسائرین انصاری است. با این قول نیز مثل سه قول پیشین رفتار شده است؛ بدینترتیب که آن را تحت عنوان «پیر طریقت» آورده و این بار، پیر طریقت، خواجهعبدالله انصاری است.

«پیر طریقت گفت: نارٌ اضَرَمَها صفَوُ المحَُبّةِ فنََغَّصَت العیَشَ. و سَلبََت السَّلوَةَ و لَم یَنهنهها معزٌّ دونَ الَلقّاءِ» )میبدی ،4964، ج 43: 649(.

  • «و الدرجة الثالثة نار أضرَمَها صَفوُ المُحَبّةِ، فَنَغََّصَت العَیشَ، و سَلَبَت السَّلوَةَ، و لَم ینهنهها معزٌّ دونَ الِلقاءِ» )انصاری ،4144: 431(.

اماّ دستة نخست از گروه چهارم، نمونههای دیگری هم دارد و آن ،انبوه عبارات مسجعی است که تحت همان عنوان «پیر طریقت» آمده است و لزوماً مناجاتگونه هم نیست .مسجعبودن این عبارات گمان ما را به خواجهعبدالله انصاری سوق میدهد، امّا ازاینمیان، فقط تعداد اندکی را در مقایسه با رقم کلی آنها، میتوان در آثار        خواجهعبدالله یافت. این سخنان شواهد بسیار خوبی برای نشاندادن تمرین سجعنویسی میبدی و جملات تقلیدگونه، امّا زیبا در تفسیر عرفانی اوست .در اینگونه موارد ،هستة

15

اصلی عبارت نگه داشته شده و با جملات دیگری ادامه یافته است و یا هستة اصلیمعنایی، در عبارتی دیگر آمده است .نمونههایی از آن را اینجا نقل میکنیم:

نمونة 4:

  • «پیر طریقت گفت: در سر گریستنى دارم دراز، ندانم که از حسرت گریم یا از ناز، گریستن از حسرت بهره یتیم و گریستن شمع بهره ناز، از ناز گریستن چون بود این قصه ایست دراز» )میبدی ،4964، ج 4: 113- 114؛ ج 6: 111 و ج 1: 914(.

■ «گریستنی دارم درین سر دراز، ندانم تا از حسرت گریَم یا از ناز» )شفیعیکدکنی ،

4991: 943؛ ش .149(.5 نمونة 1:

  • «پیر طریقت گفت: پاداش بر روى مهرتاش است! بازخواستن خود را از دوست، پرخاش است! همه یافتها دریافت آزادى لاش است!» )میبدی ،4964، ج 1: 439(.
  • «پرداخت با خود بر روی دوستی تاشِ است بازخواستن خود از دوست با دوست پرخاش است، همة یافتها در یافت دوستی لاش است» )شفیعیکدکنی ،4991:

111؛ ش. 949(.

نمونة 9: 

«پیر طریقت گفت: نشان یافت اجابت دوستى رضاست. افزایندة آب دوستى وفاست. مایة گنج دوستى همه نور است. بار درخت دوستى همه سرور است. هرکه از دو گیتى جدا ماند، در دوستى معذور است. هرکه از دوست جزاء دوست جوید، نسپاس است؛ دوستى، دوستى حق است، و دیگر همه وسواس است…» )میبدی ،4964: ج 9، 455(.

  • «نشان طلب در راهِ دوستی رجاست، گواه یافت در اجابتِ دوستی رضاست، افزایندة آبِآب دوستی در دوستی وفاست» )شفیعیکدکنی ،4991: 114؛ ش .934(.

نمونة 1:

«پیر طریقت گفت: اگر مردمان نور قرب در عارف ببینند، همه بسوزند، ور عارف نور قرب در خود بیند، بسوزد. علم قرب در میان زبان و گوش نگنجد که آن راهى تنگ است و از همراهى آب و گل زبان قرب را ننگ است، هر گه که قرب روى نمود، عالم و آدم را چه جاى درنگ است…» )میبدی ،4964، ج 43: 199- 191(.

11/

 «میانِ زبان و گوش علمِ توحید را راه تنگ است، میانِ سخن و میانِ یافت جاویدجنگ است» )شفیعیکدکنی ،4991: 991؛ ش .4396(.

1-1. در این قسمت اقوالی را بررسی میکنیم که ساختار مناجات دارند. همانطور که خواهیم دید، بسیاری از این اقوال، یک هستة مشخص معنایی دارند که شامل یک تا چند جمله میشود و میتوان عین آن یا مشابهِ مضمونی آن را در مناجاتهای    خواجهعبدالله انصاری یافت، امّا این اقوال در کشفالاسرار به روش سجعگویی منسوب به خواجه عبدالله ادامه و شاخوبرگ یافته است.

نمونة نخست، چهار بار در نوبت سوم آمده است؛ دو بار تحت عنوان «پیر طریقت» و یک بار با عنوان «بزرگان دین» که این میتواند شاهد خوبی باشد برای این ادعا که میبدی بسیاری از اقوال را از حافظه نقل کرده است. نکتة مهم دیگر این است که همین سخن، نخستینبار که در کشفالاسرار آمده، به نام شیخالاسلام انصاری است. پیگیری این قول نشان میدهد در طبقاتالصوفیة انصاری نیز آمده است، اماّ گویندة آن انصاری نیست، بلکه مشخصاً از قول ابوحفص حداد نقل شده است؛ لذا این پرسش مطرح میشود که آیا میبدی منبع را دیده و به اشتباه آن سخن را به نویسندة کتاب )شیخالاسلام انصاری( منسوب کرده یا باز هم به حافظه اتکا کرده است؟ نکتة دیگر این است که این قول یک بار با عبارات مسجعِ دیگر ادامه یافته که در باقیِ منابع نیست و جملات اصلیِ آن، همان قسمتی است که در متن مشخص شده، امّا قسمتِ اضافهشده، به آن ساختار مناجات داده است؛ به همین دلیل ما آن را در این بخش بررسی کردهایم:

  • «پیر طریقت گفت: سبب ندیدن جهل است، امّا با سبب بماندن شرک است، از سبب برگذر تا به مسبّّب رسى، در سبب مبند تا در خود برسى، عارف را چشم نه بر لوح است نه بر قلم، نه بسته حوّّاست نه اسیر آدم، عطشى دارد دایم هر چند قدحها دارد دمادم، اى مهیمن اکرم، اى مفضّّل ارحم، یک بار قدح بازگیر تا این بیچاره برزند دم» )میبدی ،4964، ج 5: 14 و 115-116 و نیز ج 6: 196؛ با عنوان «بزرگان دین» برای راوی(.
  • «شیخالاسلام انصارى گفت: سبب ندیدن  جهل است، امّّا با سبب بماندن شرک است» )همان، ج 1: 543(.
  • «باحفص حداد گفت که سبب ندیدن جهل است، لکن با سبب بماندن شرک است» )انصارى ،4961: 44(.

14

نمونههای بعدی، همه در اصل ،ساختار مناجات دارند و آنها را جای دیگری جز درآثار خواجهعبدالله انصاری نیافتهایم. برای یکدستبودن کار، تمام این سخنان را در کتاب شفیعیکدکنی با عنوان در هرگز و همیشة انسان جُُستهایم؛ چون اقوال در این کتاب، شکل کاملاً کهنهتر و بعضاً متفاوتی دارند .

نمونة 4:

«پیر طریقت گفت روزگارى او را مى جستم، خود را مى یافتم. اکنون خود را میجویم او را مى یابم، اى حجت را یاد و انس را یادگار! چون حاضرى این جستن به چه کار؟ الهى یافته میجویم، با دیده ور میگویم، که دارم چه جویم، که مى بینم چه گویم؟ شیفتة این جستوجویم، گرفتار این گفتوگویم، اى پیش از هر روز و جدا از هر کس! مرا در این سور هزار مطرب نه بس» )میبدی ،4964، ج 6: 44 و ج 9: 93(.

  • «روزگارى او را مى جستم ، خود را مى یافتم. اکنون خود را مى جویم، او را مى یابم» )انصاری ،4961: 94(.

نمونة 1:

«آن پیر طریقت که نیکو گفت: اى مهیمن اکرم! اى مفضل ارحم! اى محتجب به جلال و متجلى به کرم! قسام پیش از لوح و قلم، نمایندة سور هدى پس از هزاران ماتم! بادا که باز رهم روزى از زحمت حوا و آدم! آزاد شوم از بند وجود و عدم. از دل بیرون کنم این حسرت و ندم. با دوست برآسایم یک دم. در مجلس انس قدح شادى بر دست نهاده دمادم» )میبدی ،4964: ج 9، 454(.

  • «نینی اینجا که منم ]نه[ شادیست نه غم، نه شفاست نه اَلََم، نه حوّّاست نه آدم، نه وجود است نه عدم» )شفیعیکدکنی ،4991: 913؛ ش .4435(.

نمونة 9:

«پیر طریقت گفت: الهى نه جز از شناخت تو شادیست، نه جز از یافت تو زندگانى، زنده بى تو چون مردة زندانى است، زندگانى بى تو مرگیست و زندة تو زندة جاودانى است» )میبدی ،4964، ج 1، 96(.

  • «آنک زنده به جان است، نه زنده است؛ آنک زنده به دوست است، زندة جاویدان است» )شفیعیکدکنی ،4991: 934؛ ش .411(.

 

 

/19نمونة 1:

«پیر طریقت گفت: الهى دانى به چه شادم؟ به آنک نه به خویشتن به تو افتادم؛ الهى تو خواستى، نه من خواستم؛ دوست بر بالین دیدم، چو از خواب برخاستم» )میبدی ،4964، ج 5: 134- 131 و 145(.

  • «الهی شادم شادم شادم که نه به خویشتن، به تو افتادم» )شفیعیکدکنی ،4991:

411؛ ش .51(.

  • «الهی دانی به چه شادم؟ به آنک نه به خود، به توافتادم» )همان: 191؛ ش .435( نمونة 5:

«پیر طریقت گفت در مناجات خویش: الهى این چه بتر روزى است؟ ترسم که مرا از تو جز از حسرت نه روزیست، الهى مى لرزم از آنک نه ارزم، وز آنک نه ارزم، چه سازم؟ جز از آنک مى سوزم تا ازین افتادگى برخیزم. الهى از بخت خود چون پرهیزم و از بودنى کجا گریزم و ناچاره را چه آمیزم و در هامون کجا گریزم؟ الهى کان حسرتست این دل من، مایة درد و غم است این تن من، نیارم گفت که این همه چرا بهرة من، نه دست رسد مرا به معدن چارة من… » )میبدی ،4964، ج 5: 119(.

  • «الهی میترسم که نیرزم، از آن همچنین میلرزم» )شفیعیکدکنی ،4991: 916؛ ش .944(.

بررسیها نشان میدهد ناشناسبودن گویندة اقوال در کشفالاسرار به این علت است که میبدی بسیاری از آنها را از حافظه نقل میکرده و گویندگان مختلف این سخنانِ صوفیانه را شایستة لقب «پیر طریقت» میدانسته است. امّا در گروهِ چهارم اقوال، گذشته از متفاوتبودن برخی عبارات، طولانیترشدن آنها در نقل میبدی و دنبالهدارشدنِ برخی از این جملاتِ مسجع، این پرسشها را پیش میآورد که آیا او به منابع یا نسخ دیگری دسترسی داشته و آیا شکل این عبارات در آنها تا این حد متفاوت بوده است و یا از سرِ ذوق و ارادتی که به این روشِ سجعگویی و لهجة هرات داشته است، تکجملهای را از خاطر خویش، در میان جملات مسجع دیگر که خود به آن افزوده، آورده است؟ آیا تکرار این کار میتواند این احتمال را بهوجود آورد که برخی از این جملات که به پیر طریقت هم نسبت داده شدهاند، اساساً گویندهای جز خودِ میبدی نداشتهاند؟ آیا ممکن است کتابی در دسترس میبدی بوده باشد که حجم فراوان سخنانی باقیمانده از گذشتگان را در خود داشته و هیچ نشانی از این اقوال در منابع پیش و پس از میبدی باقی نمانده بوده باشد؟ چرا همة این اقوال ساختار مشابهی دارند؛ همه از الگوی سجعنویسی پیروی

12

میکنند و تمام مناجاتگونهها در همین الگو میگنجند؟ بعید است کاتبان، تمام این«پیر طریقت»ها را افزوده باشند، آن هم با دقتی تمام و بر سر عباراتی با الگوی یکسان .آیا چنین نیست که میبدی خود را هم یکی از همین پیر طریقتها دانسته و برخی جملات و عباراتِ خود را با همین عنوان در میانِ انبوهِ اقوالِ دیگر گنجانده باشد؟

 

  1. 9. نتیجه

یکی از کسانی که در نوبت سوم سخنان فراوانی به وی نسبت داده میشود، پیر طریقت است. تعداد اقوالِ منسوب به این پیر، تقریباً معادلِ اقوال دیگری است که گویندههای مشخص یا شناس دارند. گویندگان واقعی برخی از این سخنانِ منسوب به پیر طریقت، شناسایی شدهاند و یا سابقة آنها در منابع پیشین یافت شده است، امّّا بسیاری دیگر همچنان مجهول ماندهاند. این اقوال فراوانی که صاحبان آنها مجهولاند، از نظر شکل ظاهری با هم شباهت بسیاری دارند. اختلافِ متنِ برخی اقوال یا نام گویندة آنها، در مقایسه با منابع پیشین، بهروشنی نشان میدهد میبدی بسیاری از سخنان را از حافظة خویش نقل میکرده است. افزودن شاخوبرگ به اقوال در گروه چهارم، یعنی عبارات مسجع و مناجاتگونهها، این احتمال را پیش میآورد که بسیاری از جملات را خودِ میبدی افزوده و بهتبعِ آن گویندة بسیاری از سخنانی که به پیر طریقت نسبت داده شده است، ممکن است خودِ او باشد .

 خلاقیّت در تفسیر عرفانیِ کاملاً متفاوتِ برخی آیات در نوبت سوم، نشان میدهد استعداد میبدی برای این نوع تفسیر یا تأویلِ خاص بسیار زیاد بوده است؛ تا بدان حد که برخی منتقدان تفسیر او را دربارة برخی آیات کاملاً نامربوط و دور میدانند )ن.ک:

استادی ،4945: 449(. میتوان احتمال داد که این ابتکار، در اقوال ناشناسناشناسِ منسوب به پیر طریقت نیز خودش را نشان داده و او را واداشته است تا از سر تواضع یا اعتمادبهنفس، عنوان «پیر طریقت» را در ابتدای عباراتی بیاورد که تقلید از الگویی مشخص به نظر  میرسد، امّا بههرحال از آنِ خود اوست؛ دستکم تا زمانی که بسیاری از این سخنان را در منابع دیگر نیافتهایم.

 

پینوشت

  1. 4. در این مقاله شباهت بسیار زیاد الکشف و البیان ثعلبی با نوبت دوم کشفالاسرار، میبدی را متهم به غارت و انتحال کرده است.

11/

  1. 1. هر عبارتی را که مخاطب آن خداوند باشد و البته در آن عبارت، اصولی از بیان هنری وجود داشته باشد، مصداق مناجات دانستهاند )نک: شفیعیکدکنی ،4991: 14-11( و برای اطلاعات بیشتر مشخصاً دربارة شکل صوری مناجاتهای خواجه عبدالله: )نک: مولایی ،4919: چهلوپنج- پنجاه.(
  2. 9. «و در کشفالاسرار از شیخالإسلام الأنصاری نقل میکند که مشغول ]مشمول؟[ نعمت بهشت از آن عامة مؤمنانست، امّا مقرّبان حضرت از مطالعة شهود و ملاحظة نور وجود یک لحظه با نعیم بهشت نپردازند؛ قال عَلى، رَضِىَ اللّهُ عَنهُ، لََو حَجبتُ عَنهَ ساعةً لَمِتُّ » )حقیّ بروسوی، بیتا، ج 4: 146(.
  3. 1. در این منبِع قول دیِگری پس از این آمده است که میتواند علت تغییر نام گوینده در منابع بعدی باشد: « و سُئلَ علی بن أبی طالب ـ رضیَ اللّهُ عَنهُ ـ تَعبُدُ مَن تَرى أَو لا مَن تَرى؟ فَقالَ: أعبُدُ مَن أرَى لا رؤیةَ عینٍ و لکِن رؤیة القَلبِ بمُِشاهدةِ الإیمان» )الجنید ،4115: 96(.
  4. 5. در کتاب هرگز و همیشة انسان ،در هر صفحه برای هر عبارت یک شماره درج شده است؛ لذا ما برای رجوع آسان به آن، در ارجاعات درونمتنی شمارة عبارتها را نیز با نشانة اختصاری «ش.» آوردهایم.

 

منابع

ابونعیم، احمد )بیتا( ،حلیةالاولیاء و طبقاتالأصفیاء، مجلد 43، قاهره ،دار امالقراء للطباعة و النشر.

استادی، رضا) 4945(، «ابوالفضل میبدی و تفسیر کشفالاسرار»، کیهان اندیشه، ش 65، فروردین و اردیبهشت ،464-441.

انصاری، خواجهعبدالله) 4144(، منازلالسائرین، تصحیح و تحقیق علی شیروانی، تهران، دارالعلم.

                        )4961(،  طبقاتالصوفیه، تصحیح محمدسرور مولایی، تهران، توس.

الجنید ، ابوالقاسم )4115(، رسائل الجنید، تصحیح و تحقیق جمال رجب سیدبی ،دمشق ،دار اقرأ للطباعة و النشر و التوزیع .

                        )4116(، السر فی انفاس الصوفیه، تحقیق و تصحیح عبدالباری محمد داوود، قاهره ،دارالجوامع الکلم.

حقی بروسوی، اسماعیل )بیتا( ،تفسیر روحالبیان، جلد 4، بیروت ،دارالفکر.

الخرگوشی، ابوسعدعبدالملک) 4114(، تهذیبالاسرار فی اصولالتصوف، تصحیح و تحقیق امامسید محمدعلی، بیروت، دارالکتب العلمیه.

خیاطیان، قدرتالله و یاسمن سلمانی) 4993(، «بررسی مفهوم تأویلگرایی در تفاسیر عرفانی میبدی و   ابن عربی»، ادیان و عرفان؛ الهّیّات تطبیقی، ش 6، پاییز و زمستان ،95-53.

السراجالطوسی، ابونصر) 4941(، اللمع فیالتصوف، تصحیح رینولد آلین نیکلسون ، لیدن، مطبعه بریل.

سلمی، ابوعبدالرحمن) 4911(، مجموعه آثار؛ بخشهایی از حقائقالتفسیر و رسائل دیگر، گردآوری نصرالله پورجوادی ،جلد 1 و 9، تهران، مؤسسة پژوهشی حکمت و فلسفة ایران.

                        )4141(، تسعة کتب فى اصول التصوف و الزهد، تصحیح و تحقیق سلیمان ابراهیم آتش ، الناشر للطباعة و النشر و التوزیع و الاعلان.

16

سمعانی، شهابالدیناحمد )4994(، روحالارواح فی شرح اسماءالملک الفتاح، به اهتمام و تصحیح نجیب مایل هروی، تهران، علمی و فرهنگی.

شفیعیکدکنی، محمدرضا) 4991(،  در هر گز و همیشة انسان، تهران، سخن.

                        )4991(، «ثعلبی/ میبدی»، اوراق عتیق، دفتر سوم، صص 99-54.

                        )4911(، «پیر هری غیر از خواجه عبدالله انصاری است!»، نامة بهارستان، سال دهم ، دفتر

45: صص 415-491.

قشیری، عبدالکریم )4914(، لطایفالاشارات فی حقایق العبارات، تفسیر صوفی کامل للقرآن الکریم، به اهتمام ابراهیم بسیونی، جلد 4 و 1، قاهره، الهیئة المصریة العامة للکتاب.

                        )4919(، رسالة قشیریه، ترجمة ابوعلیحسن ب