پایان نامه دکترا بررسی فلسفه خانواده با تاکید برابعادساختاری وکارکردی ودلالت‌های تربیتی آن مبتنی برآموزه‌های قرآن- قسمت 2

دارند. بنابراین خانواده اولین و مهمترین عامل اثر گذاری بر روی رفتار است. از طریق خانواده، کودکان با فرهنگ جامعه خود، مانوس شده و عادات و عواطفی در آن‌ها ایجاد می‌شود که شخصیت آن‌ها را تحت تاثیر قرار می‌دهد. بطورکلی فرزندان هر خانواده تحت تاثیر والدین سپس سایر اعضای خانواده خود قرار می‌گیرند. جان برادشا به این نکته اشاره دارد که کودک در نقش پدر و مادر با خود همان‌طور که رفتار شده رفتار می‌کند. (برادشا، 1372)

گاه از خانواده به عنوان «منظومه خانوادگی» یاد می‌کنند؛ این اصطلاح که از هیات و نجوم استعاره گردیده است تا حدی صحیح و منطقی و توام با ذوق سلیم است؛ زیرا در منظومه خانوادگی، سخن از تاثیر متقابل هر یک از افراد روی دیگری است؛ و هر فرد ضمن استقلال صوری، وابستگی به نیرو‌هایی دارد که از سایر افراد بر او وارد می‌شود. همچنین تعامل این منظومه نیز مورد عنایت دقیق است. (همان)

خانواده در حفظ و گسترش قدرت ملی نقش موثری ایفا می‌کند. به بیان دیگر رابطه‌ای نزدیک بین قدرت ملی و خانواده وجود دارد و سستی و تباهی خانواده‌ها، انحطاط یک ملت را به دنبال می‌اورد، چنان که ژوسران دانشمند فرانسوی می‌گوید: تاریخ به ما می‌اموزد که تواناترین ملت‌ها مللی بوده‌اند که خانواده در آن‌ها قوی‌ترین سازمان را داشته است. (ژوسران، 2000) امروزه نیز دولت‏‌ها به رشد و توسعه کیفی خانواده توجه می‌کنند و می‏کوشند با در اختیار قرار دادن امتیاز‌ها و تسهیلات رفاهی، آموزشی و مشاور‌ه‌ای، به ارتقای سطح بهداشت و سلامت روانی خانواده کمک کنند.

خانواده به عنوان مهم‌ترین هسته‌ی اجتماعی از دیرباز مورد توجه فلاسفه، متفکران و اندیشمندان نیز بوده، همواره نسبت به اهمیت آن تاکید شده است. قدمای فلاسفه، زندگی خانوادگی را بخش مستقلی از «حکمت عملی» می‌شمردند به طوری که افلاطون در جمهوریت، ارسطو در سیاست و بوعلی سینا در شفا، با چنین دیدی و از این زاویه به زندگی خانوادگی نگریسته‌اند. افلاطون می‌گوید: اگر ما بخواهیم جمهوری خوبی را سامان دهیم، باید قوانین اصلی آن جمهوری قوانینی باشد که بتواند به مساله زناشویی سامان خوبی دهد. (افلاطون، 1392) روسو، ولتر و منتسکیو نیز در عقاید و نظریات خود در مورد حقوق فطری و اجتماعی بشر به شکلی بر این امر صحه گذارده‌اند. (مطهری، 1365) حتی برخی اندیشمندان خانواده را بر جامعه ترجیح داده و ابراز داشته‌اند که بر جامعه نوعی انضباط خشک و کسالت اور حاکم است؛ ولی فضای خانواده اکنده از احساس مشترک و آرامش و محیط انسانی است. (باوم، 1367)

دانشمندان مختلف علوم اجتماعی، روان‌شناسی اجتماعی، جمعیت شناسی، حقوق، تاریخ و حتی مسوولین سیاسی و امنیتی هر یک، از زوایای مختلف به مساله خانواده توجه کرده‌اند.کورت لوین، اندیشمند علوم اجتماعی می‌گوید: «تازمانی که دارای خانواده‌های نیک هستیم، می‌توانیم به نژاد بشر امید ببندیم» (لوین، 1951). الن ژیرال نیز معتقد است: «در میان همه مراسم و آداب و مسائل اساسی و حیاتی انسان، ازدواج از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است و هیچ نهادی همانند آن تحت تاثیر دگرگونی‌های اجتماعی قرار نمی‌گیرد». (روحانی، 1389)

صاحب نظران روان‌شناسی و علوم تربیتی یکی از مهم‌ترین نهاد‌های موثر در تربیت و رفتار آدمی‌ را سازمان خانواده می‌دانند؛ زیرا این محیط، اولین و بادوام‌ترین عامل در تکوین شخصیت کودکان، نوجوانان و زمینه‌ساز رشد جسمانی، اخلاقی، اجتماعی، عقلانی و عاطفی است. (صافی، 1383)

مهم‌تر از همه آنکه، کوشش مصلحان جامعه مخصوصا پیامبران الهی این بوده است که نظام خانواده، یک نظام مستحکم و پایداری باشد و هیچ عاملی نتواند این کانون سعادت را متلاشی گرداند.

این هسته و بنیاد که جامعه، کشور و امت از همین هسته نشات می‌گیرند دارای ارزشمندی ویژه‌ای است تا این حد که پیامبر اسلام آن را محبوب‌ترین بنا نزد خداوند می‌داند. «ما بُنیَ بناء فی الاسلام احب الی ا.. عزوجل من التزویج» هیچ بنایی نزد خداوند، با عظمت تر و محبوب تر از ازدواج نیست. (حرالعاملی، 1414) دین اسلام به عنوان اخرین دین الهی بخش عمده‌ای از قوانین و توصیه‌ها را به خانواده اختصاص داده است. آداب ویژه‌ای برای زندگی خانوادگی وضع کرده و بسیاری از هنجار‌های مربوط به ازدواج و خانواده را در بخش عمده‌ای از جهان تغییر داده و در واقع ساختار مطلوب و بهنجار خانواده را براساس آموزه‌های دینی بنا نموده است. (جمل، 1404) ضمن توجه خاص به روابط درون خانواده، توصیه‌ها و دستورات اساسی، حیاتی و تربیتی برای بقای آن مقرر داشته است. (پورامینی، 1388)

منبع نورانی، مبین و حیات بخش قرآن که بیرون اورنده از تاریکی‌های جهالت به انوار هدایت (مایده، 16) است و پند و موعظه از جانب رب یگانه را راه درمان مشکلات (یونس، 57) بیان می‌نماید، طبق کلام صریح آیات در گلایه‌ی پیام اور آن، مهجور (فرقان، 30) و متروک گردیده است، درحالی که با نگاه حداکثری از کلی‌ترین تا جزیی‌ترین مسائل تربیتی مرتبط با سازماندهی و بنای این کانون رشد و تعالی انسان به تصریح یا تلویح در آن آمده و سرشار از توصیه‌های کارآمد و متناسب با عصر حاضر، در باب اساسی‌ترین مسائل خانواده است. از دیدگاه قرآنی، حیات و کمال انسانی در محیط خانواده سامان می‌یابد و انسان به تنهایی نمی‌تواند از ظرفیت‌های وجودی خود بهره‌برداری کند. نکته قابل تامل این است که این ظرفیت‌ها بیش از آن‌که مادی و غریزی باشند، روحی‌اند. پیامبر اسلام (ص) و اولیای دین (ع) به مسائل خانوادگی توجه داشتند و افراد را در زمینه روابط خانوادگی حتی روابط بسیار خصوصی زناشویی راهنمایی می‌کردند. آنان در مورد شیوه انتخاب همسر، کیفیت روابط خانوادگی خود با فرزندان و انواع روابط عاطفی در خانواده به راهنمایی و حل مشکلات مردم می‌پرداختند. (سالاری، 1383)

اسلام برای آن‌که خانواده بتواند به زندگی و ره اورد‌ها و تربیت فرزندان خود ادامه دهد، به همه اموری فرا خوانده که پیوند و پیوستگی آن را پاس می‌دارد و بنیان آن را استواری می‌بخشد، زیرا با همین زندگی خانوادگی است که حلقات زناشویی بنیان می‌یابد و ریشه دار می‌گردد و روحیه دیگر خواهی افراد خانواده نمودار می‌شود. هر عضوی از آن در حدود مسوولیت خانوادگی، خویش را وقف آن می‌گرداند و این چنین همگی دست یگانه می‌گردند که در پس ماندگاری‌اند و در جان هر یک از آن‌ها بذر اطمینان به زندگی بهتری کشت می‌شود. (اژیر، 1390) مجموعه تعالیم اسلامی‌در مورد خانواده افراد را به نظام و ساختاری رهنمون می‌شود که پاسخگوی نیاز‌های خانواده است. در استفاده از آموزه‌های دینی، بررسی مدونی لازم است تا از آن طریق نظام مشخصی پیشنهاد گردد و ساختار و کارکرد در نگاهی کل گرایانه از این آموزه‌ها استخراج، دسته بندی و اولویت‌بندی گردد.

علی‌رغم نیازمندی فوق، پژوهش‌های مرتبط با ساختار اسلامی‌ و عناصر بنایی آن و کارکرد‌های مورد انتظار، گاه به‌صورت مختصر و گذرا بیان شده است که درنهایت منجر به عدم استفاده مفید می‌گردد و بهره‌مندی در عمل، از آن بدست نمی‌اید و گاه به‌صورت پراکنده و غیر منسجم بیان می‌شود که فاقد ارتباط کل گرا و نگاهی جامع میان عناصر است. در نتیجه هم‌چنان این مساله به جای خود باقی است که عناصر مهم ساختاری خانواده در آموزه‌های اسلامی‌کدامند؟ در این نظام، خانواده چه کارکرد‌هایی را دنبال می‌نماید؟ و درنهایت دلالت‌های تربیتی که از این ساختار و کارکرد‌ها بدست می‌ایند چه دلالت‌هایی می‌باشد؟

بنابراین مساله ساختار و کارکرد هم‌چنان به عنوان مسائلی مهم اما مبهم، باقی مانده و نیازمند پژوهش و بررسی است.

با توجه به مطالب مطرح شده اعم از اهمیت، جایگاه تربیتی و توصیه‌های آموزه‌های دینی، خانواده نیازمند بازنگری بنیادین در ابعاد ساختاری و کارکردی مبتنی بر آموزه‌های قرآن – و در پار‌ه‌ای موارد روایات پیشوایان به عنوان روشن‌گر و مفسر آیات – می‌باشد. لذا تلاش بر آن است که خانواده ذیل بینشی جامع نگر (سینوپتیک)  بررسی شود و ساختار، کارکرد و دلالت‌های تربیتی مربوطه استخراج گردد.

3-1. ضرورت انجام تحقیق

پرداختن به موضوع خانواده اگر چه جدید نیست، اما هم‌چنان جدی است؛ و از مسائلی است که هر چند یک بار لازم است درباره آن صحبت شود و دیدگاه‌های تازه‌ای در آن عرضه و ارائه گردد تا نسل‌های جوان و نوخاسته به اهمیت آن بیشتر پی برند و راه و روش خود را در این رابطه انسانی بسازند. (قائمی، 1369)

1) اولین محور ضرورت، جایگاه خانواده و نقش آن در تربیت است. خانواده نخستین و مهم‌ترین کانون برای تربیت و سازندگی و براورنده نیاز‌های کودک است. امر تربیت کودک درخانه بهتر و بیشتر سامان می‌یابد؛ به‌ویژه در این رابطه که در کانون خانوادگی مهر و عدل، رحمت و انضباط به‌ صورتی توام اعمال می‌شود. (قائمی، 1366)

این نهاد جهان شمول، به رغم کوچک بودن، دارای آثار و کارکرد‌های پردامنه زیستی، روانی، دینی، آموزشی، تربیتی، جمعیتی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی است. نوزاد در خانواده به دنیا می‌اید و تعاملات خود را با محیط آغاز می‌کند. در این کانون اولیه، نخستین تاثر و تاثیرات متقابل آغاز می‌شود و کودک کم کم در فرایند رشد و اجتماعی شدن قرار می‌گیرد. همان‌طور که روانشناسان معتقدند سال‌‌های اولیه کودکی نقش بسزایی در رشد شخصیت و آینده او دارد. بیشتر طرح‌واره‌‌ها و شناخت‌های کودک از خود، اطرافیان و محیط در این دوران شکل می‌گیرد. میزان سلامت جسمانی و روانی کودک بسته به ارتباط‌هایی است که خانواده با وی دارد و این که تا چه حد تلاش می‌کنند نیاز‌های او را براورده سازند.

بسیاری از تفکرات افراد در اولین نهاد تربیتی یعنی خانواده شکل می‌گیرد و مجموعه مبانی و تفکرات هر فرد در طول زندگی شکل‌دهنده قسمت عمد‌های از رفتار‌های وی می‌باشد. با توجه به اینکه تاثیر والدین بر فرزندان، محدود به جنبه فیزیکی و جسمانی یا همان ارثی نیست، بلکه در اکثر موارد اکتسابی می‌باشد، بنابراین چگونگی شخصیت والدین، رفتار آن‌ها، فضا‌های فیزیکی و فرهنگی که در خانه بوجود می‌آورند، شیوه‌های فرزند پروری‌شان، ارتباط کلامی‌ و فیزیکی آن‌ها با یکدیگر و با فرزندان، فرهنگ آن‌ها، سرمایه‌های فرهنگی شان و وضعیت اقتصادی آن‌ها، همه عناصری هستند که بر روی فرزندان بسیار تاثیر می‌گذارند؛ به همین جهت پایه‌ریزی و بنیاد شخصیت روانی و هویت فرهنگی فرزندان در همین اولین اجتماع و اولین آموزشگاه ساخته و شکل می‌گیرد، جامعه‌پذیری و فرهنگ‌پذیری فرزندان، بیش از هر محیطی و بیشتر از محیط‌های دیگر توسط خانواده صورت می‌گیرد. (منادی، 1385)

2) دومین محور ضرورت، تاثیر مستقیم و موثر خانواده بر اجتماع می‌باشد. تاثیر آشکار و پنهان خانواده بر دیگر نهاد‌های اجتماعی و متعاقبا تاثیرات گوناگون آن نهاد‌ها بر خانواده باعث شده است که اندیشمندان حوزه‌های مختلف علوم انسانی و نیز سیاست‌گزاران و برنامه ریزان اجتماعی به طور فزاینده به مسائل خانواده علاقه نشان دهند. (بستان، 1390)

خانواده به عنوان اولین آموزشگاه بشری براساس نوع رابطه با فرزندان بیشترین تاثیر را اولا، بر چگونگی شخصیت روانی، اجتماعی و فرهنگی فرزندان دارد، ثانیا به صورت غیر مستقیم جامعه را متاثر از نوع روابط فرهنگ خود می‌کند، در واقع به مرور زمان تغییرات در خانواده فرزندان را تغییر داده و با ورود فرزندان به جامعه، جامعه نیز دگرگون خواهد شد؛ به عبارتی می‌توان گفت که سلامت خانواده سلامت جامعه را می‌رساند. این نهاد رابطه تاثیر دو سویه  با جامعه داشته و متاثر از آن نیز می باشد .

خانواده هم‌چنان که از یک سو از نهاد‌های مختلف اجتماعی تاثیر می‌پذیرد، از سوی دیگر بر فرزندان خود تاثیر می‌گذارد و درنهایت چگونگی شکل ساختار و کارکرد شخصیت روانی و هویت فرهنگی فرزندان امروز نیز چگونگی شکل ساختار و کارکرد روانی فرهنگی فردای جامعه را نشان می‌دهد، یعنی فرزندان امروز به نوبه خود، آینده جامعه را تحت تاثیر قرار می‌دهند. بنابراین یک چرخه سازندگی (چه به صورت سالم و چه ناسالم) بین جامعه، والدین، فرزندان و سپس جامعه برقرار است؛ یعنی ورود فرزندان به سطح جامعه، چه جهت آموزش و چه در سنین بالاتر جهت انجام فعالیت‌های مختلف اجتماعی، به دنبال خود این تاثیرات را به جامعه انتقال می‌دهد. (ستیر، 1380) در نتیجه خانواده‌های سالم در سلامت فرزندان و سپس سلامت جامعه نقش مهمی‌ را دارند.

 3) محور دیگر ضرورت تاکید کنوانسیون‌های بین المللی مانند اعلامیه جهانی حقوق بشر و حقوق بشر اسلامی ‌بر اهمیت جایگاه خانواده می‌باشد. بند (3) ماده 26 اعلامیه جهانی حقوق بشرمی‌گوید که: «حق تقدم در انتخاب نوع آموزش فرزندان با والدین است». کنوانسیون حقوق کودک (1989) به طور صریح از مسوولیت اصلی والدین در تربیت کودکان سخن گفته است. بند (1) ماده 18 این کنوانسیون ابراز می‌دارد که: والدین یا قیم قانونی، مسوولیت اصلی برای رشد و پیشرفت کودک را بر عهده دارند، اساسی‌ترین مساله آنان منافع عالیه کودک است.»

بند (الف) ماده‌ی هفت اعلامیه‌ی حقوقی بشر اسلامی ‌نیز مقرر می‌دارد که: «هر کودکی از بدو تولد، حقوقی برگردن والدین، جامعه و دولت، در محافظت، تربیت و تامین نیازمندی‌های مادی و بهداشتی و تربیتی خود دارد…» بند (ب) همان ماده می‌افزاید: «والدین و کسانی که از نظر قانون شرع به منزله‌ی والدین هستند حق انتخاب نوع تربیت فرزندان خود را دارند، آنان باید تربیتی را برگزینند که منافع و آینده فرزندان را در پرتو ارزش‌های اخلاقی و احکام شرعی تامین نماید.»

در مقدمه قانون اساسی ایران، خانواده به عنوان واحد بنیادی جامعه و کانون اصلی رشد و تعالی انسان تلقی شده است. دراصل دهم قانون اساسی نیز آمده است: «از آنجا که خانواده واحد بنیادی جامعه اسلامی‌است همه قوانین و مقررات و برنامه‌ریزی‌های مربوط باید برای اسان کردن تشکیل خانواده، پاسداری از قداست آن و استواری روابط خانوادگی بر پایه حقوق و اخلاق اسلامی‌باشد.». (احمدی، 1390)

4) محور دیگر، تهدید‌ها و آسیب‌هایی است که در دهه‌های اخیر نهاد خانواده را به‌صورت جدی در عرصه جهانی به چالش کشیده و پیآمد‌های منفی شدید برای آن به بار آورده است. دنیای امروز که دنیایی مضطرب و پریشان است، علی‌رغم پیشرفت‌های حیرت‌انگیز علم و صنعت، در مساله خانواده دچار مشکلات و چالش‌های اساسی بزرگی گردیده و حتی گاه اساس و تمامیت آن نیز زیر سوال رفته است. متاثر از تحولات اجتماعی صنعتی و علمی، در بیشتر جوامع (از جمله ایران) مشکلات متعددی برای خانواده پدید آمده است.

به طور خاص کمرنگ شدن رویکرد اخلاق محور و همچنین روند رو به رشد رفع محدودیت‌های ارتباط بین مردان و زنان در محیط‌های عمومی، گسترش روابط آزاد جنسی، غلبه رویکرد حقوقی به حل مسائل و مشکلات خانواده، نادیده گرفتن یا انکار تفاوت‌‌های طبیعی زن و مرد و در نتیجه مقابله با هر گونه تمایز جنسیتی بین زن و مرد در زمینه حقوقی و مسوولیت‌ها و کوشش در جهت حذف این تمایز‌ها از بارزترین این تهدید‌ها و آسیب‌هاست که نخست جوامع غربی و پس از آن‌ها دیگر جوامع را همچون توفان‌هایی سهمگین درنوردیده است. شگفت‌اور آن‌که این رویکرد‌های نظری و عملی ضد خانواده معمولا از پشتوانه نظریه‌‌های به ظاهر علمی ‌برخوردار بوده‌اند و با بهره‌گیری از اهرم‌های سیاسی و حقوقی، از جمله معاهدات بین‌المللی بعضا الزام‌اور، مسیر گسترش خود به همه جوامع را هموار کرده‌اند. (بستان، 1390)

اختلافات خانوادگی، طلاق، فرزندان بی سرپرست و بزهکاری نوجوانان و جوانان و … نشان‌دهنده مشکلات اساسی در خانواده‌هاست. سنت‌ها، اخلاقیات و روش‌هایی که به تقویت خانواده می‌انجآمد، بعضا متزلزل شده‌اند و دوری از هویت ملی و دینی و پذیرش هویت‌های دنیا گرایانه و دور از اخلاقیات انسانی بسیاری از افراد را تهدید می‌کند. در پی تغییرات ارزشی و حقوقی دهه‌های اخیر، فروپاشی خانواده با رشد بی سابقه‌ای روبه‌رو شده است. به گزارش یونسكو در كشور‌های صنعتی جهان از هر چهار مورد ازدواج سه مورد به جدایی می‌انجآمد (سجادی، 1383)

در ایالات متحده محاسبه فراوانی طلاق نسبت به کل جمعیت نشان می‌دهد از هر هزار نفر، 1/4 نفر اقدام به جدایی می‌کنند (وارد، 1998). درحدود دو میلیون کودک امریکایی سالانه جدایی والدین را تجربه می‌کنند (گراسک، 1988). میزان فروپاشی خانواده در کانادا به بیش از 270 هزار نفر در سال 1991 رسید (الان، 2001). در سایر کشور‌های اروپایی مانند سوید، دانمارک، مجارستان، فنلاند، المان و فرانسه هر سال بیش از سیصد طلاق در مقابل هزار ازدواج واقع می‌شود. (گراسک، 1988)

تحقیقات نشان می‌دهد که کودکان پس از جدایی پدر و مادرشان، در واقع اغلب از اضطراب عاطفی اشکاری رنج می‌برند. کودکانی که اضطراب عاطفی شدیدی را در زمان طلاق تجربه کرده‌اند و در سن قبل از مدرسه هستند، دچار سردرگمی‌ و وحشت می‌شوند، و معمولا خود را به خاطر این جدایی مقصر می‌دانند. کودکانِ بزرگتر بهتر می‌توانند انگیزه‌‌های پدر و مادرشان را برای طلاق درک کنند؛ اما اغلب نگران اثرات آن بر آینده خود بوده و غالبا احساس خشم شدیدی را نشان می‌دهند. (گیدنز، 1374) روان‌شناسان با مطالعه همه جانبه و بررسی‌هایی که به عمل اورده‌اند، کودکانی که پدر و مادرشان از یکدیگر جدا شده‌اند و یا والدین خویش را از دست داده‌اند، معمولا به عوارضی چون ترس بدون دلیل، بی‌خوابی، بی اشتهایی، اختلال در تغذیه، لکنت زبان، پرخاشگری و تجاوز به دیگران دچار می‌شوند.

بجز عامل طلاق، دیگر ناهنجاری‌های خانوادگی همچون ستیز و ناسازگاری پدر و مادر، نبو