پایان نامه با موضوع سلسله مراتب، اجاره نامه، نامه تنسر

دانلود پایان نامه

گرفته است. دو، خانه روستا(ويس) ناحيه، ايالت، سويسره، سرزمين دهيو( يسن 31 بند18، يسن 46 بند4، يسن 46 بند16) آخرين اصطلاح احتمالاً اشاره به ناحيهاي است که طايفههاي مربوط به آن زندگي ميکردند و يا رفت و آمد داشتند.( همان، 221).
در باب اينکه چرا طبقات اجتماعي در اوستا سه طبقه بوده گفته شده که در سنت زرتشتيان سه پسر زرتشت ايست واستره92، اورَوثَت نَرَ 93و هوره چيثره94به ترتيب نخستين موبد، نخستين برزگر و نخستين رزمي بودند که بر اساس اين هر يک از طبقات سه گانه به يکي از آنها تعلق داشته است. روايت ديگري نيز موجود است که ميگويد: در آغاز آفرينش آتش هستي يافت و به سه بخش تقسيم شد. از جنبش باد گرد جهان ميگشت تا هريک به جايي آرام گرفت. آذرگشنسب در آغاز پادشاهي کيخسرو و در گزن فرود آمد و آتش شهرياري و جنگيان شمرده ميشد. آتش دوم موسوم به آذرفرنبغ که آتش پيشوايان ديني است و آن در فارس اندر کاريان فرود آمد، آتش سوم آذربرزين مهر نام دارد و آن آتش برزيگران است که در نيشابور نزول کرده است. بنابراين روايات طبقات سه گانهاي که در ايران قديم وجود داشته است به ترتيب طبقه اعيان و نظامي ها،طبقه روحانيون و عامه مردم يعني برزيگران و شبانان بوده اند. آنچه از تقسيم بندي پيشين به دست ميآيد، اين است که تمدن زرتشتي بيشتر اساس مذهبي داشته است تا اجتماعي و سياسي. برحسب اين روايت يکي از طبقات سهگانه به پسران زرتشت نسبت داده شده است.
جاي ديگر آتش هاي مقدس منسوب به طبقات سهگانه جامعه ايراني است و بالاخره به نقل از زرتشت تقسيم بندي طبقات به مردم برميگردد به زماني که هنوز اقوام آريايي با هم زندگي ميکردند و آيين رايج بين آنها آيين ودهيي بوده است.(طبيبي،سال ششم:83-82).
همچنين پژوهشهاي بويس بيانگر اين است که متنهاي اوستاي کهن يعني گاهان و دو مانثراي مؤجز و يسناي هفت هات حاوي اشارات و قراين گرانبها درباره جامعهاي است که زرتشت را در دامان خويش پرورانده بود. بويس به خوبي توانسته ويژگيهاي آن جامعه را توصيف کند. به اين ترتيب جامعهاي که خود را از نظر قومي و نژادي يکدست و يکپارچه ميديد و به اقوام بيگانه يا نا ايراني اشارهاي نداشت. اسامي خاص معدود که در آن آمده همه آهنگي ايراني دارد. با وجود برخي دوگانگي ها به نظر ميرسد عبادت و دين دو عنصر بنيادي و مشترک است. جامعه نظمي استوار دارد که به کرات به آن اشاره ميشود. آنچه که بويس به عنوان تقسيمات چنين جامعهاي بيان ميکند عبارت است از: خانواده و آبادي و طايفه و سرزميني که دهيو ميخواند. با اين تفاسير بويس اين احتمال را در نظر ميگيرد که خويشاوندي به عنوان پيوند دهنده جوامع بوده است. گفتني است آنچه در اين متنها آشکار است اشاره به قدرت “خشتريه” است که ميبايستي با “درجات چند نواخت” از سوي رؤساي سه گروه نامبرده اعمال ميشده است. در اين زمينه اصطلاحاتي چون سستار به معني کسي که امر مي کند و اصطلاح اهو به معني سرور و ارباب به کار مي بردند.(صنعتي زاده،1377: 44،45).
لذا منابع ناقص و مبهم موجود به طرق گوناگون تفسير شدهاند. جديدتر از همه اين که بويس رده بندي دوگانه اي از دين مردان و جنگاوران-رمه داران در جامعه گاهاني ارايه ميکند. (شکي، 1381: 27). بنابراين آنچه که از طبقات اجتماعي در اوستاي متقدم ياد ميشود در ابتدا سه گروه است. طبق نظر بويس جامعهاي که زرتشت در آن پرورش يافت از سه گروه خانواده، طايفه و دهيو تشکيل مي شد. آنچه که بعدها به عنوان طبقه روحانيون، جنگاوران و کشاورزان شناخته شد، در پي گسترش تقسيمات اجتماعي و گذشت زمان بوجود آمد؛ لذا شاهد شکل گيري طبقه چهارمي به نام صنعتگران هستيم که آن با دوره اوستاي متأخر همراه ميشود.
2.نظام طبقاتي در اوستاي متأخر
بررسيهاي گوناگون نظام طبقاتي نه تنها در متون گاهاني بلکه اوستاي متأخر نيز مورد مطالعه قرار گرفته و اهميت مساله از اينجا مشخص ميشود. ابتدا به معرفي اين متون ميپردازيم.
اوستاي متأخر شامل ادعيه و اذکاري است که پس از زرتشت تاليف شده است. درباره تاريخ تأليف و تدوين اوستاي متأخر نميتوان به طور قاطع اظهار نظر کرد. احتمالا قديميترين بخشهاي آن يعني يشتهاي کهن، به صورتي که اکنون در دست است در قرن نهم يا هشتم پيش از ميلاد، حدود يک قرن پس از گاهان تاليف و تدوين شده است.(تفضلي،1378: 40-39).
همچنين آمده است که نگارش و تاليف برخي متون اوستاي متأخر با دوره ساسانيان همراه شد. به طوري که ميگويند اوستايي که اکنون در دست است همان اوستاي زمان ساسانيان ميباشد در صورتي که اکثريت قريب به اتفاق آثار زرتشتي شکل اصيل خود را از دست دادهاند. تمام تأليفات شفاهي زبان اوستايي چه آنهايي که جنبه ديني داشته يا غير مذهبي بودهاند، بدون استثنا نابود شدهاند. کسر ناچيزي از آن انبوه عظيم دوام آورد و سرانجام به صورت اوستاي بزرگ ساسانيان درآمد.(صنعتي زاده،1377: 187).
اوستاي متأخر پنج ششم از کتاب ديني زرتشتيان را تشکيل ميدهد که در آن با دين زرتشتي متأخر روبرو هستيم. درباره شکل گيري اين متون گفته شده که پس از زرتشت و شايد در زمان او، بسياري از عقايد قديم ايراني و هندوايراني که در نيايشها و آيينهاي ديني خدايان قديم منعکس بود، همراه با اسطورهها و افسانههاي اين خدايان يا آيينهاي ديني پيش از زرتشت درهم آميخت و از آن متون اوستايي متأخر حاصل شد. ايجاد اين تلفيق بر اثر گسترش ديني زرتشتي در نواحي مختلف ايران بوده است. بايد توجه داشت که آنچه باعث تقسيم بندي طبقات اجتماعي در اوستاي جديد عهد ساساني ش
ده است، لزوم ايجاد سازمان سياسي در دين زرتشت است. در اوستاي جديد يا متأخر طبقه بندي اجتماعي شامل چهار گروه البته با برخي دگرگونيها در نام آنها ذکر شده است. بدين گونه که آثرون طبقه روحاني، رثه ايشتر ايستاده بر گردونه(طبقه جنگاور، ارتشتار)، واستريوفشوينت طبقه کشاورز و دامپرور، هوئيتيش پيشهوران که بعدها به اين سه طبقه اضافه شده است.
پژوهشگران معتقدند بررسي طبقات پيش از عصر ساساني به علت قلت منابع ميسر نيست. در عوض آثار و مدارک برجا مانده از چيدمان طبقاتي عصر ساساني به مراتب بيشتر از دورههاي پيشين است. بر اساس اين منابع جامعه ساساني مرکب از همان سه طبقه الگوي باقي مانده از دوران کهن بوده که در اوستا از آن ياد شده است. فقط در يک عبارت از اوستا، طبقه چهارمي به نام هوتخشان آمده که در واقع يکي ديگر از کنش هاي طبقه سوم را بر عهده داشته است. به عبارتي ديگر در طبقه سوم کنش هاي متعدد کشاورزي، دامپروري، صنعتگري و حتي پزشکي که از انواع طبقه سوم اند. طبقه دبيران عصر ساساني نيز بر همين اساس تعريف شدني است. چون بنا بر گسترش قلمرو ساساني طبقه ياريگر در اداره امور ضرورت يافت. بر اين اساس طبقات جامعه ساساني به صورت زير شکل بندي شد: طبقه روحانيان، طبقه جنگاوران، طبقه دبيران،طبقه کشاورزان .(مختاريان ،1390: 21-20).
دليل ديگري براي اين شکل بندي ذکر شده و آن اين است که در زمان ساسانيان دودمانهاي بزرگ که سالها صاحب قدرت بودند کم کم رو به انقراض گراييد. به تدريج از قدرت رئيس خانواده کاسته شد و همينها باعث شد که طبقات اجتماعي مفهوم ديگري به خود بگيرد و در تقسيم بندي جديد بر عده طبقات افزوده شود. خانواده شاهي در اين زمان در رأس طبقات جاي دارد. روحانيان و هيربدان داراي قدرت بسيارند و تقريبا همه مسايل ميبايست توسط ايشان حل و فصل شود. هريک از اين طبقات به چند طبقه تقسيم ميشد. به عنوان مثال طبقه روحانيان به سه طبقه موبدان، هيربدان و آذربدان تقسيم ميشد که هر کدام سلسله مراتب خاص خود را داشت. برخي نويسندگان و مورخان عرب و ايراني در آثار خود از طبقات اجتماعي ايران ساساني سخن راندهاند. از جمله جاحظ در کتاب”التاج في اخلاق الملوک” چهار طبقه اجتماعي را چنين آورده است: فالاول الاساوره من ابناء الملوک. و اقسم الثاني انساء و سدنه بيوت النيران و القسم الثالث الاطباء و الکتاب و المجنون و القسم الرابع الزارع و المهارن و اضرابهم. همچنين مسعودي در مروج الذهب ميگويد: اردشير طبقات کسان را مرتب کرد و هفت طبقه بنا نهاد. هم او گويد: اردشير پسر بابک پيش قدم تنظيم طبقات بود و ملوک و خليفان بعد پيروي او کردند. و نيز در جاي ديگر روايت ميکند که طبقات اجتماعي هر کدام رئيسي داشته که واسطه ميان شاه و رعيت بود. چنانکه رئيس روحانيان، موبدان موبد؛ رئيس وزراء وزرگ فرماذار و رئيس دبيران دبيربذ بود. رئيس آخرين طبقه را هوتخش بذ و واستريوش بذ هم ميگفتند. شخص اخير رئيس پيشه وران و صنعتگران و کشاورزان و بازرگانان و غيره بود.(طبيبي،1343: :91،93).
گستردگي طبقات در عهد ساساني تاحدي بوده که بيشترين طبقات از اين دوره ياد شده است. در اين دوره هر يک از طبقات به چند دسته تقسيم ميشد. طبقه روحانيون مشتمل بوده بر: قاضي و علماي ديني همچنين دستوران و معلمان بودند که اخيراً اين صنف را مغان اندرزبد ميگفته اند. اما طبقه جنگيان مشتمل بر دو صف سوار و پياده بوده است که وظايف گوناگون داشتند. اصنافي که در طبقه مستخدمان ادارات تشخيص داده شده عبارت بود از: منشيان، محاسبان، نويسندگان احکام، حاکم و نويسنده اجاره نامه و قرادادها، مورخان و پزشکان و منجمان نيز جزء اين طبقه بوده اند. طبقه توده هم مرکب از شعبي بود مثل تجار و فلاحان و سوداگران و ساير پيشوايان. گفته شده که هر يک از طبقات رئيسي داشته و با نام خاصي مورد خطاب بودند. به طوري که رئيس روحانيون را موبدان موبد، رئيس جنگيان ايران سپاه بَد، رئيس دبيران ايران دبير بَد، رئيس طبقه چهارم را واستريوشان سالار يا هوتخشبد ميگفتند. اين سلسله مراتب ادامه داشت تا آنجا که هر رئيس يک نفر بازرس در اختيار داشت که مأمور سرشماري طبقات بود. همچنين يک نفر آموزگار که وظيفهاش آموزش به افراد از اوان کودکي بود. تقسيم بندي ديگري از اوايل عهد ساساني در دست است که بي شک از بقاياي عهد اشکانيان بوده است. نام اين طبقات را در کتيبه حاجي آباد که به دو زبان نوشته شده، مي بينيم. شاپور در آن سنگ نبشته کيفيت تيراندازي خود را با حضور شهرداران(امراي دولت) و واسپوهران(مقصود نجبا يا به طور کلي افراد خاندان هاي بزرگ) و وزرگان و آزادان شرح ميدهد. در اين سنگ نبشته فقط طبقات ممتاز ذکر شده است و نميتوان از روي يقين ذکر کرد که چه نسبتي بين اين صورت و طبقه بندي اجتماعي سابق الذکر بوده است. آنچه مسلم است اين است که ترتيب مذکور هميشه ثابت نميمانده است. به عقيده کريستينسن ترتيب مقامات و طبقات امري بسيار پيچيده و تاريک است. (کريستينسن،1384: 110-111-112). از نظر او دليل شکل گيري چهار طبقه بزرگ ساساني ترکيب هيئت اجتماعي با اوضاع سياسي است. به اين ترتيب که اول اصحاب دين(آثروان)، دوم مقاتله يعني مردان کارزار(ارتشتاران) سوم کتاب و اهل قلم (دبيران) آخرين طبقه عامه و مهنه(واستريوشان يعني چوپان و برزيگران به ضميمه هُوتخشان يعني محترفه يا شهريان.(همان،30).
با اندکي ژرف نگري درمييابيم طبقات در دورههاي مختلف نامهاي گوناگوني به خود گرفتهاند. براي مثال گروهي چهار طبقه را اين گونه تعريف کردهاند: سپاه
يان، کاتبان و دبيران، دهقانان. اين نکته را نبايد از نظر دور داشت که هر طبقه از جايگاه با اهميتي برخوردار بوده است. آنچه از اهميت طبقه دهقان بدست آمده در باب اساس اين طبقه است. اساس اين طبقه معمولاً در کتب زرتشتي قرن نهم و در منابع اسلامي به “وکرت” برادر هوشنگ شاه اسطورهاي ايران نسبت دادهاند. از آنجايي که اصطلاح دهقان در اسناد اوايل عهد ساساني نيامده است اما گاهي در کتابهاي پهلوي (قرن نهم) ذکر شده و بارها در توصيف دستگاه اداري ساسانيان در منابع اوايل دوره اسلامي آمده است، ميتوان تصور کرد که دهقانان به عنوان يک طبقه اجتماعي در نتيجه اصلاحات ارضي خسرو اول پديدار شدند. از کتيبهها و آثار ادبي چنين برميآيد که طبقه دهقانان در سده دهم شانزدهم از بين رفت. از زمان طبقه دهقان تنها به معني کشاورز و روستايي به کار رفته است.(تفضلي،1385: 65،67،83).
اما کاملترين و معتبرترين تقسيم بندي از طبقات اجتماعي عهد ساساني را در نامه تنسر ميخوانيم. در اين نامه که به جُشنَسَف شاه(گُشنَسب يا ماه گُشنَسب)، شاهزاده طبرستان و فدشوار نوشته شده تنسر گويد:”ديگر آنچه نبشتي”شهنشاه از مردم مکاسب و مرده مي طلبد”، بداند که مردم در اين چهار اعضاءاند و در بسيار جاي در کتب دين بي جدال و تاويل، خلاف و اقاويل، مکتوب و مبين است که آن اعضاء اربعه مي گويند و سر آن اعضاء پادشاه است. طبق نظر تنسر عضو اول اصحاب دين، و اين عضو ديگر باره بر اصناف است: حکام و عباد و زهاد و سدنه و معلمان. عضو دوم مقاتل يعني مردان کارزار و ايشان بر دو قسماند: سواره و پياده و به مراتب و اعمال متفاوت. عضو سوم کتاب و ايشان نيز بر طبقات و انواع: کتاب وسايل، کتاب محاسبات، کتاب اقضيه و سجلات و شروط و کتاب سير و اطبا و شعرا و منجمان داخل طبقات ايشان و عضو چهارم را مهنه خوانند و ايشان برزيگران و راعيان و تجار و ساير محترفهاند و آدمي زاده بر اين چهار عضو در روزگار صلاح باشد مادام”.(مينوي، 1354: 10،57).
چيدمان اخير که از مهم ترين تقسيم بندي طبقات است، به وضوح جايگاه هر طبقه را نشان ميدهد. آنچه از بررسيهاي اخير به دست ميآيد، اين است که دوام طبقات در هر دورهاي حتي دوران پر از آشوب، حفظ شده است و نسل اندر نسل منتقل شده است. نکتهاي که درباره تقسيم سه گانه طبقاتي در اوستا مشاهده ميکنيم اين است که با بررسيهاي بيشتر با واقعيتهايي درباب آنها مواجه ميشويم که در اينجا به آن اشاره ميشود. فروردين يشت، يشت 13بند88 سه طبقه را اين گونه معرفي ميکند: “نخستين کسي که نيک انديشيد، نخستين کسي که نيک سخن گفت، نخستين کسي که نيک رفتار کرد. نخستين آتربان، نخستين ارتشتار، نخستن برزيگر ستور پرور، نخستين کسي که بياموخت، نخستين کسي که بياموزاند، نخستين کسي که ستور را، اَشه را، منثره ورجاوند را، فرمانبرداري از منثره ورجاوند را، شهرياري مينوي را، و همه نهادهاي نيک مزدا آفريده که از آن اَشه است، براي خود پذيرفت و دريافت.”(دوستخواه،1371: 424).
يشت 13 بند89: “نخستين آتربان، نخستين ارتشتار، نخستين برزيگر، نخستين کسي که از ديو روي گردانيد و مردمان را بپرورد. نخستين کسي که در جهان استومند(نماز) اشم وهو… خواند. ديوان را نفرين کرد.”(همان، 424).
زامياد يشت(يشت 19 بند 8): “هر اندازه که اين کوه ها زمين را فرا گرفته، به همان اندازه آفريدگار، آتربانان، ارتشتاران و

دیدگاهتان را بنویسید