پایان نامه با موضوع دوران باستان، سلسله مراتب، حرفه و شغل، محل سکونت

دانلود پایان نامه

89.(آن) که نخستين دين مرد، (آن) که نخستين ارتشتار،(آن) که نخستين کشاورز گله پرور(است) که نخست از نژاد(يدِ) ديو و مردم روي بگردانيد،(آن) که از هستي مادي نخست، راستي را ستود، ديوان را ناسزا گفت(و) اقرار کرد(که) مزديسن زرتشتي، ضد ديو، اهورا کيش (است). (مولايي،1382: 102-101).
آن طور که از مطالب اين بند آشکار است ظاهرا خود زرتشت بنيان گذار گروههاي اجتماعي بوده (نيبرگ،1938: 301) و يا بر طبق گفته فراي91 احتمالا تقسيم جامعه به گروههاي مختلف، بخشي از تعاليم ديني زرتشت بوده است.(فراي،1962: 56).
همچنين داريوش يکم در يکي از کتيبههايش ادعا ميکند که اهورامزدا سرزمينش را از سپاه دشمن، خشکسالي و دروغ حفظ کند. اين سه بليه را تهديد عليه آن سه طبقه تعبير کردهاند. يک افسانه سکايي به نقل از هرودوت از سه شيء طلايي سخن ميگويد که از آسمان فرو ميافتد؛ جام، تبر و يوغ و شايد اينها به آن سه رد? اجتماعي باز ميگردد. يکي از آثار متأخر اين تقسيم بندي را در کتاب پهلوي بندهش ميتوان يافت که در آن طبقات با سه پسر زرتشت نسبت مييابد. (شکي،1381: 19-17).
برخي نيز طبق روايت اوستا يسناي بيست و شش، از سلسله مراتب خانواده در ايران قديم ياد کرده اند؛ بدين گونه که نمان روايت خانواده بزرگ پدرسري؛ ويس روايت ده (قريه) مشتمل بر چند خانواده؛ زنتو يا گئو روايت قبيله يا بلوک؛ دهيو روايت کشور در معناي کوچک آن يعني ايالت. ميگويند که اين طبقهبندي در اوستا در واقع طبقهبندي طبقات اجتماعي نيست بلکه برحسب تقسيمات جغرافيايي است. زيرا نمانها که خود خانواده بزرگ پدرسري بودند در يک محل و دور يک اجاق باهم زندگي ميکردند و از اجتماع چند نمان، ده يا ويس به وجود ميآمد. زنتو يا گئو نيز بلوکي بوده مشتمل بر چندين ويس که محل سکونت قبيله بوده است. با اين تفاسير ملاحظه ميشود که منظور اوستا از اين تقسيم بندي طبقات بايد تقسيمات کشوري ايران زمين بوده باشد که در آنجا طوايف ايراني زندگي ميکردند. بنابراين ميتوان گفت در آغاز تمدن زرتشتي طبقات اجتماعي به مفهومي که بعدا در اوستا از آن سخن رفته وجود نداشته است. چرا که به استناد داستانهاي ملي ايران، تاريخ پيدايش طبقات اجتماعي در دوره تاريخي شاهنشاهي ايران (دوره ي ماد) بوده است. لذا اين نکته محل بحث است که با توجه به زمان زندگي فردوسي(قرن چهارم هجري) و اينکه محققان شاهنامه متفق القولند که يکي از مآخذ اصلي شاهنامه خداي نامک، کتاب داستاني معروف عصر ساساني بوده است. بنابراين احتمال دارد که داستان جمشيد و تقسيم مردم به طبقات چهارگانه مأخوذ از خداي نامک بوده باشد. از طرفي طبق اسناد موجود در زمان ساسانيان مردم به گروهها و طبقات خاص تقسيم مي شدند. بنابراين بايد بپذيريم که اصل داستان جمشيد و طبقات چهارگانهاي که او تشکيل داده است متأثر از تقسيم بندي عهد ساساني بوده است. پس معلوم ميشود در دورههاي ماقبل تاريخ ايران و قبل از برخورد طوايف ايراني با اقوامي که در مرزهاي غربي فلات ايران به تشکيل دولتهاي نيرومند توفيق يافته بودند، هريک از قبايل ايراني بصورت دودمانهاي بزرگ پدرسري در گوشهاي از اين مرز و بوم به زندگي کشاورزي و شباني خود سرگرم بودند و زندگي مشترک آنها احتياجي به تقسيم بندي طبقات نداشته است. اينکه فردوسي سابقه تقسيم مردم به گروهها و طبقات اجتماعي را به جمشيد نسبت ميدهد، افسانهاي بيش نيست. چنانکه بررسيها نشان ميدهد در عصر ماد که آغاز پادشاهي ايران است، طبقات اجتماعي از سه طبقه تجاوز نکرده است چگونه ميتوان قبول کرد در عصري که سازمان سياسي قوي در قبايل ايراني حکومت نميکرده مردم را به طبقات چهارگانه سياسي و اجتماعي و اقتصادي تقسيم کرده باشند. به هر حال اگر از تقسيم مردم به طبقات چهارگانهاي که در داستان هاي شاهنامه به جمشيد نسبت دادهاند، بگذريم و صرفا دورههاي تاريخي و متون اوستايي را مورد توجه قرار دهيم؛ تا قبل از برخورد ايرانيان با بين النهرين ميزيستند و به تشکيل دولتهاي مقتدري دست زده بودند. قبايل ايراني که مردماني صلح جو و آرام محسوب ميشدند و از آنجا که زندگي آنها بر اساس خانواده پدرسالاري تشکيل شده بود و همه از يک نژاد و پيرو يک آيين و سنت اجتماعي بودند لزومي نميديدند طبقه خاصي به نام سپاه داشته باشند. بنابراين تا اين زمان لزوم وجود طبقه خاصي به نام روحاني که انجام آداب و مراسم مذهبي در انحصارش باشد حس نميشد. به نظر ميرسد نخستين باري که قبايل ايراني از طرف مغرب احساس خطر کردند، لزوم تغيير اوضاع و احوال اجتماعي را که قرنها در حالت سکون و ايستايي بودند حس کرده باشند و با تشکيل طبقه جديدي به نام جنگجويان اقدام به انهدام جامعه بي طبقه قبلي نموده و پايه سيستم طبقاتي را نهاده باشند و دو طبقه تقسيم گرديدند: الف: سپاهيان ب: برزگران و شبانان (طبيبي،1343 :80-77).
بنابراين بايد اين نکته را يادآور شد که کارکرد نظام طبقاتي اجتماعي ايران در دوران باستان به عنوان يک نياز اجتماعي براي دوام جامعه به کار رفته است که امري عيني است در سازمان اجتماعي ايران. اساس معيشت و نظام اخلاقي جامعه بر اصل کارکرد طبقات قرار داشت و بر هر کس واجب بوده است که تنها به کار و پيشهاي که خاص و بايسته طبقه خود است بپردازد. در ادبيات ديني کيش زرتشتي نگهداشت آيين طبقاتي واجب بوده است و تجاوز از حدود طبقاتي گناه به شمار مي آمده است. در واقع کارکرد انسان آن است که در هر وضع و طبقه اجتماعي که باشند در دفع نيروهاي اهريمني و نگهداشت عدالت و داد و آيين الهي بکوشند. کسي که
چنين عمل کند از سعادت الهي يا فره ايزدي بهره مند خواهد شد و اگر در اين راه سستي ورزد به فرجام بدي خواهد رسيد. بر همين اساس است که نقش افراد در طبقات يک نقش مذهبي و ديني پيدا ميکند تا در همان جايي که هستند باشند و اعتراض نکنند چرا که سلطه نيروهاي اهريمني بر طبقات مردم وارد ميشود و آيينهاي جامعه برهم مي خورد و پر آشوب ميشود و با پيدايش دينياران نادان، جنگاوران ويرانگر، کشاورزان و صنعتکاران همهکاره ظلم، دروغ و آشوب جهان را فرا ميگيرد. به دنبال همين تفکر است که نظام طبقاتي به صورت مستحکم در جامعه ايراني برقرار بود که براساس حرف و مشاغل به وجود آمده بودند و بر همين اساس محققان زيادي اشاره به شباهتهاي نزديک ميان نظام طبقاتي اجتماعي ايرانيان و هنديها دارند.(سعيدي مدني، 83-80)
در اوستا درباره اهميت نظام طبقاتي آمده است: يسنا 19هات16:اين گفتار مزدا سه بخش دارد و به چهار پيشه و پنج ردان مينگرد و با دَهش و بخشش سرانجام ميگيرد. کدامند(سه) بخش اين گفتار؟ انديشه نيک، گفتارنيک، کردار نيک. هات 17: آتربان، ارتشتار، برزيگر ستور پرور و (دست ورز) سازنده. خويشکاري همه (اينان) در راست انديشي، راست گفتاري و راست کرداري با اَشون مرد پيرو رد دين پژوه، برابر است: “با کنش خويش جهان را به سوي اَشه پيش ميبرند.”(پورداوود،122-121).
در يسناي 45 بند 9 در مورد کشاورزان آمده است:
تو بايد خوشنودي او و”وهومن” را براي ما فراهم کني چه خوشي و ناخوشي ما به اراده او صورت پذيرد، بشود که مزدا اهورا از قدرت خويش ما را بکشت و کار ياري کند تا آن که به ستوران و برزيگران نمو و ترقي دهيم، براي آنکه(ما) توسط اشا از منش پاک برخورداريم. همچنين در فصل نخست شکند گمانيک وزار از چهار پيشه آسروني(روحانيان، دين مردان) ،ارتشتاري(نظاميان)، واستريوشي (کشاورزان) و هوتخشي(صنعتگران) نام برده و چهار پيشه را با اعضاي بدن مقايسه کرده است. چنان که سر به منزله آسروني( روحانيت) دست به منزله ارتشتاري، شکم به منزله واستريوشي(کشاورزي) پاي به منزله هوتخشي(صنعتگري) است. در ادامه از چهار هنر(فضيلت) که عبارت است از خيم، هنر، خرد، تخشايي ياد ميکند. خيم به منزله آسروني، چون بزرگترين خويشکاري (وظيفه) آسرونان خيم است و سبب شرم و بيم گناه نکنند. جاحظ نيز درکتاب التاج از زبان اردشير پادشاه ساساني طبقات اجتماعي را چنين بازگو ميکند: بخش نخست آسروان از دودمان پادشاهان، بخش دوم نيايشگران و پرستاران آتشکدهها، بخش سوم دبيران و اخترمارن و پزشکان و بخش چهارم کشاورزان و پيشه وران. در اين تقسيم بندي روحانيان در طبقه دوم اجتماع قرار گرفتهاند.(فکري،1388: 102).
مکنزي نيز در معناي سه واژه آثرون، هوتخشي و واستريوشي به ترتيب موبد، جنگاور و کشاورز ذکر ميکند.(مکنزي،1373: 42،43،92،155-154).
اما جالب است بدانيم که در هيچ جاي اوستا نيامده که مبتکر نظام طبقاتي در ايران چه کسي بوده است. تنها فردوسي در شاهنامه بيان ميکند که مبتکر اين نظام در جامعه ايران جمشيد، پادشاه اسطوره اي ايران زمين است. فردوسي به وضع طبقات اجتماعي در ايران پرداخته است. او ميگويد منشأ نظام طبقه بندي اجتماعي ايرانيان بر اساس حرفه و شغل بوده است. وي چهار طبقه دينياران، رزمياران، کشاورزان و پيشه وران را ايجاد ميکند و استخوان بندي اوليه اجتماع را شکل ميدهد. نام آنها به ترتيب کاتوزيان، نيساريان، نسودي واهتوخوشي است.(سعيدي مدني، بيتا: 78،79).
نظام طبقاتي در اوستاي متقدم
متون اوستايي براساس ويژگيها و قدمت زباني به دو دسته تقسيم ميشود: الف: متون گاهاني ب: متون اوستايي متأخر گاهان جمع گاه(در اوستا گاثها به معني سرود است) قديمترين بخش از اوستا و کهن ترين اثر ادبي ايران که بر جاي مانده است. سراينده اين سرودهها خود زرتشت است. اهميت آن زماني مشخص مي شود که بدانيم اين سرودهها نه تنها از نظر ادبي بلکه از جهت در برداشتن تفکرات نوين آن روزگاران اهميت بسزايي دارد زيرا نشان دهنده عقايد اصلي زرتشت است. ترجمه گاهان به زبان پهلوي در دست است و در مواردي به فهم بهتر گاهان کمک ميکند. زيرا در عهد ساساني به سبب گذشت زمان، فهم زبان گاهان براي موبدان زرتشتي دشوار و گاه ناممکن بوده است. گاهان را به پنج بخش تقسيم ميکنند و هر يک از بخشها داراي فصولي است که به پهلوي هات يا هاد و به فارسي”ها” ناميده مي شود. (تفضلي، 1378: 38-36).
با اين حال آنچه در اينجا حايز اهميت است زبان اوستاي کهن است که برعکس زبان اوستاي متأخر و يا ريگ ودهيي، اصطلاح خاصي براي طبقات جامعه که با پيشههاي گوناگون با يکديگر ارتباط پيدا ميکردند، ندارد. در دو جامعه اخير الذکر اين حرفهها عبارت بودند از روحاني، نجيب زاده، رزمنده و کشاورز و گله دار. شايان ذکر است که اصطلاحات اين مفاهيم در وده با واژههاي اين معاني در اوستاي متأخر هيچگونه شباهت و نزديکي با يکديگر ندارند. در وده ميگويد برهمن، کشتريه و وايشيه و دراوستاي متأخر آثروان، و ارتشتار و واستريوفشويانت. از يکسو در هندوايران اين نظام سه طبقهاي( در هر يک از اين دو قوم طبقه چهارمي يعني کارگران که در هند “شودره” و در ايران “هويتي” به آن اضافه شد) به عنوان طبقه بندي فرضي جامعه براي مدتي دوام آورد، از سوي ديگر جامعه بي طبقه اوستاي کهن که در خانواده و طايفه طبقه بندي شد، براي تمام افرادي که در آسياي مرکزي بعدها ساکن شدند الگو و به نوبت تکرار شد. به عقيده بويس اين شکل طبقه بندي جامعه را خود اقليم سرزمين آسياي مرکزي و نحوه زندگي آنجا بر ساکنان منطقه تحميل کر
ده بود. طبق اين ساختار ساده اجتماعي زرتشت هرگاه با مردهاي جامعه روبرو ميشده واژه واستريو که معادل گله دار است به کار ميبرده است. ظاهرا اصطلاح باستاني “پَسو-وتيريه” را که مرکب از دو واژه رساننده مفاهيم “گله و آدميان” ميباشد، گاهي به عنوان تمام اجتماع و يا به صورت جمع آدميان و چهارپاياني که يک واحد اجتماعي را تشکيل ميدادند، اطلاق ميشد.(صنعتي زاده ،1377: 46-44).
با توجه به جامعه اوستاي کهن يعني همان جامعهاي که در گاهان بازتاب يافته است، گايگر اين اجتماع را در قرن نوزدهم مورد مطالعه قرار داد و آن را جامعهاي ساده و ابتدايي يافت که درآن جامعه ميبايد لزوما ميان روحانيون و ساير مردم تقسيم شده باشد و در آن هر کدام از رعيت به طور همزمان مرد جنگي بوده که براي دفاع از دارايياش در برابر مهاجمان در زمان خطر آمادگي داشته است. به دنبال مطالعات زبان شناسان ثابت شد که در حقيقت ساير مردم روستاييان کشاورز نبودند بلکه آنها شبان دامپرور بودند و اصطلاح به کار رفته زرتشت براي آنها واستريو. مطالعات باستان شناسي نشان ميدهد که در استپهاي مرکزي به طور محدودي کشاورزي رواج داشته است. همچنين پيش از اين دوره در هزاره سوم پيش از ميلاد زندگي شباني آميخته در کنار گاو، گوسفند، بز، شتر و اسب معمول بوده است. اما نکته قابل توجه در اين رابطه اين است که به طور مکرر يک نوع همساني را ميان قبايل هندوايراني و برخي قبايل آفريقاي شرقي دريافتهاند که همان اقتصاد شباني است. اين کشفيات باعث شد که براي مردم اوستايي سه طبقه اجتماعي روحانيون، جنگجويان و شبان-کشاورزي شناخته شود که به ترتيب آثرونان، رثه ايشتاران، واستريوفشويانت است. بعدها همچنين مرتبط با اين تقسيم بندي کهن اوستايي بحثهاي زيادي انجام شده و تلاشهاي زيادي در اين زمينه انجام داده اند. از جمله اينکه به نظر ميرسد خود زرتشت انسان را گاهي اوقات براي رساندن معناي شجاع و مهربان به کار برده است. همچنين اين واژه در حالت جمع به معني جنگجويان به کار رفته است. گاهان در واقع جامعه ايرانيان باستان را به صورت جامعهاي در مرحله شباني منعکس ميکند يعني جامعه دامها و آدميان که همچنان در حال تجربه کردن تغيير شديد است ولي هنوز دوره هجوم يا مهاجرت هاي عظيم از استپها به جنوب ايران فرا نرسيده بود که بعدها طبقات اجتماعي پديد آمد. گاهان براي طبقه روحاني به کرات واژه کرپن را به کار ميبرد که عموماً به معني روحاني معمولياي ميباشد که مراسم ديني را انجام ميدهد. بايد به اين نکته اشاره کرد که اين طبقه توسط زرتشت مورد سرزنش قرار گرفتند و يک بار هم زرتشت واژه “زوتر” را براي روحاني رسمي به کار ميبرد. چنانکه در يسن 32 بند6 آمده است.(منتظري، 1387: 220-219).
هيچ اشاره اي مبني بر اينکه آيا منصب روحانيت موروثي بوده است يا نه وجود ندارد. اما خود گاهان از وجود يک شعر ديني عالمانه ظريف خبر ميدهد که اين متن به وضوح بيان ميکند که پرورش چنين متني به سالها مطالعه نياز داشته است. گفته شده در گاهان براي گروههاي اجتماعي دو دسته واژه وجود دارد: يک خانواده(جامعه، قبيله) وَزِرنه واَيريمن، طائفه(يسن 33بند3،يسن46 بند 1، يسن 49 بند7) تلاشهايي صورت گرفته که اين سه طبقه را با سه طبقه اوستاي متأخر يعني آثرونان، رثه ايشتار و واستريوفشويانت همسان بدانند که اين به درستي توسط بنونيست مورد نقد قرار

دیدگاهتان را بنویسید