پایان نامه ارشد با موضوع ناصر خسرو، جهان خارج

ي بودن “،”استقلال داشتن “و”كنجكاو بودن “را در فرزندان خود به وجود مي آورند . از سوي ديگر ،والديني كه از طبقه ي كارگر برخاسته بودند بيشتر بر همنوايي ظاهري با قوانين تأكيد مي كردند وعلاقه مند بودند كه فرزندانشان مرتب وتميز بود . واز قوانين پيروي كنند .
تفاوتهايي طبقاتي در فرآيند جامعه پذيري به طور مستقيم وابسه به هدفها در آينده است والدين برخاسته از طبقه كارگر معمولاًبر اين باورند كه موفقيتهاي شغلي وتداوم آن بستگي به توانايي فرزندانشان در همنوايي واطاعت از قانون دارد . اما والدين طبقه متوسط موفقيت آينده را نتيجه ي جسارت وابتكار فرزندان خود مي بينند . از اين رو ،احساس فرزندان بر خاسته از طبقه ي متوسط بر اين است كه كنترل بيشتري بر سرنوشت خود اعمال كنند .
زبان نيز عامل مهم همبستگي اجتماعي وابزاري است كه انسان به ياري آن بر ديگران نفوذ مي كند ونفوذ مي پذيرد والگوهاي رفتاري لازم را فرا مي گيرد. روشن است كه اگر كسي نتواند زبان ويا برخي ديگر از انواع ارتباط نمادين را بياموزد ،هرگز نخواهد توانست به الگوي فرهنگي آراسته گردد. گفته مي شود “ايزابل “هنگامي توانست به دنياي ديگران راه يابد كه فهم معناي واژه ها را آغاز كرد بسياري از ما سرگذشت هلن كلر را مي دانيم كه چون كروكور بود از دنيا به كلي جدا شده بود تا آنكه آموزگارش نخستين ارتباط را با او برقرار كرد . هلن كلر در يك برهه حساس از زندگي خود ،ناگهان دريافت كه آموزگارش بر روي دست او علامتي به نشان آب مي نويسد انديشه اين كه هر چيز نامي دارد در ذهن او بيدار شد وپس از آن پيشرفت وسرعتيادگيري در او آغاز شد .
نظريه هاي جامعه پذيري :
بر خلاف پندار بسياري از فلاسفه كهن ،كودك در دم زادن هيچ گونه انديشه اي درباره ي خود وهمچنين جز خود ندارد ؛بلكه در فرآيند جامعه پذيري وكنش متقابل با ديگران خود را به عنوان موجودي مستقل وجدا از ديگران باز مي شناسد “خود”داراي يك هويت شخصي است وديگران در برابر آن واكنش نشان مي دهند .
همه نظريه هاي جامعه پذيري كه مورد پذيرش انديشمندان علوم اجتماعي نوين اند ،بر اين ديدگاه استوارند كه هر آنچه مربوط به شخصيت انسان است از جامعه به دست مي آيد وفطري وغريزي نيست . ديدگاههاي پيشين كلاًبر عواملي چون وراثت تأكيد داشتند وبر آن بودند كه مثلاًكودكان “اشراف”يا طبقات بالا از خون برتر ،يا به گفته امروزيها از ژن برتر برخوردارند . جامعه شناسان وروان شناسان معاصر ،استقلال كلمه “من “را آغاز پيدايي شخصيت وحاكي از آگاهي كودك نسبت به وجود انساني خود در ميان ساير انسانها مي دانند .

نظريه هاي جامعه شناختي جامعه پذيري
نظريه هاي جامعه شناختي براي اين نكته تاكيد دارند كه خود محصول فرآيند يادگيري وكنش متقابل اجتماعي است .اين نظريه ها روشن مي كنند كه ويژگي هاي شخصيت بيشتر ناشي از محيط هستند تااز وراثت.
نظريه خود آيينه اي كولي
چالز هورتن كولي (1964)اصطلاح خود آيينهاي را براي نشان دادن اين معني كه ما خود را در آيينه رفتار ديگران با ديگران مي بينيم به كار مي برد.مفهومي كه ما از “خود “داريم ،يعني اين كه چه كسي هستيم وچگونه هستيم اين مفهوم ،از كنش هاي متقابل ما با ديگران بوجود مي آيد بازخوردهايي كه ما از مردم درباره خودمان مي گيريم به ما مي فهماند وي مي قبولاند كه چه كسي هستيم وچگونه آدمي هستيم “كريمي 52:1370″كودك آنچه را كه در نخستين مراحل رشد “خود “دروني مي كند ،در واقع ،از ديگران تقليد مي كند وياد مي گيريد . او به چيزي مي گويد “شير “”مامان “”بابا “و … كه آنها مي گويند . كودكي كه در آغاز سخن گفتن به جاي اين كه بگويد “من شير مي خواهم “مي گويد :”ني ني شير مي خواد “اين نقص كلامي او دليل روشني است بر اين كه كودك آگاهي از خود واز نام واز وجود خود ندارد وآنها را از ديگران مي‌آموزد ؛يعني كودك خود را به جاي ديگران مي گذارد واز دريچه ي چشم آنان به خود نگاه مي كند ودر نتيجه تصويري كه از خود دارد در واقع‌؛تصويري است كه ديگران از او ساخته اند .
كولي معتقد است كه مفهوم خود در دوران كودكي شكل مي گيرد وسپس در طول زندگي كه همزمان كه شخص وارد موقعيت اجتماعي جديد مي گيرد ودوباره ارزيابي مي شود ناصر خسرو شعري دارد كه موبه مو با اين مفهوم تطابق دارد :
آيينه ام من ،اگر تو زشتي ،زشتم
گر تو نكويي ،نكوست سيرت وسانم
كولي بر اين باور است كه مفهوم خود آيينه اي از سه عنصر اصلي ساخته مي شود :
1. ظاهر ما به چشم ديگري چگونه مي نمايد “تصوير سيمايي ظاهري ما “.
2. داوري آنها درباره ي ظاهر ما چيست ؟
“تفسير واكنش ديگران ”
3.چه احساسي از خود براي ما پديد مي آيد ،غرور يا احساس سرشكستگي (رشد مفهوم خود )بنابراين از نظر كولي تصور افراد در باره يكديگر واقعيتهاي اجتماعي را تشكيل مي دهد واين واقعيات فرد را قادر مي سازد تا تصور “خود “را رشد دهد .
نظريه ي نقش پذيري ميد:
به نظر “جورج هربرت ميد “يكي از نتايج جامعه پذيري توانايي پيش بيني انتظارات ديگر از ما شكل دادن به رفتارمان بر طبق آنها ،مي باشد او استدلال مي كند كه اين توانايي از طريق نقش پذيري بدست مي آيد ميد از طريق مشاهداتي كه درباره ي كاركردهاي بازي انجام داد . نشان مي دهند كه چگونه كودك با بازي كردن نقش ديگران (والدين ،هم بازيها ،قهرمانان )ودروني كردن رفتار آنان از نظر فكري رشد مي يابد وجامعه پذير مي گردد . كودك بدين سان مقررات بازي را ياد مي گيرد ودر ضمن مي آموزد كه خود را به عنوان يكي از اعضاي گروه بپندارد ؛در حالي كه بوسيله ي نقشي كه دارد از ديگران متمايز ومتفاوت مي شود . براي ميد آنچه دربازي مي گذرد ،تصويري از زندگي روزمره ي است . خود كودك از طريق همانندي با ديگران در نقشهايي كه ايفا مي كند وخصوصاًبه وسيله ي دروني كردن “ديگران به طور عمد “رشد مي يابد وهمچنين ،كودك “خود “را با تميز وتشخيصي كه بين نقش خود وديگران مي دهد ،مي سازد .(روشه ،60:1367)
ميد رشد “خود “را در سه مرحله نشان مي دهد :
1.مرحله آمادگي “تقليد ”
مرحله ي آمادگي كه در دوران كودكي رخ مي دهد وشامل سالهاي دوم وسوم زندگي مي شود ،كودكان رفتار ديگران مثل نحوه قاشق گرفتن يا راه رفتن يا اشاره هاي ضمني را تقليد مي كنند ؛اما خاصيت وعلت وجودي آن را كمتر درك مي كنند . اين امر واقعاًنقش پذيري نيست ؛ولي آمادگي براي پذيرش نقش را فراهم مي سازد . كودك در طي چنين سالهايي رفته رفته خود را در مقام ديگران مي گذارد ،يعني نقش هاي ديگران را بازي مي كند ،ما اين عمل به صورت كاملاًتقليدي وناآگاهانه انجام مي شود . براي اين مثال :كودكي ممكن است اداي روزنامه خواندن پدرش را در بياورد ،وروزنامه را برعكس بدست بگيرد اين عمل در ابتدا براي كودك تقريباًبه معني است كه فقط مي داند كه مي خواهد كارهاي ديگر اعضاي خانواده را انجام دهد ؛ولي از خود آگاهيومشاهده خود در اين عمل اثري ديده نمي شود .
2.بازي بدون قاعده :
كودكان در چهار يا پنج سالگي وارد صحنه ي بازي مي شوند ودر نقش مادر ،پدر ،معلم ،پليس و…بازي مي كنند آنان با كفش والدين خود راه مي روند و وانمود مي كنند كه بزرگسال هستند ويك عروسك را سرزنش مي كنند ويا خانه بازي مي كنند وامثال اينها . كودكان در اين بازيها از طريق وانمود كردن به پذيرش نقش ديگران خاص ،نخستين مراحل يادگيري را مي گذرانند ؛يعني دنيا را از ديد گاهي غير از ديدگاه خود مي بينند. (رابر تسون،122:1372)
3.بازي باقاعده :
بازي باقاعده (بازي گروهي عبارت است از فعاليتهاي گروهي كه در آن نقش هر بازيگر شركت كننده .ايجاب مي كند با يك يا چند بازيكن ديگر كنش متقابل داشته باشد .
بازي باقاعده ،برخلاف بازي بي قاعده كاري جدي است واز كودكان انتظار مي رود نقشهايي كه بر عهده مي گيرند انجام دهند ورفتارهاي ديگر بازيكنان را به طور مؤثر فرا گيرند ؛زيرا هر بازي باقاعده داراي يك چهارچوب مقرراتي است مثلاًدر بازي فوتبال ،بازيكنان نه فقط بايد با وظيفه ونقش خود ،آگاه باشند ،بلكه به نقش ديگر بازيكنان نيز بايد آگاهي داشته باشند . در واقع در هر لحظه از بازي هربازيكن ،تصوري از شيوه عمل وحركت ساير بازيكنان ودر آن واحد ،خود را در نقش ديگر بازيكنان نيز احساس كرد ودر نتيجه ،حركات وپاسخهاي خود را كنترل وپيش بيني كند .
نظريه هاي روان شناختي جامعه پذيري :
روان شناسان ،جامعه پذيري را به عنوان مبارزه اي ميان فرد وجامعه تلقي مي كنند ومي گويند فرد مدام در حال گرايش به دور افكندن قيد وبندهاي اجتماعي وهنجارهاي جامعه است . آنها كسب شناخت (دانش )را نيز نتيجه ي رويارويي ومجادله فرد (ذهن )ومحيط (عينيت )مي دانند .
نظريه جامعه پذيري فرويد :
زيگموند فرويد ،جامعه پذيري را فرآيندي مي داند كه از طريق آن هنجارهاي والدين را به صورتي عمقي مي پذيرد وبه كسب من برتر مي پردازد از نظر او ،از آنجا كه مايه وخاستگاه “من “و”من برتر “را محيط تهيه مي بيند ،عوامل اجتماعي يا تشكيل اين دو پديده به درون فرد منتقل مي شوند بدين شكل فرد “جامعه پذير “مي گردد. فرويد سه بخش متمايز شخصيت را به زير تشخيص مي دهد :
1. نهاد :
“نهاد “بخشي از شخصيت انسان است كه با خود انسان زاده مي شود واز غرايز اوليه ناخود آگاه انسان است كه هيچ گونه به قيد وبندي نمي شناسد وفعاليت آن بر اسصل ذلت استوار است ومي خواهد به سرعت ارضاءشود اين نيروي رواني كه منشاءزيستي دارد ،مايهي زندگي و پايه ي اصلي شخصيت است و “من “و”من برتر “از آن منشعب مي شوند وبراي فعاليتهاي خود نيرويي لازم را از آن مي گيرند .
2.من :
پس از مدت كوتاهي كه از تولد كودك مي گذرد ،بخشي از نهاد در برخورد وتماس با واقعيت به “من”تبديل مي شود “من” گرچه از همان زيست مايه براي كار خود استفاده مي كند ولي كاركردهايش باخصوصيات “نهاد “كاملاًتفاوت دارد. “من “بر اساس اصل واقعيت عمل مي كند يعني به شرايط وواقعيت موجود براي ارضاي نيازها يا بر آورده شدن آرزوهاي خود توجه دارد ومي تواند ناكامي را تحمل كند . “من “تلاش مي كند كه توقعات وانتظارات نهاد را در رابطه با واقعيت از يك سو در رابطه با من برتر از سوي ديگر تسهيل كند ،ودر مقابل تهديدهاي دروني وبيروني توسط ساز وكارهاي دفاعي از خود دفاع كند .
در واقع اين رشد “من “است كه منجر به رسيدگي عاطفي، جنسي،اجتماعي ،و…مي شود . در افراد با شخصيتهاي نارسيده “من “ضعيف وشكننده است . مرزهاي آن استحكام كافي ندارد ودر اثر حوادث ناگوار ويا ناكامي ،ممكن است تاب فشار را نداشته ودر هم فرو شكسته شود .

3. من برتر :
بخشي از من در نتيجه معيارها وارزشهاي خانوادگي ،اخلاقي ،مذهبي واخلاقي به من برتر تبديل مي شود در واقع من برتر محل ارزيابي رفتاري فرد است وجايگاه وجدان بنابراين سرزنش كننده وارشاد كننده است . نفوذ والدين در رشد من برتر بسيار قوي است اما ديگر افراد با اقتدار مانند معلمان يا پليس نيز در رشد آن بي تأثير نيست .
تضاد ميان سه بخش شخصيت :
به نظر فرويد ستيز بين نهاد ومن برتر اجتناب ناپذير است وبين خواسته هاي آن دو يك بر خورد دروني وجود دارد تا در نهايت من ساخته شود . من بايد با فشارهايي كه از سه جهت جهان خارج ،نهاد ،من برتر -وارد مي شود ،مقابله نمايد . فرويد مي گويد در زندگي روزمره هر كس مي تواند به آساني تضاد بين سه بخش شخصيت را عيناًمشاهده كند . فرض كنيد دانشجويي كه روز بعد امتحان مهمي دارد به يك مهماني دعوت شود در اين مهماني كه دوستان نيز جمع هستند بساط خوردني گپ زني ،وشب زنداري گسترده است . در اين وضعيت نهاد ،دانشجو را به رفتن مهماني تشويق مي كند ،زيرا براي لذت بردن بايد به مهماني رفت اما من برتر كه فقط مقابل نهاد است به او هشدار مي دهد كه اين امتحان سرنوشت او را تعيين مي

دیدگاهتان را بنویسید