پایان نامه ارشد با موضوع خانواده ها، فرهنگ مقاومت، سلسله مراتب

روستا قرار نگرفت ،زيرا رخت شستن به صورت سنتي ،فقط يك كار معمولي براي آنان نبود ،بلكه يك كنش ضمني را نيز به همراه داشت به آنان اين امكان را مي داد تا در يك جا جمع شوند ،با هم گفتگو كنند واطلاعات ومشغوليات ذهني خود را به يكديگر منتقل كنند . براي كاهش افسردگي ونارضايتي زنان مجبور شدند كه ديواره ها را بردارند وبه جاي آن حوضچه هاي مدوري بسازند تا زنان در گرد آن رختها را بشويند تا سختي كار وگذشت زمان را با صحبت كردن با هم از يادنبرند . به نظر مي رسد كه ايجاد تغييرات ونو آوري در جامعه بايد به شناخت ويژگيهاي فرهنگ آن جامعه انجام شود تا در پذيرش آن دشواريهايي به وجود نيايد .
2.فرهنگ افراد يك جامعه را قادر به پيش بيني رفتار يكديگر مي كند :
از ديگر ويژگيهاي فرهنگ ويكي از فضايل متعلق به يك فرهنگ ،آن است كه افراد را قادر به پيش بيني مي كند ،بدين معني ،هرفرد مي تواند برحسب رفتار وگفتار خود ،واكنشهاي ديگران را از پيش بداند . در واقع تنظيم رفتارها ،واكنشهاي هر فرد براساس پيش بيني است . ما مي دانيم كه براي دريافت واكنش مطلوب پدر ،مادر ،رئيس ،زير دست ،همكار ودوست خود چه رفتار وگفتارمي بايد داشته باشيم . به همين دليل ،در مقابل هر يك از آنها رفتار خاصي را انتخاب مي كنيم :
به يكي احترام مي گذاريم ،به ديگري اخلاص ومحبت نشان مي دهيم ،در برابر يك كرنش مي كنيم وبه ديگري پرخاش . گاه خود را عصباني جلوه مي دهيم وگاه لبخند مي زنيم . اصولاًخنديدن ،گريه كردن ،فرياد زدن بلند يا ملايم حرف زدن ،خواهش كردن وتهديد كردن در موقعيتهاي مختلف براي اين است كه عادتهاي فرهنگي ودرنتيجه واكنشهاي افراد را در مقابل رفتارهاي مختلف مي دانيم ومي توانيم پيش بيني كنيم .
3. فرهنگ آموختني است :
فرهنگ هر جامعه اي مجموع ويژگيهاي رفتاري واكتسابي افراد جامعه است واژه تعيين كننده در اين تعريف همان واژه اكتسابي است كه فرهنك را از رفتاري كه نتيجه زيست شناختي است متمايز مي سازد. وقتي فرهنگ در جامعه آموخته مي شود ،ثبات ودوام پيدا مي كند . در واقع تا زماني كه عوامل تغيير ودگرگوني فرهنگ ، قوي وقدرتمند نباشد ،اعضاي جامعه در برابر دگرگون شدن فرهنگ مقاومت ومخالفت مي نمايد . براي مثال در هر فرهنگي ،شيوه خاصي براي لباس پوشيدن وجود دارد ،فقط هنگامي اين شيوه دستخوش تغيير مي گردد كه تحت تأثير عوامل فرهنگي نو وجديدي (نو آوري وفرهنگي )قرار گيرد ومورد پذيرش اكثريت افراد جامعه واقع شود .
4. فرهنگ وسيله اي است براي كنترل اجتماعي :
از آنجا كه افراد ،شيوه هاي رفتاري والگوهاي فرهنگي جامعه را از طريق آموزش ياد مي گيرند ،فرهنگ وسيله اي است كه رفتار وتمايلات وكردار آنان را يكنواخت مي كند واز طريق مجازاتهايي كه اعمال مي كند باعث كنترل وايجاد نظم در جامعه مي گردد . كنترل اجتماعي “مجموع موانعي است كه جامعه به منظور جلوگيري افراد از كجروي اجتماعي در راه آنان بوجود مي آورد “.
به بيان ديگر مي توان آن را به عنوان مجموعه تأثيراتي توصيف كرد كه اعضاي يك جامعه را به همنوايي وا مي دارد .
هنگامي كه گروهي از كجروان با تعدد وهمبسشتگي خود ثباتي بدست آورند ممكن است به صورت يك ضد فرهنگ (مانند هيپي ها )در آيند . ضد فرهنگ خرده فرهنگي است كه ارزشها ،هنجارها ،وشيوه هاي زندگي آن اساساًبا فرهنگ حاكم در تضاد مي باشد. چنين گروهي آگاهانه برخي از مهمترين هنجارهاي جامعه بزرگتر را رد مي نمايد وبه امر مباهات نيز مي كند .
5.فرهنگ پديده اي پويا ،انتقال پذير وپايدار است :
فرهنگ فرآيندي است پويا كه از طريق آموزش از نسلي به نسل بعدي انتقال مي يابد ،ادامه پيدا مي كند ودگرگون مي شود فرهنگ با انتقال تجربه ها والگوها ،قالبهاي رفتاري را در ذهن افراد جامعه ،حك مي كند وزماني اين قالبهاي حك شد ؛آثار تجربه ها ،عميق ومداوم وپايدار مي شوند ،فرآيند حك كردن از طريق فرهنگ پذيري انجام مي گيرد .
فرهنگ پذيري يعني جامعه پذيري متعالي وژرف ونيز فراگيري فرهنگ جامعه ديگر اگر در هر يك از ما الگوهاي اكتسابي يك فرهنگ تداوم يابد وبه صورت بخشي از رفتارهاي ثابت ما در آيد اين فرآيند را فرهنگ پذيري گويند.
فرهنگ پذيري در مقياس وسيع وقتي رخ مي دهد كه جامعه اي مورد تهاجم جامعه ديگر قرار گيرد،فاتحان مي كوشند تا شيوه هاي زندگيشان را بر مغلوبانتحصيل كنند ومغلوبان نيز به نوبه خود شروع مي كنند به سازگاري با برخي اعمال فاتحان .البته برخي اوقات ويژگيهاي يك فرهنگ با فرهنگ ديگر هماهنگي نداشته ونسبت به انتقال آنها مقاومت مي شود . براي مثال :سر خپوستان آمريكايي از اسلحه گرم ونوشابه هاي الكلي استعمار انگليس با هيجان استقبال كردند ؛ولي نسبت بهخ مذهب آنها وطرز تلقي شان از كار بي تفاوت ماندند .
گوناگوني فرهنگي :
فرهنگ هر جامعه منحصر به فرد وشامل تركيبي از ارزشها وهنجارهايي است كه در جاي ديگر يافت نمي شود به عنوان مثال :در بسياري از جامعه هاي امروزي ،قتل عمد نوزادن يا كودكان خردسال يكي از زشترين جنايتها است ؛در حالي كه در فرهنگ چين نوزادان دختر را غالباًدر هنگام تولد خفه مي كردند ؛زيرا آنها به جاي اين كه داراي خانواده به شمار آيند سرباز خانواده تلقي مي گرديدند ونيز مسلمانان ويهوديان گوشت خوك نمي خورند ،حال آن كه هنودها آنها را مي خورند واز خوردن گوشت گاو خودداري مي كنند (گيدنز،42:1374)چينيها گوشت مار را مي خورند نه گوشت آدم ،در حالي كه مردمان گينه هاي جديد گوشت آدم را لذيذ مي دادند وبا لذت مي خورند دامنه گوناگوني فرهنگها چنان گسترده است كه ما فقط به طور غير مستقيم آ”ها را مي شناسيم وقتي درك وفهم شيوه زندگي وساخت رواني نيكان ما هم در جامعه خودمان نسبتاًمشكل است .
در اين جا به چند زمينه قابل توجه كه گوناگوني فرهنگها در آن نمايان مي گردد اشاره مي كنيم :
1. زبان :
زبان برترين عامل ومهمترين حامل ميراث فرهنگي انسان است ؛هيچ انساني بي نياز از زبان نيست . شخصيت ما در يك حد وسيع ،به كمك زباني كه از طريق فرهنگ جامعه به ما منتقل مي شود ،شكل مي گيرد ما فقط به كمك كلمات معنا دارا فكر مي كنيم ودنيا را از خلال آنها مي بينيم ؛ به كمك واژه هايي كه از طريق آموزش وپرورش ياد گرفته ايم با ديگران ارتباط برقرار مي كنيم ؛آموزش وپرورشي ه رنگ فرهنگ خاص جامعه را دارد .
زبانها در فرهنگها متفاوتند :نه تنها در شكل آنها بلكه همچنين در محتواي واژ هايي كه به كار برده مي شوند .مثلاًدر زبان سرخپوستان هو پي هيچ واژ هايي براي مشخص كردن زمان وجود ندارد . آنها نمي توانند آنچه را كه ما طول مدت زمان مي نمايم بيان كننده هوپي ها به مفهوم زمان فكر نمي كنند ،زيرا كه واژ هاي نهادي آن را در اختيار ندارند .
سواركاران مشهور آرژانتيني 200كلمه مختلف براي تشخيص وبيان رنگهاي مختلف اسبها دارند ،در حالي كه تنها چهار واژه براي ناميدن تمام گياهاني كه در دشتهاي آنجا يافت مي شود به كار مي برند . كشاورزان گينه نو براي سيب زميني كه محصول عمده آنان است ،هفت واژه مختلف دارند وعربها براي شمشير داراي صدها واژه مختلف اند كه اين خود نشانه اي است ازتكيه فراوان اين فرهنگ بر شعر وكلام موزون .يكي از عللي كه موجب مي گردد در زبانهاي مختلف تجربه ما به واحدهايي مجزا تقسيم شوند اين است كه در حقيقت تجربه هاي هر قومي كه زبان خاص خود را مي آفريند با تجربه هاي مردمان ديگر متفاوت است .
4. ادرا حسي :
از پژوهشهاي مردم شناسان مي توان مشاهده كرد كه وقتي افراد متعلق به گروههاي فرهنگي مختلف را با محركهايي كه ظاهراًيكسان هستند روبرو كنيم رفتارهاي ادراكي مختلفي از خود نشان مي دهند واين تجربه اياست كه در وهله اول در مورد رنگها بسيار صريح پديد مي آيد . اقوام مختلف در آفريقا رنگها را به يك صورت تشخيص نمي دهند .به عبارتي ،برخي رنگهاي روشن مانند قرمز ،نارنجي وزرد را از يكديگر باز نمي شناسند وبرخي ديگر رنگهاي تيره وسير ،مانند سبز،قهوه اي وسياه را با هم اشتباه مي كنند . ونظر مك لوهان در هر فرهنگ سلسله مراتب ترجيحي ميان هواس وجود دارد . مردمان در فرهنگهاي ماقبل با سوادي دنيا را با حواس 5گانه ومخصوصاًبا حس شنوايي ادراك مي رده اند . در حالي كه اين امر در فرهنگي كه خواندن متن نوشته وچاپ وجود دارد به گونه اي ديگر است خواندن موجب رشد طبيعي حس بينايي مي شود . (بادن 113:1374)
تجربه آنسبافروتجربه برونرو گودمن به اوضاع واحوال زندگي نزديك تر است واز جمله تجربه هايي است كه به نحو مستقيم تر براي روان شناسي اجتماعي سودمند است در هردو مورد ،ازمايش با كودكان انجام ومشاهده شده است كه آزمودنيها از ميان تمبرهايي كه ابعادشان يكي است آنهايي را كه ارزش پولي آنها بيشتر است بزرگتر مي بينند . همچنين كودكان آمريكايي تمبرهاي كشور خودرا بزرگتر ازتمبرهاي كانادايي مي بينند وبرعكس (استو تنزل 134:1368)برو نرو گودمن نيز به نوبه خود مشاهده كرده اند كه كودكان ضمناًابعاد سكه هاي پول را بزرگتر از ابعاد واقعي آن مي بينند ،در صورتي كه چنين ادراكي در مورد محتواهايي كه به شل سكه وبه اندازه آنها بريده شده اند به چشم نمي خورد ونيز مشاهده شده است كه اين وضع يعني بزرگتر ديدن سكه ها از متواليهاي مدور فدر كودكاني كه به خانواده هاي كم در آمد تعلق دارند نسبت با يدي كودكان خانواده هاي ثروتنمند نمايان تر است .
3.رفتار هيجاني :رفتار هيجاني با يك سلسله تغييرات فيزيولوژيكي همراه است كه احتملا در تمام انسانها پديد مي آيد اما ممكن است عوامل فرهنگي واجتماعي مختلف هيجانها را تحت تاثير خود قرار مي دهد .مثلا در جامعه هاي مختلف موقعيت هاي كه سبب هيجانهاي گوناگون مي شود متفاوت است .
غربيها غالبا ترجيح مي دهند كه با يكسان لباس پوشانيدن دوقلوها براي آنها ارزش قايل مي شوند .در يك قبيله استراليايي،مادر يكي از دوقلوها را از بين مي برد در قبيله اي از آفريقا رسم براين است كه مادر ودوقلوها را به مرگ مي سپارد (بادن 113:1374)در قبيله با ميكه كامرون به مناسبت اين واقعه ،به عكس ،جشن وسرور بزرگي برپا مي شود :پدر ومادر اسم خود را عوض مي كنند ودو بازوبند به بازوي خود ومادر دو گردن بند به گردن خود مي بندد(استوتزل،118:1368)
در مورد آثار خارجي هيجانها ي ديگر كه ظاهراً اساسي ترند همين تفاوتها مشاهده مي شوند مثلاًگريه كردن به علامت رنج احتمالاًعموميت دارد ولي ،عوامل فرهنگي در تعيين زمان ومكان وحتي شدت گريه مؤثر واقع مي شود . چيني ها معتقدند كه ابزار خشم هيچگاه موجه نيست ولي آنها اصرار دارند كه غم واندوه بايد در ملاءعام ابراز گردد سرخپوستان آمريكا توقع دارند كه وقتي مردي زن يا فرزندش مي ميرد تا مدتي بعد از مرگ آنها زار ي كند وبه صداي بلند بگريد. (استوتزل ،207:1368)
5. نظام خويشاوندي :
همه فرهنگها داراي شكل مشخصي از نظام خويشاوندي هستند كه در آنارزشها وهنجارهاييدر ارتباط با ازدواج وجود دارد يكي از ويژگيهاي جالب ازدواج كه مي توان گفت كلي ترين وجهاني ترين اصل اجتماعي مربوط به آن است ممنوعيت ازدواج با بعضي از خويشاوندان مانند ازدواج با پدر ومادر ،خواهر وبرادر،دختر وپسر وامثال آنهاست .
برخي از ازدواجها ممنوع است ،به جهت اين كه به عنوان تابوي زنا با محارم يعني منبع اخلاقي نيرومندي عليه تماس جنسي بين طبقات معيني از خويشاوندان شناخته مي شود ولي محتواي اين ممنوعيتها از فرهنگي به فرهنگ ديگر تفاوت مي كند مثلاًدر برخي از جامعه ها ازدواج بين دختر عمووپسر عمودر شمار ازدواج با محارم است ودر جامعه هاي ديگر اين طور نيست حتي اين ممنوعيت در واردي شامل همه افرادي كه داراي يك نام خانوادگي هستند ،نيز مي گردد”در كره جنوبي “پادشاهان قديم مصر موظف بودند با خواهران خود ازدواج كنند . در برخي از مناطق فنالند

دیدگاهتان را بنویسید