منبع مقاله با موضوع مواد مخدر

دانلود پایان نامه

شمال هاليوود، و خيلي با هم دوست بوديم. و من چون مي دانستم جيمي معتاد است درباره اين قضيه با او صحبت کرده بودم، و هيچ به فکرم نرسيده بود ازش خواهش کنم بيايد و کمکمان کند. ولي خودش سروکله‌اش پيداشد، و من هشت هفته پاي اين ماجرا ايستادم. اين بود تنها ماجراي جدي‌اي بود که من در آن روزهاي اول، با آن اولين جلسه براي انجمن معتادان جوان انجام دادم”.
با اين‌که اين جلسه اول به اصرار فرمانده هميلتون تشکيل شده بود، باز هم مسئولان آن را تحت نظر گرفتند، که البته روال معمول آن دوران بود. معتادان همچنان به چشم مجرم ديده مي‌شدند، و تجمع آن‌ها به هر منظوري مطلقاً ممنوع بود. به گفته جک در همان مصاحبه : “بعد از اين‌که{آن جلسه} تمام شد، رفتيم بيرون. توي خيابان پليس‌ها توي ماشين‌هايشان نشسته بودند و چراغ ها را روشن کرده بودند، و معتادها که آمدند بيرون دو تا پليس آن‌جا ايستاده بودند و يادداشت مي‌کردند. وسط خيابان نعره کشيدن “مچت را گرفتيم جان. ما مي دانيم چه کار مي خواهي بکني. فکر کردي ما احمقيم ” و از اين جور حرف‌ها که براي همه تان آشناست. من برگشتم سراغ فرمانده هميلتن و گفتم اين جور کار از پيش نمي‌رود او گفت: درستش مي‌کنم و هرطور شده اين کار را کرده، و از آن به بعد ديگر مزاحممان نشدند. خلاصه وقتي جيمي کارها را در جولاي1953 تحويل گرفت، حالا خوب يادم نيست اواسط جولاي1953 بود يا اواخرش، او و من گهگاهي درباره کارهايي که داشت در معتادان گمنام مي کرد حرف مي زنيم.
در آگوست1953 گروهي به نام کميته اجرايي نشست هايي رسمي را آغاز کرد که صورت جلسه اش ثبت مي شد. اولين نشست ثبت شده در اين گروه در 17 آگوست 1953 در خانه فرانک و دوريس سي واقع در خيابان استگ ، ون نايز ، کاليفرنيا ، تشکيل شد. شرکت کنندگان شش نفر بودند : فرانک و دوريس، جيمي، پل آرا، گيلدا کي ، و استيو ار . همه حاضران براي سه تا شش ماه مسئوليت خدمت هاي مختلف را بر عهده گرفتند ، همچنين در راي گيري ، جيمي را براي گردانندگي و دوريس را براي منشي گري کميته موقت انتخاب کردند .
دو مورد مهم ديگر ميز در اين نشست تصويب شد . به رغم اعتراض جيمي کي حاضران در ابتدا راي دادند که اسم گروه “انجمن الکلي هاي گمنام سن فرناندو ولي” باشد. جيمي بعدها گفت خودشان مرا به گردانندگي انتخاب کرده بودند، بعد بلا فاصله اولين پيشنهادم را رد کردند . خلاصه شروع کارمان خيلي ماه بود با اين همه ، جيمي مي توانست ساير اعضا را قانع کند تا با خدمات جهاني AA تماس بگيرند و ببينند که آيا مي شود از نام AA استفاده کنند يا نه. بعد از اين که دفتر خدمات عمومي AA جواب داد که گروه نمي تواند خود را زير چترAA قرار دهد، نام گروه به معتادان گمنام تغيير کرد.
اتفاق مهم دوم، تهيه اساسنامه بود که حکم دستور کار گروه را داشت. در ماه‌هاي بعد، شش نشست صرف تهيه و تکميل اين اساسنامه شد. بيانيه اهداف گروه نيز، برگرفته از همان بيانيه گروه نارکو در لکزينگتن بود که در نشريه اين گروه- به نام کي- چاپ شده بود. به بيانيه افزوده شد که اگر بعضي اعضا مدام با نظر ديگران مخالفت داشته باشند، از آنها درخواست مي شود تا کناره گيري کنند؛ گروه خود گردان و پيرو سنت‌هاي دوازده گانه NA(برگرفته از همان سنت AA) خواهد بود؛ و هيچ يک از اعضاي کميته مجاز نيستند يک پست را همزمان در گروه يا گروه‌هاي ديگر بر عهده بگيرند. هفتمين نشست کميته اجرايي، صرف زمينه چيني براي برگذاري يک جلسه دائمي شد؛ جلسه‌اي که در پنجم اکتبر1953، در تقاطع خيابان‌هاي کانترا و کلايبرن، در سان ولي کاليفرنيا افتتاح شد. هفده الکلي و معتاد در فهرست شرکت کنندگان در آن جلسه ثبت شده است. اندکي بعد، به گفته جيمي و ديگران، کميت ها مايه ناسازگاتري شد و اختلاف اعضا را به درگيري داخلي کشاند، چنان که تا آخر آن سال، همه اعضاي اوليه کميته کناره گيري کردند، از جمله جيمي که در16 دسامبر استعفا داد. با اين همه، جيمي به ياد دارد که حتي پس از استعفا هم، دوشنبه شب ها در جلسه قهوه درست مي کرد. اين جلسه تا اواخر 1954 در همان مکان داير بود.
با اين همه، در آن سال تغييراتي هم اتفاق افتاد. در ماه مي، کميته اجرايي جديدي تشکيل شد که البته هيچ يک از شش عضو اوليه در آن نبودند. يکي از تغييراتي که در آن جلسه اتفاق افتاد در اساسنامه بود که ايجاب مي کرد سخنرانان جلسه از الکلي ها، معتادان به مواد مخدر، و کساني باشند که خود مصرف کننده نيستند اما مي توانند در باز تواني زن يا مرد معتادي {کذا} آگاهي بخش باشند. از نظر ساير اعضا ، گروه با اين کار، قدم در راه انحراف تدريجي از مسير سنت‌ها گذاشت. اين نظر هنگامي تشديد شد که در آخر همان سال، گروه به شيرز دارير، آسايشگاه الکلي‌ها واقع در شمال هاليوود، نقل مکان کرد. تا آن زمان، گروه يک صندوق پستي در استوديو سيتي کرايه و کتابچه قهوه اي کم ورقي از نوشته‌هاي مربوط به بهبودي تهيه کرده بود، که آن را جک پي، به کمک ساي ام و جيمي کي، نوشته بود.
در همان مصاحبه در سال 1986 ، جک مي گويد: … بالاخره وقتي رسيد که بايد اولين متن را مي‌نوشتم، و جيمي و ساي خواستند که اگر مي شود من اين کار را بکنم. من و جيمي سر مطالبي که بايد نوشته مي شد توافق کرديم، و ساي گفت نخير، اين جوري نبايد نوشت، آن جوري درست نيست. و بعد از کلي جر و بحث که در هر جمعي طبعاً پيش مي آيد، جيمي و من سر حرفمان مانديم و مردي که توي AA بود و چاپخانه‌چي هم بود، به رايگان 500 نسخه از آن را چاپ کرد مطالب اين جزوه، با اين که بعدها حذف شد يا به کلي تغيير ک
رد، محملي بود که گروه توانست از آن براي انتقال پيام بهره بگيرد.
گروه NA در دوران تشکيل در شيرز دارير تغيير کرد.مدير آسايشگاه، آقاي دکتر، پولي از گروه براي اجاره قبول نکرد و پول قهوه و پيراشکي گروه را هر هفته خودش مي داد . NA داشت رشد مي کرد و توجه رسانه ها را هم جلب کرده بود؛ گرچه اين جلب توجه، چنان که بعدها معلوم شد ، نشان دهنده انحراف پيش از پيش گروه از سنت‌ها بود که مدام شديدتر هم مي شد . در 1955 ، جک و کواتس، ستون نويس سن فرناندو ولي ميروز، مطلب پر خواننده‌اي به نام “باري که دوش آنهاست” در سه شماره منتشر کرد که در آن، گستردگي مشکل اعتياد در کاليفرنياي جنوبي را تشريح ، و NAرا جايي براي يافتن راه حلي معرفي کرده بود. در مارچ 1956 ، گروه به اين نتيجه رسيدند که وقتش رسيده تا پول جمع کنند.
جاي جديدي براي برگزاري جلسه بيابند، و براي تهيه نشريات پول خرج کنند. اما براساس خاطرات اعضا، گروه تا مدت‌ها بعد در مان شيرز دارير ماند. بيشتر پول‌هاي جمع شده، صرف بنزين براي پيام رساني‌هاي قدم دوازده و ساير مخارج شخصي شده بود .
از 1975 ، نشاني ديگري هم روي جزوه اين گروه چاپ مي شد که در سن ديگو بود، اما فعاليت ‌هايي که در اين محل انجام مي شد، جز خاطرات بعضي از اعضا و بعضي اطلاعات مختصر، مستندات چنداني در دسترس نيست. يکي از اين مستندات، مقاله اي است به تاريخ 7 نوامبر 1975 در سان فراندو ولي ميرز نيوز با عنوان “در جنگ غريبانه براي کمک به معتادان” . در اين مقاله ، مصاحبه‌اي است با ساي ام (با نام مستعار مايک کرتيس) که در آن، لغب “بنيان گذار NA” به او داده شده است. اين مقاله از يک سو ثبت دستاوردهاي برنامه و بنيان گذاران بود، اما از سوي ديگر نشان مي داد نظرهاي گروه درباره رسانه‌اي شدن و روش‌هاي متداول چقدر با تلقي فعلي ما از اول برنامه فرق داشت. در اين مطلب، شرحي آمده بود از طرح گروه NA در آن زمان براي تأسيس درمانگاه‌هاي ملي به منظور توزيع رايگان مواد مخدر بين معتادان، زير نظر پزشک. علاوه بر آن، طرح اجمالي برنامه اي ضربتي براي درمان کامل معتادان، و پيش گرفتاري در تدريس واقع گرايانه مقوله مواد مخدر در مدارس دولتي نير در مقاله آمده بود. اندکي پس از آن بود که خبرهايي از مشکلات اساسي گروه، به تدريج به بيرون درز کرد.
جيمي هم چنان سعي مي کرد ماهي يک يا دو بار در آن جلسه شرکت کنند تا به گفته خودش فقط ببينم اوضاع و احوال به چه قرار است.علاوه بر آن، مرتب اعضاي جديدي را به جلسه مي آورد؛ اما تغييراتي که مي ديد دلسردش کرد : “در جلسات صندلي اعتراف در باب کرده بودند و بر خودشان با تازه واردها خيلي خوشايند بود” و اين مدت ها قبل از آغاز به کار “ساي نانان” بود در واقع ، بعضي بر اين گمانند که ايده ساي نانان بعيد نيست عملاً در آن جلسات صندلي اعتراف در شيرز دارير سرچشمه گرفته باشد. از قرار معلوم، بعدها اعضاي گه‌گاه به جيمي تلفن مي زدند که به دليل رفتاري که با آن‌ها شده، ديگر به معتادان گمنام نخواهد آمد. خيلي از اعضا يا لغزش کردند يا براي يافتن و چشيدن طعم بهبودي به AA بازگشتند. گاهي نوعي جلسات خرگوشي جلسه‌اي که از اين سوراخ مي پريد و هيچ وقت به طور متوالي در يک مکان برگزار نمي شد در خانه يکي از اعضا تشکيل مي شد، اما برقراري چنين جلساتي به ندرت اتفاق مي افتاد . تنها چيزي که برقرار ماند، قول مجريان قانون مبني بر راحت گذاشتن معتادان حاضر در جلسات بود.
در اين مکان، الکي‌ها همچنان در انجمن الکلي‌هاي گمنام در کار يافتن بهبودي بودند، معتادان همچنان در اين انجمن با مشکلاتي مواجه بودند. در تشريع اين موضوع، بيل دبليو در اواخر دهه 1950 مقاله اي در باب معضل حضور معتادان AA نوشت که در آن اشکال هاي مرتبط با قدم اول وسنت پنجم مطرح شده بود. اردوگاه هاي دولتي معتادان در لگزينگتن و فورث ورث نيز همچنان داير بود، و پزشکان و مددجويان و بيماران اين دو اردوگاه، مدل گروه نارکو را امتحان کرده بودند و به موفقيتي نرسيده بودند. پيش‌تر، گروهي به نام “معتادان و الکلي ها” در ونيس تشکيل و مدت کوتاهي بعد منحل شده بود. يکي از اين معتاداني که به اين گروه راه پيدا کرد باب بي بود که بعدها در رشد کمک به NA وسيله ساز شد. در اين زمان، باب چيزهايي از NA مي دانست، چون همسرش، زن جيمي، آليس، را در ال- آنان ديده بود و چيزهايي از NA شنيده بود. اما به قول باب : “من اوايل يا اواسط 1959 سري به NA زدم اما ديدم از هيچ چيزي خوشم نمي آيد”.
در اوايل 1959 ، گروه NA بالاخره تصميم گرفت شيرز دارير را ترک کند، و اندکي بعد به کليساي ترتينيتي در تقاطع رودز و مورپارک منتقل شد. تعداد شرکت کنندگان در جلسه به تدريج تحليل رفته بود ، چون اعضا يا نمي توانستند پاک بمانند يا به دليل حال و هواي جلسات از شرکت در آن اکراه داشتند. تا نوامبر آن سال، فقط چهار يا پنج نفر در جلسه شرکت مي کردند، تا دست آخر اين نسخه از NA به کلي از سنت ها دور شد و عمرش به پايان رسيد. عضوي که رهبر اصلي گروه بود تصميم گرفت آن را به جيمي واگذار کند. در اين زمان ، جز جيمي کي، سيلويا دلبيو ، پني کي، کسي نبود تا آن را که از گروه باقي مانده، ضبط و ربط کند.
به روايت جيمي در خاطرات ضبط شده اش، او و سلويا دببليو مشغول بربرسي چيزهايي شدند که از آن جلسه NA باقي ماند و تحويل آن دو شده بود؛ حتي يک نسخه از آن کتابچه قهوه اي باقي نمانده بود، سام هم صندوق پستي گروه را به اداره پست پس داده بود، و هر چند قرار بود بيشت دلار در خزانه گروه مانده باشد اما معلوم نبود اين پول دست کيست و کجا مي ش
ود آن را پيدا کرد. با پراکنده شدن همه اعضاي اوليه و دائم، ناپديد شدن پول ها، از ميان رفتن نشريات ، و بيآن که حتي يک نفر از رهبران قبلي گروه به جا مانده باشد، NA به شکلي که تا آن زمان وجود داشت، نابود شد.
با ديدن اين اوضاع، سيلويا به گريه افتاد : “آخ جيمي، بعد از اين چه کار کنيم؟ حال چطور مي شود به معتادها کمک کرد؟”.
جيمي گفت : “غصه نخور سيلويا ، درست مي شود. اول از همه مي رويم جاي مي نشينيم و قهوه اي مي خوريم ؛ بعدش معلوم مي کنيم در آينده چه کار باشد کرد. ناچاريم دوباره برگرديم سر خانه اول، مثل 1953 که براي بار نشستيم و سعي کرديم چيزي براي کمک به معتادها سر هم کنيم، و بعد از اين در همه موارد بايد از سنت ها پي روي کنيم. درست مي شود”.
NA ، به شکلي که ما امروز مي شناسيم ، در آستانه تولد است .در گيرو دار اين تغيير و تحولات اجتماعي، معتادان گمنان سرگرم پي ريزي زير بنايي براي سال هاي آينده بود. در نظر اعضاي اوليه، از جمله جيمي، يک چيزي کاملاً روشن بود: اين بار بايد NA بي چون و چرا به سنت ها وفادار مي ماند، و گرنه مثل تمام آن نمونه هاي قبلي از ميان مي رفت . در حقيقت، در آخرين سالهاي دهه قبل، گروه‌هايي با اسم هاي “معتادان گمنام” در همه جاي آمريکا پديدار شده بودند. علاوه بر نيويورک و کليولند، نمونه هايي از NA در لويزيانا و جاهاي ديگر هم پيدا شده بود. چنان که جيمي بعدها گفت، چيزي که NA در کاليفرنياي جنوبي را از جنبش هاي ديگر متمايز مي کرد، نوعي آگاهي رو به رشد بود: اعضاي اوليه ما از تجربه هاي گذشته شان درس گرفته و وفادار ماندن به سنت‌هايمان را به روشني درک کرده بودند. به اين تعبير، همه نمونه هاي متفاوت و گونه گونه NA، در نهايت به رشد برنامه اي که ما امروز مي شناسيم ياري رساندند. همان تلاش هاي نخستين براي خلق انجمني جديد، به رقم شکست در وفادار ماندن به اصولي که در AA ظهور کرده بود، راه گشاي موفقيت NA در سن فرناندو ولي شد.
نوزايي NA در اواخر 1959 آغاز شد. مدتي پس از آن قهوه خوردن کذايي جيمي و سيلويا، اين دو به اتفاق پني کي، دوباره جلسات تقاطع مور پاک و رودز را راه اندازي کردند، و به فکر چاره انديشي در باب فقدان نشريات افتادند سيليل به کمک به رشد NA مقيد بود و مي خواست هر طور شده کمک کند. او و جيمي نشستند و هر يک به طور مجزا متن هاي کوتاه نوشتند که پايه گذار برنامه اي شد که ما امروز مي شناسيم . در زمان کوتاه، جيني و سيلويا “معتاد کيست؟” ، “چه بايد کرد؟”، چرا اين جا هستيم ؟ و “بهبودي و لغزش” را در 1960 ، و “ما بهبود پيدا مي کنيم” را در 1961 نوشتند. اين مطالب؛ به راه چند پاراگراف که به بخش چگونه عمل کرد افزوده شد، مجموعه اي را تشکيل دادند که بعدها کتابچه سفيد نام گرفت. جيمي سراغ چاپخانه چي اش در AA رفت تا اين کتابچه را با قيمت ارزان براي انجمن نوپاي ما چاپ کند. در 1961، هنگامي که اين کتابچه چاپ شد، هر هفته سه جلسه در سن فرناندو ولي تشکيل مي شد.
در اين ميان پيچيد که NA دوباره به همان شکل اوليه اش در پاييز 1953 برگشته و از سنت ها پي روي مي کنند. کساني که کفته بودند ديگر هيچ وقت به معتادان جوان بر نخواهد گشت، به تدريج برگشتند و گروه رو به رشد گذاشت. تازه وارداني هم آمدند و ماندگار شدند، اعضايي چون راسل سي و جين اچ ، و ديگران

دیدگاهتان را بنویسید