منبع مقاله با موضوع جهان خارج

دانلود پایان نامه

وسيعي، مورد استفاده واقع شود، و مي‌تواند يک وسيله سازمان‌دهي فعاليت، باورها يا دانش‌ها باشد. به عنوان مثال، از طريق يک درک شالوده‌اي از “مانهاتان”، مي‌توان مقدار زيادي از اطلاعات مربوط به جهاني را طبقه‌بندي کرد و در آن زندگي مي‌کنيم. چون همه مجموعه‌هاي مرجع خوب، چنين شالوده اي، گسترده از انتخاب و اصول را، براي در اختيار گرفتن گسترده‌ترين اطلاعات پيش روي فرد مي‌نهد. بنابراين ، تصوري روشن و دقيق از محيط، عامل مثبتي در رشد فردي مي‌باشد.
يک چارچوب کالبدي زنده کاملاً پيوسته و قادر به آفريدن تصوري استوار‌، نقشي اجتماعي را نيز بازي مي کنند‌. اين چارچوب مي تواند دستمايه اوليه نمادها و يادبودهاي جمعي باشد که در ارتباطات بين گروه‌هاي [اجتماعي] مورد استفاده قرار مي‌گيرد.
تصوري مطلب از محيط خود، به فرد نوعي احساس عميق از امنيتي مؤثر مي‌بخشد. از اين پس، فردي مي‌تواند رابطه‌اي هماهنگ با جهان خارج برقرار کند.
افزون بر اين، يک محيط کاملاً خصوصي شده و خوانا تنها نوعي امنيت را عرضه نمي‌دارد، اين محيط عمق و فشردگي بالقوه تجربه انساني را افزايش مي‌دهد.
در تقابل با اهميتي که براي “خوانايي” قائل شده‌ايم، مي ‌توان اين اعتراض را شنيد که ذهن انساني به نحو خارق العاده تطبيق‌پذير است، با [استفاده از] تجربه مي‌توان آموخت که در يک محيط آشفته و سازمان نيافته راه خويش را بيابيم.
مطمئناً هر کس (يا تقريباً هر کس) مي تواند، با هوشياري، اين‌سو و آن‌سوي رفتن در “جرسي سيتي”29 را، به قيمت تلاش بسيار و مشکلات فراوان بياموزد. افزون بر اين، اين مجموعه متراکم از امتيازات يک محيط خوانا نيز محروم است، [امتيازاتي نظير] : خوشايندي‌هاي مؤثر، چارچوب مي‌تواند براي زندگي روزمره به همراه آورد.
بي هيچ ترديدي، تأثير تو در تو بودن و اثر شگفت زده‌شدن، مي‌توانند ارزش خودشان را داشته باشند . بسياري از ما “قصر آيينه‌ها”30 را دوست داريم و کوچه‌هاي پرپيچ و خم “بوستون” نيز مسيري مطمئن و خوشايندند. ولي اين مسأله نمي تواند اين چنين باشد مگر به دو شرط : اولي اينکه خطر از دست دادن تصور کلي جهت‌يابي و گم شدن واقعي، وجود نداشته باشد شگفت زدگي جز در درون يک چارچوب عمومي [نقاط] مرجع نمي‌تواند امکان بروز يابد، ابهام مي‌يابد در مناطقي خاص در دل يک کليت کاملاً قابل درک، محدود شود. دوم اينکه، عنصر پيچ واپيچ يا غافلگير کننده خود مي‌يابد شکلي خاص داشته باشد، شکلي که زمان، امکان کشف و سپس درک آن را ميسر سازد.

3-9- به طرفداري از تصوري گسترده
از سوي ديگر، بيننده مي‌بايد نقشي فعال را در سازماندهي جهان خويش بازي کند ، [او بايد] نقشي خلاق در ساخت تصور داشته باشد. او بايد بتواند بنا بر تحول نيازهاي خويش، اين تصور را تغيير دهد. محيطي که تا کوچکترين جزئياتش سازماندهي شده باشد، مي‌تواند هر گونه امکاني ساخت‌گرايي جديدي را منتفي سازد. منظري که در آن هر تکه سنگي بيانگر تاريخي است، مشکل بتواند آفريننده تاريخ‌هاي جديد باشد. آنچه از سوي هرج‌و‌مرج شهري موجود تهديدي نشده باشيم، اين ملاحظات نشان مي‌دهند که آنچه در جست وجوي آنيم، به هيچ وجه يک نظم قطعي نيست، بلکه نظمي گسترده است، نظمي که قادر به توسعه نامحدود باشد.
در تصور محيط، تحليل مي‌تواند سه جزء را تميز دهد: هويت، ساخت (شالوده) و معنا. اگر چه اين تجزيه مي‌تواند به دلايل روشن‌شناختي مفيد افتد، ولي در واقع، اين سه جزء به گونه‌اي ناگسستني به هم پيوسته‌اند. يک تصور، براي آنکه قابل استفاده باشد، بايد بتواند هويت‌پذير و به موضوعي وابسته باشد؟ به ديگر سخن از آنچه در پيرامون دارد قابل تميز باشد، و به عنوان يک کليت مجزا باز شناخته شود. در رده بعدي، تصور بايد متضمن يک رابطه فضايي و شکلي موضوع با بيننده و ديگر موضوعات باشد . سرانجام، موضوع مي‌بايست براي بيننده داراي معناي عملي و تأثيرگذار باشد. معنا نيز خود، يک رابطه است، ولي رابطهاي متفاوت از رابطه فضايي و شکلي.

3-10- تصور و معاني
مسأله معنا در شهر بسيار پيچيده است، اگر در جست‌وجوي ساختن شهرهايي براي خوشايندي تعداد بيشماري از افراد هستيم که از محيط‌هايي کاملاً متفاوت مي‌آيند – و اگر، افزون‌بر اين، برآنيم که اين شهرها بتوانند به نيازهاي غير قابل پيش‌بيني آينده نيز جواب‌گو باشند- مي‌بايد تلاش‌هايمان را بر وضوح کالبدي تصور متمرکز کنيم و بگذاريم که معاني آزادانه و بدون مداخله مستقيم ما به خود توسعه بخشد، تصور “مانهاتان” مي‌تواند در اصطلاحي چون سرزندگي، قدرت، انحطاط، رمز و راز، تورم و عظمت ترجمه گردد و در هر موردي اين تصور قوي، معنا را متبلور و مستحکم مي‌سازد.
براي سهولت جهت‌يابي در فضاي رفتاري، “تصور” مي‌بايد بسياري از دارا باشد . از ديدگاه عملي، ميبايد کفايت و صراحت داشته باشد و امکان عمل دلخواه فرد در محدوده محيطش را فراهم آورد. نقشه، صحيح و يا غلط، مي بايد امکان بازگشت [افراد] به خانه‌اي را فراهم آورد. ضروري است اين نقشه به اندازه کافي واضح بوده و براي صرفه‌جويي تلاش‌هايي ذهني کاملاً تلفيق شده باشد.
لازم است اين نقشه [تصوري]، با تعداد کافي از نشانه‌ها، امکان انتخاب را فراهم آورده و حداقل ايمني را تأمين کند. تصور بايد گسترده و قابل تطبيق با تغييرات باشد و به فرد اجازه دهد که به کشف و سازماندهي واقعيت ادامه دهد و سرانجام و در پارهاي موارد، اين تصور مي‌بايد قابل انتقال به ديگران باشد. اهميت
نسبي اين معيارهاي مختلف، بنابر افراد و بنابر شرايط متفاوت مي‌شود .

3-11- محيط خوانا
آن چيزي که مي‌تواند “تصورپذيري” ناميده شود، اين کيفيتي که به يک شئ کالبدي، توانايي بسيار براي يادآوري تصوري زنده نزد هر بيننده‌اي مي‌بخشد، مي‌تواند “خوانايي” نيز خوانده شود، شايد نيز “روئيت پذيريم در معناي قوه کلمه”.
در محدوده‌اي که شکل‌گيري تصور يک فرايند جدلي محسوب مي‌شود که ناظر و منظور را در بر مي‌گيرد، تحکيم تصور، يا به وسيله استفاده از ابزارهاي نمادين (نقشه‌ها و اعلانات) و يا توسط آموزش ناظر، يا به وسيله ساماندهي مجدد محيط، ممکن مي‌گردد.
انسان نخستين مجبور بود که تصور از محيطش را با انطباق ادراکش بر منظري موجود، ارتقا بخشد. او توانسته است که به کمک ستوني از سنگ‌هاي بر هم چيده شده، علائم يا آتش ، تغييرات کوچکي در محيطش ايجاد کند؛ اما تغييرات قابل روئيت با معنا، محدود [به دوراني مي شود] که خانه‌ها و ديوارهاي مقدس در اختيار[او] است. فقط تمدن‌هاي قوي مي‌توانند دخالت در مجموعه محيط را، در مقياسي با معنا شروع کنند. ساماندهي مجدد و آگاهانه يک محيط کالبدي با ابعاد گسترده جز در سال‌هاي اخير ناممکن بوده است؛ و هم از اين روست که مسأله “تصور‌پذيري” از محيط، [مسأله‌اي] تازه است.

3-12- نظرات پاتريک گدس
“گدس معتقد است که از ديدگاه علمي و بعنوان يک علم کاربردي، “شهرسازي” مي‌بايد از طريق تجربه‌گرايي بسط داده شود و به هنري هميشه کارا تبديل شود که قادر باشد زندگي شهر را بهبود بخشيده و در تحول آن سهم داشته باشد.
بنظر او اولين مرحله درک موقعيت کنوني، شناخت عناصر جغرافيايي و تاريخي شهرهايمان است. اين اولين قدم ضروري براي هرگونه تلاش بمنظور پيش‌بيني علمي آينده و دوري جستن از خطرات خيال پردازانه است.
گزارشي کامل و بسيار منظم در مورد وضعيت کنوني جمعيت الزامي است، گزارشي که در آن وضعيت اشتغال، درآمد واقعي، بودج? خانوار سطح فرهنگي و غيره روشن باشد.
باتوجه به اين نکات مطرح شده در طراحي کانون اولين مرحله گزارشي کامل و بسيار منظم در مورد وضعيت کنوني کانون‌هاي پرورش فکري الزاميست، اين‌چنين برنامه‌ريزي که در وهل? اول محدود به آينده نزديک است بايد اهدافي بسيار دورتر و برتر که زندگي بي‌پايان کودک را ايجاب مي‌کند، تعيين کند. پس از بررسي و تهي? اطلاعات مي‌توان به تهي? يک طرح کلي کاربردي اقدام کرد:
* موقعيت (آب‌وهواي منطقه، پوشش گياهي و … )
* راه‌هاي ارتباطي پياده و سواره
* بررسي کانون در گذشته و حال (چگونگي پيدايش، توسع? مرحله به مرحله از زمان پيدايش، وضعيت کنوني و … )
* پيشنهادها و طرح‌ها (مثال‌هاي انجام شده و … )

3-13- نظرات جين جيکوب
“بنظر جين جيکوب براي جذب عابران و ايجاد يک عامل ايمني ذاتي، خيابان شهري بايد چند کيفيت اساسي را دارا باشد:
اولاً لازم است که خيابان تمايزي صريح بين فضاهاي عمومي و فضاي خصوصي ايجاد کند. (در کانون اين تمايز، توسط راه‌روها، فضاهاي تقسيم کننده، پله‌ها و … ايجاد مي‌شود.)
ثانياً براي نظارت و مراقبت از خيابان، چشماني لازم است، چشمان کساني که مي‌توان آنها را مالکان طبيعي خيابان ناميد. بناهايي که در مجاورت خيابان قرار دارند نيز بايد بسوي آن جهت گيرند. (در مرکز ترک اعتياد اين نظارت توسط مربيان صورت مي‌گيرد. در ضمن اتاق مربيان نيز بايد بگونه‌اي در سايت قرار گيرد که ديد لازم بر بيماران امکان‌پذير باشد).

3-13-1- جذابيت و کارايي
نمي‌توان مردمان را، بي هيچ دليلي، مجبور به استفاده از خيابان کرد. لازم است که خيابان در طول پياده روهايش جذابيت تعدد فروشگاه‌ها و مکان‌هاي عمومي را عرضه دارد. (باتوجه به اين نکته معتادين را نمي‌توان به اجبار به مرکز ترک اعتياد فراخواند بلکه بايد مرکز را به گونه‌اي طراحي کرد که براي بيماران جالب و جذاب باشد و آن‌ها با ميل و خواست? خودشان بيايند.)

3-13-2- انسان، انسان را مي‌جويد
جذابيتي که از نگاه انسان‌ها بر ديگر انسان‌ها ايجاد شده، به گونه‌اي غريب از سوي شهرسازان و معماران ناشناخته مانده است. برعکس اين امر، معماران و شهرسازان از انگاره‌اي پيش داورانه حرکت مي‌کنند که ساکنان شهرها در جست‌وجوي ديد نامتناهي، نظم و سکوت هستند. مسأله‌اي که به هيچ وجه حقيقت ندارد. يک خيابان زنده، هميشه و به گونه‌اي هم‌زمان استفاده کنندگان و تماشاچيان را داراست. (باتوجه به اين مسائل مرکز ترک اعتياد را بايد به‌گونه‌اي طراحي کرد که بيماران و مربيان باهم در تعامل باشند. فضاهاي آموزشي، هنري، ورزشي و … بايد به‌گونه‌اي باشد که بيماران در آن بتوانند براحتي با يکديگر در تماس باشند، باهم صحبت کنند و … )

3-13-3- خيابان: حفاضت از زندگي خصوصي
ادبيات معماري و شهرسازي محافظت از زندگي خصوصي را در معاني، پنجره، همسايگي و منظره مورد بررسي قرار ميدهد. هيچکس نميبايد قادر باشد که از خارج به داخل خان? شما نگاه کند و در خلوت شما وارد شود. حفاظت واقعي يعني اينکه شخص بتواند با شناخت علت، مسائل شخصي اش را مستور دارد و از مزاحمان به حريم خود در امان باشد. اين حفاظت است که دسترسي به آن بسيار مشکل است و هيچ ارتباطي با جهتگيري پنجره ها ندارد. (مرکز ترک اعتياد بايد به‌گونه‌اي باشد که بيمار در آن احساس امنيت داشته باشد.)

3-14- اصول طراحي با ديدگاه انسان گرايانه
* مکان‌يابي: رفت‌وآمد در فضاها؛ فضاها کور نباشد، پر رفت‌وآمد باشد.< br />* جذابيت و کارايي: رنگ، نور، سبزه، طبيعت. (اصل کارايي به کار رفته باشد.)
* نياز به فضاهاي غير تخصصي.
* انسان، انسان را مي‌جويد؛ انسان‌ها مدام همديگر را ببينند. (زير ديد هم باشند.)
* طراحي فضاهاي باغ مانند.
* فضاها نبايد وسيع باشد زيرا باعث تشويش ميشود
* فضاها نظم و سکون نداشته باشد.
* شلوغ بودن و رفت و آمد مکرر و زياد.
* اتاق مستر در جايي واقع شود که در ديد همه باشد.
* حفاظت از زندگي خصوصي.
* نياز به استراحت و آسايش.
* حريم خصوصي: مکان‌هايي خصوصي تا بتوانند آرامش را در کنار بي‌نظمي برقرار کنند.
* امکان انتخاب کردن: فرد بتواند قدرت انتخاب داشته باشد و خود را در فضاي مورد نظر قرار دهد.
* احترام گذاشتن به سلايق.

دیدگاهتان را بنویسید