منبع تحقیق با موضوع امام زمان، ادیان الهی، جهان اسلام، کنترل اجتماعی

211)
3-3- خاستگاه جغرافیایی بهائیت
بهائیت فرقه ای منشعب از بابی گری است 9بنیانگذار بابیت سیدعلی محمدشیرازی ملقب به باب است او در سال 1235 ق در شیراز متولد شد و در 19 سالگی به کربلا رفت و در درس سیدکاظم رشتی حاضرگردیداو پس از مرگ استاد خود را باب امام زمان خواند و پس از مدتی ادعاهای بزرگتری چون مهدویت و رسالت را مطرح کرد . پس از مرگ محمدشاه قاجار در سال 1264ق مریدان علی محمد آشوب هایی در کشور پدیدآورد و به قتل و غارت مردم پرداختند . میرزاتقی خان امیرکبیر به جهت فرو نشاندن فتنه بابیه و بازگرداندن امنیت به کشور در صدد سرکوبی آنان برآمد . سرانجام علی محمدباب و یکی از پیروانش به نام محمدعلی زنوری در 28 شعبان 1266 در تبریز تیرباران شدند(مشکور،1375: 88-91)
بهاییت فرقه‏اى است که میرزا حسین على نورى مؤ سس آن بوده است، او فرزند میرزا عباس نورى است و در سال 1233 هـ.ق در تهران متولد گشت، او بعد از تحصیلات مقدماتى همچون پدرش که در دستگاه “امام وردى میرزا”10 از قاجاریه، سمت منشى گرى داشت، به خدمت دیوان درآمد و چون شوهر خواهرش هم منشى ق نسول روس بود، با ساز و کارهاى ایجاد ارتباط با سفارت خانه‏ها هم آشنایى پیدا کرد.( آیت الله نوری،63:1360)
با ظهور و غوغاى “على محمد باب”، او و برادر ناتنى‏اش (یحیى صبح ازل) و تنى چند از خاندانش به باب پیوستند و آن گاه که باب به دستور میرزا تقى خان امیر کبیر در تبریز اعدام شد، یحیى صبح ازل که 13 سال از برادرش کوچک تر بود به جانشینى باب برگزیده شد. البته میرزا حسین على هم طبق مصالحى تسلیم وى گردید، اما پس از مدتى از اطاعتش سرپیچى نمود.(صدری ،1375، 734) نخست ادعاى “مهدویت” کرد و مدعى شد که او همان کسى است که باب وعده‏ى ظهورش را داده است. (دانشنامه جهان اسلام ،1374 ، 734) و با گذشت زمان بر ادعاهایش مى‏افزود، از ادعاى “رجعت حسینى” و “رجعت مسیحى” گرفته تا ادعاى “رسالت و شارعیت” و در نهایت، ادعاى “حلول خدا در او” با تجسد و تجسم خداوند، و دعواى “انا الهیکل الاعلى”، که در ادامه به برخى از آن‏ها اشاره خواهد شد.

بعد از گذشت چند سالی بین دو برادر رقابت بر سر رهبرى بر “بابى‏ها” به اوج خود رسید و از این روى دولت عثمانى آن‏ها را به دادگاه کشانید دادگاه هم دستور داد که هر یک از برادران با گروه پیرو خود به نقطه‏اى که دور از هم باشد، فرستاده شوند و “یحیى صبح ازل” به همراه یارانش به “قبرس” و حسین على و پیروانش در “عکا” که در سرزمین فلسطین اشغالی است، اسکان داده شدند. میرزا حسین على در عکا به زندگى خود ادامه داد و در سال 1310 هـ.ق در اثر مریضى از دنیا رفت و در همان جا به خاک سپرده شد، بعدها پسرش “عباس افندى” که “عبدالبهاء” لقب گرفت، براى ترویج بهاییت کوشش‏هاى فراوانى نمود و در سال 1911 م، به اروپا مسافرت نمود و توانست روابط ویژه‏اى با انگلستان و آمریکا برقرار نماید.
بعد از سقوط عثمانى در جنگ جهانى اوّل، عبدالبهاء که در حیفا زندگى مى‏کرد، مورد حمایت انگلستان قرار گرفت و به خاطر خدمات شایانش، بالاترین نشان خدمت گذارى به انگلستان را، بعد از جنگ دریافت کرد.(افندی ،..13، 299) او خود در نوشته‏هایش سایه‏ى امپراطور اعظم انگلستان جرج پنجم را بر سر اقلیم عربى فلسطین مستدام مى‏طلبد. .( آیت الله نوری،1360: 68)
در سال 1921 م، شوقى افندى، نوه‏ى دخترى11 میرزا حسین على پس از مرگ عبدالبهاء، زعامت و رهبرى بهاییان را بر عهده گرفت. او بعد از تشکیل دولت اسراییل با رییس آن، دیدار کرد و مراتب دوستى بهاییان را نسبت به کشور اسراییل و آمال و ادعیه‏ى آنان را براى ترقى و سعادت اسراییل اظهار داشت (دانشنامه جهان اسلام ،1374 : 742) . در پیام نوروزى خود به بهاییان در سال 1329 هـ.ق ، تحقق دولت اسراییل را مصداق وعده‏ى الاهى دانست.
بعد از مرگ شوقى افندى در سال 1957 م، در ظاهر یک گروه 9 نفرى، موسوم به بیت العدل، که مرکز آن در حیفاى فلسطین اشغالی است، مسئولیت اداره‏ى بهاییان را بر عهده گرفته است. ( آیت الله نوری،1360، 62)
رویکرد سیاسى بهاییت: از مطالب گذشته اجمالاً با رویکرد سیاسى عباس افندى و شوقى افندى، آشنا شدیم و آنچه در این جا لازم است بدان اشاره کنیم؛ این است که چنین رویکردى اختصاص به این دو شخص نداشته، بلکه ریشه در موضعگیرى مؤسس این فرقه دارد،
خاستگاه اعتقادى بهاییت: چنان که روشن گردید بهاییت زاییده‏ى بابیت بود، اما این که بابیت از چه فرقه‏اى نشأت گرفته است، باید گفت: بابیه زاییده‏ى “کشفیه” و کشفیه زاییده‏ى شیخیه بوده است. مؤسس شیخیه، شیخ “احمد احسائى”، بوده و به جهت اعتقاداتش، مورد تکفیر علما قرار گرفت. ( آیت الله نوری،1360، 41) او به حجاز رفت و با آن که حجاز در آن موقع تحت سیطره‏ى حکومت عثمانى قرار داشت، مورد حمایت و احترام حکّام آن جا قرار گرفت. او به سال 1241 هـ.ق در سن حدود هشتاد سالگى از دنیا رفت و بعد از او سید کاظم رشتى به ترویج افکارش پرداخت، و فرقه‏ى “کشفیه” را تأسیس نمود.
سید کاظم رشتى در سال 1212 هـ.ق متولد شد و در سال 1259 هـ.ق از دنیا رفت و به مدت 20 سال در میان پیروان خود، به عنوان رکن رابع محسوب مى‏گشت، و معتقد بود که حضرت مهدى (عج) در بین ماست و مبلغین خود را به اطراف مى‏فرستد که مردم را آماده کنند و بر اساس همین اعتقاد بود که یکى از شاگردان بارزش به نام “على محمد باب” مدعى شد، من “باب امام زمان” هستم. البته بعدها به این مقدار اکتفا نکرد و ادعا نمود که او همان “مهدى موعود” است. (ربانی گلپایگانی ،1367: 336).
او بهشت و دوزخ صراط و میزان و ساعت را تأوی
ل مى‏نماید و در تبیین اصل رجعت و مقام امامت و ظهور و تجسد خداوند در اولیاى خود، سخنانى دارد که ترکیبى از تعبیرات غلاة و قرامطه و شیخیه است. ( آیت الله نوری،1360، 58)او بعضى از مناسک، مانند نماز و روزه، و قبله را تغییر داد. از احکام اوست که:
1. اگر کسى از بابى‏ها، زنش حامله نشد، حلال است که براى حامله شدن زن خود، از یکى از برادران بابى کمک و یارى بگیرد، و نه از غیر بابى، (بیان، باب خامس عشراز واحد هشتم.)
نا گفته پیدا است که چنین مذهبی علاوه بر به دوش کشیدن ننگ وابستگی به استعمار و بیگانگان، هیچ اشتراکی با مسلمانان و شیعیان ندارد و علت مخالفت شیعه با آنان همین انحرافات فکری و اعتقادی است.در حقیقت هدف کلی این بوده که فرق دست ساز در نهایت جایگزین ادیان الهی شده ویا حداقل چهره ادیان الهی را مشوش سازند. در حوزه یهودیت و مسیحیت این امر تا حد زیادی موفقیت آمیز بوده و ما امروز شاهد گروهها و فرقه های مختلفی هستیم که با آدابی عجیب و مناسکی غریب تر عده ای را به گرد خویش جمع کرده و ادعای سعادت و رستگاری برای آنان دارند.
در مقوله مهدویت نیز قریب یکصدو پنجاه سال پیش با کمک و هدایت استعمار انگلیس، گروه دست سازی با نام و عنوان بابیت و آیین بهایی در کشور ما شکل گرفت و طبق بررسی های به عمل آمده و اعلام محققان و صاحبنظران تاریخی، جهت گیری کلی بهائیت جداسازی ملت ایران از مراجع تقلید (که در عقاید شیعه، نواب امام زمان(عج) تلقی می شوند) و مشغول کردن آنان به مکتبی ساخته بشربود. مکتبی که جنبه های غیر عقلانی آن بر جنبه های عقلانیش فزونی داشت و بتدریج از صحنه های زندگی اجتماعی و سیاسی خارج می شد و در نهایت گرایش به این ایدئولوژی موجب جدا شدن مردم از دین و دینداری گردید و پیوستن به مکاتب غیر دینی را تسهیل می نمود. و بر اساس پژوهشهای صورت گرفته پیوندهای اولیه علی محمد باب و پیروان او با کانون های معینی تأکید دارد که شبکه ای از خاندان قدرتمند و ثروتمند یهودی در زمره شرکای اصلی آن بودند.پس ازحضور پنج ساله علی محمد باب در تجارتخانه دایی اش در بوشهر و ارتباط با کمپانی های یهودی و انگلیسی مستقر در این بندر و کارگزاران ایشان بود که وی در سال 1260ق دعوی خود را اعلام کرد و با حمایت کانونهای متنفذ و مرموزی به سرعت شهرت یافت. دوران اقامت باب در بوشهر مقارن است با سالهای اولیه کمپانیهای ساسون (متعلق به سران یهودیان بغداد) در بوشهر و بمبئی. (ساسون ها در دهه های بعد به امپراطوران تجاری شرق بدل شدند و در زمره دوستان خاندان سلطنتی بریتانیا جای گرفتند).
پس از باب، میرزا یحیی نوری ملقب به صبح ازل (1266-1330) جانشین وی شد. او به اتفاق برادرش میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاءالله و عده ای از بابیان به عراق تبعید شدند. در عراق مابین آن دو برادر بر سر جانشینی اختلاف افتاد و پیروانشان نیز به نزاع پرداختند . عراق که تحت الحمایه دولت عثمانی بود، نتوانست آنها را نگاه دارد، از اینرو خلیفه عثمانی این دو برادر را به قبرس و فلسطین تبعید کرد. صبح ازل در قبرس و بهاءالله در عکا در فلسطین مستقر شدند.(مشکور ،1375: 63).
بابیان به طرفداری صبح ازل پرداختند و ازلی نام یافتند . بهائیان پیرو بهاءالله گردیدند و بهائی نام گرفتند. در ابتدا بهائیان به ازلیان حمله کردند و آنان را کافر و مرتد می دانستند. این اختلافات علنی بود ولی بعدها رهبران این دو فرقه ساختگی صلاح دیدند که آشکارا چیزی بر زبان نرانند.
میرزاحسنعلی نوری فرزند نوری مازندرانی در سال 1233ق در تهران متولد شد. او از کسانی بود که به باب پیوست و از یاران وی شد.وی که معروف به بهاءالله است مورد حمایت شدید سفارت روسیه در ایران بود. در تاریخ بهائیت هم آمده که سفیر روس به صدراعظم ایران هشدار داد که باید مسئول حفظ جان بهاءالله باشد. میرزا حسینعلی نوری به مراتب با سوادتر از علی محمد باب بود و انتظار داشت که جانشین باب شود، اما صبح ازل مورد توجه باب بود و به جانشینی برگزیده شد. رقابت بین دو برادر به نزاع کشیده شد و به دشمنی و عناد و انشعاب انجامید. در آغاز اکثریت را ازلیان تشکیل می دادند ولی تدابیر بهاءالله موجب شد تا ازلیان در اقلیت قرار بگیرند و به تدریج رو به انقراض نهند. در سال 1330ق که صبح ازل در قبرس درگذشت، ازلیان که تعداد اندکی بودند به فراموشی سپرده شدند.بهاءالله نیز در سن 76 سالگی در سال 1309ق در عکا در فلسطین اشغالی درگذشت. (مشکور ،1375: 96).
پس از او فرزندش میرزاعباس نوری خود را ملقب به عبدالبهاء کرد و جانشینی پدر را به عهده گرفت. او پیروان خود را عباسیان حقیقی و موحد قلمداد کرد و با حمایت دولت انگلیس آزادی عمل فراوانی یافت. عبدالبهاء از دولت وقت انگلستان لقب «سِر» دریافت نمود و تا آخر عمر به آن مفتخر بود. پس از مرگ عباس افندی یا همان عبدالبهاء، شوقی افندی ربانی راه باطل و گمراهی آفرین او را تداوم بخشید و در تقویت و گسترش مذهب استعمارساخته بهائی از هیچ تلاش و فعالیتی دریغ نورزید. از آنجاکه عباس افندی به هنگام مرگ پسر نداشت تا او را به پیشوایی و رهبری بعد از خود بگمارد به همین دلیل برای رهبری بهائیت چاره ای دیگر اندیشید که عبارت بود از بنیان نهادن سلسله ولایت امرالله بر اساس آنچه عباس افندی تحت عنوان الواح وصایا از خود باقی گذاشت. ولی امرها باید پی در پی و یکی پس از دیگری زمام رهبری و ریاست را عهده بگیرند و هر کدام از آنها باید جانشین بعد از خود را تعیین کند. شوقی افندی بهائیت را به صورت یک تشکیلات حزبی، محافل منتخب محلی و
ملی و شرکتهای تجاری قوام بخشید و در گسترش آن به شدت کوشید. بر اساس نظام کنترل اجتماعی تثبیت شده در این تشکیلات هرکس که بر خلاف نظر و تمایل شوقی افندی عمل می کرد ابتدا از تشکیلات تحت عنوان قلمرو اداری اخراج می شد و سپس از جامعه تحت عنوان قلمرو روحانی رانده و منفور می گردید و بدین وسیله مجازات می شد.
در دوران حیات شوقی افندی و پس از تشکیل اسرائیل با همراهی انگلستان فرقه بهائیت به دلیل سرسختی و عداوت علیه اسلام و قرآن مورد توجه و نظر خاص اسرائیل قرار گرفت و اموال آنان تحت حمایت در آمد و از مالیات معاف شد. شوقی افندی هم به سرسپردگی و خدمت خالصانه برای اسرائیل همت گماشت و هم او بود که برای اولین بار نام ارض اقدس و شرق الاذکار را برای بزرگداشت اسرائیل استفاده نمود و با یهودیان و صهیونیستها در اوج احترام و بزرگداشت بود و این درحالی بود که بر اساس

دیدگاهتان را بنویسید