منابع پایان نامه با موضوع رفتار پرخاشگرانه، خانواده ها، کودک و نوجوان

به رفتار هاي ناشي جنائي زندان شده باشند . ( کاپلان – سادوک 1371) .
مطالعات بعدي نشان داد که سندرم 47-XYY ، حد اکثر در معدودي از مبتلايان در حصول رفتار خشونت آميز سهيم است . و نيز گزارش شده که برخي از اختلالات متابوليک ذاتي ، که ريشه ارثي دارند و سلسله اعصاب را به طور فراگير تحت تاثير قرار مي دهند ، با شخصت هاي پر خاشگر دارند . نمونه هاي آن عبارتن از : سندرم سان فيليپو ( افزايش ذخيره موکوپلي ساکاريدها ) ، سندرم سپل ميرفوکت ) ( اختلال ذخيره اي نوروني با افزايش ذخيره گانگيوزيد ) و فتيل کتونوري . ( کاپلان – سادوک 1991) .
رفتار جامعه پسند و پرخاشگري :
يک تناقض که طريق مطالعات مشاهده اي در مورد رفتار کودکان پيش دبستاني آشکار شده اين است که پرخاشگرترين کودکان اجتماعي ترين ( در کمک به ديگران مشارکت و همدردي ) آنانند . ( فرايدريچ و استاين 1973-1975 ، نقل از ماسن 1373) .
چرا اجتماعي ترين کودکان پرخاشگر ترين آناند ؟ شايد يک پاسخ به اين سئوال اين باشد که بعضي از کودکان اصلا اجتماعي تر از ديگرانند و از اين رو همه انواع رفتارهاي اجتماعي بيشتر از ديگران از آنان سر مي زند تحليلي جديد تر نشان مي دهد که کودکان که در حد معتدلي پرخاشگرند غالبا مهربانند و به ديگران کمک مي کنند و ان هايي که بيشتر از اندازه پرخاشگرند کمتر رفتار جامعه پسند دارند ( راک – يارو و ديگران 1983 نقل از ماسن 1373) . علاوه بر اين اين الگو در وهله اول در کودکان پيش دبستاني آشکار است . در سال هاي اوليه کودکان رهبري و تسلط بر گروه همسالان را از طريق پرخاشگري بدني و کلامي و نيز از طريقي غير پرخاشگرانه و با گفتن اينکه از ديگران چه مي خواهند و با پافشاري بدون خشونت بر احقاق حق خود اعمال مي کنند و بعد از بزرگتر مي شوند مي آموزند که راههاي غير قابل پرخاشگري مثل کتک زدن بچه هاي ديگر را از راههاي قابل قبولند مثل هدايت کردن تشخيص دهند ( ماسن و همکاران 1373) .

24-1-2: اسنادها و رفتار پرخاشگرانه :
يک تفاوت جالب بين کودکان پرخاشگر و غير پرخاشگر اين است که کودکان پرخاشگر سوگيري بيشتر در تفسير علل تعاملات اجتماعي نشان مي دهند . ( مايليچ و داج، 1984، نقل از نجاريان 1381) . در موقعيت هايي که علت آن آشکار نيست براي مثال خوردن توپ به ان ها از پشت سر به احتمال بيشتري آن ها عمل را خصوصيت آميز تعبيير مي کنند . گاهي ممکن است اين پاسخ معلول تجارب گذشته باشد . ( نجاريان و همکاران 1381) .
افراد پرخاشگري که داراي شخصيت منفعل هستند عادتا در قبال درخواست براي عملکرد کافي هم در شغل و هم در زندگي اجتماعي مقاومت نشان مي دهند اگر چه ان ها مهارتهايي براي رفتار موثر تر دارند عمل خود را با مسامحه ، بي کفايتي عمدي ، کله شقي ، و (( فراموش کاري )) تخريب مي کنند . از تقاضاهايي که از آن ها مي شود مي رنجيدنند اما بيشتر به جاي بيان اين احساسات خشم خود را از طريق مقاومت منفعلانه ابزار مي کنند . ( نجاريان و همکاران ، 1381)
26-1-2: نظريه ها و ديدگاههاي مختلف در خصوص پرخاشگري :
الف : نظريه روانکاوي :
سرد مدار اين مکتب فرويد است که معتقد است رفتار انسان از دو دسته متضاد نشات مي گيرد :
1- غريزه زندگي که به زندگي نيرو مي بخشد .
2- غريزه مرگ که انسان را به نابودي مي کشاند .
غريزه مرگ مي تواند به شکل خود کشي و ديگر رفتارهاي خود ويران گرانه متوجه درون شخص شود يا به صورت پرخاشگري به ديگران به سوي بيرون بروز نمايد . طبق نظر فرويد طلايه هاي رفتارهاي پرخاشگري و جنسي را بايد در آغاز زندگي کودک جستجو کرد ( هيلگارد واتکيسنون 1371) .
نيروي مرگ بوسيله تمام روانکاوان پذيرفته شده است . ملاني کلين معتقد است که عاطفه و محبت و کينه از همان آغاز هستي در کودک با يکديگر در ستيزند . ( فديوي زند 1373) . روانکاوان معتقدند که وقتي کودک از مکيدن شير ناکام مي شود دچار اوهام پرخاشگرانه مي شود مي خواهد مادر را دندان بگيرد .
ب: نظريه فيزيولوژيستها :
فيزيولوژيستها و زيست شناسان معتقدند که تغييرات هورموني و بيو شيميايي و اعصاب در پيدايش حالت پرخاشگرانه نقش فعال و اساسي دارند . تحقيقات نشان داده که تحريک ملايم ناحيه خاصي از هيپوتالغاموس حيوان موجب رفتار پرخاشگرانه مي شود مثلا وقتي هيپوتالاموس گربه اي توسط الکترودها تحريک مي شود حيوان عزش مي کند و موهاي بدنش راست مي ايستد در پستانداران عالي الگوهاي غريزي پرخاشگرانه بوسيله قشر مخ کنترل مي شوند آدميان نيز همانند حيوانات مجهز به برخي مکانيسمهاي عصبي هستند که به انان امکان مي دهد پرخاشگرانه رفتار کنند اما فعال شدن اين مکانيسمها در اختيار کنترل شناختي است ، مثلا در برخي افراد که دچار آسيب مغزي هستند ممکن است به محرکي که به طور طبيعي رفتار پرخاشگرانه ايجاد نمي کند فرد پرخاشگرانه عمل کند در چنين مواردي نظارت قشر مخ مختل شده است .

ج) . نظريه يادگيري اجتماعي :
اين نظريه به کنش متقابل بين رفتار و محيط کار تاکيد دارد و به جاي سائقهاي غريزي بيشتر به الگوهايي از رفتار متمرکز است که فرد را براي کنار آمده با محيط در خود پرورش داده است . نوع رفتاري که از ما سر مي زند تا حدودي تعيين کننده پاداش يا تنبيهي است که دريافت مي داريم و اين به نوبه خود بر رفتارمان اثر مي گذارد ( اتکيسون – هيلگارد 1372) .
طبق نظريه يادگيري اجتماعي تجربه هاي نامطبوع به بر انگيختي هيجاني منجر مي شود و اين ضعف نظر از منشا آن معمولا در مواردي پرخاشگري را افزايش که محرکهاي بر انگيزاننده پرخاشگري وجود داشته باشند .
ژان ژاک رسو ، بشر وحشي را اينگونه توصيف مي کند (( انسان وحشي پاک نهاد در محيط طبيعي موجودي شاد ، نيکو و مهربان بود و اين قيد اجتماع است که او را مجبور به پرخاشگري و فساد مي کند ( اليوت ارفسون 1370) .
بندورا در آزمايشهايي که انجام داده نشان داد که تقليد عامل مهمي در مدلهاي پرخاشگري کودکان است او به شباهت قابل توجه رفتار کودکان و رفتار پدر و مادرشان تاکيد مي کند . ( خديوي زند ، 1373) .
خلاصه اين ديدگاه اين است که پاسخهاي پرخاشگرانه از طريق تقليد آموخته مي شود . در تقليد کودک و نوجوان از بزرگسالان و نيز اشياء و فيلمها پرخاشگري را مي آموزد .
27-1-2: تحليل نظريه ها در زمينه پرخاشگري :
پرخاشگري واقعيتي است که عموميت دارد . در بدن انسان سازمان ويژه اي براي بروز پرخاشگري به کار مي افتد اين سازمان با تغييرات شيميايي و هورموني فعال مي شود . عوامل اجتماعي موجب تغيير و جهت دادن به پرخاشگري مي گردند . ( البته پرخاشگري در فرد مي تواند با والاگرايي همراه شود و بصورت مفيد در آيد . ) يک سئوال مهم اين است که آيا پرخاشگري فطري است يا آموخته شده ؟ جواب اين است که با توجه به ديدگاههاي ذکر شده مي توان چنين استنباط کرد که دو نوع پرخاشگري وجود دارد :
الف : ذاتي
ب: آموخته شده
ولي نکته اساسي اين است که اين دو به شکل مطلق قابل تفکيک از يکديگر نيستند بلکه ما براي سهولت آنها را تقسيم بندي مي کنيم . اين دو نوع پرخاشگري در دو انتهاي يک پيوستار قرار مي گيرند . بنابراين هر چه يادگيري نقش مهم تري در نمايانگري رفتار پرخاشگرانه بازي کند بيشتر به طرف پرخاشگري از نوع آموخته شده مي رود و هر چه ذرات آن را تجلي دهد رفتار پرخاشگرانه به طرف حد پرخاشگري از نوع ذاتي مي رود هر چه موجود متکامل تر مي شود رفتار پرخاشگرانه آن کمتر بر پايه ذات قرار مي گيرد و يادگيري اهميت بيشتري پيدا مي کند . بنابراين رفتار پرخاشگرانه انسان که از متکامل ترين موجودات است بيشتر از نوع يادگيري است تا ذاتي .
28-1-2: شخصيت فعل پذير – پرخاشگر :
حالت بارز اين نوع اختلالات شخصيت عصيان و مقاومتي است که شخص در برابر توقعات جامعه در انجام فعاليتهاي حرفه اي يا اجتماعي از خود نشان مي دهد البته اين مقاومت غير مستقيم بروز مي کند و نه مستقيم . نتيجه اين نوع رفتار هميشه عدم کفايت شغلي و اجتماعي است حتي هنگامي که شخص مي تواند کفايت و لياقت بيشتري از خود نشان دهد .
از انجا که اين گونه افراد به نحو فعل پذيري پرخاشگري خود را بروز مي دهند نامي براي ان در نظر گرفته اند . اين پرخاشگري در رابطه با شغل از طريق رفتارهايي مانند به تاخير انداختن کار ، تنبلي ، کم کاري ، لجاجت ، بي کفايتي عمدي و فراموشي حساب شده متجلي مي گردد افرادي که دائما دير به جلسات مي آيند ، پرونده ها را گم مي کنند و يا دائما وعده هايي مي دهند که هيچگاه به مرحله عمل در نمي آيد . از اين جمله هستند ، غالبا افراد مبتلا به اين اختلال دچار عدم اعتماد به نفس و به ديگران متکي مي شوند آنها نسبت به آينده خود بد بين هستند و هيچ بينشي در اين مورد که رفتار خود انها علت مشکلاتشان است ندارند . علت اصلي ايجاد اين اختلال مخالفتها و ضديتهاي دائمي مزمن و شديدي است که از طرف اولياء و جامعه در دوران کودکي نسبت به کودک اعمال مي شود اين امر همچنين سبب مي شود که کودک نسبت به افراد جامعه سخت غشمگين باشد اما چون از عواقب بروز خشم خود مي ترسد از طريق غير مستقيم و ظاهرا نامربوط از ديگران انتقام مي گيرد و کينه و خشم خود را بدين طريق تسکين مي دهد . اين الگوي شخصيتي پس از استمرار در زمان و مکان و تقويت تثبيت مي شود و براي شخص مبتلا به آن روال دفاعي جمعي مي شود . ( شاملو 1373) .
29-1-2: پرخاشگري خانوادگي :
اين نوع پرخاشگري به فشارهاي فيزيکي و رئان منفي گفته مي شود که معمولا نسبت به زنان و فرزندان اعمال مي شود . پرخاشگري و خشونت فيزيکي در خانواده به شکل تنبيه بدني و خشونت رواني به شکل توهين ، تحقير ، به مسخره گرفتن و ايجاد محدوديت در ارتباط با برقرار کردن با دوستان و خويشاوندان اعمال مي شود . روانشناسان اجتماعي در پژوهش هاي خود به اين نتيجه رسيده اند که پرخاشگري و خشونت در بسياري از خانواده ها رايج بوده و معمولا زنان و فرزندان همواره در معرض آزار و خشونت قرار مي گيرند ( احمدي حبيب 1382) .
پژوهشهاي رمان شناسان اجتماعي در مورد پرخاشگري پدر و مادر نسبت به فرزندان نشان داده است که بيشتر پدران و مادران از برخي شيوه هاي فيزيکي خشونت و کودک آزاري مي کنند ( لانر 1983، استروس و ديگران 1980) بيشترين آزار و خشونت عليه فرزندان از سوي مرد ( پدر و شوهر مادر ) وارد مي شود . همچنين بيشترين فراواني پرخاشگري و خشونت در مورد فرزندان طلاق و اختلافات خانوادگي است . بدين معني که فرزندان حاصل طلاق و اختلافات خانوادگي در معرض اذيت و آزار بيشتري بوده و بد رفتاري و رفتارهاي خشونت آميز در مورد آنها بيشتر انجام مي شود . پرخاشگري و خشونت نسبت به فرزندان هنگامي که يکي از پدر و مادر يا هر دو آنها در معرض فشارهاي روحي و رواني باشند بيشتر مي شود اختلافات خانوادگي و جدايي از موردهايي است که پدر و مادر را در فشار و واکنش هاي غير ارادي و واکنش هاي تند عصبي قرار مي دهد .
پر خاشگري مردان نسبت به زنان به شکل فيزيکي مانند سيلي زدن ، تهديد با چاقو و اسلحه سرد و آسيب رساندن به وسايل منزل که متعلق به زن است خشونت رواني مانند بد رفتاري عاطفي ، توهين ، تحقير ، تمسخر و دشنام دادن خشونت اجتماعي مانند محدود کردن روابط زن با خويشاوندان و دوستان ، قطع کردن تلفن و حبس کردن زن در خانه در تنگنا قرار دادن زن در هزينه هاي زندگي در برخي از خانواده ها مشاهده شده است ( احمدي حبيب 1382) .
فرزندان خانواده هايي که مردان نسبت به همسرانشان رفتار پرخاشگرانه دارند در آينده نسبت به انهايي که شاهد اين رفتار ها نيستند خشن تر مي شوند زيرا خشونت ، خشونت مي آورد . ( استروس و ديگران 1980 نقل از احمدي ) افزون بر اين افرادي که به طور فيزيکي در دوران

دیدگاهتان را بنویسید