منابع پایان نامه ارشد درمورد رفتار پرخاشگرانه، آموزش و پرورش، بهداشت روان

ه اطلاق مي شود . نقطه ضعف ان اين است که شامل بسياري از رفتارهايي است که ممکن است به طور معمول پرخاشگري تلقي نشود . اگر کودکي در را با لگد باز کند و با اين کار به شخصي که پشت در ايستاد آسيب برساند معمولا به اين کار پرخاشگري نمي گوييم مگر اينکه کودک از پيش بداند که کسي پشت در ايستاده است . ( هنري ماسن 1373)
بر طبق تعريفي ديگر پرخاشگري رفتاري است که به قصد آزار کسي يا آسيب رساندن به چيزي ابراز مي شود در اين تعريف نيت فرد پرخاشگر مستتر است ولي شايد اين تعريف کمتر عيني باشد زيرا مي توان از نيات فرد استنباطات مختلفي کرد . کودکي که کودک ديگر را از تاب به پايين پرتاب مي کند تا خودش سوار تاب شود قصد آزار ان کودک را ندارد ولي ديگران رفتارش را پرخاشگرانه مي دانند . پرخاشگري را بايد از برات ورزي متمايز دانست . برات ورزي ، دفاع از حقوق يا متعلقات ( مانند ممانعت کودک از اين که کسي اسباب بازيش را بگيرد ) يا بيان اميال و آرزوها را در بر مي گيرد . مردم معمولا شخص با جرات را پرخاشگر مي دانند . مثلا ممکن است بازاريابي را که با سماجت با مردم برخورد مي کند و جواب را به سادگي نمي پذيرد پرخاشگر بدانند ولي اين شخص با جرات است نه پرخاشگر .
يکي از کارکردهاي اجتماعي کردن کودک اين است که به انان راههاي جامعه پسند با جرات بودن را نشان مي دهد و باعث مي شود که از پخاشگري غير قابل پرهيز کنند . ( هنري ماسن و ديگران 1373) .

9-1-2: سه تعبير کليدي از رفتارهاي پرخاشگرانه :
در تحقيقات دانشگاهي رفتارهاي پرخاشگرانه را به سه تعبير کليدي معرفي کرده اند :
1- نوعي رفتار تجاوز گرانه است .
2- مستلزم سوء استفاده منظم از قدرت است .
3- در يک مدت زمان طولاني رخ مي دهد . ( شارب ، آقا جانبگ ولو ، کاوي 1379) .
و نيز پرخاشگري عبارت است از عدم کنترل رفتار در برابر موقعيتهاي ناخواسته که به دو صورت است : وسيله اي ، که در جهت رسيدن به هدف است و پرخاشگري خصمانه ؛ رفتاري که به قصد آسيب رساندن است . ( ميثميان 1376) .
پرخاشگري آشکار : که به صورت کلامي مثل مسخره کردن ، زور گويي ، بد گويي و غير کلامي مثل حملات فيزيکي ، هل دادن و کتک زدن است ( شارب ، کاوي 1379) . پرخاشگري ارتباطي که به صورت قهر کردن ، خراب کردن موقعيت کودک پيش ديگران ، حذف کردن از فعاليت و بازي نکردن با کودک توسط کودک ديگر است .
10-1-2: پيشينه نظري پرخاشگري :
قبل از آغاز نظريه هاي علمي مربوط به روان شناسي کودک در اين زمينه کليه فرضيه ها از يک وجه اشتراک برخوردار بودند . بدين معني که توجه صرفا به آنچه طفل در گذشته بوده و يا در آينده خواهد شد مبذول مي گرديد و به وضع حال کودک توجه چنداني نمي شد . به عبارت ديگر کودک را به عنوان يک طفل هر گز مورد توجه قرار نمي دادند . گوئي دوران کودکي زماني زودگذر است و قابل توجه نيست ، البته نظراتي غير از اين نيز وجود داشت . براي مثال : افلاطون اهميت آموزش و پرورش در دوران کودکي اشاره کرده و اين را در سازگاري کودک مهم مي داند . اين مقتع به کسب ادب و دانش در سنين کودکي تاکيد مي ورزد و معتقد است ثمره اين کار در بزرگسالي مشهود مي شود . خواجه نصير الدين طوسي نيز شروع تربيت کودک را از همان ابتدا قبل از انکه اخلاق تباه شود مورد تاکيد قرار داده وي معتقد است که نقاط قوت کودک را بايد تقويت کرد ( نجاتي 1367) .
در قرون وسطي طفل را به صورت بالغي ناپخته تلقي مي کردند . حتي تا قرن 15 و 16 چنين نظريه اي وجود داشته است و از اطفال انتظار رفتار بزرگسالان را داشتند . کودکان را موجودات بي گناه محسوب نکرده و انها را از تجاوزات وحشيانه دور نگاه نمي داشتند قرنها طول کشيد تا بشر توانست به اين مهم پي ببرد که کودک ويژگيهاي خاص خود را دارد و ويژگيهايي که دائما در حال تغيير و نفول است از طرفي پيشرفتهاي علمي و صنعتي و شتاب روز افزون تکنولوؤي و سوء مصرف برخي از اين مظاهعر اگر چه به ظاهر آسايش مکانيکي را براي بشر به ارمغان آورده ولي به همان اندازه نيز به التهابها و اغتشاشات فکري او دامن زده است که نمودار بارز اين استرسها در جوامع بشري پرخاشگري است .
در مقدمه هر عمل پرخاشگرانه يک انفعال خشم وجود دارد و با شدت پيدا کردن اين انفعال است که عمل پرخاشگرانه بروز مي کند . البته در بين صاحبنظرتان نظرات متفاوتي در اين زمينه وجود دارد که در اينجا مي توان انها را به دو گروه تقسيم کرد :
1- معتقدان به ذاتي بودن پرخاشگري
2- معتقدان به اثرات محيط و يادگيري بر پرخاشگري
مشاهده فجايعي که انسانها نسبت به يکديگر مرتکب شده و مي شوند سبب شده تا عده اي از صاحبنظران از اين نظر دفاع کنند که پرخاشگري در انسان جنبه ذاتي و فطري دارد از ميان انها دو چهره معروف فرويد واضع مکتب روان تحليل گري ولورنز جانور شناس سوئدي را مي توان نام برد که هر دو به ذاتي بودن پرخاشگري در انسان اعتقاد دارند . هر دو معتقدند که پرخاشگري به عنوان يک نيرويي نهفته در انسان داراي حالت هيدروليکي است يعني به تدريج در شخص متراکم و فشرده مي شود و نياز به تخليه پيدا مي کند به نظر لورنز گاهي اين انرژي پرخاشگري است . از نظر فرويد پرخاشگري در انسان نماينده غريزه مرگ است که در مقابل غريزه زندگي ما را در جهت ارضاي نيازها و حفظ بقاء هدايت مي کند . غريزه ي مرگ به صورت پرخاشگري مي کوشد به نابود کردن و تخريب بپردازد . اين غريزه چنانچه بتواند ديگران را نابود مي کند و از بين مي برد و اگر نتواند ديگران را هدف پرخاشگريب و تخريب خود قرار دهد به صورت خود آزاري و خود کشي جلوه گر مي شود ( اکبري 1381) .
اما لورنزا با وجود آنکه مانند فرويد پرخاشگري را ذاتي و هيدروليکي مي داند بر خلاف وي آن را سازنده و مثبت تلقي مي کند . به نظر لورتز پرخاشگري بويژه در حيوانات وسيله اي است براي حفظ حريم قلمرو زندگي و طبعا حيات موجود زنده علاوه بر اين پرخاشگري حيوانات نتيجه اش مغلوب شدن حيوانات ضعيف و باقي ماندن حيوانات قوي تر و سالم تر و در نتيجه ايجاد سنلهاي سالم تر و بهتر است . هر چند کارهاي لورنز بيشتر روي حيوانات متمرکز بوده اما نظرات او در مورد پرخاشگري انسان بيشتر مورد بحث و مجادله انگيز بوده است ( جلالي سردرودي 1376 نقل از اکبري 1381) .
تحقيقات بندورا (1973) نشان داده که پرخاشگري کاملا جنبه تقليدي دارد و از راه مشاهده کسب مي شود و نمي تواند پايه ذاتي داشته باشد . در آزمايش معروف بندورا عده اي از کودکان به مشاهده شخصي پرداختند که با عروسکي رفتار کلامي و عملي پرخاشگرانه داشت اين حالت هم به صورت زنده يعني مدل واقعي و هم بصورت فيلم و هم به صورت کارتون براي کودکان نشان داده شد و مشاهده گرديد که کودکان تماشاچي وقتي با عروسک مزبور تنها گذاشته شوند همان رفتار پرخاشگرانه را که مدل و سر مشق با عروسک انجام مي دهند و در اين ميان تاثير کارتون و مدل واقعي به ترتيب از همه بيشتر بود . علاوه بر اين مشخص شد که وقتي مدل يا سر مشق به خاطر پرخاشگري خود با عروسک مزبور مورد تشويق و پاداش قرار مي گيرد اثر آموزش پرخاشگرانه او بر روي بچه ها بيشتر مي شود و هنگامي که مدل را به خاطر پرخاشگري مورد تنبيه قرار مي دهند تقليد کودکان از وي کاهش مي يابد . بدين ترتيب پرخاشگري نه به عنوان يک پديده ذاتي بلکه به عنوان رفتاري که آموختني بوده و از الگوهاي يادگيري تبعيت مي کند مطرح مي شود .
پرخاشگري به طور کلي به تخريب ، قتل ، هتک حرمت ، اعتراض اجتماعي ، دفاع از خود و به همه ي رفتار هاي تهاجمي اطلاق مي شود . خواهر و برادري که با هم زد و خورد مي کنند ، زدو خوردهاي پليس با مجرمين ، والديني که فرزند خود را مي زنند ، بچه هايي که در خيابان با هم دعوا مي کنند ، زن و شوهري که با هم نزاع مي کنند همگي رفتار پرخاشگرانه خوانده مي شوند ( کاپلان سادوک 1988) .
متخصصين بهداشت رواني هنگام مطالعه در زمينه پرخاشگري با سئوالهايي روبرو مي شوند که چرا پرخاشگري روي مي دهد ؟ علت آن چيست ؟ براي آن چه مي توانيم بکنيم ؟ در تلاش براي جواب به اين سئوال صاحب نظران حد اقل به دو حقيقت رسيده اند :
1- پرخاشگري مي تواند در کساني وجود داشته باشد که اعتدال رواني ندارند .
2- پرخاشگري به غير از علتهاي اجتماعي و اخلاقي دليل بيولوژيکي نيز دارد .
در زمينه تعريف پرخاشگري توافق نظر وجود ندارد . موضع اصلي اختلاف اين است که پرخاشگري را بر اساس پيامدهاي قابل مشاهده آن تعريف کرد يا بر اساس مقاصد شخصي که آن رفتار نشان مي دهد .
بعضي روان شناسان بين پرخاشگري حضمانه که تنها به قصد صدمه زدن انجام مي شود و پرخاشگري وسيله اي که هدفش بدست آوردن پاداش است ، نه صدمه به ديگري فرق مي گذارند ( هينگارد و همکاران 1366) .
به همين دليل محققان پرخاشگري نوع وسيله اي را مربوط به کودکان و نوع خصمانه آنرا بيشتر در مورد بزرگسالان بکار مي برند .
11-1-2: پرخاشگري از ديد روان شناسان اجتماعي :
روان شناسان اجتماعي به مطالعه پرخاشگري پرداخته و کوشيده اند تا ماهيت و دليل آن را درک کرده و روشهاي کنترل رفتار پرخاشگرانه را دريابند به اين اميد که دستاوردهاي علمي آنها در اين زمينه به ساختن جهاني صلح آميز کمک کند . تروريسم ، قتل ، جنگ ، بچه آزاري ، تجاوز به عفت ، و خشونت و پرخاشگري هميشه بخش مشترکي از زندگي اجتماعي انسان را تشکيل مي دهد در اين ميان پرخاشگري رفتاري است که قصد آن آزار رسانيدن به فرد ديگري است ( مقدم 1998، بارون و بيرن 1987، اروسون 1367) پرخاشگري بخش مشترکي از زندگي اجتماعي است زيرا کمتر کسي را مي توان يافت که با بيان هايي تند و انتقادهاي شديد به ديگران آزار نرساند يا در هنگام خشم ، رفتار خشن نداشته باشد و يا ممکن است فردي براي تلافي از دشمن منتظر فرصت مناسبي باشد تا کينه خود را خالي کند . افزون بر اين شواهد فراواني وجود دارد که نشان مي دهد بيشتر مردم تا کنون سبب ارتکاب برخي از اشکال پرخاشگري در خانواده شده اند ( بارون و بيرن 1987، نقل از احمدي 1382) .
پرخاشگري يکي از واکنشهايي است که در برخورد با ناکامي و محروميت از خود نشان مي دهد و هميشه با به هم خوردن تعادل جسمي و رواني حتي بطور موقت هم که شده با علائمي مانند تپش قلب ، بالا رفتن فشار خون ، ازدياد تعداد ضربان قلب ، زياد شدن نيروي جسماني همراه است .
واتسون ، موسس و بنيان گذار مکتب رفتار گرايي ، عقيده دارد که انسان با سه غريزه پرخاشگري ، عشق و ترس به دنيا مي آيد . به تجربه ثابت شده است که نخست : شدت پرخاشگري اغلب با شدت ناکامي رابطه مستقيم دارد . مثلا کودک هر چه گرسنه تر باشد بيشتر گريه مي کند .
دوم : پرخاشگري در مواقع رسيدن به هدف و نزديک شدن به ان شدت بيشتري دارد . ( در مسابقات ورزشي اين موضوع کاملا به چشم مي خورد ) .
سوم : شدت تهاجمي به دفعات تکرار ناکامي بستگي دارد . مسلم است کسي که چندين بار شکست خورده در دفعات بعدي بيشتر احساس ناراحتي مي کند .
چهارم : شدت حالات تهاجمي به نوع ناکامي بستگي دارد . مثلا اگر کسي زور بگيرد و حق کسي را پايمال کند حالت تهاجمي فرد متقابل بيشتر خواهد شد . برخي مي گويند : تنبيه کردن ممکن است باعث جلوگيري از پرخاشگري شود که صحيح به نظر نمي رسد ، زيرا تنبيه کردن باعث شدت ناکامي و در نتيجه شدت پرخاشگري مي شود که ممکن است به صورت مختلف تظاهر کند مانند جبران ، تلافي ، فرار و … ( ميلاني فر1370) .
تجربيات سي برس نشان داده که کودکان کودکستاني که نسبت به همسالان خود رفتار پرخاشگرانه تري بروز مي دهند داراي والديني پرخاشگر بوده و بيشتر مورد تنبيه و شمانت انان قرار مي گيرند . کودکان افسران ارتش و نيروهاي مسلح و انتظامي پرخاشگري را بيشتر از

دیدگاهتان را بنویسید