تعامل مولوی با مخاطب در فیه ما فیه و مکتوبات

 

 

 

 

 

تعامل مولوی با مخاطب در فیه ما فیه و مکتوبات

سیّّدمصطفی موسوی

استادیار گروه زبان و ادبیّّات فارسی دانشگاه تهران سیاوش گودرزی1

دانشجوی دکتری زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه تهران

)از ص 75 تا 57( تاریخ دریافت مقاله: 81/3/8337، تاریخ پذیرش مقاله: 33/3/8337

 

چکیده

هر سخن در بافتی برون متنی پدیدار می شود که زبان شناسان نقش گرا به آن «بافت موقعیّّت» می گویند و در بلاغت اسلامی آن را «اقتضای حال» نامیده اند. در نگاه نقش گرایان، کسانی که در کنش دوسویۀ سخن گفتن دخیل اند )گوینده و مخاطبان(، بخشی از بافت موقعیّّت هستند .مؤلف سخن خود را خطاب به مخاطب می گوید؛ حال هم می تواند با او گفتوگو کند و او را نیز به گونه ای در کلام شرکت دهد، نظر خود را بگوید و نظر او را نیز جویا شود و هم می تواند بدون آنکه مشارکت مخاطب را در گفتوگو برانگیزد، کاملاً یک سویه مطالبی را بیان کند و سخن را به پایان برساند. در این مقاله این پرسش را طرح کرده ایم که مولوی در کلام واعظانۀ خود چه تفاوت های زبانی ای در مقایسه با کلام غیرواعظانۀ خود بروز می دهد .همچنین تغییر بافت و مخاطب در وعظ و غیروعظ، چه تأثیری بر سطح تعامل مولوی با مخاطب و همچنین در بروز نگرش شخصی مؤلف در کلام دارد؟ به این منظور، مطابق نظریۀ نقش گرای هلیدی، به بررسی عوامل مؤثر در شکل گیری فرانقش بین الافرادی دو متن از مولوی )فیه ما فیه واعظانه و مکتوبات غیرواعظانه( پرداخته و کاربرد فاعل ها، کارکردهای تعاملی سخن و عناصر جهتی کلام را بررسی کرده ایم.

 

کلیدواژه ها: فیه ما فیه، مکتوبات، مولوی، فرانقش بین الافرادی، گفتوگو، مخاطب.

                                                      

8 . رایانامۀ نویسندة مسئول:                                                                         sgoodarzi@ut.ac.ir

/85

  1. 1. مقدمه

ازآنجاکه همۀ متن ها، اعم از ادبی و غیرادبی، در واقع با مادة خام زبان ساخته شده اند ،می توان در مطالعه، نقد و تحلیل متون از ابزارها و نظریاتی سود جست که زبان شناسی نوین در اختیار پژوهشگران گذاشته است .

پس از توصیف انتخاب های زبانی مؤلف، مطابق یکی از رویکردهای مهم تحلیل متن ،می توان رابطه ای دوسویه بین صورت های زبانی و اندیشه و ذهن مؤلف برقرار دانست .طبق این رویکرد ،گزینش های زبانی، نه آراینده و تزیینگر مقاصد و معانی که خود شکل دهنده و هم بیانگر آنها هستند؛ بنابراین، می توان با بررسی زبان هر متن، وجوهی از معنا و اندیشۀ پنهان در آن را بررسی کرد و شناخت.

در این جستار برآنیم تا با مطالعه ای زبانی در کتاب فیه ما فیه، به عنوان اثری وعظ محور، از آثار منثور جلال الدین محمد بلخی و مکتوبات، به عنوان اثر غیرواعظانۀ او، ساحت های ذهنی مؤلف را بیشتر بکاویم و بشناسیم؛ براساس این فرض که تفاوت های متن های واعظانه و غیرواعظانۀ او را می توان نشان دهندة تفاوت ساحت های متنوع ذهن او دانست.

پرسش اساسی این بررسی این است که مولویِ واعظ و غیرواعظ، در جهت گیری نسبتبه مخاطب و گفته های خود، چه تفاوت هایی با هم دارد. تغییر بافت و اقتضای حال از وعظ به غیر آن، چه تأثیری بر بروز دیدگاه مولوی نسبت به مخاطب و نیز گفته های خود او گذاشته است؟ 

پس در این مطالعه، بافت موقعیّّت )Context of Situation( تولید متن یا به قول علمای بلاغت، اقتضای حال، بسیار مهم است و همان طور که گفته شد، اساس این پژوهش بررسی تأثیرگذاری بافت بر ایجاد متن است. به همین دلیل، رویکرد نظری این پژوهش مبتنی بر «دستور زبان نقش گرای نظام مند» )Systemic Functional Grammar( هلیدی )Halliday( است که متیسن )Matthiessen( آن را بازبینی کرده است. در این نظریه، هم بافت و مقتضای حال اهمیّت بسزایی دارد و هم به  جای توجه صرف به «بند»ها و جمله های مجزا، به کلیّت «متن» و «گفتمان» پرداخته می شود؛ البته به  دلیل آنکه جهت گیری مولانا نسبت به گفته ها و مخاطبانش موردنظر ماست ،فقط بخش «فرانقش بین الافرادی»8 )Interpesonal Metafunction( آن نظریّّه مبنای

83/

این تحقیق قرارگرفته است. همچنین اساس پژوهش حاضر بر بررسی بندبه بند نمونه ایآماری )مجموعاً حدود ۰333 بند( از دو کتاب یادشده است.

 

  1. 2. فرانقش بین الافرادی و سرشت مبادله ای سخن

به عقیدة هلیدی تمام زبان ها حول دو معنای زیرساختی عمده شکل می گیرند: 8. معنای اندیشگانی )Ideational(؛ ۰. معنای بین الافرادی. این معانیِ عمده و فراگیر که نقش های اساسی زبان هستند ،«فرانقش» )Metafunction( نامیده می شوند. تمام کاربردهای زبان، دو هدف عام دارند: 8. ادراک محیط پیرامون؛ ۰. رابطۀ دوسویه با دیگران. فرانقش های  نامبرده، به ترتیب، همین دو هدف را بروز می دهند. مؤلفۀ سومی نیز به این دو گره خورده است و آنها را به یکدیگر و نیز به بافت و مقتضای حال گره می زند؛ این مؤلفه «فرانقش متنی» )Textual( نامیده می شود )هلیدی ،8317: xiii(.

از منظر هلیدی و متیسن، مرکز پردازش این مؤلّّفه ها و معانی گوناگون در زبان، بند )جمله واره( است )۰387: 83(. نقش گرایان بند را نه غایت، که به عنوان اوّّلین سطحِ تحلیل بررسی می کنند و نهایتاً آن را در قیاس با ساخت های بزرگتر و نیز کلیتّ اثر می سنجند .بندها در لایه ای با ساختار  پیچیدهتر، به  نام «متن» قرارمی گیرند و از رهگذر پیوند متن با بافت، موقعیّّت )اقتضای حال( لایۀ گفتمان به وجودمی آید )حق شناس، 831۰: 57- 55(.

       بنا بر  فرانقشهای یادشده ،هر بند به طور  همزمان سه کارکرد عمده می یابد: 8.

کارکرد  بهصورت پیام )فرانقش متنی(؛ ۰. کارکرد به صورت بازنمایی واقعیت )فرانقش اندیشگانی(؛ 3. کارکرد  بهصورت مبادله )فرانقش بین الافرادی(. کارکرد مبادله ای در واقع مبتنی بر مشارکت گوینده و مخاطب در فرآیند گفتوگوست. در این فرآیند، گوینده نقشی خاص برعهده می گیرد و مطابق با آن، به مخاطب نقشی مکمل می دهد؛ مثلاً در پرسش، گوینده نقش خواهندة اطلاعات را اتخاذ می کند و از مخاطب انتظار دارد تا نقش دهندة اطلاعات را بپذیرد )همان: 837(.

ازآنجاکه هر مبادله ای دو سر دارد، می تواند به دو شکل عرضه یا تقاضا صورت گیرد .تمام سخن ها نیز یکی از این دو شکل کلی را دارند. به علاوه، آنچه در سخن مبادله می شود، یا اطلاعات است یا اجناس و خدمات )کالا و کنش.( اگر این دو متغیّّر )شکل مبادله وآنچه مبادله می شود( در هم ضرب شوند، چهار کاربرد مبادله ای سخن به دست می آید: 8. خبر: عرضۀ اطلاعات، مثال: دیروز  کتابخانهام را مرتّّب کردم؛ ۰. پرسش: تقاضای اطلاعات، مثال: کتابخانه ات را کی مرتب می کنی؟ 3. پیشنهاد: عرضۀ اجناس و

/66

خدمات؛ مثال: می توانم در مرتب کردن کتابخانه ات کمکت کنم؛ 7. فرمان: تقاضایاجناس و خدمات، مثال: کتابخانه ات را مرتب کن.

آنچه در هر گفتوگو، مانند تمام مبادله ها اهمیّت دارد، این است که عرضه، یعنی دعوت به گرفتن و تقاضا، یعنی دعوت به عرضه. گوینده به مشارکت مخاطب و کاری از جانب او نیاز دارد؛ بنابراین، سخن گفتن را باید کنشی دوسویه دانست؛ تعاملی که در آن به هنگام واکنش و پاسخ، عرضه بر گرفتن و تقاضا بر دادن دلالت می کند )همان: 837(.

بنا بر آنچه گفته شد، در سخن، تقاضا صریحاً مشارکت مخاطب را می طلبد؛ حال آنکه سخن عرضه گر چنین صراحتی را ندارد؛ البته بنا بر سرشت پیشنهاد، گوینده از مخاطب انتظار دارد با پذیرش یا رد، تکلیف او را مشخص کند و بدین ترتیب، این کاربرد سخن نیز ذاتاً دوسویه به شمارمی رود؛ امّّا در خبر، هرچند مخاطب می تواند با ادامۀ گفتوگو ،کلام گوینده را تصدیق یا تکذیب کند، ضرورت و الزامی به ادامۀ گفتوگو وجود ندارد؛ بنابراین، برداشت نگارندگان چنین است که «خبر» ، نسبت به سایر کنش های مبادله ای سخن، ظرفیّت بسیار بیشتری برای یکسویه بودن دارد و الزاماً انتظاری برای دوسویه بودن کلام و مشارکت مخاطب در کنش گفتوگو پدید نمی آورد؛ به عبارتدیگر ،ذات و سرشت خبر دوسویه نیست.

 

2ـ1. قطبیّت و وجهیّت

در افعال تمام زبان ها تباینی میان دو قطب مثبت و منفی وجود دارد. این گزینش میان مثبت و منفی خصیصه ای است به نام «قطبیّّت» )Polarity(؛ به عبارت دقیق تر، قطبیّت یعنی «هست» یا «نیست» در خبر و پرسش، و «بکن» یا «نکن» در فرمان و پیشنهاد )همان: 877(، امّّا اینها تنها امکان های موجود نیستند. انواع گوناگونی از عدم تعیّّن نیز وجود دارند که در بین دو قطب مثبت و منفی قرارمی گیرند؛ مانند «گاهی اوقات» یا «شاید». این درجه های میانه بر روی هم «وجهیّّت» )Modality( نامیده می شوند. وجهیّّت، محدودة عدم قطعیّتی را بروز می دهد که در میان «بله» و «خیر» قراردارد، امّّا باید توجه داشت که حتی وجهیّّت شدید )مطمئناً، همواره و…( تعیّّن کمتری از شکل قطبی دارد.

محدودة کلی وجهیّّت گونه گونی هایی نیز دارد: 8. درجه های احتمال )Probability( در خبر و پرسش؛ مثال: ممکن است، احتمالاً، حتماًً؛ ۰. درجه های عادت )Usuality( در خبر و پرسش؛ مثال: گاهی، معمولاً، همیشه؛ 3. درجه های الزام )Obligation( در

61/

فرمان؛ مثال: اجازه هست، انتظار می رود، باید؛ 7. درجه های تمایل )Inclination( درپیشنهاد؛ مثال: راغبم که…، مشتاقم که…، مصمّّم ام که… )همان: 857ـ 851(.

 

22. عنصر وجه

عنصری که معنای بین الافرادی و تعاملی کلام را به دوشمی کشد ،«عنصر وجه» )Mood element( نام دارد )همان: 873(. باتوجهبه چهار کاربرد تعاملی سخن که پیش تر ذکر شد ،عنصر وجه سه حالت خبری، استفهامی و امری دارد. معمولاً خبر با وجه خبری، پرسش با وجه استفهامی و فرمان با وجه امری بیان می شود و پیشنهاد در وجه خاصی نمی گنجد.

ذکر این نکته ضروری است که در اینجا، مقصود از «وجه»، وجه «بند» است که در برخی زبان ها با «وجه فعل» تفاوت هایی دارد. هلیدی و متیسن برای ارجاع به وجه بند از اصطلاح Mood و برای ارجاع به وجه فعل از اصطلاح Mode استفاده می کنند )همان:

873، حاشیه(. فعل در زبان فارسی، سه وجه اخباری، امری و التزامی دارد. وجه اخباری فعل دربرگیرندة وجه های خبری و استفهامی بند و وجه امری فعل، بیانگر وجه امری بند است، امّّا وجه التزامی فعل رابطۀ پیچیده تری با اهداف چهارگانۀ تعاملی سخن دارد که در حین بررسی متون، به آن اشاره می کنیم.

هلیدی عنصر وجه را مجموعاً متشکل از سه بخش می داند:۰ 8. عملگر صرفی

  .)Modal Adjunct( ؛ 3. ادات جهتی)Subject( ؛ ۰. فاعل)Finite operator(

 

221. عملگر صرفی

عملگر صرفی بخشی از گروه فعلی است و کارکردش صرف کردن گروه فعلی است. این عنصر به دو شیوه سخن را ملموس و مشخص می کند و آن را در فرآیند گفتار به بافت پیوند  میزند: یکی ارجاع به زمان  سخنگفتن )زمان اصلی فعل، Primary Tense(؛ مثلاً «بود» در «او از آنجا رفته بود» و دیگری ارجاع به قضاوت گوینده )وجهیّت فعل(؛ مثلاً

«نمی تواند» در «این نمی تواند درست باشد» )همان: 877(.

 

222. فاعل

فاعل چیزی است که در سخن «مسئول» دانسته می شود و گوینده و مخاطب در فرآیند گفتوگو بر این امر اجماع می کنند. در پیشنهاد و فرمان، این مسئولیت به راحتی فهم می شود. در خبر و پرسش، مسئول یعنی چیزی که ارزمندی اطلاعات متکی بر آن است

/62

)هلیدی و متیسن ،۰387: 877ـ 877(؛ برای مثال، در بند «راننده زباله را از خودرو بیرونانداخت.»، «راننده» مسئول ارزمندی ادعایی است که در سخن مطرح شده است، امّا در بند «زباله از خودرو بیرون انداخته شد.»، مسئولیت بر عهدة «زباله» نهاده شده است.

در زبان فارسی، کم ایرادترین راه شناسایی فاعل مطابقت آن با فعل در شخص و شمار است .

می گوییم «کم ایرادترین»؛ زیرا گاهی فاعل در شمار )و مطلقاً نه در شخص( با فعل ناهمساز است.

در زبان فارسی، فاعل از لحاظ شخص و شمار شش قسم است: 8. اولّ شخص مفرد )من(؛ ۰. اولّ شخص جمع )ما(؛ 3. دوم شخص مفرد )تو(؛ 7. دوم شخص جمع )شما(؛ 7. سوم شخص مفرد )او(؛ 7. سوم شخص جمع )ایشان(. هریک از این اقسام، دلالتی اوّّلیه دارند که به ترتیب عبارتاند از: 8.

گوینده؛ ۰. گویندگان؛ 3. شنونده؛ 7. شنوندگان؛ 7. دیگری؛ 7. دیگران، امّّا هریک از این اقسام، گاهی دلالتی دیگر می یابند و منظور گوینده از آوردن شخص و شمارهای اوّلیه ،اشاره به شخص و شماری دیگر است؛ مثلاً: «امّّا چون پاس این بدارد و نگوید…» )مولوی ،8317: 53(، به جای «بداری و نگویی»؛ «داعی منت دار باشد» )همان: 37(، به جای «من …

باشم».

فارغ از شخص وشمار ظاهری و اوّلیۀ هر فاعل، آنچه در این نوشته مهم است، دلالت موردنظر مؤلف و منظور نویسنده از شخص و شمار فاعل است؛ زیرا همان طور که گفته شد، ممکن است مؤلف گفته باشد «او رفت.» ولی منظورش این باشد که «من رفتم». به علاوه، از آنجا که مسئلۀ محوری این نوشته، تعامل و رابطۀ دوسویۀ مولوی با مخاطب است، آنچه ذیل دلالت های حقیقی فاعل و مقصود اصلی مؤلف اهمیت می یابد ،فاعل هایی هستند که منظور از آنها «من/ ما» )اولّ شخص( یا «تو/ شما» )دوم شخص( باشد .

پس صورت ظاهری فاعل های متن، با هر شخص  و شماری که داشته باشند، از یک منظر بی اهمیّت است و فقط مفهوم دلالی آنها مهم است. به این اعتبار، فاعل هایی را که دلالت بر اولّ شخص یا دوم شخص کنند، فاعل «گفتوگویی» می نامیم؛ بدینمعنی که به یکی از دو سوی گفتوگو )سوی گوینده یا سوی شنونده( ارجاع می دهند.

 

229. ادات جهتی

ادات جهتی بخشی از عنصر وجه است و کارکردی تعاملی دارد. ادات جهتی را می توان بر مبنای معنای بین الافرادی و ارزیابی های گوناگونی که دربارة بندها صورت می دهد، به دو شاخه تقسیم کرد:

 

69/

الف. ادات وجه )Mood Adjunct(: این ادات جزئی از عنصر وجه است و وجهیّت ، زمان یا شدتّ را بیان می کند. به همین اعتبار، سه نوع دارد:

  1. 8. ادات وجهیّت نما که بیانگر وجهیّت )احتمال و عادت در خبر و پرسش، الزام در فرمان، تمایل در پیشنهاد( است؛ مثلاً: لاشک، شاید، دائماً، هرگز؛

۰. ادات زمان نما که به زمان تعاملی مربوط می شوند؛ یعنی یا به اینکه زمان گزاره به اکنونِ گوینده نزدیک یا دور است یا به انتظار گوینده نسبت به زمان مورد گفتوگو؛ مثلاً: عاقبت، زود، در این وقت، تاکنون؛

  1. 3. ادات شدتّ نما: این ادات یا درجۀ قضاوت گوینده را بیان می کنند یا مبین تحدید و توسیعی هستند که گوینده دربارة بند به کارمی برد؛ مثلاً: به کلی، هیچ ،جز، فقط )هلیدی و متیسن ،۰387: 815ـ 811(.

 

ب. ادات اظهارنظری )Comment Adjunct(: این نوع ادات نگرش و نظر گوینده را دربارة کلیّت گزاره یا کارکرد ویژه ای از سخن بیان می کند و فقط در خبر و پرسش )بندهای اطلاعاتی( به کارمی رود )همان: 833(؛ مثلاً: بحمداللّه، فرضاً ،متأسفانه، موقتاً، بهطور سرّّی، بی رودربایستی.

ادات نوعاً به صورت قید و متمم های قیدی می آیند )همان: 877(، امّّا گاهی نیز یک بند در حکم یکی از ادات عمل می کند و به جای آنکه خود به تنهایی گزاره ای را اظهار کند ،نمایندة قضاوت جهت دار گوینده است؛ برای مثال: «تردیدی نیست که همه به آنجا می روند.» )وجهیّت احتمال( یا «انتظار دارم همه به آنجا بروند.» )وجهیّت الزام(. چنین کارکردهای زبانی و موارد مشابه آنها را «استعارة دستوری» می نامیم؛ چراکه به واسطۀ آنها، در محدودة دستورزبان چیزی جایگزین چیز دیگری شده است )همان: 817(.

 

  1. 9. توصیف متن های موردبررسی

9ـ1. فیه ما فیه

9ـ1ـ1. فاعل

فاعل در فیهمافیه به ندرت حالت گفتوگویی می یابد. مولوی در این کتاب، فاعل اوّلّ شخص مفرد را برای اشاره به شخص خود و هنگامی به کارمی برد که می خواهد در ضمن وعظ، به گفتۀ شخصی دیگر پاسخی بدهد؛ مثال:

ـ من این را به امیر پروانه برای آن گفتم که… )مولوی ،8317: 5(.

ـ یکی می گفت که مولانا سخن نمی فرماید؛ گفتم… )همان: 7(.

/66

مولوی فاعل اوّّل شخص جمع را متنو عتر از فاعل اوّّل شخص مفرد به کارمی برد. ویوقتی می گوید «ما»، ممکن است دو منظور داشته باشد:

  1. 8. برای اشاره به شخص خودش )حالت گفتوگویی(؛

۰. هنگامی که می خواهد در راستای بیان وعظ، به نوع بشر اشاره کند )می توان این دسته را

«حالت واعظانه» نامید(.

حالت واعظانه، به جز اوّّل شخص جمع ،با فاعل دوم شخص مفرد )هم در وجه اخباری و هم در وجه امری( نیز بیان می شود که جداگانه به همۀ آنها می پردازیم. در اینجا مثال هایی برای فاعل اوّّل شخص جمع در حالت گفتوگویی بیان می شود )«ما» برای اشاره به شخص گوینده(:

ـ این که می گوییم بی خبر، بی خبری محض نمی خواهیم )همان: ۰۰7(.

ـ ما از این غفلت، غفلت کلی نمی خواهیم )همان(.

حتی جالب است که در موردی مشابه، شناسۀ اوّّل شخص جمع را این گونه درکنار «من» آورده است: و مَـرا غرض این بود که گفتیم )همان: 7(؛ البته این کاربرد غریب ،ممکن است تحت تأثیر آن باشد که متن فیه ما فیه از گفتار شفاهی مولوی به کتابت درآمده است )صفا ،8351، ج 3: 8۰37( یا آنکه دستبرد کاتبان باشد؛ هرچند در تصحیح فروزانفر و نیز توفیق سبحانی از فیه ما فیه، همین ضبط بدون اشاره به اختلاف نسخ دیده می شود )ر.ک: مولوی ،8317: 7؛ 8311: 7(.

فاعل دوم شخص )اعم از مفرد یا جمع( نیز در فیه ما فیه دو نوع کاربرد دارد:

  1. 8. حالت واعظانه ،برای ارجاع به نوع بشر؛

۰. حالت گفتوگویی، برای اشاره به مخاطب خاص. دلالت گفتوگویی فاعل دوم شخص هم مانند فاعل اوّّل شخص، به ندرت در فیه ما فیه به کاررفته است. این نوع دلالت در جایی کاربرد دارد که مولوی یا به گفتۀ کسی واکنش نشان می دهد یا به طور غیرمستقیم، در خلال وعظ، مطلبی را دربارة کسی بیان می کند. تذکر این نکته ضروری است که فاعل دوم شخص برای ارجاع به یک مخاطب )مخاطب مفرد(، هم به صورت مفرد و هم به صورت جمع )برای احترام( به کاررفته است؛ مثال:

ـ خود را فدا کرده اید ]…[ تا دل ایشان را به جایآرید3 )مولوی ،8317: 88(؛ ـ تو با تاتار یکی شده ای و یاری می دهی تا شامیان و مصریان را فنا کنی7 )همان: 7(.

68/

جالبتوجه آنکه در این مثال ها، فاعل جمع در مقام تشویق و تکریم و فاعل مفرد در مقام توبیخ و انکار ظاهر شده است.

عمدة فاعل ها در فیه ما فیه )بیش از 37%( حالتی غیرگفتوگویی دارند؛ به عبارتدیگر ،در کمتر از 7% بندها، مولوی به شخص خود یا مخاطب مستقیماً اشاره کرده است .دراینمیان، وجه غالب با فاعل های سوم شخص است )در حدود 13% کل( و درصد محدودی نیز فاعل هایی هستند که در ظاهر به گوینده یا مخاطب ارجاع می دهند، امّّا عملاً به نوع بشر اشاره دارند )حالت واعظانه؛ درحدود 8۰% کل(. بسامد هریک از این حالت ها را در جدول زیر می بینیم:

 %7 حالت گفتوگویی )اشاره به گوینده یا مخاطب خاص(
 %37  %8۰ حالت واعظانه )اشاره به نوع بشر( حالت غیرگفتوگویی
 %13 سایر فاعل ها )اشاره به دیگری یا دیگران(
 %166 مجموع

 

9ـ1ـ2. کارکردهای مبادله ای سخن

از میان چهار کارکرد مبادله ای و تعاملی سخن )خبر، پرسش، فرمان، پیشنهاد(، سخن مولوی در فیه ما فیه عمدتاً بیانگر خبر است )حدود 13%(، امّّا در این متن، پرسش )حدود 7%( و فرمان )حدود 7%( نیز به چشممی خورند؛ بنابراین، به نظرمی رسد مولوی در 83% بندها مشارکت بیشتری را از شنونده طلب می کند، امّّا واقعیّّت چنین نیست؛ نکتۀ بسیار مهم دربارة پرسش های فیه مافیه این است که اکثریّّت مطلق این گونه بندها، بیانگر پرسشی هدایت شده هستند؛ مثال: «چه حاجت چراغ است؟» )همان: 1(، «از دریا آب بردن چه قدر دارد؟» )همان: 3( و «چه عجب می آید که…؟» )همان: ۰۰3(.

البته در چند مورد معدود، پرسشی هدایت ناشده نیز بیان شده است، امّا جالب آن است که مولوی در این موارد ،بیدرنگ خود به آن پرسش پاسخ داده و بدین گونه هیچ جایی برای مشارکت مخاطب نگذاشته است. بدین ترتیب، کلام با آنکه ظاهری پرسشگر دارد، کاملاً یکسویه و ابلاغی است، نه دوسویه و رفت وبرگشتی؛ مانندِ «او جبّّه و مال را چه کند؟ می خواهد لباس تو را سبک کند تا گرمی آفتاب به تو رسد» )همان: ۰۰7(.

البته وضعیّّت فرمان ها کمی متفاوت است؛ آنها دو نوع کاربرد دارند:

  1. 8. کاربرد گفتوگویی و مشارکت جویانه، خطاب به مخاطبی خاص )حدود ۰% کل بندها(.

مصادیق این کاربرد در مواضعی ظاهر می شوند که همانند آنچه دربارة فاعل دوم شخص

/66

گفته شد، مولوی به گفتۀ کسی واکنش نشان می دهد یا مطلبی را در ضمن وعظ دربارةکسی بیان می کند؛ مثال: «پس در این حالت، روی به خدای، عزّّوجل ،آور ]…[ و صدقه ها ده» )همان: 7(.

۰. کاربرد واعظانه، برای اشاره به نوع بشر )حدود ۰% کل بندها(.

به طورکلی در فیه ما فیه، بندهای حاوی پیشنهاد به چشمنمی خورد. بندهای نمایندة پرسش با وجه فعل اخباری و بندهای نمایندة فرمان با وجه فعل امری بیان شده اند. همچنین بندهای بیانگر خبر عمدتاً با وجه فعل اخباری و گاهی نیز التزامی آمده اند؛ مانند «اگر چراغ نیاوری، آفتاب خود را بنماید» )همان: 1(، «همچنان که چون خواهی که جایی روی، اوّّل رهبری عقل می کند» )همان: ۰۰7(. در واقع، وجه فعل التزامی برای بیان خبر هنگامی بروز می کند که حروف ربطی نظیر «که، اگر، تا و…» در بند ظاهر شوند و اگر فاعل بند دوم شخص بود، ادات  جهتیِ بیانگر الزام در بند نیایند؛ زیرا درصورت آمدن چنین اداتی در کنار فاعل دوم شخص، بند کارکرد فرمان دارد، نه خبر.

 

9ـ1ـ9. کاربردهای واعظانۀ فاعل در فیه ما فیه فاعل واعظانه در فیه ما فیه به سه شکل به کاررفته است:

  1. 8. فاعل اوّّل شخص جمع )«ما» در معنی همۀ ابنای بشر(؛ مثل «ما از جنس خود بدان قوّّت ممتاز شدیم و متصرف آن گشتیم تا در وی تصرف می کنیم به هر نوعی که می خواهیم» )همان: ۰۰3(.

۰. فاعل دوم شخص مفرد )«تو» در معنی همۀ ابنای بشر(؛ به دو شکل زیر:

  • وجه اخباری و بیانگر خبر؛ مثل «اگر بدی کرده ای، با خود کرده ای.» )همان: 3( و «قلم را می بینی، دست را نمی بینی» )همان: ۰۰7(.
  • وجه امری و بیانگر فرمان؛ مثل «سر راه را نگاه دار، مگو که کژی ها کردم؛ تو راستی پیش گیر، هیچ کژی نماند!» )همان: 3(.

 

9ـ1ـ6. عناصر جهتی

تعداد اندکی )7%( از بندهای فیه ما فیه دارای عناصر جهتی هستند. دراینمیان، عمدة عناصر جهتی بیانگر الزام هستند؛ مثال:

ـ آدمی می باید که آن ممیّّز خود را عاری از غرض ها کند )همان: 1(.

ـ که نبادا این برنجد )همان: ۰۰7(.

 

/66همچنین تعداد اندکی از ادات  بیانگر احتمال اند؛ مثال:

ـ یقین است که در تنگ چیزی نفیس، خزینه ای، دست زنی )همان: ۰۰7(.

ـ بعضی را شاید که سخن اندک مفیدتر باشد از بسیاری )همان: ۰۰7(.

تعداد کمتر ی نیز بیانگر وجهیّّت عادت هستند؛ مثال:

ـ و هرگز آن جمال از این آینه خالى نباشد )همان: 83(.

ـ گاه درازش می کنیم ،گاه کوتاهش می کنیم )همان: ۰۰3(.

چند ادات غیر وجهیّّت نما نیز به چشممی خورند؛ مثال:

ـ اکنون تو در قلم نظر می کنی )همان: ۰۰7(. = ادات زمان نما؛ ـ و او را به کلّّی گذاشته ای )همان: 1(. = ادات شدت نما؛

ـ امّّا اگر او برنجد نعوذبالله، او را که گرداند؟ )همان: ۰۰7(= ادات اظهارنظری.

 

9ـ2. مکتوبات

9ـ2ـ1. فاعل

فاعل در مکتوبات، تنوع بیشتری از فیه ما فیه دارد. مجموعاً در 57% بندها، فاعل حالت گفتوگویی ندارد و بر گوینده یا شنونده دلالت نمی کند، امّّا جالب آن است که در میان همین بندها ،1% از کل بندهای بررسی شده، با آنکه فاعل سوم شخص دارند، درحقیقت دربارة گوینده و شنونده اند. در چنین بندهایی، به واقع، کسی که کنشِ فعل را صورت داده است، نویسنده یا مخاطب اوست، امّا این کنشگری در ساختار بین الافرادی متن )از طریق فاعل( بروز نیافته است؛ زیرا کنشگر از متن حذف شده و فاعل دیگری به جای آن نشسته است؛ بنابراین، این بندها را نیز نهایتاً باید جزو بندهای مشارکت خواه تلقی کرد ،هرچند مؤلف با پنهان سازی کنشگر و دادن صدای منفعل دستوری به متن خود، ظاهر مشارکت جوی متن را پوشانده است. به هرحال، می توان تقسیم بندی زیر را دربارة فاعل های غیرگفتوگویی مکتوبات ارائه کرد:

 

الف. 77% کل بندها فاعل سوم شخص مفرد یا جمع دارند که به چیزهایی به جز گوینده و شنونده اشاره می کنند و اساساً دربارة گوینده و مخاطب او نیستند؛ 

 

  • 8% از بندها فاعل اوّّل شخص جمع یا دوم شخص مفرد دارند که مدلول اصلی آنها نوع بشراست )حالت واعظانه(؛ مثل «هرکه توکل و اعتماد بر فضل حق دارد، تعالی و تقدس، و متوجه حضرت مقدس ازلی او باشد، معاذالله که گمان داریم که به هیچ حال حق تعالی او

/65

را بد پیش آرد.» )مولوی ،8358: 851( و «تا این عقل و زیرکی را نهلی، آن عقل رویننماید. تا بدین ابله نشوی، بدان ابله باشی» )همان: ۰۰7(.

 

  • %7 از بندها فاعل سوم شخص مفرد دارند، ولی کنشگر آنها خود گوینده است؛ به عبارتی، جمله به صورت مجهول ذکر شده و فاعل جملۀ معلوم کنار گذاشته شده است؛ مثل «اعلام می رود» )همان: 837( به جای «اعلام می کنم» و «شنوده آمد» )همان: 8۰1( به جای «شنودم»؛

 

  • 7% از بندها فاعل سوم شخص مفرد دارند، ولی کنشگر آنها شخص مخاطب است؛ مثل «همه گوش او سوی مظلومان است.» )همان: 817( به جای «به نالۀ مظلومان گوش می دهی».

از میان کل بندها، حدود ۰% اصلاً فاعل ندارند و حتی فاعل آنها را نمی توان محذوف به شمارآورد. این بندها، بندهای بی فاعلی اند که رسانندة دعا هستند؛ بندهایی نظیر «آمین یا ربّ العالمین». تمامی این بندها نیز در دوسویه شدن کلام نقش دارند، هرچند این نقش بر عهدة فاعل نهاده نشده است. در ۰3% دیگر بندها نیز گوینده به شکل هایی دیگر در جهت دوسویه شدن سخن و برقراری تعامل گام برمی داشته است؛ بدین ترتیب:

 

الف. 3% بندها دربارة شخص گوینده است؛ مثال:

ـ صدهزاران سلام و دعا می رسانم )همان:838(.

ـ سخن کوتاه کنیم ]= کنم[ و بر دعا اقتصار کنیم ]= کنم[ )همان: 837(.

ـ تا[…]  این والد ]= من[ بار دیگر ممنون ]…[ باشد ]= باشم[ )همان: 58(.

 

ب. 87% بندها دربارة شخص مخاطب است؛ مثال:

ـ خوانا باش ابداً )همان: ۰۰7(.

ـ هنگام آن است که پادشاهی فرمایی این بار دیگر )همان: 33(.

ـ مظلوم شمایید ]= تویی[ )همان: 83۰(.

ـ الله الله الله محتاج نگرداند ]= نگردان[ به نوشتن نامه بار دیگر بعد از این نامه تا ثواب آسمان و زمین بیابد ]= بیابی[ )همان: 77(.

ـ حسبۀً لله تعالی ]…[ عنایت را از او کوتاه نکنند ]= نکن[ )همان: 887(.

 

 

 

63/

مجموع آنچه ذکر شد را می توان در جدول زیر جمع بندی کرد:

درصد مجموع حالت تعاملی بند درصد توضیح مدلول فاعل
 75 یکسویه  8 حالت واعظانۀ فاعل نوع بشر
 77 بدون هیچ گونه اشارة گفتوگویی سوم شخص
 33 دوسویه و مشارکت جو  7 کنشگر بند = من )گوینده( سوم شخص
 7 کنشگر بند = تو )مخاطب( سوم شخص
 3 ـ من )گوینده(
 87 ـ تو )مخاطب(
 ۰ بند بی فاعل بیانگر دعا ـ
  166   مجموع  

بنابراین، از منظر بررسی فاعل و کنشگر، حدود یک سوم بندهای مکتوبات حالت گفتوگویی دارند و مولوی به گونه ای در آنها می کوشد که دریچۀ برقراری گفت وشنود دوطرفه را بر مخاطب خود بازنماید .

 

9ـ2ـ2. کارکردهای مبادله ای سخن

در مکتوبات بسیارکم به پرسش برمی خوریم7 )حدوداً 8%( و هرجا هم که پرسشی ذکر شده، یا از نوع هدایت شده است یا بلافاصله پاسخ آن آمده و درنتیجه، برای پیشبرد گفت وشنود و جلب مشارکت مخاطب طرح نشده است؛ مانند «خود چه جای این است؟»

)همان: 73(، «التماس از حضرت نکنیم، از که کنیم؟» )همان: 57( و «پرسیدم: سبب این شادی چیست؟ گفتند:

قدوم و احسان ملک الامرا» )همان: 35(.

تقریباً 3% بندها در مکتوبات، کارکرد فرمان دارند. این بندها به لحاظ وجه فعل به دو صورت به کاررفته اند:

 

الف. با وجه فعل امری )حدود %8 کل بندها(؛ مثل «مکن» )پنج بار؛ همان: 33(، «عذرش هم شما بخواهید.» )همان: 87۰( و «ایشان را کنار گیر» )همان: ۰38(.

 

ب. با وجه فعل التزامی )حدود 1% کل بندها(؛ این دسته، خود دو گونه دارد:

  1. 8. فعل التزامی همراه با اداتی که وجهیتّ الزام را می رساند )حدود 3% کل بندها(؛ به عبارتی، فرمانِفرمان وجهیتّی شده؛ مثال:

ـ الله الله الله در این باب به نوّّاب حواله نکند )همان: 7۰(.

/66

ـ توقّّع است که آتش در بنیاد عذرها زند و یکدم و یکنفس، نه قصد و نه سهو، حرکتینکند و وظیفۀ مراقبتی را نگرداند )همان: 73(.

ـ اماّ خواهم که هیچ غم نخوری و غمگین نباشی )همان: 837(.

۰. فعل التزامی بدون ادات جهتی، با مفهوم الزام مخاطب به کاری )حدود 7% کل بندها(؛  مثال:

ـ این وصیّّت را محفوظ دارد و مکتوم و با هیچ کس نگوید حدیث این نبشته )همان: 53(.

ـ فرزندِ عزیز ]…[، بهاء الدین و فرزند امجد ]…[، علاءالدین ـ دامت سعادتهما ـ سلام این پدر یاد دارند و پدر عزیز ]…[، شرفالدین را هیچ خشونت […] نکنند و به نظر این پدر نگرند و چنان پندارند که آن صفرا این پدر کرد، تحمّّل کنند )همان: 87۰(.

کارکرد تعاملی بسیاری از بندها )13% کل بندها(، خبر است. عمدة این بندها وجه فعل اخباری دارند )77% کل بندها(؛ مثال:

ـ افغان کردن از فراق یاران دین تسبیح است و قرآن خواندن است و سنّّت انبیاست، صلوات اللّّه علیهم )همان: 73(.

ـ والله ]..[ که هیچ گله ای نکرده اند و پیغام نکرده اند… )همان: 73(.

ـ در این وقت، ملتمسان این تحیّّت وجاذبان این ابرام بدان حضرت ]…[ زنده شدند وحیات نو یافتند و در رکوع و سجود ]…[ شکر آن نعمت […] گفتند و می گویند و می خواهند )همان: 1۰(.

بعضی بندهای حاوی خبر نیز وجه فعل التزامی دارند )87% کل بندها(؛ مثلاً ،«الّّا چون گمان برده باشند، پاس آن داشتن عین فرض باشد تا چون ظاهر شود روز اجل […] پشیمانی نیاید، إن شاءالله تعالی» )همان: 33(.

تاکنون دربارة وجه 33% بندهای مکتوبات سخن گفته ایم، امّّا 83% باقی مانده را نمی توان در چارچوب

کارکردهای چهارگانۀ فرمان، خبر، پرسش و پیشنهاد تحلیل کرد؛ زیرا این بندها نه تقاضای اجناس  و خدمات «از» مخاطب، که تقاضای اجناس و خدمات «برای» مخاطب یا خود گوینده هستند! البته این تقاضا گاهی در قالب خبر رخ می دهد؛ یعنی برای مخاطب، حاوی اطلاعات است، ولی غرض اصلی، دعایی برای اوست؛ مثلاً، «از خدا خواهانم که بر خاطر عاطر و ضمیر منیر، واضح و مکشوف گردد.» )همان: 78(، امّا گاهی این دعا و تقاضا، بهگونه ای بیان می شود که نمی توان آن را به هیچ یک از چهار هدفی که پیشتر گفته شد، نسبت داد. این گونه بندها، در واقع فعلی در حالت دعایی دارند؛ مثال: 

61/

ـ این سعادت توفیق ]…[ بی نهایت و بی انقطاع باد )همان: 7۰(!

ـ باری تعالی اسباب ملاقات ]…[ میسّّر و ]…[ گرداناد )همان: ۰33(!

اگر فعل دعایی در مثال های بالا به صورت «باشد» و «گرداند» آمده بود ،آنها را باید جزو حالت خبر درنظرمی گرفتیم؛ توضیح آنکه ادات اظهارنظری، بیانگر نگرش و اظهارنظر گوینده دربارة کلیّت مضمون گزاره است. یکی از انواع این ادات، ادات بیانگر امید است؛ مانند «إن شاءالله» و «امیدوارم». در برخی بندهای خبری، اداتی ازایندست ظاهر می شود و فعل جمله را به صورت التزامی درمی آورد، امّّا گاهی نیز بدون بروز چنین اداتی، فعل جمله به صورت التزامی می آید و همین وجه فعل التزامی است که به تنهایی، بیانگر امید نویسنده نسبت به کلیّت مضمون بند می شود. ازآنجاکه طبق نظر هلیدی و متیسن، بیان نگرش گوینده با ادات  اظهارنظری، منحصراً در خبر و پرسش ظهور می کند )۰387: 833(، فعل های التزامی بیانگر امید )بدون ادات اظهارنظری( را نیز باید ذیل کارکرد خبر )عرضۀ اطلاعات( تعریف کرد .

به هرتقدیر، همان طور که اشاره شد ،83% بندها در مکتوبات، با کارکرد دعا و فعل های دعایی آمده اند و باید آنها را واجد حالت گفتوگویی و مشارکت محور دانست.

 

9ـ2ـ9. عناصر جهتی

تقریباً ۰3% از بندهای مکتوبات، حاوی عناصر جهتی هستند. این مقدار بیش از سه برابر تعداد بندهای مشابه در فیه ما فیه است. در زیر مثال هایی از هریک از انواع ادات  به دست می دهیم:

 

الف. ادات  وجهیّّت نما )87% کل بندها( 8. وجهیّت عادت )7% کل بندها(:

ـ محب هرگز در بندِ کمال و نیکونامیِ خود نباشد )مولوی ،8358: 73(.

ـ آن عزیز […] دائماً پای بر نردبان سعادت می نهد )همان: 8۰3(.

ـ سلام و دعا لیلاً و نهاراً ]…[ مورود می دارم )همان: 853(.

۰. وجهیّّت الزام )7% کل بندها(: 

ـ طمع است که تأخیر نفرماید )همان: 73(.

ـ الله الله الله الله، ملازم خانه و ملازم آن جماعت باشد )همان: 33(.

ـ توقع است که این ضعیف را معذور دارد )همان: 857(.

  1. 3. وجهیّّت احتمال )7% کل بندها(:

/62

ـ حق علیم است و گواهی دهد که آن فرزند عزیز ]…[ در شهر خویش و میان خویشانو تجمل خویش هم غریب است )همان: 73(.

ـ و والله الّّذی لا اله الّّا هو که هیچ گله ای نکرده اند )همان: 73(.

ـ و هیچ شک نیست که وعدة صادق ملک الامراء و الحجّّاب، ادام الله علوه، در قبول این شفاعت معتمدٌٌعلیه است )همان: 37(.

  • ادات زمان نما )۰% کل بندها(:

ـ مال و تن او و عرض او، از صغر تاکنون، وقف فقراست )همان: 33(.

ـ الا هنوز قسمت نبود )همان: 35(.

ـ حقتعالی ملاقات را سببی سازد ،سریع )همان: 851(.

 

 

  • ادات شدّّت نما )۰% کل بندها(: 

ـ و باقی یاران از فقها و درویشان ،بأجمعهم، مشتاق اند )همان: 77(.

ـ و حقوقِ نِعََم ]…[ هیچ فراموش نیست )همان: ۰۰3(.

ـ آن لطف ها و دلجویی ها خاص برای رضای حق می فرماید )همان: ۰38(.

 

  • ادات اظهارنظری )3% کل بندها(: 

ـ الحمدلله که ]…[ هواخواهی من این اقبال را ]…[ لایق افتاد )همان: 73(.

ـ إن شاءالله حاجت نیاید زحمت آوردن )همان: 33(.

ـ امید است که مقبول آن قبول گردد )همان: ۰37(.

 

  1. 6. نتیجه
عناصر جهتی کارکرد گفتوگویی سخن فاعل و کنشگر گفتوگویی  
فرمان دعا کنشگر فارغ از فاعل فاعل
 7%  %۰ ـ ـ  %[1] فیه ما فیه
 %3۰  3%  83%  1%  %7۰ مکتوبات

69/

غیرقطعی می گوید. او برای انتقال وعظ، خود را در سطحی بالاتر از مخاطب قرارمی دهد و سخنانی می راند که در نظر وی قطعیّّت بسیارزیادی دارند. کلام واعظانۀ او نگرش فردی گوینده را چندان در خود منعکس نمی کند؛ گویی مولوی از حقایقی ازلی و ابدی و مطلق سخن می گوید که تقریباً جایی برای چونوچرا ندارند. همچنین او در وعظ های خود، چندان به  دنبال جلب مشارکت فعال مخاطب در فرآیند دوسویۀ گفتوگو نیست و آنچه برایش اهمیّت دارد ،ابلاغ یکسویۀ حقایق، حتی شاید ابلاغی بالا به پایین است .در مقابل، مولویِ غیرواعظ، ازآنجاکه پیلۀ وعظ، او را دربرنگرفته است و مجال گسترده تری دارد تا «خویشتن» باشد، دیدگاه خود را دربارة مخاطب و همچنین گفته های خویش بروز می دهد و برای پیشبرد مقاصد خود و دریافت خواسته هایش، درصدد جلبنظر و مشارکت مخاطب برمی آید.

 

پی نوشت

  1. 8. این اصطلاح در زبان فارسی، عمدتاً «بینافردی» ترجمه شده است که به نظرمی رسد به لحاظ ساخت واژه، خالی از ایراد نباشد. ایراد موجود آن است که «بین» در زبان فارسی، برای چند چیز/ نفر به کارمی رود، نه یک چیز؛ بنابراین، وقتی می گوییم «بین یک چیز»، ابهامی به وجودمی آید که آیا «درون» آن چیز مدّ نظر است یا «میان چند چیز از آن جنس»؛ برای مثال، اصطلاح «بین شهری»، به خاطر همین ابهام، در قبض های مخابرات، به معنی «میان دو شهر» به کارمی رود و سابقاً در سازمان مترو، به معنی «داخل یک شهر» به کارمی رفت.

۰. هلیدی و متیسن ابتدا وجه را تنها متشکل از دو جزء فاعل و عملگر صرفی معرفی می کنند) ۰387:

873( و سپس در بحث های ادات و وجهیّت )همان: 877(، ادات جهتی را نیز در وجه دخیل می دانند.

  1. 3. در پاسخ عذرخواهی امیر پروانه که نمی توانسته به حضور برسد.
  2. 7. مولوی در خلال وعظ می گوید که چنین سخنانی به امیر پروانه گفته است.
  3. 7. در برخی موارد نیز پرسش در بندهایی بیان شده است که خود در مرتبۀ بند قرارندارند و نقش گروهی اسمی را بازی می کنند. این گونه بندها، بنا بر نظر هلیدی )همان: 835ـ 833( جزو پیکرة این پژوهش قرارنگرفته اند؛ مثلاً«اگر او را بپرسند که مادر تو چه شکل دارد، هیچ نتواند گفتن» )مولوی ،

8358: 831( و «تعیین نمی کنم که این بندة خاص در این دور ما کیست» )همان: 831(.

  1. 7. درصدها بیانگر نسبت کاربرد هر عامل گفتوگویی به کاربرد کلیۀ موارد همان عامل در متن موردنظر است.

 

منابع

حق شناس، علیمحمد )831۰(، «زبان شناسی و نقد ادبی»، زبان و ادب فارسی در گذرگاه سنّت و مدرنیته، تهران ،آگه، 73ـ 53.

/66

صفا، ذبیح الله )8351(، تاریخ ادبیات در ایران، جلد سوم، چاپ هشتم، تهران، فردوس.

مولوی، جلال الدینمحمد )8358(، مکتوبات، تصحیح توفیق هاشم پور سبحانی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی.

                           )8317(، فیه ما فیه، تصحیح       بدیعالزمان فروزانفر، چاپ یازدهم، تهران، امیرکبیر.

                           )8311(، فیه  مافیه )و پیوست های نویافته(، تصحیح توفیق هاشم پور سبحانی، تهران ،پارسه.

Halliday, M.A.K. (1985), An Introduction to Functional Grammar, 1st ed, London, Edward Arnold.

                          . and Christian Matthiessen (2014), Halliday’s Introduction to Functional Grammar, 4th ed, London, Routledge.

 

[1] عوامل گفتوگویی هر دو متن بررسی شده را می توان در جدول زیر نشان داد:

 

همان طور که آشکارا دیده می شود، تمام عوامل گفتوگویی در مکتوبات چندبرابر بیشتر از فیه ما فیه به کاررفته اند. این نتایج را می توان بدینشکل توضیح داد: از آنجا که وعظ جایگاه ارشاد و بیان مطالبی است که از منظر گوینده حقیقت مطلق هستند ،مولویِ واعظ نه دیدگاه خود را چندان در گفته هایش دخیل می کند و نه سخنانی