تعامل مولوی با مخاطب در فیه ما فیه و مکتوبات- قسمت 2

مخاطب )مخاطب مفرد(، هم به صورت مفرد و هم به صورت جمع )برای احترام( به کاررفته است؛ مثال:

ـ خود را فدا کرده اید ]…[ تا دل ایشان را به جایآرید3 )مولوی ،8317: 88(؛ ـ تو با تاتار یکی شده ای و یاری می دهی تا شامیان و مصریان را فنا کنی7 )همان: 7(.

68/

جالبتوجه آنکه در این مثال ها، فاعل جمع در مقام تشویق و تکریم و فاعل مفرد در مقام توبیخ و انکار ظاهر شده است.

عمدة فاعل ها در فیه ما فیه )بیش از 37%( حالتی غیرگفتوگویی دارند؛ به عبارتدیگر ،در کمتر از 7% بندها، مولوی به شخص خود یا مخاطب مستقیماً اشاره کرده است .دراینمیان، وجه غالب با فاعل های سوم شخص است )در حدود 13% کل( و درصد محدودی نیز فاعل هایی هستند که در ظاهر به گوینده یا مخاطب ارجاع می دهند، امّّا عملاً به نوع بشر اشاره دارند )حالت واعظانه؛ درحدود 8۰% کل(. بسامد هریک از این حالت ها را در جدول زیر می بینیم:

 %7 حالت گفتوگویی )اشاره به گوینده یا مخاطب خاص(
 %37  %8۰ حالت واعظانه )اشاره به نوع بشر( حالت غیرگفتوگویی
 %13 سایر فاعل ها )اشاره به دیگری یا دیگران(
 %166 مجموع

 

9ـ1ـ2. کارکردهای مبادله ای سخن

از میان چهار کارکرد مبادله ای و تعاملی سخن )خبر، پرسش، فرمان، پیشنهاد(، سخن مولوی در فیه ما فیه عمدتاً بیانگر خبر است )حدود 13%(، امّّا در این متن، پرسش )حدود 7%( و فرمان )حدود 7%( نیز به چشممی خورند؛ بنابراین، به نظرمی رسد مولوی در 83% بندها مشارکت بیشتری را از شنونده طلب می کند، امّّا واقعیّّت چنین نیست؛ نکتۀ بسیار مهم دربارة پرسش های فیه مافیه این است که اکثریّّت مطلق این گونه بندها، بیانگر پرسشی هدایت شده هستند؛ مثال: «چه حاجت چراغ است؟» )همان: 1(، «از دریا آب بردن چه قدر دارد؟» )همان: 3( و «چه عجب می آید که…؟» )همان: ۰۰3(.

البته در چند مورد معدود، پرسشی هدایت ناشده نیز بیان شده است، امّا جالب آن است که مولوی در این موارد ،بیدرنگ خود به آن پرسش پاسخ داده و بدین گونه هیچ جایی برای مشارکت مخاطب نگذاشته است. بدین ترتیب، کلام با آنکه ظاهری پرسشگر دارد، کاملاً یکسویه و ابلاغی است، نه دوسویه و رفت وبرگشتی؛ مانندِ «او جبّّه و مال را چه کند؟ می خواهد لباس تو را سبک کند تا گرمی آفتاب به تو رسد» )همان: ۰۰7(.

البته وضعیّّت فرمان ها کمی متفاوت است؛ آنها دو نوع کاربرد دارند:

  1. 8. کاربرد گفتوگویی و مشارکت جویانه، خطاب به مخاطبی خاص )حدود ۰% کل بندها(.

مصادیق این کاربرد در مواضعی ظاهر می شوند که همانند آنچه دربارة فاعل دوم شخص

/66

گفته شد، مولوی به گفتۀ کسی واکنش نشان می دهد یا مطلبی را در ضمن وعظ دربارةکسی بیان می کند؛ مثال: «پس در این حالت، روی به خدای، عزّّوجل ،آور ]…[ و صدقه ها ده» )همان: 7(.

۰. کاربرد واعظانه، برای اشاره به نوع بشر )حدود ۰% کل بندها(.

به طورکلی در فیه ما فیه، بندهای حاوی پیشنهاد به چشمنمی خورد. بندهای نمایندة پرسش با وجه فعل اخباری و بندهای نمایندة فرمان با وجه فعل امری بیان شده اند. همچنین بندهای بیانگر خبر عمدتاً با وجه فعل اخباری و گاهی نیز التزامی آمده اند؛ مانند «اگر چراغ نیاوری، آفتاب خود را بنماید» )همان: 1(، «همچنان که چون خواهی که جایی روی، اوّّل رهبری عقل می کند» )همان: ۰۰7(. در واقع، وجه فعل التزامی برای بیان خبر هنگامی بروز می کند که حروف ربطی نظیر «که، اگر، تا و…» در بند ظاهر شوند و اگر فاعل بند دوم شخص بود، ادات  جهتیِ بیانگر الزام در بند نیایند؛ زیرا درصورت آمدن چنین اداتی در کنار فاعل دوم شخص، بند کارکرد فرمان دارد، نه خبر.

 

9ـ1ـ9. کاربردهای واعظانۀ فاعل در فیه ما فیه فاعل واعظانه در فیه ما فیه به سه شکل به کاررفته است:

  1. 8. فاعل اوّّل شخص جمع )«ما» در معنی همۀ ابنای بشر(؛ مثل «ما از جنس خود بدان قوّّت ممتاز شدیم و متصرف آن گشتیم تا در وی تصرف می کنیم به هر نوعی که می خواهیم» )همان: ۰۰3(.

۰. فاعل دوم شخص مفرد )«تو» در معنی همۀ ابنای بشر(؛ به دو شکل زیر:

  • وجه اخباری و بیانگر خبر؛ مثل «اگر بدی کرده ای، با خود کرده ای.» )همان: 3( و «قلم را می بینی، دست را نمی بینی» )همان: ۰۰7(.
  • وجه امری و بیانگر فرمان؛ مثل «سر راه را نگاه دار، مگو که کژی ها کردم؛ تو راستی پیش گیر، هیچ کژی نماند!» )همان: 3(.

 

9ـ1ـ6. عناصر جهتی

تعداد اندکی )7%( از بندهای فیه ما فیه دارای عناصر جهتی هستند. دراینمیان، عمدة عناصر جهتی بیانگر الزام هستند؛ مثال:

ـ آدمی می باید که آن ممیّّز خود را عاری از غرض ها کند )همان: 1(.

ـ که نبادا این برنجد )همان: ۰۰7(.

 

/66همچنین تعداد اندکی از ادات  بیانگر احتمال اند؛ مثال:

ـ یقین است که در تنگ چیزی نفیس، خزینه ای، دست زنی )همان: ۰۰7(.

ـ بعضی را شاید که سخن اندک مفیدتر باشد از بسیاری )همان: ۰۰7(.

تعداد کمتر ی نیز بیانگر وجهیّّت عادت هستند؛ مثال:

ـ و هرگز آن جمال از این آینه خالى نباشد )همان: 83(.

ـ گاه درازش می کنیم ،گاه کوتاهش می کنیم )همان: ۰۰3(.

چند ادات غیر وجهیّّت نما نیز به چشممی خورند؛ مثال:

ـ اکنون تو در قلم نظر می کنی )همان: ۰۰7(. = ادات زمان نما؛ ـ و او را به کلّّی گذاشته ای )همان: 1(. = ادات شدت نما؛

ـ امّّا اگر او برنجد نعوذبالله، او را که گرداند؟ )همان: ۰۰7(= ادات اظهارنظری.

 

9ـ2. مکتوبات

9ـ2ـ1. فاعل

فاعل در مکتوبات، تنوع بیشتری از فیه ما فیه دارد. مجموعاً در 57% بندها، فاعل حالت گفتوگویی ندارد و بر گوینده یا شنونده دلالت نمی کند، امّّا جالب آن است که در میان همین بندها ،1% از کل بندهای بررسی شده، با آنکه فاعل سوم شخص دارند، درحقیقت دربارة گوینده و شنونده اند. در چنین بندهایی، به واقع، کسی که کنشِ فعل را صورت داده است، نویسنده یا مخاطب اوست، امّا این کنشگری در ساختار بین الافرادی متن )از طریق فاعل( بروز نیافته است؛ زیرا کنشگر از متن حذف شده و فاعل دیگری به جای آن نشسته است؛ بنابراین، این بندها را نیز نهایتاً باید جزو بندهای مشارکت خواه تلقی کرد ،هرچند مؤلف با پنهان سازی کنشگر و دادن صدای منفعل دستوری به متن خود، ظاهر مشارکت جوی متن را پوشانده است. به هرحال، می توان تقسیم بندی زیر را دربارة فاعل های غیرگفتوگویی مکتوبات ارائه کرد:

 

الف. 77% کل بندها فاعل سوم شخص مفرد یا جمع دارند که به چیزهایی به جز گوینده و شنونده اشاره می کنند و اساساً دربارة گوینده و مخاطب او نیستند؛ 

 

  • 8% از بندها فاعل اوّّل شخص جمع یا دوم شخص مفرد دارند که مدلول اصلی آنها نوع بشراست )حالت واعظانه(؛ مثل «هرکه توکل و اعتماد بر فضل حق دارد، تعالی و تقدس، و متوجه حضرت مقدس ازلی او باشد، معاذالله که گمان داریم که به هیچ حال حق تعالی او

/65

را بد پیش آرد.» )مولوی ،8358: 851( و «تا این عقل و زیرکی را نهلی، آن عقل رویننماید. تا بدین ابله نشوی، بدان ابله باشی» )همان: ۰۰7(.

 

  • %7 از بندها فاعل سوم شخص مفرد دارند، ولی کنشگر آنها خود گوینده است؛ به عبارتی، جمله به صورت مجهول ذکر شده و فاعل جملۀ معلوم کنار گذاشته شده است؛ مثل «اعلام می رود» )همان: 837( به جای «اعلام می کنم» و «شنوده آمد» )همان: 8۰1( به جای «شنودم»؛

 

  • 7% از بندها فاعل سوم شخص مفرد دارند، ولی کنشگر آنها شخص مخاطب است؛ مثل «همه گوش او سوی مظلومان است.» )همان: 817( به جای «به نالۀ مظلومان گوش می دهی».

از میان کل بندها، حدود ۰% اصلاً فاعل ندارند و حتی فاعل آنها را نمی توان محذوف به شمارآورد. این بندها، بندهای بی فاعلی اند که رسانندة دعا هستند؛ بندهایی نظیر «آمین یا ربّ العالمین». تمامی این بندها نیز در دوسویه شدن کلام نقش دارند، هرچند این نقش بر عهدة فاعل نهاده نشده است. در ۰3% دیگر بندها نیز گوینده به شکل هایی دیگر در جهت دوسویه شدن سخن و برقراری تعامل گام برمی داشته است؛ بدین ترتیب:

 

الف. 3% بندها دربارة شخص گوینده است؛ مثال:

ـ صدهزاران سلام و دعا می رسانم )همان:838(.

ـ سخن کوتاه کنیم ]= کنم[ و بر دعا اقتصار کنیم ]= کنم[ )همان: 837(.

ـ تا[…]  این والد ]= من[ بار دیگر ممنون ]…[ باشد ]= باشم[ )همان: 58(.

 

ب. 87% بندها دربارة شخص مخاطب است؛ مثال:

ـ خوانا باش ابداً )همان: ۰۰7(.

ـ هنگام آن است که پادشاهی فرمایی این بار دیگر )همان: 33(.

ـ مظلوم شمایید ]= تویی[ )همان: 83۰(.

ـ الله الله الله محتاج نگرداند ]= نگردان[ به نوشتن نامه بار دیگر بعد از این نامه تا ثواب آسمان و زمین بیابد ]= بیابی[ )همان: 77(.

ـ حسبۀً لله تعالی ]…[ عنایت را از او کوتاه نکنند ]= نکن[ )همان: 887(.

 

 

 

63/

مجموع آنچه ذکر شد را می توان در جدول زیر جمع بندی کرد:

درصد مجموع حالت تعاملی بند درصد توضیح مدلول فاعل
 75 یکسویه  8 حالت واعظانۀ فاعل نوع بشر
 77 بدون هیچ گونه اشارة گفتوگویی سوم شخص
 33 دوسویه و مشارکت جو  7 کنشگر بند = من )گوینده( سوم شخص
 7 کنشگر بند = تو )مخاطب( سوم شخص
 3 ـ من )گوینده(
 87 ـ تو )مخاطب(
 ۰ بند بی فاعل بیانگر دعا ـ
  166   مجموع  

بنابراین، از منظر بررسی فاعل و کنشگر، حدود یک سوم بندهای مکتوبات حالت گفتوگویی دارند و مولوی به گونه ای در آنها می کوشد که دریچۀ برقراری گفت وشنود دوطرفه را بر مخاطب خود بازنماید .

 

9ـ2ـ2. کارکردهای مبادله ای سخن

در مکتوبات بسیارکم به پرسش برمی خوریم7 )حدوداً 8%( و هرجا هم که پرسشی ذکر شده، یا از نوع هدایت شده است یا بلافاصله پاسخ آن آمده و درنتیجه، برای پیشبرد گفت وشنود و جلب مشارکت مخاطب طرح نشده است؛ مانند «خود چه جای این است؟»

)همان: 73(، «التماس از حضرت نکنیم، از که کنیم؟» )همان: 57( و «پرسیدم: سبب این شادی چیست؟ گفتند:

قدوم و احسان ملک الامرا» )همان: 35(.

تقریباً 3% بندها در مکتوبات، کارکرد فرمان دارند. این بندها به لحاظ وجه فعل به دو صورت به کاررفته اند:

 

الف. با وجه فعل امری )حدود %8 کل بندها(؛ مثل «مکن» )پنج بار؛ همان: 33(، «عذرش هم شما بخواهید.» )همان: 87۰( و «ایشان را کنار گیر» )همان: ۰38(.

 

ب. با وجه فعل التزامی )حدود 1% کل بندها(؛ این دسته، خود دو گونه دارد:

  1. 8. فعل التزامی همراه با اداتی که وجهیتّ الزام را می رساند )حدود 3% کل بندها(؛ به عبارتی، فرمانِفرمان وجهیتّی شده؛ مثال:

ـ الله الله الله در این باب به نوّّاب حواله نکند )همان: 7۰(.

/66

ـ توقّّع است که آتش در بنیاد عذرها زند و یکدم و یکنفس، نه قصد و نه سهو، حرکتینکند و وظیفۀ مراقبتی را نگرداند )همان: 73(.

ـ اماّ خواهم که هیچ غم نخوری و غمگین نباشی )همان: 837(.

۰. فعل التزامی بدون ادات جهتی، با مفهوم الزام مخاطب به کاری )حدود 7% کل بندها(؛  مثال:

ـ این وصیّّت را محفوظ دارد و مکتوم و با هیچ کس نگوید حدیث این نبشته )همان: 53(.

ـ فرزندِ عزیز ]…[، بهاء الدین و فرزند امجد ]…[، علاءالدین ـ دامت سعادتهما ـ سلام این پدر یاد دارند و پدر عزیز ]…[، شرفالدین را هیچ خشونت […] نکنند و به نظر این پدر نگرند و چنان پندارند که آن صفرا این پدر کرد، تحمّّل کنند )همان: 87۰(.

کارکرد تعاملی بسیاری از بندها )13% کل بندها(، خبر است. عمدة این بندها وجه فعل اخباری دارند )77% کل بندها(؛ مثال:

ـ افغان کردن از فراق یاران دین تسبیح است و قرآن خواندن است و سنّّت انبیاست، صلوات اللّّه علیهم )همان: 73(.

ـ والله ]..[ که هیچ گله ای نکرده اند و پیغام نکرده اند… )همان: 73(.

ـ در این وقت، ملتمسان این تحیّّت وجاذبان این ابرام بدان حضرت ]…[ زنده شدند وحیات نو یافتند و در رکوع و سجود ]…[ شکر آن نعمت […] گفتند و می گویند و می خواهند )همان: 1۰(.

بعضی بندهای حاوی خبر نیز وجه فعل التزامی دارند )87% کل بندها(؛ مثلاً ،«الّّا چون گمان برده باشند، پاس آن داشتن عین فرض باشد تا چون ظاهر شود روز اجل […] پشیمانی نیاید، إن شاءالله تعالی» )همان: 33(.

تاکنون دربارة وجه 33% بندهای مکتوبات سخن گفته ایم، امّّا 83% باقی مانده را نمی توان در چارچوب

کارکردهای چهارگانۀ فرمان، خبر، پرسش و پیشنهاد تحلیل کرد؛ زیرا این بندها نه تقاضای اجناس  و خدمات «از» مخاطب، که تقاضای اجناس و خدمات «برای» مخاطب یا خود گوینده هستند! البته این تقاضا گاهی در قالب خبر رخ می دهد؛ یعنی برای مخاطب، حاوی اطلاعات است، ولی غرض اصلی، دعایی برای اوست؛ مثلاً، «از خدا خواهانم که بر خاطر عاطر و ضمیر منیر، واضح و مکشوف گردد.» )همان: 78(، امّا گاهی این دعا و تقاضا، بهگونه ای بیان می شود که نمی توان آن را به هیچ یک از چهار هدفی که پیشتر گفته شد، نسبت داد. این گونه بندها، در واقع فعلی در حالت دعایی دارند؛ مثال: 

61/

ـ این سعادت توفیق ]…[ بی نهایت و بی انقطاع باد )همان: 7۰(!

ـ باری تعالی اسباب ملاقات ]…[ میسّّر و ]…[ گرداناد )همان: ۰33(!

اگر فعل دعایی در مثال های بالا به صورت «باشد» و «گرداند» آمده بود ،آنها را باید جزو حالت خبر درنظرمی گرفتیم؛ توضیح آنکه ادات اظهارنظری، بیانگر نگرش و اظهارنظر گوینده دربارة کلیّت مضمون گزاره است. یکی از انواع این ادات، ادات بیانگر امید است؛ مانند «إن شاءالله» و «امیدوارم». در برخی بندهای خبری، اداتی ازایندست ظاهر می شود و فعل جمله را به صورت التزامی درمی آورد، امّّا گاهی نیز بدون بروز چنین اداتی، فعل جمله به صورت التزامی می آید و همین وجه فعل التزامی است که به تنهایی، بیانگر امید نویسنده نسبت به کلیّت مضمون بند می شود. ازآنجاکه طبق نظر هلیدی و متیسن، بیان نگرش گوینده با ادات  اظهارنظری، منحصراً در خبر و پرسش ظهور می کند )۰387: 833(، فعل های التزامی بیانگر امید )بدون ادات اظهارنظری( را نیز باید ذیل کارکرد خبر )عرضۀ اطلاعات( تعریف کرد .

به هرتقدیر، همان طور که اشاره شد ،83% بندها در مکتوبات، با کارکرد دعا و فعل های دعایی آمده اند و باید آنها را واجد حالت گفتوگویی و مشارکت محور دانست.

 

9ـ2ـ9. عناصر جهتی

تقریباً ۰3% از بندهای مکتوبات، حاوی عناصر جهتی هستند. این مقدار بیش از سه برابر تعداد بندهای مشابه در فیه ما فیه است. در زیر مثال هایی از هریک از انواع ادات  به دست می دهیم:

 

الف. ادات  وجهیّّت نما )87% کل بندها( 8. وجهیّت عادت )7% کل بندها(:

ـ محب هرگز در بندِ کمال و نیکونامیِ خود نباشد )مولوی ،8358: 73(.

ـ آن عزیز […] دائماً پای بر نردبان سعادت می نهد )همان: 8۰3(.

ـ سلام و دعا لیلاً و نهاراً ]…[ مورود می دارم )همان: 853(.

۰. وجهیّّت الزام )7% کل بندها(: 

ـ طمع است که تأخیر نفرماید )همان: 73(.

ـ الله الله الله الله، ملازم خانه و ملازم آن جماعت باشد )همان: 33(.

ـ توقع است که این ضعیف را معذور دارد )همان: 857(.

  1. 3. وجهیّّت احتمال )7% کل بندها(:

/62

ـ حق علیم است و گواهی دهد که آن فرزند عزیز ]…[ در شهر خویش و میان خویشانو تجمل خویش هم غریب است )همان: 73(.

ـ و والله الّّذی لا اله الّّا هو که هیچ گله ای نکرده اند )همان: 73(.

ـ و هیچ شک نیست که وعدة صادق ملک الامراء و الحجّّاب، ادام الله علوه، در قبول این شفاعت معتمدٌٌعلیه است )همان: 37(.

  • ادات زمان نما )۰% کل بندها(:

ـ مال و تن او و عرض او، از صغر تاکنون، وقف فقراست )همان: 33(.

ـ الا هنوز قسمت نبود )همان: 35(.

ـ حقتعالی ملاقات را سببی سازد ،سریع )همان: 851(.

 

 

  • ادات شدّّت نما )۰% کل بندها(: 

ـ و باقی یاران از فقها و درویشان ،بأجمعهم، مشتاق اند )همان: 77(.

ـ و حقوقِ نِعََم ]…[ هیچ فراموش نیست )همان: ۰۰3(.

ـ آن لطف ها و دلجویی ها خاص برای رضای حق می فرماید )همان: ۰38(.

 

  • ادات اظهارنظری )3% کل بندها(: 

ـ الحمدلله که ]…[ هواخواهی من این اقبال را ]…[ لایق افتاد )همان: 73(.

ـ إن شاءالله حاجت نیاید زحمت آوردن )همان: 33(.

ـ امید است که مقبول آن قبول گردد )همان: ۰37(.

 

  1. 6. نتیجه
عناصر جهتی کارکرد گفتوگویی سخن فاعل و کنشگر گفتوگویی  
فرمان دعا کنشگر فارغ از فاعل فاعل
 7%  %۰ ـ ـ  %[1] فیه ما فیه
 %3۰  3%  83%  1%  %7۰ مکتوبات

69/

غیرقطعی می گوید. او برای انتقال وعظ، خود را در سطحی بالاتر از مخاطب قرارمی دهد و سخنانی می راند که در نظر وی قطعیّّت بسیارزیادی دارند. کلام واعظانۀ او نگرش فردی گوینده را چندان در خود منعکس نمی کند؛ گویی مولوی از حقایقی ازلی و ابدی و مطلق سخن می گوید که تقریباً جایی برای چونوچرا ندارند. همچنین او در وعظ های خود، چندان به  دنبال جلب مشارکت فعال مخاطب در فرآیند دوسویۀ گفتوگو نیست و آنچه برایش اهمیّت دارد ،ابلاغ یکسویۀ حقایق، حتی شاید ابلاغی بالا به پایین است .در مقابل، مولویِ غیرواعظ، ازآنجاکه پیلۀ وعظ، او را دربرنگرفته است و مجال گسترده تری دارد تا «خویشتن» باشد، دیدگاه خود را دربارة مخاطب و همچنین گفته های خویش بروز می دهد و برای پیشبرد مقاصد خود و دریافت خواسته هایش، درصدد جلبنظر و مشارکت مخاطب برمی آید.

 

پی نوشت

  1. 8. این اصطلاح در زبان فارسی، عمدتاً «بینافردی» ترجمه شده است که به نظرمی رسد به لحاظ ساخت واژه، خالی از ایراد نباشد. ایراد موجود آن است که «بین» در زبان فارسی، برای چند چیز/ نفر به کارمی رود، نه یک چیز؛ بنابراین، وقتی می گوییم «بین یک چیز»، ابهامی به وجودمی آید که آیا «درون» آن چیز مدّ نظر است یا «میان چند چیز از آن جنس»؛ برای مثال، اصطلاح «بین شهری»، به خاطر همین ابهام، در قبض های مخابرات، به معنی «میان دو شهر» به کارمی رود و سابقاً در سازمان مترو، به معنی «داخل ی