تاثیر مدیریت زمان بر تنظیم هیجان در طی امتحان و سازگاری تحصیلی (آموزشی) دانش آموزان پیش دانشگاهی- قسمت 7

). به نظر می¬رسد این هیجان-های پیش¬شناختی را گذرگاه¬های عصبی متمایزی در مغز، هدایت می¬کنند. واکنش کلی به حالت هیجانی این است که آدمی به رویدادهایی که با وضع هیجانی وی همخوان باشد بیشتر توجه می-کند و بیشتر همان وضع هیجانی را می¬آموزد تا رویدادهایی که با حالت هیجانی¬اش ناهمخوان-اند. پیامد دیگر این که وضعیت هیجانی بر ارزیابی شخص از افراد و اشیاء و رویدادهای آینده اثر می¬گذارد. وقتی در حالت ناخوشایند هیجانی هستیم در میزان خطرات اغراق می¬کنیم، وقتی در حالت مطبوع هیجانی هستیم، خطرات را ناچیز می¬انگاریم. ( اتکینسون و دیگران، 2000 ).
2-4-8.هیجانات مستقل از شناخت
وقتی به موشی شوک الکتریکی وارد می¬شود، بدون آن که فرصتی برای فکر کردن و فعالیت شناختی داشته باشد شوک وارده او را وادار به واکنش عاری از شناخت می¬کند. به همین ترتیب اگر به طور ناگهانی به صورت کسی مشت بزنند، پیش از آن که فرصتی برای تفسیر داشته باشد، هیجان بروز می¬کند. این مثال¬ها حاکی از وجود دو نوع تجربه¬ی هیجانی است: هیجان¬های مبنی بر ارزیابی شناختی و هیجان¬های مقدم بر شناخت ( زایونک ، 1980، 1984).
پژوهش در زمینه¬ی فیزیولوژی هیجان که با بررسی ساختارهای مغزی درگیر هیجان سر و کار دارد، این دو گانگی را تأیید کرده است آمیگدالا که توده¬ای بادامی شکل در بخش زیرین مغز است و مسئول واکنش¬های حیاتی است، تمامی درون¬دادهای قشر مخ را دریافت می¬کند و چون قشر مخ جایگاه شناخت است، گفته می¬شود درون¬داده¬های آمیگدالا همیشه با ارزیابی شناختی همراه است . این ارتباط به احتمال زیاد اساس زیست¬شناختی هیجان¬های پیش-شناختی یا هیجان¬های غیرمتکی بر ارزیابی است. ( لودوکس ، 1989 ).
با این که می¬توان بدون ارزیابی شناختی آگاهانه و عمدی نیز تجارب هیجانی داشت، اما چنین تجاربی محدود به احساس¬های کلی مثبت یا منفی است. اگر تعریف ارزیابی شناختی را طوری گسترش دهیم که ارزیابی¬های خودکار و ابتدایی آموخته شده در طی تکامل را در بر گیرند، در این صورت می¬توان گفت که تقریباً تمامی هیجان¬ها متضمن نوعی ارزیابی هستند. ( لازاروس ، 1991 ، به نقل از اتکینسون و دیگران 2000).
2-4-9.تعریف تنظیم هیجانی
هرچند تعریف عملیاتی مفهوم تنظیم هیجان، دشوار است، بسیاری از محققان روان¬شناسی رشد، سعی در مطالعه¬ی آن دارند. تحت سیطره در آوردن مفهوم تنظیم هیجان دشوار است، زیرا تظاهرات و تجارب هیجانی نیز به راستی، حل نشده¬اند و هیجان¬ها در محور مفهوم هیجان-ها درجات متفاوتی دارند. این امر تنوع در تعاریف را موجب شده که ذیلاً به نمونه¬هایی از آن اشاره می¬شود:
• تنظیم هیجان مبتنی است بر فرایندهای درونی و بیرونی پاسخ¬دهی در برابر مهار و نظارت، ارزیابی و تعدیل تعاملات هیجانی به خصوص خصایص زودگذر و تند آن¬ها برای به تحقق رسیدن اهداف ( تامپسون، 1994 ).
• تنظیم هیجانی، به توانایی فهم هیجانات، تعدیل تجربه¬ی هیجانی و ابراز هیجانات اشاره دارد. ( فلدمن، گراس، کریستنسن و بنوونتو ، 2001 )
• تنظیم هیجانی شامل هر راهبرد مقابله¬ای است که افراد، هنگام مواجهه با هیجانات شدید استفاده می¬کنند ( لیهی، 2012 ).
• تنظیم هیجان به اعمالی اطلاق میشودکه بمنظور تغییر یا تعدیل یک حالت هیجانی به کار میرود. (آمستادتر ، 2008).
• تنظیم هیجان، راهبردهای مورد استفاده در کاهش، افزایش، سرکوب و یا ابقای هیجان و از ویژگی ذاتی و فطری آدمی است.( جرمن، وان درلیندر، واکرمونت و زیرمانت ، 2006 ، به نقل از امین آبادی، 1389).
• تنظیم هیجان دلالت داردبربه کارگماشتن افکارورفتارهایی که درهیجان¬های آدمی تأثیر می¬گذارند. هنگامی که انسان¬ها تنظیم هیجان را به کار می¬گیرند، چگونگی تجارب و تظاهر هیجان¬های خود را هم تحت اختیار می¬گیرند. ( پارکر ، 2000).
• تنظیم هیجانی، شامل استفاده از راهبردهای رفتاری و شناختی برای تغییر در مدت زمان یا شدت تجربه¬ی یک هیجان است. ( گراس و تامپسون، 2007).
• تنظیم شناختی هیجان، به شیوه¬ی شناختی مدیریت و دستکاری ورود اطلاعات، فراخواننده-ی هیجان اشاره دارد. ( اوکسنر و گراس ، 2004 ، 2005 ).
• (دیویدسون ، 1998 ) مشخص کرده است که هیجانات بندرت بدون همراهی تنظیم هیجان بکار برده می¬شود به عبارت دیگر تنظیم هیجانی یک جنبه¬ی ذاتی از گرایش¬های پاسخ هیجانی است. این ارتباط ذاتی بین تولید هیجان و تنظیم، یک مرز مبهمی را ایجاد می¬کند به طوری که هنگامی که یکی پایان می¬یابد دیگری شروع می¬شود، در حالی که بعضی¬ها استدلال می¬کنند که تولید و تنظیم هیجان درهم تنیده شده¬اند. ( جان و گروس، 2004).
2-4-10.مولفه¬های تنظیم هیجانی
کارکردهای دوگانه¬ی هیجان¬هابه فرایندنظم بخشی هیجانی اشاره دارد.(گراتزورومر) نظم¬بخشی هیجانی را در برگیرنده¬ی چهار مولفه¬ می¬دانند ( آراندا ، 2009 ).
• آگاهی از هیجانات
• پذیرش هیجانات
• توانایی کنترل رفتارهای تکانشی
• توانایی کاربر انعطاف¬پذیر تدابیر تنظیم هیجانی متناسب با موقعیت.
2-4-11.سطوح تنظیم هیجان
گروهی معتقدند که تنظیم هیجان، وابسته به دو سطح است، فرایند تنظیم هیجان و بازده آن : تنظیم هیجان مبتنی است بر فرآیندهای درونی و بیرونی پاسخ¬دهی در برابر مهار و نظارت، ارزیابی و تعدیل تعاملات هیجانی به خصوص خصایص زودگذر و تند آن¬ها برای به تحقق رسیدن اهداف (تامسون ، 1994).
تنظیم هیجان می¬تواند آگاهانه یا ناآگاهانه، زودگذر یا دایمی و رفتاری و یا شناختی باشد. تنظیم هیجان رفتاری، نوعی از تنظیم هیجان است که در رفتار آشکار فرد دیده می¬شود نسبت به تنظیم هیجان شناختی که قابلیت مشاهده ندارد و زودگذر است. ( گروس، 1999).

2-4-12. آثار تنظیم هیجان
هیجان، در تمام اختلالات عاطفی نقش بسزایی دارد. روان¬گسیختگی، دربرگیرنده¬ی تغییرات هیجانی است، روان¬زدگی، به اضطراب وابسته است، جامعه¬ستیزی، ریشه در فقدان آشکار هیجان دارد، اختلال¬های روانی عمومی و انواع رفتارهای نابهنجار، ریشه در مشکلات هیجانی دارد و حتی عقب¬ماندگی ذهنی، غالباً به عنوان عقب¬ماندگی هیجانی در نظر گرفته می-شود ( گراس، 1998) بررسی متون و مطالعات روان¬شناختی، نشان می¬دهد که تنظیم هیجان، عامل مهمی در تعیین سلامتی و داشتن عملکرد موفق در تعاملات اجتماعی است ( تامپسون، سیچتی و همکاران، 5 – 1994 ). شواهد زیادی نشان می¬دهند که تنظیم هیجانی با موفقیت یا عدم موفقیت در حوزه¬های مختلف زندگی مرتبط است. (جاکوبس و همکاران، 2007 ).
تنظیم هیجان موفق همراه با دستاوردهای مثبت است، دستاوردهایی چون رشد صلاحیت-های اجتماعی ( ایزنبرگ ، 2000 ) سلامتی به کارگیرنده تنظیم هیجان و در مقابل، هیجان تنظیم نشده با اشکال برجسته آسیب¬های روانی همراه است مثلاً گفته شده است که عدم تنظیم هیجان می¬تواند منادی رفتارهای مشکل آفرینی همچون خشونت باشد.( دیلون ، ریچی ، جانسون، لابار ، 2007 ).
پژوهش¬ها نشان داده¬اند که طبقه¬ی قدرتمندی از تنظیم هیجان، شامل راه¬های شناختی اداره کردن اطلاعات هیجانی تحریک¬کننده است. ( اوچنر، گراس، 2005 ).
تنظیم هیجان شناختی همراه همیشگی آدمی است که به مدیریت یا تنظیم عواطف و هیجان¬ها کمک می¬کند، به انسان توان سازگاری بیشتر به خصوص بعد از تجارب هیجانی منفی را می¬دهد (موریس، سیلک، استینبرگ، میورس، روبینسون، 2007 ) تنظیم هیجانی در بیشتر مطالعات همسان با مقابله شناختی فرض می¬شود و در کل به راه¬های شناختی مدیریت عواطف با استفاده از اطلاعات برانگیخته هیجانی گفته می¬شود. فرایندهای شناختی می¬توانند به ما کمک کنند تا بتوانیم مدیریت با تنظیم هیجان¬ها و یا عواطف را بر عهده بگیریم تا از این طریق بر مهار هیجان¬ها بعد از وقایع اضطراب¬آور و تنیدگی¬زا توانا باشیم. ( گرانفسکی، کریج، اسپینهوون، 2002 ).
توانایی تنظیم هیجانات منفی برای حفظ و تداوم سلامت روانی و بهزیستی فردی ضروری است، به خصوص در جمعیت¬هایی که به طور معمول با موقعیت¬هایی مواجه می¬شوند که هیجانات منفی شدید را بر می¬انگیزند.(کرینگ و ورنر،2004 ). پژوهش¬های انجام شده نشان داده است که افزایش تجربه¬های هیجانی مثبت باعث مواجهه¬ی موثر با موقعیت¬های تنش زا می-شود. ( گراس، 2001 ، 2002).همچنین تحقیقات نشان داده است که راهبردهای تنظیم هیجان باپریشانی روان شناختی مرتبط بوده ( گارنفسکی و کریج، 2009 ) ، سازگاری بعدی فرد را پیش¬بینی می¬کند و تمرکز بر مهارت¬های تنظیم هیجان می¬تواند در پیش¬بینی و درمان مشکلات روانی موثر باشد. (برکینگ، اورث، ووپرمن، میر و کاسپر ، 2008 ).
پژوهش¬های دیگر نیز نشان داده است که تنظیم هیجان، سازگاری مثبت را پیش¬بینی می-کند ( یو، ماتسوموتو، لیراکس ، 2006 ) و ارزیابی مجدد به عنوان یک راهبرد تنظیم هیجان با بهزیستی و سلامت روانی بالا مرتبط است. ( گراس، 2002 ). تنظیم هیجان موفق، همراه با دستاوردهای مثبت است، دستاوردهایی چون رشد صلاحیت¬های اجتماعی ( ایزنبرگ، 2000) سلامتی به کارگیرنده¬ی تنظیم هیجان و در مقابل، هیجان تنظیم نشده با اشکال برجسته¬ی آسیب-های روانی همراه است، مثلاً گفته شده است که عدم تنظیم هیجان می¬تواند منادی رفتارهای مشکل آفرینی همچون خشونت باشد.( دیلون، ریچی و جانسون ، 2007 ).
تشخیص این امر، بسیار مهم است که تنظیم هیجانی، شبیه به ترموستات تعادل است که میتواند هیجانات را تعدیل کند و آن¬ها را در محدوده¬ی کنترل نگه دارد، به طوری که شخص بتواند با آن¬ها کنار بیاید (لیهی، 2002). بنابراین در شرایط کنونی، تنظیم هیجانی نقش مهم¬تری در کارکرد روزانه¬ی آدمی می¬یابد. (امین آبادی، دهقانی، خداپناهی، 1389 ).
2-4-13.تنظیم هیجان و راهبردهای مقابله با هیجانات
سازه اضطراب و حوزه¬های وابسته به آن، یکی از گسترده¬ترین قلمروهای پژوهش در چند دهه¬ی اخیر بوده است(چراغیان، فریدونی مقدم، پردنجانی و باورصاد، 1387 ). بررسی¬ها نشان داده¬اند که اختلالات اضطرابی واجد بیشترین فراوانی در سطح کل جمعیت هستند که یکی از اَشکال این اختلالات، اضطراب امتحان است ( فتحی آشتیانی و امام قلی¬وند، 1381 ). اضطراب امتحان فرد را درباره توانایی¬هایش دچار تردید می¬کند و پیامد آن کاهش توان مقابله با موقعیت¬هایی مانند موقعیت امتحان است، موقعیت¬هایی که فرد را در معرض ارزشیابی قرار می¬دهند و مستلزم حل مشکل یا مسئله هستند ( پارکس – استم و همکاران، 2010 ). نظریه-پردازان معمولاً اضطراب امتحان را شامل دو مولفه¬ی اصلی « نگرانی » و « هیجان¬پذیری » در نظر می¬گیرند ( اشپیلبرگ و واگ ، 1995؛ اشپیگل برگ ، 1998 ؛ به نقل از بوناسیو و ریو ، 2010 ) . مولفه¬ی نگرانی معمولاً به جنبه شناختی اضطراب امتحان اشاره دارد، زیرا در بردارنده¬ی نگرانی و افکار نامناسب درباره¬ی رخدادهای قبل از امتحان و در طول امتحان است. ( واین ، 1980 ، اشپیلبرگر، 1980؛ به نقل از بوناسیو و ریو، 2010) .
مولفه¬ی هیجان¬پذیری به علایم فیزیولوژیکی ناشی از برانگیختگی سیستم عصبی خودمختار اشاره و با پاسخ¬های عاطفی ارتباط دارد(لیبرت و موریس ، 1967؛ به نقل از بوناسیو و ریو، 2010). با وجود حجم وسیع متون پژوهشی در حوزه اضطراب امتحان ( الادیپو و اگانگبامیلا ، 2013 ؛ یزدانی و سیلمانی، 2011 ؛ تریفونی و شاهینی 2011 ؛ حاتمی و اردلان ، 2010 ) پژوهش¬های معدودی به راهبردهای تنظیم هیجانی در طول امتحان پرداخته¬اند. از آن جا که پژوهشگران در گذشته، رابطه منفی پایداری را میان اضطراب امتحان و موفقیت در طول آزمون یافته¬اند ( استوبر و پکران ، 2004 )، هیجان¬های آزمون و نحوه¬ای که دانش آموزان و دانشجویان تلاش می¬کنند تا با آن¬ها مقابله کنند به حوزه پژوهشی مهمی تبدیل شده است. در نتیجه شمار روزافزونی از پژوهشگران به تنظیم هیجان در این حوزه علاقه¬مند شدند ( گروس و همکاران، 2006 ؛ به نقل از شوتز و همکاران، 2004).
2-4-14. تنظیم هیجان در طول امتحانات