تاثیر مدیریت زمان بر تنظیم هیجان در طی امتحان و سازگاری تحصیلی (آموزشی) دانش آموزان پیش دانشگاهی- قسمت 4

می-دهد که دانش آموزانی با مهارت¬های مدیریتی خوب تمایل به فعال¬تر و باهوش¬تر بودن دارند.
2-2-11. مدیریت زمان و مهارت¬های تحصیلی
زمان منبعی حیاتی است که هرکسی به میزانی مساوی آن را دارد ولی به دلایل مختلفی نمی¬تواند به یک اندازه از آن اسنفاده کند. همه منابع انسانی و مادی که سازمان¬ها دارند می¬تواند در طی زمان افزایش یابند و یا تغییر یابند. با این وجود تنها دارایی که نمی¬تواند تغییر یابد یا ذخیره شود خود «زمان» است. رمز کسب موفقیت در زندگی مدیریت موثر این منبع است که هرکس اندازه¬ای مساوی از آن را دارد و پرداختن تاکید کافی بر برنامه¬ریزی آن است (اوروکو، تیکیسی و کانبور ،2007)
نگاهی دقیق¬تر بر تعریف مفهوم مدیریت نشان می¬دهد که در واقع مدیریت رهبری کردن است. بدین طریق مدیریت این زمان در همه حال جاری، قدرت فرد برای هدایت خود در اعمال خودش و دیگران و استفاده از زمان به صورتی موثرتر است. به عبارتی دیگر مدیریت زمان مترادف با روند انجام دادن کار و فعالیت بیشتر در یک مدت زمانی مشخص است (پِلیوان ، 2013).
این روند بر پایه¬هایی از تصمیمات گرفته شده در مدیریت و انتخاب آن¬ها بستگی دارد. فرآیند مدیریت زمان در درجه اول در بردارنده شناخت فرد از خود، آشنایی با ویژگی¬های شخصیتی خود، انجام تحلیل¬هایی بر مشکل استفاده از زمان و گردآوری داده¬های مربوط به آن، بررسی راه¬حل¬های جایگزین، انتخاب و اجرای یکی از این جایگزین¬ها است. (ایزاندوزن 2010، به نقل از پِلیوان،2013) محیط رقابتی که امروزه در آن زندگی می¬کنیم، افراد را از همان زمان تحصیلات ابتدایی تشویق میکند که برنامه¬ریزی کنند و زمان را به صورت موثری مدیریت کنند. کارکرد بالایی که مورد لزوم شرایط رقابتی است سازمان¬ها و مدیران را وا می¬دارد تا از زمان به صورت موثر استفاده کنند و به صورت روشن و واضحی در جستجوی کنترل زمان باشند. به همین منوال در جریان تامین خدمات آموزشی این موضوع موردتوجه وبحث بوده است و در تحقیقات متعددی بر آن تأکید شده است و تلاش¬هایی برای تخمین و تحلیل نظریه¬های زمان و مدیریت زمان و رفتار دانشجویان و دانش¬آموزان در موسسات آموزشی به عمل آمده است. به طوری که موثر بودن مدیریت زمان بر موفقیت تحصیلی محصلین در تحقیقات مختلف مورد تأیید واقع شده است. برداشت کلی این است که دانشجویانی که دارای مهارت مدیریت زمان خوبی هستند، قادرند که زمان را حتی پس از فارغ¬التحصیل شدن نیز به خوبی مدیریت کنند و وارد زندگی حرفه¬ای شوند. در مطالعه ادبیات تشخیص داده شد که رفتارهای مثبت مدیریت زمان GPA دانشجویان را افزایش می¬دهد در حالی که رفتارهای منفی در زمینه مدیریت زمان، موفقیت آکادمیک را کاهش می¬دهد. (بریتون و تیسر ،1991؛ موفو و همکاران ، 1996؛ تانروجن و ایسکان، 2009؛ به نقل از پِلیوان ، 2013).
دانش¬آموزان باید ازریتم فعالیت¬های روزانه خودآگاه باشند همچنین باید یاد بگیرند فعالیت-های خود را با توجه به همه عوامل موثربر عملکردشان سازماندهی کنند. با توجه به مدل کارول (یونسکو، 1995؛ به نقل از ایندریکا، کازان و تورتا ، 2011) زمان روان شناختی می¬تواند به شیوه¬ای سازنده و یا مخرب در انگیزش درونی عمل کند، (به واسطه حمایت و یا مهار فعالیت)، بنابراین طراحی یک جدول زمان¬بندی مناسب با توجه به اهداف تحصیلی برای دانش آموزان لازم است. تکامل باورها نسبت به سازماندهی زمان( کووی ، 1998؛ به نقل از ایندریکا و همکاران، 2011) باعث ثبت سه توصیه متفاوت و مشخص در طی دهه¬های اخیر شده است: 1- حفظ سوابق از طریق یادداشت¬ها و لیست¬ها 2- تلاش برای نگاه به آینده از طریق شاخص، جداول و دستور کارها و در نهایت 3- تعیین اولویت¬ها و برنامه¬ریزی با توجه به اهداف، در طی سال¬های متمادی در نظر گرفتن هر یک از این توصیه¬ها در موقعیت¬های شغلی و تحصیلی به معنای داشتن توانایی مدیریت زمان بوده است. این توانایی می¬تواند در هر سنی ایجاد شود و به بهبود عملکرد منجر گردد (ایندریکا و همکاران، 2011).
2-2-12. مروری برپیشینه تحقیقات انجام شده درحوزه مدیریت زمان ومهارت¬های تحصیلی
2-2-12-1.تحقیقات انجام شده در خارج از کشور
در تحقیق ایندریکا و همکاران(2011) در پژوهشی تجربی 130 دانش¬آموز دارای عملکرد تحصیلی پایین ولی هوش متوسط به بالا را انتخاب و 65 نفر از آنان(گروه آزمایش) را تحت آموزش مدیریت زمان قرار دادند: نتایج پژوهش این محققان نشان داد دانش¬آموزان گروه آزمایش از نظر عملکرد تحصیلی در امتحانات نمرات بهتری را نسبت به ترم¬های قبل دریافت کرده¬اند.
سواری و کاندی (2011) در مطالعه¬ای به بررسی تأثیر مدیریت زمان بر پیشرفت تحصیلی و خودکارآمدی دانش¬آموزان مقطع متوسطه پرداختند. در این پژوهش آزمایشی به دانش¬آموزان گروه کنترل آموزش مدیریت زمان ارائه شد. نتایج پژوهش نشان داد مدیریت زمان بر پیشرفت تحصیلی و خودکارآمدی دانش¬آموزان موثر است.
ایز و اوزن (2010) در پژوهشی که بر روی دانشجویان پرستاری دانشگاه¬های ترکیه انجام دادند به بررسی رابطه بین مدیریت زمان و پیشرفت تحصیلی این دانشجویان پرداختند. نتایج این پژوهش نشان داد بین مدیریت زمان و پیشرفت تحصیلی دانشجویان رابطه مثبت معنی¬داری وجود دارد و مدیریت زمان می¬تواند پیش¬بینی¬کننده مناسبی برای پیشرفت تحصیلی دانشجویان پرستاری باشد.
نتایج مطالعه (استوارت و همکاران، 2010 ) بر روی رابطه بین مهارت¬های مدیریت زمان و پیشرفت تحصیلی دانشجویان آفریقایی نشان داد که رابطه آماری معناداری بین مهارت-های مدیریت زمان و پیشرفت تحصیلی دانشجویان رشته مهندسی وجود دارد.
جینهوا و همکاران،( 2008 ) در تحقیقی با عنوان « رابطه بین مدیریت زمان و اعتماد به نفس و انگیزه پیشرفت» که در چین انجام دادند، 151 دانش آموز سال سوم دبیرستانی را مورد بررسی قرار دادند نتایج تحقیق آن¬ها نشان می¬داد که جنسیت دانش¬آموزان با میزان اعتماد به نفس آن¬ها ارتباط دارد. همچنین میزان قابل توجهی تفاوت در درجه اعتماد به نفس بین دانش-آموزان در رشته¬های انسانی و رشته¬های هنری وجود دارد. همچنین آن¬ها نشان دادند که با دانستن میزان اعتماد به نفس دانش¬آموزان و مدیریت زمان در آن¬ها می¬توان میزان انگیزه¬¬ی موفقیت آن¬ها را پیش¬بینی کرد.
لینگ و همکاران، (2006 ) نیز پژوهشی با عنوان « بررسی انگیزه پیشرفت و مدیریت زمان در میان دانش آموزان ممتاز سال دوم راهنمایی» در رابطه با انگیزه پیشرفت و مدیریت زمان انجام دادند. نتایج این تحقیق که بر روی 175 دانش آموز چینی صورت گرفت نشان داد که فاکتور مدیریت زمان یک فاکتور مناسب برای پیش¬بینی میزان موفقیت در دانش¬آموزان است. به طوری که مدیریت زمان در احتمال موفقیت تأثیر بسزایی دارد. انگیز موفقیت نیز با مدیریت زمان رابطه¬ای مستقیم دارد و همچنین سال دوم راهنمایی بهترین دوره برای آموزش مدیریت زمان به دانش¬آموزان بوده است.
گارسیا و پرز ( 2004 ) به بررسی و ارزیابی مهارت¬های مدیریت زمان به عنوان جنبه مهمی از یادگیری دانش آموزان پرداختند. هدف اصلی این مقاله بررسی عواملی بود که باعث موفقیت دانش آموزان مثل ویژگی¬های روانی و ظرفیت¬های قابل پیش¬بینی دانش¬آموزان و ساختار آموزشی میشد. با دانستن عوامل موثر بر موفقیت دانش¬آموزان می¬توان یک معیار اندازه¬گیری در برآورد میزان توانایی دانش¬آموزان بر مدیریت زمان طراحی کرد. آن¬ها در این مقاله هدف را بر روی یک گروه از دانش¬آموزان اسپانیایی قرار دادند و برای این منظور پرسشنامه¬ای با عنوان میزان استفاده از مدیریت زمان در زندگی در میان 2 گروه 350 نفره از دانش¬آموزان دبیرستانی تقسیم کردند و با استفاده از تحلیل عاملی اکتشافی و تاییدی، انطباق خوبی بین مدل¬های دربرگیرنده معیارهای برنامه¬ریزی کوتاه¬مدت، برنامه¬ریزی بلندمدت و رویکردهای زمانی دیگر با ویژگی¬های روانی دانش¬آموزان بدست آوردند.
اندرسون و ویکزارک (1998) مقاله¬ای ارائه دادند که در آن برنامه¬ای جهت افزایش زمان حل تمرین¬های منزل دانش¬آموزان معرفی می¬¬شود. این پروژه بر روی 5 دانش آموز که 15 ساعت در هفته علاوه بردرس کارهم می¬کردندبررسی شده است وهدف اصلی این پروژه بهبود دادن وضعیت تحصیلی دانش آموزان بوده است؛ 2 درس هندسه و علوم¬تجربی در این تحقیق بررسی شد و بررسی¬های اولیه نشان داد علت اصلی نمرات پایین در دانش¬آموزان عدم انجام تکالیف خانه به طور کامل بوده و علت اصلی مشکل به عدم مدیریت صحیح زمان بر می¬گردد و تداخل ساعات کاری دانش¬آموزان با ساعاتی که بایدصرف شود تا تکالیف انجام شود. با استفاده از نظرسنجی دانش¬آموزان، مصاحبه و گزارش¬های روزانه آنان در مورد میزان انجام تکالیف در منزل و اطلاعات معلمان به دست آمده است و مشخص شد داشتن برنامه مدیریت زمانی مناسب در انجام کار و تکالیف منزل در دانش¬آموزانی که علاوه بر تحصیل کار هم می¬کنند باعث افت نمرات درسی می¬باشد و با ارائه یک برنامه بهبودی دانش آموزان توانستند به سطح قابل قبول برسند.
در پژوهش¬های ماکان ( 1996 )، هال ( 1994 )؛ هرش ( 1982 ) و کینگ ( 1986 ) برنامه آموزشی مدیریت زمان که بر آزمودنی¬ها ارائه شده، در کاهش استرس آن¬ها، افزایش عملکرد تحصیلی، عملکرد شغلی و رضایت شغلی تأثیر بسیاری داشته است.
تحقیقات ماکان،(1990 ) در خصوص ارتباط مدیریت زمان با عملکرد تحصیلی و استرس دانشجویان نشان داده است که دانش¬آموزانی که زمان خودراپیش¬بینی وکنترل میکنندبطور معنی¬دارتری عملکرد بهتر، کار و رضایت زندگی بیشتر، ابهام نقش کمتر و کار آن ها با تنش (استرس) کمتری برخوردار است.
2-2-12-2. تحقیقات انجام شده در داخل کشور
سواری و نوری(1393) در پژوهشی به مقایسه مهارت مدیریت زمان و انگیزه پیشرفت دانش‌آموزان دارای عملکرد تحصیلی بالا و پایین پرداختند. نتایج این مطالعه که بر روی دانش-آموزان پایه سوم متوسطه انجام شده بود نشان داد بین دانش¬آموزان با عملکرد تحصیلی بالا و پایین از لحاظ مهارت مدیریت زمان و انگیزه پیشرفت تفاوت آماری معناداری وجود دارد.
بلند ( 1393) در پژوهشی به بررسی رابطه¬ي ميان معنويت¬گرايي، مديريت زمان و پيشرفت تحصيلي دانشجویان دانشگاه گیلان پرداخت. یافته¬های پژوهش نشان داد هر دو متغیر معنویت¬گرایی و مدیریت زمان سهم معناداری در پیش¬بینی پیشرفت تحصیلی دارند.
امیدوار، امیدوار و امیدوار،(1392) پژوهشی به هدف تعيين اثر بخشي آموزش راهبردهاي مديريت زمان بر سلامت رواني و انگیزش پیشرفت دانش¬آموزان دوره¬ي متوسطه¬ي طراحی و اجرا نمود. نتیجه اين پژوهش که به شيوه¬ي آزمايشي انجام شد نشان داد كه آموزش مديريت زمان بر انگیزش پیشرفت و مولفه¬هاي سلامت روان تأثير دارد.
در پژوهش قنبرپور و همکاران (2013 ) که به هدف آموزش راهبردهای مدیریت زمان و بررسی تأثیر آن بر اضطراب وعملکرد تحصیلی دانش آموزان کلاس سوم متوسطه شهرستان پاکدشت صورت گرفت یافته¬ها نشان داد که آموزش مدیریت زمان کاهش اضطراب دانش-آموزان و افزایش عملکرد تحصیلی آن¬ها را در بر دارد.
پرچ (1390 ) با مطاالعه مدیریت زمان و پیشرفت تحصیلی دانشجویان دختر دانشگاه پیام نور بابل نتیجه گرفت که همبستگی نسبتاً پایین ولی معنی¬داری بین پیشرفت تحصیلی و مدیریت زمان وجود دارد.
ظهوریان( 1389 ) در پژوهشی دریافت که بین شیوه¬های مطالعه با مدیریت زمان و همچنین بین انگیزش پیشرفت با مدیریت زمان دانش¬آموزان ارتباط معنا¬داری وجودداردو در این بین شیوه¬های مطالعه تجسسی و دقیق¬خوانی بیشترین تأثیر را بر انگیزش پیشرفت و همچنین بر مدیریت زمان دانش¬آموزان داشته¬اند.
بررسی تأثیرآموزش مدیریت زمان برافزایش پیشرفت تحصیلی دانش¬آموزان دخترمقطع متوسطه عنوان پژوهش شیشه¬بر اصفهانی است که در سال (1388) و به صورت آزمایشی انجام شده است، بنابراین از دو گروه آزمایشی و کنترل که هر کدام 30 نفر بودند تشکیل یافته. این تحقیق از دو فرض اصلی برخوردار بود: 1- آموزش مدیریت زمان موجب افزایش معدل دانش¬آموزان می¬شود. 2 – بین آگاهی از مدیریت زمان و پیشرفت تحصیلی دانش¬آموزان رابطه معنی¬دار وجود دارد. در پاسخ به فرضیه اول نتایج به دست آمده نشان می¬دهد اثر اصلی ترم و تعامل ترم و مدیریت زمان معنادار است . اما اثر اصلی مدیریت زمان بر کل سه ترم معنادار نیست. در مورد فرضیه دوم نیز نتایج نشان می¬دهد که دو گروه دانش¬آموزان در مرحله پیش از آموزش تفاوتی نداشتند و پس از آموزش نیز تفاوت هنوز به سطح معناداری نرسیده است.
راوری ( 1387 ) در پژوهشی تحت عنوان چگونگی مدیریت زمان مطالعه دانشجویان در دانشگاه علوم پزشکی کرمان بین رشته تحصیلی و مدیریت زمان مطالعه در روز اختلاف معناداری بدست آورد.
جهان سیر( 1386) طی پژوهشی نشان داد که بین مولفه¬های برنامه¬ریزی کوتاه مدت و نگرش به زمان با پیشرفت تحصیلی رابطه معناداری وجود دارد. ولی بین مولفه برنامه¬ریزی بلند مدت و پیشرفت تحصیلی رابطه معناداری وجود ندارد. همچنین بین میزان مدیریت زمان بر دانشجویان دختر و پسر تفاوت معناداری دیده نشد و بین سن و رشته¬های تحصیلی دانشجویان با مدیریت زمان تفاوت معناداری وجود دارد ولی این تفاوت بین ترم¬های مختلف دانشجویان و مدیریت زمان دیده نشد.
2 – 3. سازگاری
2-3-1.تعریف سازگاری
واژه‌ی سازگاری در لغت‌نامه دهخدا به معنای موفقیت در کار، حسن سلوک و… به کار رفته است. در روانشناسی مفهوم سازگاری از واژه‌ی انطباق در زیست‌شناسی گرفته شده است که یکی از پایه‌های نظریه‌ی تکامل داروین (1985) است و به ساختارهای بیولوژیکی و فرایندهایی که زنده ماندن انواع موجودات را تسهیل می‌کند و لازمه‌ی بقای نوع می‌باشد، اشاره دارد (لازاروس، 1974 ، به نقل از جعفری1392).
برای سازگاری تعاریف متعددی ذکر شده است برخی از این تعاریف عبارتند از: سازگاری به طول کلی، رابطه‌ای است که هر ارگانیسم نسبت به وضع موجود و با محیط خود برقرار می‌سازد. مفهوم ضمنی آن این است که فرد درگیر فرایند مستمر و پرمایه برای ابراز استعدادهای خود، واکنش نسبت به محیط و در عین حال تغییر دادن آن به گونه‌ای موثر و سالم می‌شود (افشار نیاکان،‌).
لازاروس (1961) سازگاری را به عنوان عامل مهم در کاهش تعارضات رایج میان حوزه‌های درونی و بیرونی رفتار آدمی‌معرفی می‌کند. سازگاری را می‌توان بعنوان یک ویژگی شخصیتی و یا معادل ومحصول ترکیبی ازچندویژگی شخصیتی وعوامل اجتماعی، خانوادگی ونظایرآن درنظر گرفت.
کارل راجرز در تعریف سازگاری می‌گوید: منظور از سازگاری،‌انطباق متوالی با تغییرات و ایجاد ارتباط بین خود و محیط است به نحوی که حد اکثر خویشتن‌سازی را همراه با رفاه اجتماعی، ضمن رعایت حقایق خارجی امکان‌پذیر می‌سازد، به این ترتیب سازگاری به معنی همرنگی با جماعت نیست. سازگاری یعنی شناخت این حقیقت که فرد باید هدف¬های خود را با توجه به چارچوب¬های اجتماعی، فرهنگی تعقیب نماید (عبدی فرد،‌).
(مک دانلد ،1985) می‌گوید: وقتی می‌گوییم فردی سازگار است که پاسخ¬هایی که او را به تعامل با محیطش قادر می‌کند. آموخته باشد و به طریق قابل قبول اعضای جامعه‌ی خود رفتار کند تا نیازهای او ارضا شوند یک فرد در یک موقعیت اجتماعی خاص می‌تواند خود را به راه¬های گوناگون با آن موقعیت تطبیق دهد یا سازگار کند. (فنونی، 1380).
نیوکاوکپل (1991) بیان می‌کند که سازگاری فرآیندی است در حال رشد شامل توازن بین آن چه افراد می‌خواهند و آن¬چه جامعه‌شان می‌پذیرد یا به عبارت دیگر سازگاری فرآیند دو سویه است از یک طرف فرد به صورت موثر با اجتماع تماس برقرارمی‌کند و از طرف دیگر اجتماع نیز ابزارهایی را تدارک می‌بیند که فرد از طریق آن¬ها توانایی‌های بالقوه خویش را واقعیت بخشد (فرقدانی، 1383).
(چاپلین،1985) سازگاری را تغییر در فعالیت¬ها به منظور فائق آمدن بر موانع و ارضای نیازهای خود تعریف می‌کند. وی سازگاری را نوعی حل مسئله می‌داند که در آن ارگانیسم یا فرد نیازی دارد که نمی‌تواند با روش‌های قبلی برآورده کند. در چنین موقعیت¬هایی رفتار تغییر داده می‌شود تا این که پاسخ منجر به ارضا شود. فرد در حالت سازگاری نقش فعال¬تری در موقعیت ایفا می‌کند، به همین دلیل سازگاری با مفاهیم سازش، انطباق و هم‌نوایی تفاوت دارد (زارعی و همکاران، 1391).
بنابر تعریف، سازگاری یک ساختار فیزیولوژیکی یا کالبدشناختی، یک فرآیند زیست‌شناختی، یا یک الگوی رفتاری است که در طول تاریخ به بقا و تولید مثل کمک کرده است (ویلسون، 1975). سازگاری از راه انتخاب طبیعی به وجود می‌آید و باید قابل انتقال از راه وراثت باشد (السون و هرگنهان، ترجمه سیف،‌).
در روانشناسی سازگاری فرآیندی کم و بیش آگاهانه فرض می‌شود که بر پایه‌ی آن فرد با محیط اجتماعی، طبیعی، یا فرهنگی انطباق می‌یابد، این انطباق مستلزم آن است که فرد خود را تغییر داده یا این که فعالانه تغییراتی در محیط ایجاد نماید و در نتیجه هماهنگی لازم بین فرد و محیط ایجاد شود (بونکداری و همکاران، 2005).
به طور کلی سازگاری را توانایی آمیزش، انطباق، مصالحه، همکاری و کنار آمدن با خود،‌محیط و دیگران تعریف کرده‌اند (فولادی،‌).در فرایند سازگاری وقتی فرد با یک موقعیت جدید روبرو می‌شود، با مراجعه به طرحواره‌های شناختی موجود در سیستم شناختی و پردازش تجربیات ذخیره شده سعی می‌کند برخورد مناسبی با آن شرایط داشته باشد (بیکر ،1995؛ جاتن کرن و پالمروس ، 2006).
هافمن ( 1977) سازگاری را تغییر دادن پیوسته تلاش¬های شناختی و رفتاری برای کنترل فشارهای خاص بیرونی یا درونی که خسته¬کننده یا فراتر از توانایی شخصی ارزیابی-شونده