تاثیر مدیریت زمان بر تنظیم هیجان در طی امتحان و سازگاری تحصیلی (آموزشی) دانش آموزان پیش دانشگاهی- قسمت 3

ه برنامه¬ریزی، اختصاص زمان طولانی به تحلیل اشتباهات، از دیگر عوامل اتلاف زمان می-باشند. ( مهریزی، 1384 ).
2- 2- 4. رویکردهای موجود در مورد زمان
به طور کلی دو رویکرد متفاوت در مورد زمان وجود دارد، یکی رویکرد چند زمانی و دیگری رویکرد تک زمانی. در فرهنگ¬هایی که رویکرد چند زمانی دارند، تعامل گروه در مقایسه با رویکرد تک زمانی از لحاظ مهلت زمانی کار کردن مهم¬تر است. در این فرهنگ¬ها غالباً قرارها و وعده¬ها مورد توجه قرار نمی¬گیرد و در مورد آن¬ها تخلف می¬شود. در فرهنگ-هایی که رویکرد تک زمانی دارند، زمان به واحدهای دقیق تقسیم می¬شده است. وقت، زمان بندری و مدیریت می¬شود، برای اجرای کارها مهلت زمانی تعیین می¬گردد و تلاش می¬شود که کارها مطابق برنامه زمان¬بندی شده انجام گیرد. تأخیر در یک جلسه یا رعایت نکردن مهلت زمانی وظیفه¬شناسی تلقی می¬گردد. فرهنگ¬های اروپای شمالی و آمریکای شمالی بیشتر به سوی رویکرد تک زمانی گرایش دارند، در حالی که گرایش فرهنگ¬های آمریکای لاتین و خاورمیانه بیشتر به رویکرد چند زمانی است.( انونی، 2006 به نقل از قائد محمدی 1389).
زمان يكي از كمياب¬ترين منابعي است كه در اختيار انسان¬ها قرار گرفته است و تنها با مديريت صحيح بر آن است كه مي¬توان كارها را به طور سودمندانه و آگاهانه هدايت كرد. همه افراد نيازمند به مديريت صحيح زمان هستند و تنها از اين طريق مي¬توانند فشارهاي ناشي از كمبود وقت را كاهش دهند. به طور كلي مديريت زمان مجموعه¬اي از مهارت¬ها است كه ما را در استفاده مؤثر از زمان كمك مي¬كند. در محيط امروزي كه با سرعت در حال تغيير است و رقابت جهاني در حال افزايش است، يك شناخت مداوم و روزافزون در زمينة خلاقيت و مديريت زمان وجود دارد. (زمپتاكيس و همكاران 2010).
2-2-5. مدیریت زمان
شناخت زمان و ارزش نهادن به آن از ویژگی¬های مردان و زنان بزرگ است؛ چه بسا فرصت¬ها و زمان¬های مناسب که به علت بی¬توجهی و یا غفلت از دست می¬روند. تشخیص درست و به موقع مشکلات و حوادث و راه¬حل آن¬ها از ضروریات مدیریت زمان است. اساساً همان¬گونه که زندگی انسان از چرخه¬ها و دوره¬های خاص رفتاری شکل می¬گیرد، تربیت نیز که باید بر پایه این دوره¬ها اعمال گردد از اهمیت به سزایی برخوردار است. شناخت زمان مناسب-ترین تصمیمات و رفتارهای تربیتی تضمین¬کننده مربیان و مدیران آموزشی می¬باشد. متأسفانه با این که علم مدیریت از ابتدای این قرن پیشرفت چشمگیری داشته و در موضوعات مختلف کار شده از مدیریت زمان کمتر سخن رفته است. ( شادمان فر، 1392).
یکی از بهترین راه¬های استفاده از زمان محدود و با ارزش عمر به کارگیری دائمی و هوشیارانه « مدیریت زمان » است. « مدیریت زمان » یعنی این که کنترل زمان و کار خویش را به دست بگیریم واجازه ندهیم که امور و حادثه¬ها ما را هدایت کنند. به تعبیر دیگر « مدیریت زمان» همان مهارت¬هایی است که برای اداره کردن خود نیازمندیم. ( صفا، 1389 ).
درک مدیریت زمان و اصول برنامه¬ریزی اوقات فراغت و زمان آزاد می¬تواند بر سلامت جسمی و روانی تأثیر بگذارد. (ترن برد ، 2005 ) . به خودمان اجازه دهیم که به صورت آگاهانه انتخاب کنیم که چگونه زمانمان را سپری کنیم، یعنی به جای این که به صورت دیکته شده و محدود در یک نقش خاص ظاهر شویم ، در چارچوب یک رویکرد جامع و همه جانبه نسبت به زندگی قرار گیریم که ممکن است این امر منجر به افزایش شادی و ایجاد یک حس متعادل تر گردد. ( برسکانی و همکاران 2010 )
در مدیریت زمان تعیین اولویت¬های کاری از اهمیت بسزایی برخوردار است و اولویت با امور وکارهایی است که فوریت دارندو اهمیت بیشتری دارند. اغلب این دو عامل در تعرض قرار می¬گیرند یعنی ممکن است کاری فوری باشد اما مهم نباشد و یا بر عکس؛ همیشه کار امروز فوریت دارد در حالی که برنامه¬های سال بعد فوریت روز نیست به این سبب امروز، فردا را تحت¬الشعاع قرار می¬دهد. برای رفع این مشکل لازم است اولویت¬های امروز و اولویت¬های برنامه¬ریزی آینده را تعیین کنیم. ممکن است این امر اغلب به این معنی باشد که برخی از کارهای امروز از برنامه خارج شوند. ( فرنر، 1995، به نقل باغداساریانس و همکاران،1389).
مدیریت زمان یا در واقع استفاده اثربخش از زمان، در جهان امروز لازمه پیشرفت و ارتقاست. یکی از عواملی که باعث پیشرفت افراد می¬شود زمان است. استفاده صحیح و اثربخش از زمان باعث می¬شود انسان به اجرای فعالیت¬هایی بپردازد که موجب دستیابی به اهداف فردی می¬شوند. چگونگی استفاده از زمان به عنوان یک منبع شاخصی برای کارآمدی افراد یک جامعه است.( کامرون ، 2002 ).
2-2-6. اصول مدیریت زمان
هر مبحثی دارای اصولی می¬باشد و اصول مدیریت زمان که با آموختن آن از فشارهای عصبی فرد کاسته شده بر بازدهی افزوده می¬شود، عبارتند از:
1 – هدف¬گذاری: برای انجام هر کاری باید هدف یا هدف¬های خود را تعیین نماییم و یک فرد موفق هیچ¬گاه بدون هدف دست به کاری نمی¬زند و باید سطوح اهداف متناسب با استعدادها و توانایی¬ها و بر اساس واقع¬بینی باشد و حداقل در چهار زمینه ( الف – خودسازی ب – خانواده ج – کار و معیشت د – فعالیت¬های اجتماعی ) خیلی مهم است که وقتی انسان هدفی را تعیین می¬کند بتواند آن را مجسم کند و با چشم باطن ببیند که چه می¬خواهد. مهم است چون اثر زیادی دارد و انسان را مثل مغناطیس به طرف خودش می¬کشاند که انسان بتواند آن را مجسم کند و با چشم باطن ببیند که چه می¬خواهد، تصویر واضحی و سه بعدی را از هدفش داشته باشد، هدفش برایش روشن باشد، بعد هدفش را بارها از روی کاغذ بخواند و نصب¬العین او باشد.
2 – تعیین اولویت امور: برای آن که کارتان را به طرز نتیجه¬بخش انجام دهید باید اطمینان یابید که مهم¬ترین وظایف همان وظایفی است که شما نخست به سراغ آن¬ها می¬روید و انجامشان می¬دهید. البته تعریف وظایف بر حسب اهمیت صرف، مسأله فوریت را از نظر دور نگه می¬دارد، حتی وظایف غیر مهم در صورتی که فوریت داشته باشد باید نخست مورد توجه قرار گیرند و انجام شوند.
استیون کاوی(1990) درکتاب هفت عادت مردمان موثر یک ماتریس اولویت¬بندی ارائه میدهند که در ربع اول ماتریس اولویت¬بندی باید تمام فعالیت¬هایی گنجانده شود که هم مهم هستند و هم فوری. درربع دوم تمام چیزهایی رامی¬گنجانیم که مهم هستندامافوری نیستند. در ربع سوم فعالیت¬های فوری و غیرمهم قرار می¬گیرند و در ربع چهارم فعالیت¬هایی که نه فوریت دارند و نه مهم هستند جای می¬گیرند. اگر واقعاً می¬خواهیم از مدیریت زمان نتیجه دلبخواه بگیریم باید به ترتیب اولویتی که خود تعیین کردیم عمل نماییم.
3 – برنامه¬ریزی: از مفاهیم محور مدیریت زمان برنامه¬ریزی است فقط با بررسی فعالیت¬ها با توجه به اولویتشان و زمانی که برای انجام¬شان ضرورت خواهد داشت می¬توانیم یادداشت¬های روزانه وبرنامه¬های زمانبندی موثر فراهم آوریم و مطمئن شویم که از وقت¬مان بهترین بهره¬¬برداری را می¬کنیم. ( جی.( بی تا ) . ترجمه فرامرزی، 1387 ).
2-2-7. دیدگاه¬های مدیریت زمان
« بنجامین فرانکلین» به عنوان پدر مدیریت زمان و به طور واضح، به عنوان شخصیت مدیریت زمان قبل از « آدام اسمیت» مطرح بود. ایشان فردی بسیار منظم، مخترع، مکتشف، فیلسوف، دیپلمات و دولتمرد آمریکایی بود که زندگی کاری تجاری خود را به صورت بسیار پرتنش آغاز کرد و دو بار ورشکست شد و در سن 28 سالگی بیکارو فقیر شد. نگرش فرانکلین در جهت حل مشکلاتش «تغییر روش کاری » بود. او به خود آموخت تا « اهداف » خود را « تنظیم و اولویت¬بندی» کند. فرانکلین نویسنده¬ای ارزشمند و مردی مورد احترام بود و بسیاری از دیدگاه¬هایش به سادگی پذیرفته می¬شد. در مورد «مدیریت زمان» مطالب خوبی نوشت وسوالات مهمی رامطرح کرداز جمله: « آیا شما زندگی¬تان را دوست ندارید؟ » اگر دوست دارید پس زمان را هدر ندهید و تلاش کنید.»
فرانکلین دارای رویکردی مهم بوده است که این رویکرد را می¬توان بدین شرح خلاصه نمود: « اگر می¬خواهید از یک زندگی شکوهمند لذت ببرید داشتن زمان کافی مهم است. زمانی برای استراحت، زمانی برای تفکر در مورد چیزها، زمانی برای انجام کار و نیز دانستن این نکته مهم است که آن¬ها را به بهترین شکل و بر اساس توانایی خود انجام دهید. به خاطر بیاورید که فقط یک راه وجود دارد و آن این است که زمان کافی را برای فکر کردن و برنامه¬ریزی و انجام کارها بر اساس اهمیت فراهم کنید. ( مکنزی، 1978 ترجمه رضاپور 1373).
الک مکنزی در کتاب مدیریت بهره¬وری از زمان کنترل را چنین تعریف می¬کند: کنترل زمان بدین معناست که این خود شما هستید که مشکل دارید نه شخص دیگری. این به معنای آن است که باید با همه توان بکوشید تا عادات جا افتاده را ترک کنید این به معنای آن است که باید بر کشش¬های منفی طبیعت انسانی چیره شوید.
همچنین متخصصان دیگر که به طور اخص در زمینه مدیریت زمان مطالعه و پژوهش می¬کنند عبارتند از: آلن بیکین، ماریون هاینس و پیتر فراست که مبانی نظری خویش را در کتاب¬های « دام¬های زمان » ، « چگونه زمان و زندگی خود را کنترل کنید» ، « اصول و فنون مدیریت زمان » ارائه کرده¬اند. آن¬ها معتقدند که مهم¬ترین و گرانبهاترین دارایی یک سازمان کارکنان آن هستند و گرانبهاترین دارایی یک انسان نیز زمان بسیار کوتاهی است که در طول زندگی در اختیار دارد. بنابراین زمان جزء نادرترین منابعی است که چنانچه به درستی مورد استفاده قرار گیرد، تغییرات و تحولات به موقع را در تمام ارکان سازمانی به وجود می¬آورد. ( جوادی، 1388).
مدیریت زمان به فعالیت¬هایی گفته می¬شود که به استفاده¬ی موثر از زمان دلالت دارد و تصور می¬شود که بارآوری را آسان و استرس را کم می¬کند. یک ویژگی مشترک در میان تعاریف مدیریت زمان، برنامه¬ریزی رفتار است. (کلاسنز و همکاران 2007 ).
2-2-8. نظریه های مدیریت
شناختن عوامل ضایع کننده زمان از مهم¬ترین اقدامات هر مدیر مدبری است. زیرا پیچیدگی مدیریت زمان و وابستگی آن به خلق و خوی مدیر و نحوه عملکرد همکاران، روسا، صاحبان کار و نوع کار، آن را بغرنج و دشوار می¬سازد. اما شناختن و اولویت دادن به هر یک از عوامل و باز کردن گرهی از گره¬های این کلاف سردرگم، خود هنری است قابل تأمل و تعمق که مدیریتی همراه با شناخت و خلاقیت را می¬طلبد. مدیریت زمان با تأکید بر انضباط فردی و گروهی و بهره¬وری بهینه از وقت به ما امکان می¬دهد که خلاقیت خود را به خدمت بگیریم تا ضمن نجات از استرس¬های کسالت بار روزمره، مدیری موفق باشیم. در گذشته، زمان به این درجه اهمیت نداشت. اما امروزه هر لحظه از زمان آبستن حوادث و تحولات شگرف است. پس برای همگام و همراه بودن با تحولات باید با مدیریت بر لحظه لحظه زمان به اهداف¬مان دست یابیم، کارهای مهم تر را انجام دهیم، ارزش¬ها را بشناسیم، تعادل را حفظ کنیم، استرس را کاهش دهیم، به جای کار بیشتر، دقیق¬تر کار کنیم، زمان را تحت کنترل خود درآوریم و با کارایی بالاتر عمل کنیم. ( محمدیون، 1384).
رابینز یکی از صاحب¬نظران مدیریت است که به دو نوع « زمان» اعتقاد دارد: یکی زمان غیر قابل کنترل و دیگری زمان قابل کنترل.او می¬گوید، بسیاری از مدیران نمی¬توانند تمام وقت¬شان را کنترل کنند، آن¬ها پیوسته و روزمره به بحران¬های ناگهانی، واکنش نشان می¬دهند. وقت عمده مدیران صرف پاسخ¬گویی به درخواست¬ها و تقاضاها و همچنین توجه به مسایل و مشکلاتی می¬شود که دیگران ایجاد کرده¬اند. این نوع زمان را نمی¬توان کنترل و مدیریت کرد. در مقابل بخشی از وقت آدمی قابل کنترل است. بسیاری از پیشنهادهای مطرح شده برای مدیریت زمان، مربوط به استفاده از زمان قابل کنترل است. زیرا بخش کنترل پذیر وقت آدمی قابل مدیریت کردن است. (رابینز( بی تا) ، مترجمان پارسائیان، اعرابی، 1383).
الک مکنزی ( 1978 ) در مقاله¬ای تحت عنوان « مدیریت زمان : از اصل تا عمل» درباره¬ی اصول مدیریت به طور اعم و مدیریت زمان به طور اخص صحبت می¬کند. او می-گوید: « بیشتر مدیران و دانشجویان ما اصول مدیریت زمان را نمی¬دانند. وی در این مقاله توصیف می¬کند که چگونه دانشجویان باید برنامه¬های مدیریت زمان را طراحی کنند. یک اصل مهم که نه تنها در مدیریت زمان، بلکه به طور کلی در مدیریت به معنای عام باید مدنظر هر دانشجویی باشد، پرهیز از واقع¬گرایی و مطلق¬نگری است. هر قدر که دانشجو در اجرای کاری دقت و انرژی به خرج دهد، نتیجه صددرصد حاصل نخواهد شد. بنابراین مدیر باید به جای وسواس داشتن، وظایفی را که بر عهده دارد تنها در حد خواسته شده و استاندارد انجام دهد. در واقع جوهر مدیریت زمان این است که بهترین و پر انرژی¬ترین اوقات خود را صرف مهم¬ترین کارها کنید تا به بیشترین نتیجه مطلوب برسید. (مکنزی، ترجمه رضاپور1384).
اَلک مکنزی می¬گوید: هر کس تلاش بیشتری به عمل آورد می¬تواند روزانه دو ساعت وقت صرفه¬جویی کند. یعنی ده ساعت در هفته، به این ترتیب هر ماه یک هفته و هر سال 12 هفته زمان اضافه دارید و در طول یک سال هر فرد می¬تواند سه ماه وقت کاری اضافه داشته باشد. وی می¬گوید: تصورکنیدکه اگردرهر سازمان هر فردی در تقویم سالانه¬اش 15 ماه داشته باشد چه کارها که نمی¬تواند انجام دهد. (خاکی 1382). با این حساب می¬توان متوجه شد که استفاده از اصول مدیریت زمان چقدر می¬تواند در بهبود منافع اقتصادی و اجتماعی جامعه تأثیر داشته باشد.
الک مکنزی در جای دیگری می¬گوید: « ارزش واقعی مدیریت زمان عبار است از ارتقای تمامی ابعاد زندگی ما، به تعبیر دیگر ارمغان مدیریت زمان برای ما زمان بیشتر نیست، بلکه زندگی بهتر است. ( نجف بیگی، 1381 )
میلر ( 1985 ) و دیلون ( 1981 ) بیان می¬کنند : زمان تنها منبعی است که به محض دستیابی به آن می¬باید مصرف شود و آهنگ مصرف آن هم ثابت است، شصت ثانیه در هر دقیقه و شصت دقیقه در هر ساعت. به این ترتیب ما نمی¬توانیم زمان را اداره کنیم، بلکه فقط می¬توانیم رابطه خودمان بازمان را اداره نماییم. به این تعبیر، مقدارزمانیکه دراختیارماست قابل کنترل نیست و ما فقط می¬توانیم نحوه استفاده از آن را کنترل کنیم. ما همچنین در مورد مصرف شدن اصل زمان اختیاری نداریم، بلکه فقط نحوه مصرف آن به ما مربوط می¬شود. زمانی که تلف کرده¬ایم، دیگر از دست رفته و قابل جایگزینی نیست. ( کرمی مقدم، 1377).
لوتارسی ورت می¬گوید: مدیریت زمان روش¬های نوینی را به ما نشان می¬دهد تا :
1- دیدگاه بهتری به کارهای وابسته به یکدیگر و اولویت¬ها به دست آوریم.
2- فرصت¬های بیشتری برای خلاق بودن ایجاد کنیم تا به جای منفعل بودن، مبتکر باشیم.
3- با فشارهای روحی و استرس دست وپنجه نرم کنیم، آن را کاهش دهیم و از آن اجتناب ورزیم.
4- اوقات فراغت بیشتری به دست آوریم. به عبارت دیگر وقت بیشتری برای خانواده و … داشته باشیم.
با ثبات قدم و به طور منظم به اهداف¬مان دست یابیم و در نتیجه، زندگی ما معنی¬دار و دارای سمت و سو شود ( لوتار، ترجمه خاکی،1382 )

2-2-9. ارزیابی مدیریت زمان در دانش آموزان دبیرستانی
در جامعه ما که از فناوری سرشار شده، افراد به طور مداوم و به موقع در مقابل ضرب-العجل¬ها به کار، عملکردهای چند کاره و اولویت¬بندی نیاز دارند. ( ارلیکوواسکی و یاتس ، 2002 ). مدیریت زمان به منظور تأثیر احتمالی بر پیشرفت تحصیلی، عملکرد شغلی و کیفیت زندگی، توجه پژوهشگران آموزشی، روانشناسان سازمانی صنعتی و کارآفرینان را به خود جلب کرده است. (ماکان، 1994 ). با این حال، تحقیق در مورد مدیریت زمان با این شور و شوق و با این روند نگه داشته شده است بلکه تحقیقات موجود دچار مشکلات عدیده¬ای می¬باشد. ( کلاسنز و همکاران ، 2007 ) متونی را مورد بررسی قرار دادند که نشان می¬دهند سه محدودیت عمده برای تحقیق در مورد مدیریت زمان وجود دارد. اولین محدودیت این است که بسیاری از اقدامات مدیریت زمان اعتبار و روایی شواهد را محدود کرده¬اند. دومین مورد این است که بسیاری از مطالعات تنها بر ارزیابی خودگزارش¬دهی تک قسمتی تکیه می¬کنند و به طوری که نمی¬توان در طول زمان شواهد و مدارکی برای تعمیم مقیاس¬ها جمع¬آوری کرد و مورد سوم این است که جمعیت مدرسه تا حد زیادی نادیده گرفته شده است. برای مثال تمام مطالعات انجام شده توسط کلاسنز ( 2007 ) به جای دانش¬آموزان بر نمونه¬های محل کار بزرگسالان ( معلمین، مهندسان یا دانشجویان دانشگاه¬ها ) تمرکز نموده است.
2-2-10.روابط مدیریت زمان با پیشرفت تحصیلی
به طور کلی، مطالعات اینگونه نشان می¬دهند که اعمال مدیریت زمان تأثیر مثبتی بر خروجی یادگیری دانش¬آموز دارد (کلاسنز، 2007). به عنوان مثال، کالج GPA به طور قابل توجهی با استفاده از زمان در ارتباط بوده و می¬توان با برنامه¬ریزی و نگرش¬های زمانی آن¬ها را پیش¬بینی کرد (کلاسنز، 2007). با این حال، تعداد کمی از مطالعات به بررسی چگونگی ارتباط مدیریت زمان با پیشرفت تحصیلی در سال¬های قبل از دانشگاه می¬پردازند . تقاضاهای انتقال به آموزش متوسطه همراه با تمایل جوانان به صرف مدت زمان زیادی از اوقاتشان با تلویزیون و سایر فعالیت¬ها نشان¬دهنده¬ی این امر است که ممکن است مدیریت زمان در اوایل نوجوانی نقش کلیدی در پیشرفت تحصیلی دانش¬آموزان داشته باشد. به همین دلیل، مطالعه فوق به بررسی پیوند دستاورد مدیریت زمان در دانش آموزان پایه هفتم می¬پردازد. علاوه بر این، ما به بررسی ارتباط مدیریت زمان با آزمون توانایی شناختی (واژگان) می¬پردازیم تا بسنجیم که آیا پیوند دستاورد مدیریت زمان به دلیل شیوه¬های مدیریت زمان بوده، یا تنها به این دلیل رخ